آخرین وبلاگ های بروز شده

غریزه جنسی انسان قسمت سوم

نوشته شده در چه خبر از تئاتر بوشهر....؟؟؟۱۱م شهریور ۱۳۸۹

 

بلوغ :



فرآیند بلوغ یکی از بحرانی ترین مراحل زندگی هر فرده طوری که روانشناسان


اسمها و لقب های مختلفی بر روی این دوره گذاشتن : دوران فشار و طوفان ،


طغیان ، تولد مجدد ، آشوب درونی …


دوره ی نوجوونی با تغییرات بدنی شروع میشه  و این تغییرات با افزایش سریع قد


و وزن همراهه و همه ی اینها تحت تاثیر غده ی هیپوفیز قرار داره. بتدریج غدد


جنسی شروع می کنن به تولید هورمون ها و مواد شیمیایی و این مواد وارد جریان


 خون میشه و تحریکات خودش رو به تمام بافت ها می رسونه. ورود این مواد 


 شیمیایی نه تنها باعث تغییرات توی ظاهر فرد میشه بلکه در ساختار شخصیتی و


روانی نوجوون هم تاثیر میذاره .


حالت هیجانی در بلوغ غنی تر میشه و گاهی  به صورت حساسیت و زودرنجی


خودش رو نشون میده.فرد بیش از اندازه به بدن خودش توجه و دقت نشون میده و


 حجب و حیا درش بیشتر میشه و این نشون دهنده ی اینه که تماسش با دیگران


براش سخت میشه .همچنین میل به بحث درش زیاد میشه و بیشتر هم سعی در


مخالفت کردن داره به خصوص با پدر و مادرش و می خواد اینجوری خودش رو


 نشون بده و این هم ناشی از میل به استقلال طلبی این دوره ست.


بعضی فکر می کنن آب و هوای گرم باعث میشه فرد زودتر به بلوغ برسه. بلوغ


بیشترازاینکه به آب و هوا بستگی داشته باشه به تغذیه و بهداشت و شرایط اجتماعی


 وابسته ست.معمولا توی آب و هوای معتدل بلوغ سریع تر اتفاق میفته.


بعضی هم می گن ورزش های پرجنب و و جوش برای این سن ضرر داره.باید گفت


 که تناسب ورزش با سن مسئله ایه که همیشه توی همه ی مراحل زندگی باید مورد


 توجه باشه.


از اونجایی که تغییرات بلوغ برای هر نوجوونی مبهم و مرموزه هر برداشت غلط و


 اطلاعات ناقصی ضربه های جبران نشدنی بهش میزنه . والدین وظیفه دارن که


فرزندشون رو با این تغییرات آشنا کنن وگرنه نوجوون آشفته و پریشون میشه و اگه


 والدین هم به خاطر همون جریان تابو بودن روش سکوت رو انتخاب کنن این


دوران برای دختر ها و پسرها ترسناک و پرخطر میشه و در نهایت به رابطه بین


والدین و فرزندان لطمه وارد می کنه. و نوجوون برای گرفتن اطلاعات از راههای


دیگه اقدام می کنه که ممکنه بیشتر از حد سنش باشه  یا اینکه غلط و ناقص باشه که


 همه ی اینها نوجوون رو دچار مشکلات روانی و بدنی می کنه. والدین نمی تونن


مسئولیت خودشون رو نادیده بگیرن و همه ی گناه ها رو به گردن فرزندشون


بندازن.راهنمایی به موقع اونها می تونه از خیلی مشکلات جلوگیری کنه و شانه


خالی کردن از این مسئله باعث کشیده شدن نوجوون به انواع انحرافات جنسی


میشه که توی قسمت بعدی مفصلا راجع بهشون توضیح میدم.


 


                                                                      ادامه دارد…       

نوشته شده در ساکت تر از سکوت۱۱م شهریور ۱۳۸۹

 


اینو قبول دارین ؟؟؟


مردها دریک لحظه فقط می تونن صدای یک نفر رو بشنوندومتوجه بشن چی می گه.


ولی زن ها دریک لحظه می تونن چندین صدا رو بشنوندو همه ی رو متوجه بشن.


 


اینو چطور؟؟


یه پسرمی تونه دریک لحظه به چند تا دخترفکر کنه وباهاشون باشه (شاید این یک اصل است)


یه دخترمی تونه دریک لحظه به چند تا پسرفکرکنه وباهاشون باشه(شاید این استثناست)


 


این چی؟


اینجا یه مرد می تونه چند تا همسر داشته باشه(این یک اصل است)


اینجا یه زن می تونه چند تا همسر داشته باشه(این حتی استثناهم نیست)


 


پس عشق آخریه پسر باشید و عشق اول یه دختر


اهنگ کنسل


 

خدایا به خودت میسپرمش…

نوشته شده در عاشق بی یار۱۱م شهریور ۱۳۸۹

 



 


سال قبل تو شبای قدر از خدا یه خواسته داشتم که خدا بهم داد.امسال هم یه خواسته بزرگتر از خدا دارم.بازم قرآن به سر میگیرم و تو این شبا با تمام وجود ازش میخوام.با گریه و زاری ازش میخوام.خدایا به خودت میسپرمش.


 


به راستی که خدا آنجا که به عقل بشر نمی رسد دری می گشاید


 


تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدین سان خواب هارا زیبامیکنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه باجنون خود مدارا میکنم هر شب

چنان دستم تهی گردید از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی ها میکنم هرشب


 


 

صحیح !

نوشته شده در داش سعید۱۰م شهریور ۱۳۸۹

۵۱۲۴۴۷ !!؟؟

تضاد شیرین

نوشته شده در ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )۱۰م شهریور ۱۳۸۹

قرار بر آن نیست ما همه به یکسان بیاندیشم . گر چنین بود ، اندیشه ای تک بعدی سراسر

 جهان را فرا می گرفت . تهی از تضاد و سر شار از بی رنگی .گر قرار بر آن بود که

 اندیشه ای مطلق حاکم بر جهان باشد ، چه بسا بسیاری از ارزش ها بوجود نمی آمدند …

                                                                                   (( احسان امیری ))

پ . ن ۱ ) یک سال گذشت . ۱۰ شهریور ۸۸

پ . ن ۲ ) تمسخر آنان ، ننگیست بر شخصیت نداشته ی آنان  .

پ . ن ۳ ) لعنت به چراغ قرمز .

پ . ن ۴ ) معرفت زمستانه بیش از تابستان است !

پ . ن  ۵ ) یه روز حرفم رو می زنم . یه روز تو پرانتز قبل از اینکه دیر بشه ( . )

پ . ن ۶ ) یه آهنگ از  نامجو

میخوام از خودم فرار کنم

نوشته شده در پرپین۱۰م شهریور ۱۳۸۹

وقتی تو زندگیت یه کابوس بزرگ داری و هیچ کس هم حاضر نیست درکش کنه چی کار میکنی؟


وقتی فقط ازت توقع دارن که اونجوری که اونا میخوان رفتار کنی چی کار میکنی؟


وقتی حس میکنی خودت مهم نیستی و فقط باید رضایت عده ای رو جلب کنی چی کار میکنی؟


وقتی …


خیلی چیزای دیگه تو زندگی تک تک ما آدمهاست که خودمون کمترین تاثیر رو روش داریم .دیگران تصمیم میگیرن و تو باید عمل کنی. خیلی وقتها داد میزنی که بابا نمیخوام دوست ندارم مگه زوره ..ولی نمیشه کاریش کرد یا باید بزنی به سیم آخر و پشت پا به همه چی بزنی و صبر کنی زمان همه چیزو باز درست کنه یا اینکه با شرایط کنار بیای اگرچه سخته ولی راحت ترین راهه..


بی ربط ۱ : ترسو شدم خیلی


بی ربط ۲ : میخوام داد بزنم ولی کسی جلو دهنم رو گرفته


بی ربط ۳ :میخوام از خودم فرار کنم


بی ربط ۴ :میخوام خیلی چیزا رو بنویسم ولی …


بی ربط ۵:






هر کسی از ظن خود شد یار من


از درون من نجست اسرار من


 

موجودی بنام مرد

نوشته شده در برای دلتنگی ام۱۰م شهریور ۱۳۸۹

 


امروز داشتم سیب زمینی سرخ میکردم که یهو این موضوع به فکرم رسید :


مرد … سیب زمینی !! آخه چه ارتباطی میتونن به هم داشته باشن . نه اینکه فکر کنید  مشکلات


شخصی دارم و  وارد این پست کردما نه اصلا و ابداً به چیزایی که میگم اعتقاد دارم . فقط لطفا جنبه


داشته باشید و واقع نگر باشید . به نظرتون من چرا موقع سرخ کردن سیب زمینی یاد نقش مرد در


زندگی افتادم هووم؟؟ خوب معلومه دیگه کافی کمی دقت کنید مردها موجواتی ساده و بدبختن که به


معنای واقعی کلمه گاهی نقششون تو زندگی از یک سیب زمینی هم کمتره . جنس مذکر تو نقشای


مختلف رو تصور کنید ، پدر ، برادر ، همسر و پسر !!! هیچ جنسه مذکری تحمل این همه نقش و نداره و


توی تمام نقشا لنگ میزنه . اگه الان دارید فکر میکنید که نه فلان جنس مذکر تو فلان نقش آدم قابلی


هست با نهایت تاسف باید عرض کنم که این خیالی پوچ بیش نی . جنس مرد طبلی تو خالی است اگر


دقت کرده باشید معمولا از سوم راهنمایی صدایی بلند و ناخوش داره اما کافیه … ای بابا …. بی خیال


میترسم فیلتر شه وبم  خلاصه اینکه از هیچ مردی چیزی به دل نگیرید چون تمام حرفها و حرکاتشون


از روی ناتوانیه که ازش رنج می برن . اما خانوما بیشتر از این لجشون میگیره که عموما میدونن طرف


مقابل کم آورده که داره داد میزنه ، زور میگه ولی خو پیغمبر خدا هم بیاد این مرد تو کتش نمیره که کم


آورده واقعا خیلی مسخره و خنده داره  جالب اینه که خودشونم میدونن و به رو خودشون نمیارن


 نتیجه اخلاقی اینکه : خانوم عزیز جنس مذکر مثل موم تو دستته ، اون هیچ کاری ازش بر نمیاد اگر


تو احساس ناخوشی در ارتباط با یک مرد داری همه و همه از بی عرضگی خودته


 


پی نوشت۱: آخیییییش دلم لک زده بود واسه ضد مرد نوشتن . اولا زیاد مینوشتم تو وب قبلیم


پی نوشت۲: حاضرم کل کل پستی یا کامنتی با آقایون راه بندازم هر کی حاضره ثبت نام کنه بیمه هم


باید پرداخت کنه


پی نوشت۳:  آقا قصد بی ادبی به کسی ندارما سوء برداشت نشود لطفا


پی نوشت۴: در توضیح خط آدر باید بگم بی عرضگی درمون نداره اما ناشی از مهربونی و گذشت الکی


و مزخرف زنانه است .


پی نوشت۵: قالَ خم سلام الله علیه : الرجال ناتاوانون و لا عقلو فی کلهون پس امراتونا لا ناراحتون


از اینکه گزاف نوشخارونً


پی نوشت۶: پلیز دونت بی افرید آف می


پی نوشت۷: اضافه وزن را در این اوضاع و احوال کجای دلم بگذارم پروردگارا


پی نوشت۸: پژو ۲۰۶ سفید بدون صندوقی در عسلو پیدا شده آدرس بدید تحویل بگیرید


پی نوشت۹: با پای خودت رفتی تو تالوی ورود ممنوع چه میشود کرد که نادانیم


پی نوشت۱۰: دی اِند


با تشکر مدیریت پااااااااااااااااارک


 

یا علی

نوشته شده در عکس های اختصاصی من۱۰م شهریور ۱۳۸۹

اصفهان میزبان نمایشگاه عکس مدرسه کالو

نوشته شده در دیر تش باد۱۰م شهریور ۱۳۸۹

نمایشگاه عکس مدرسه کالو


با حضور تمام مدرسه کالو !


سیزده الی هفده شهریور ماه _اصفهان _نگارخانه کتابخانه مرکزی

رمز

نوشته شده در جان عشاق۱۰م شهریور ۱۳۸۹

 

 

دراز کشیده ام

زنم شعری از جنگ می خواند

همین مانده بود

تانک ها به تختخوابم بیایند

گلوله ها

خواب هایم را

سوراخ سوراخ

کرده اند

بر یکی از آنها چشم می گذاری

خیابانی می بینی

که برف پوستش را سفید کرده



کاش برف نمی آمد!

که مرز ملافه و خیابان پیدا بود



حالا

تانک ها

از خاکریز ملافه های تخت گذشته اند و

کم کم به خوابم وارد می شوند

: من بچه بودم

مادرم ظرف می شست

و پدر با سبیل سیاهش به خانه بر می گشت



بمب ها که می باریدند

هر سه بچه بودیم…



تصویرهای بعدی این خواب

خفه ات می کند

چشم هایت را ببند

لب بر این دریچه ی کوچک بگذار

و تنها نفس بکش

نفس بکش

نفس بکش

نفس بکش!

نفس بکش!

نفس بکش!

نفس بکش لعنتی!

نفس بکش !

نفس…!

دکتر سرش را تکان می دهد

پرستار سرش را تکان می دهد

دکتر عرقش را پاک می کند

و کوه های سبز

بر صفحه ی مانیتور

کویر می شوند