Archive for اسفند, ۱۳۸۸

نیایش با خدا

نوشته شده در ایکاریوس۹م اسفند ۱۳۸۸

 


نیایش با خدا


فرازی از صحیفه سجادیه


بار خدایا به تو پناه می آورم از طغیان آز و تندی خشم و چیرگی حسد و سستی صبر و کمی قناعت و بدی اخلاق و زیاده روی در شهوت و پافشاری در عصبیت و پیروی هوای نفس و مخالفت بت هدایت و خواب غفلت و کوشش بیش از اندازه (درامور دنیوی)و انتخاب باطل بر حق و پافشاری بر گناه و  وکوچک شمردن معصیت و بزرگ شمردن طاعت و فخرو مباهات با ثروتمندان و تحقیر تهیدستان و کوتاهی در حق زیردستان خود و ناسپاسی در حق کسی که به ما خوبی کرده و یا آنکه ستمگری را یاری کنیم و یا آنچه را که حق ما نیست بخواهیم یا از آنچه نمی دانیم دم زنیم. 
 و پناه میبریم به تو  از اینکه نیت داشته باشیم به کسی خیانت ورزیم و در کردارمان خود پسندی نماییم و آرزوهای خود را دور ودراز سازیم. و بتو پناه می بریم از زشتی باطن و ناچیز شمردن گناه و چیرگی شیطان بر وجودمان و از اینکه روزگار مارا به سختی در اندازد یا سلطان بر ما جور و ستم کند.
و به تو پناه میبریم از آلوده شدن به اسراف و بلای تنگدستی. و به تو پناه میبریم از سرزنش دشمنان و نیازمندی به همنوعان و  از زندگی در سختی و از مرگ ناگهانی و بدون توشه. و به تو پناه میبریم از حسرت و اندوه بزرگ و مصیبت سترگ و از بدترین تیره بختی و بد فرجامی و نو میدی از ثواب و فرود آمدن عذاب. بار خدایا بر محمد  و آلش درود فرست و مرا از همه این امور در پناه رحمتت جای ده و نیز همه مردان و زنان مومن را ای مهربانترین مهربانان


برگرفته از: عرفان و فراروان


 

جدایی

نوشته شده در زندگی مجازی۹م اسفند ۱۳۸۸

بشنو از نی چون حکایت میکند ، از جداییها شکایت میکند

کز نیستان تا مرا ببریده اند ، در  نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

…….

دانلود

با این همه فاصله تو را می یابم

نوشته شده در برگریزان۹م اسفند ۱۳۸۸

میخوای معنی فاصله رو درک کنی؟؟؟؟؟؟؟؟
پس اینجا رو ببین

این را زخمهایمان شهادت میدهند

نوشته شده در برگریزان۹م اسفند ۱۳۸۸

یادمه همیشه بهم میگفتن مواظب باش نرسی به ته خط..
ولی من احساس میکنم کم کم دارم به ته خط نزدیک میشم..
یه چی بگم؟؟
وقتی میرسی به این نقطه
دیگه نمی دونی ، خودتو گم کردی یا اونو………
نترس! من هیچیم نیست…… فقط دارم با کلمه ها بازی میکنم ، نه با زندگی…..
حواست هست؟؟؟؟!!!!
گفتم:کاش من هم کتاب بودم
گفت:ما [...]

سفر به سرزمین یک بام و دو هوا (۱)

نوشته شده در ابوحنانه۹م اسفند ۱۳۸۸

هواپیما که بلند شد با خودم فکر کردم
که پرواز بر فراز کویر چگونه خواهد بود؟
 
صحنه هایی را در ذهن خودم مجسم می کردم .

به بالای کویر که رسیدیم تا چشم کار
می کرد بیابان بود و بیابان ، عکس هایی هم که از بالا می گرفتم به دلیل نامناسب
بودن شیشه های هواپیما کیفیت خوبی نداشتند.

پستی و بلندی های کویر برایم خیلی
جالب بود ، همچنین رنگ هایی که بعضاً در این کویر بی همتای ایران وجود داشت انسان
را به تفکر وا می داشت که به راستی چه قدرتی قادر به چنین کاری است ؟ تپه هایی با
رنگ های قرمزو یا سنگ هایی با همین رنگ ، سفیدی نمک که تا کیلومترها امتداد داشت و
… .

در طول پرواز مرتب مجسم می کردم که
اگر کسی در این کویر گیر بیفتد چگونه راه خود را پیدا خواهد نمود و اگر اب تمام
کرده باشد و… ، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اینک هواپیما در حال نشستن بود ، در
قسمتی از مسیر از آن بالا صحنه جالبی را دیدم ، در یک قسمت زمین سفید سفید بود و
در کنار آن زمین سبز کشاورزی خود
نمایی می کرد.

یکی از دوستان در فرودگاه طبس منتظرم
بود . چرخی در شهر زدیم و به باغ بسیار زیبای گلشن رفتیم ، باغی زیبا با آبی روان
و درختانی شاداب .


در این باغ تاریخی که در دل کویر
قرار داشت و همچنین در طبس و اطرافش ، هم درختان سردسیری و هم درختان گرمسیری وجود
دارد ، از خرما و خرما و به و عناب بگیر تا زرد آلو و هلو و… .

 

 

درختان شکوفه زده این باغ توجهم را
جلب نمود ،

همچنین پلیکان های زیبایی که درون آب
در حال شنا بودند .

 

 

دوستم گفت: پلیکان های قبلی را فرح
پهلوی از ارومیه به اینجا آورده بود ولی بعد از زلزله سال ۱۳۵۷ طبس ، یکی از آنها
مرد و دو تای دیگر پرواز کردند و رفتند و این ۳ پلیکان بعد ها به این باغ آورده
شده اند .

در طبس آب و درخت حرمت ویژه ای دارند
که در پست بعدی به این موضوع خواهم پرداخت.

سفر به سرزمین یک بام و دو هوا

نوشته شده در ابوحنانه۹م اسفند ۱۳۸۸

هواپیما که بلند شد با خودم فکر کردم
که پرواز بر فراز کویر چگونه خواهد بود؟
 
صحنه هایی را در ذهن خودم مجسم می کردم .

به بالای کویر که رسیدیم تا چشم کار
می کرد بیابان بود و بیابان ، عکس هایی هم که از بالا می گرفتم به دلیل نامناسب
بودن شیشه های هواپیما کیفیت خوبی نداشتند.

پستی و بلندی های کویر برایم خیلی
جالب بود ، همچنین رنگ هایی که بعضاً در این کویر بی همتای ایران وجود داشت انسان
را به تفکر وا می داشت که به راستی چه قدرتی قادر به چنین کاری است ؟ تپه هایی با
رنگ های قرمزو یا سنگ هایی با همین رنگ ، سفیدی نمک که تا کیلومترها امتداد داشت و
… .

در طول پرواز مرتب مجسم می کردم که
اگر کسی در این کویر گیر بیفتد چگونه راه خود را پیدا خواهد نمود و اگر اب تمام
کرده باشد و… ، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اینک هواپیما در حال نشستن بود ، در
قسمتی از مسیر از آن بالا صحنه جالبی را دیدم ، در یک قسمت زمین سفید سفید بود و
در کنار آن زمین سبز کشاورزی خ
ود نمایی می کرد.

یکی از دوستان در فرودگاه طبس منتظرم
بود . چرخی در شهر زدیم و به باغ بسیار زیبای گلشن رفتیم ، باغی زیبا با آبی روان
و درختانی شاداب .


در این باغ تاریخی که در دل کویر
قرار داشت و همچنین در طبس و اطرافش ، هم درختان سردسیری و هم درختان گرمسیری وجود
دارد ، از خرما و خرما و به و عناب بگیر تا زرد آلو و هلو و… .

 

 

درختان شکوفه زده این باغ توجهم را
جلب نمود ،

همچنین پلیکان های زیبایی که درون آب
در حال شنا بودند .

 

 

دوستم گفت: پلیکان های قبلی را فرح
پهلوی از ارومیه به اینجا آورده بود ولی بعد از زلزله سال ۱۳۵۷ طبس ، یکی از آنها
مرد و دو تای دیگر پرواز کردند و رفتند و این ۳ پلیکان بعد ها به این باغ آورده
شده اند .

در طبس آب و درخت حرمت ویژه ای دارند
که در پست بعدی به این موضوع خواهم پرداخت.

آب در هاون

نوشته شده در ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )۸م اسفند ۱۳۸۸

کسی که هستی رو وارونه می بینه  و همه ی دنیاش سیاه شده وخودش دوست داره تو سیاهی بمونه

هرچقدرهم از روشنی بهش بگی ، داری آب تو هاون می کوبی .

بی ربط :

خوش باشی و باشند مگسانی که دورت حلقه زده اند و درعین نا پاکی دیگران را بد نام جلوه می دهند .

پ . ن ۱ ) در نگاه کسی که پرواز را نمی داند ، هر چه بیشتر اوج گیری کوچک تر به نظر میرسی .

پ . ن ۲ ) نفسم می گیرید در هوایی که نفس های تو نیست .

پ . ن ۳ ) دنیایی را برایت بهم میریزم که زمانی همه ی دنیایم بود .

پ . ن ۴ ) نانوا نان داد ، روزگار حال داد * پکورا پزی تعطیل بود ، معده ام جان داد .

سلام ای سرزمین من

نوشته شده در برگریزان۸م اسفند ۱۳۸۸

من با این سوال بزرگ شدم…
بوشهر رو بیشتر دوست داری یا تهران؟؟؟
بچه که بودم چون اون طرفی که سوال می پرسید خودش تهرانی بود با خجالت بچگانه میگفتم تهران..
همین حس خجالت کاری کرد که واقعا تهران رو بیشتر از بوشهر دوست داشته باشم
ولی مگه میشه استانی که جد و آبادم توو خاکش جنگیدن و نفس [...]

آی روزگار..

نوشته شده در برگریزان۸م اسفند ۱۳۸۸

هیچ وقت زنگای ورزش از یادم نمیره..
چون کونگ فو کار بودم بچه ها هیچ وقت فوتبال رام نمیدادن آخه من به جای فوتبال فنون کونگ فو رو اجرا میکردم
واسه همین کسی من رو توی تیمش راه نمی داد
میرفتم و گوشه زمین چمن ورزشگاه راه آهن مینشستم و فوتبال دوستان رو نگاه میکردم..
تا اینکه او از [...]

عنوان ؟

نوشته شده در باسیدون۸م اسفند ۱۳۸۸

اول:

                                  محسن شریفیان - باسیدون

اینروزها خبر ناراحت کننده ای که شنیدیم خبر تصادف محسن شریفیان عزیز . هنرمند توانای بوشهری که به جرات میتونم بگم هویت موسیقی بوشهر در حال حاضر. ماشین محسن در اوتوبانی در تهران چپ میکنه که باعث شده فک و لگن وی دچار آسیب جدی بشه و تا الان چند بار عمل روی وی انجام شده تا به بهبودی برسی که خدا را شکر خبری که از برادرش گرفتیم به خیر گذشته.

محسن جان خوب شو خوب خوب چون صحنه ها به هنرمندی چون تو احتیاج دارند خوب شو و موسیقی بوشهر رو زنده بدار خوب شو و بنواز اون نی انبان زیباتو خوب شو و بخوان شعر های زیباتو خوب شو چون همه ما ها به تو و به هنرمندی چون تو احتیاج داریم خوب شو چون همه دوستت داریم خوب شو خوب خوب…

بیایید برای سلامتی هنرمند خوبمون محسن شریفیان عزیز دعا کنیم که هر چه زودتر خوب بشه و باز هم بتونیم از وجودش و هنرمندیاش لذت ببریم

دوم:

بررسی سریال های ماه رمضان:

نردبام آسمان - باسیدون

شبکه اول:

امسال بر خلاف سال های قبل شبکه ۱ تصمیم گرفت که سریالی تاریخی پخش کنه . زندگی نامه شیخ غیاث الدین جمشید کاشانی که  کار نسبتا” خوبی بود.نردبام آسمان” مجموعه‌ای تاریخی است که زندگی‌ غیاث الدین جمشید کاشانی ریاضیدان برجسته، منجم ،‌کاشف عدد پی و فیلسوف قرن نهم هجری را در دو مرحله کودکی تا نوجوانی و بزرگسالی در زمان زمامداری مغول ها در ایران روایت می‌کند  ولی به نظرم بدترین موقعی بود که پخش شد.مردم مطمئنن در ماه رمضان دنبال سریال های بهتر و بیشتر از نوع خانوادگی هستند که چند ساعت بعد از افطار رو در کنار خانوادهاشون به دیدن سریال های جذاب بپردازند نه سریال تاریخی .   این کار ایراداتی میشه گرفت  که نمی خوام زیاد وارد بحث بشم. یک نکته جالب که این سریال داشت استفاده از تصاویر کامپیوتری که انصافا” خوب مچ شده بود با تصاویر اطرافش(یعنی همون تصاویری که با دوربین گرفته شده بود ) 

اگر میخواهید اطلاعاتی راجع به این سریال و شیخ غیاث الدین بدست بیاورید به این سایت بروید

عبور از پاییز - باسیدون

شبکه دو:

امسال سریالی که شبکه دو پخش کرد سریال ” عبور از پاییز بود ” سریالی که یه جورایی مفهوم تکبر و غرور رو نشون میداد. این سریال راجع به مردی ثروتمند که احساس میکنه که دوران بازنشستگی اش فرا رسیده و می خواهد اموالش رو به فرزندانش بده که شرایطی میگذاره برای آنها و اتفاقاتی میافته که پشت پرده یک زندگی رو نشون میده . در آخر سریال این مرد ثروتمند به فلاکتی میافته که از تمام کارهای گذشته اش پشیمون میشه ولی واسه جبران خیلی دیر شده بود. در این سریال چند نکته وجود داشت که جا داره بگم :

اول اینکه بازیگران خیلی خشک بازی میکردند

دوم اینکه تمام کارها با موبایل بود یه جورایی تبلیغ موبایل بود

سوم اینکه حضور چنگیز جلیلوند جالب بود و خیلی دوست داشتم تصویر این هنرمند رو ببینیم ولی به نظرم خودش رو خراب کرد ای کاش با صداش میموند. البته شاید بازیش خوب باشه چون زندگی نامه اش که خوندم قبل از انقلاب بازیگر تئاتر بوده و کسانی هم که تئاتر کار کردن بهترین ها هستند و شاید در این سریال حکم میکرده که قیافه مغرورانه ای داشته باشه

چهارم اینکه صحنه تصادفی که آموزش دادند به خلافکارهای عزیز که چه جوری صحنه سازی کنند

پنجم اینکه چیز خوبی که نشون دادند اینه که پول جلوی چشم خیلی ها رو میگیره و نمیگذاره خوب ببینید

ششم اینکه برای رسیدن به هدف میشه از خیلی چیزا گذشت ولی ای کاش از خانواده نباشه

البته چیزای دیگه ای هم میشه گفت ولی همین کافیست

پنجمین خورشید - باسیدون

شبکه سه :

شبکه سه هم امسال بر خلاف سال های قبل که همیشه سریال هاش مضمون طنز داشت امسال سریالی پخش کرد که درست مضمون طنز نداشت ولی به هر حال صحنه های طنزی داشت که جالب بود . محسن و همایون دو دوست هستند که در سال ۶۴ و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می کنند آنها بر اثر حادثه ای عتیقه ای خاص پیدا می کنند که قابلیت سفر در زمان را دارد و محسن همراه عتقیه ۲۴سال در زمان سفر می کند و در سال ۱۳۸۸ در تهران امروز خود را می یابد . محسن که با پدیده های جدید و دور از ذهن مواجهه می شود دلبسته دختری به نام هما می شود و اتفاقات دیگری برای او می افتد که مجبور به بازگشت به سال ۶۴ می شود و …  که در آخر همه با سر کاری مواجه میشوند چون این ساخته های ذهن یک نویسنده بوده که در حال نوشتن رمان جدیدش بوده. به نظرم یک سریال نو و تازه ای بود از لحاظ ساختاری و ایده جالبی بود که به تصویر کشیده شد ولی میتونست پایان بهتری داشته باشه. نکته جالب در این سریال صدای افتخاری بود در تیتراژ پایانی که جالب بود.یه تصویر ویژه هم واستون گذاشتم برید تو ادامه مطلب ببینید

پ.ن. طنز: بنده خدا افتخاری بس که کار براش نیست و دیگه نمیخونه پاش به تیتراژ هم کشیده شد

تیتراژ : شبکه ۲ و ۳ واقعا” تیتراژ بدی کار کرده بودند اللخصوص شبکه سه که بسیار ضعیف بود

پایان فیلم و سریال: یه چیزی که در فیلم های ایرانی ( البته جز درباره الی…) هست پایان بد فیلم هاست . اکثر فیلم ها متاسفانه ضعیف تموم میشند که جا داره واقعا” کار بشه روی این موضوع

کارگردان: یه نکته جالب در این ماه رمضان حضور کارگردانان نامی کشور یعنی محمد حسین لطیفی . مسعود شاه محمدی و علیرضا افخمی بود که سریال هایشان برای این ماه رمضان پخش شد

سوم:

به کاری و چیزی که به تو ربطی نداره لطفا” دخالت نکن چون من هر کاری از دستم بر بیاد واسه هر کس که بخواهم انجام میدم و از چیزی که خبر نداری لطفا” اظهار نظر نکن

چهارم:

از اول مهر بوشهر یه هوای خاصی پیدا کرده که خیلی لذت بخش و نشون دهنده تغییر فصل و حضور پاییز در شهرمون البته شهر ما نسبت به جاههای دیگه پاییز برگریزان  آنچنانی نداره ولی همین که هوا تغییر کنه خیلی خوب امیدوارم همتون لذت ببرید

پنجم:

دلم لک زده واسه یه محفل شاد

ششم :

ماه مهر رسید و مدارس و دانشگاه ها هم شروع به کار کردند ( ابته به غیر دانشگاه ما  ) همین چهارشنبه قبل یکی از بهترین معلم هامو دیدم و خیلی خوشحال شدم که بعد از سال ها دیدمش. انشاالله که همه معلم ها سال های سال سلامت باشند

پ.ن: سر قضا از فردا باید بریم دانشگاه

هفتم :

این ترم زبانمون هم تمام شد و از هفته دیگه ترم جدید شروع میشود که امیدوارم بتونم با موفقیت سپری کنم

هشتم:

اینروزها خیلی فکرم مشغول نمیدونم چیکار کنم:

اول اینکه چند روز دیگه باید خودم رو به استادی که باهاش پروژه گرفتم معرفی کنم و موندم که کار عملی بگیرم یا تحقیق یا از …. ( سکرت  )  که اگر عملی بخوام کار کنم طرحی که دارم حداقل ۵۰۰ هزارتومن تو پام میره که واقعا” واسم سنگین و موندم چیکار کنم

دوم اینکه واسه ارشد بعضی ها میگن بیا همین رشته خودت ادامه بده بعضی ها هم میگن بیا برو مدیریت و من هم دوتاش رو دوست دارم ولی احتمالا” چون رشته خودمون سخت شاید برم مدیدیت و باید تا همین هفته تصمصم خودم رو بگیرم چون خیلی دیر….

نهم:

قالب وبلاگ هم برای چندمین بار عوض شد. گویا واسه بعضی ها درست باز نمیشده اگر این قالب هم مشکلی داشت خبر بدین تا عوضش کنم

شاهین بوشهر - باسیدون

دهم:

شاهین هم در مقابل استقلال اهواز به تساوی ۲-۲ رسید بازی که انتظارات بیشتری از شاهینی ها داشتیم که در کل بازی ۲۰ دقیقه بیشتر خوب بازی نکردند. هر ۲ پنالتی هم داور اشتباه گرفت. به هر حال انتظار برد داشتیم از شاهین و با بازی نه چندان خوبی که کردند همین تساوی هم در خانه حریف غنیمت است.امیدوارم شاهین بتونه در بازی های نمایش خوبی از خودش به جا بگذاره و با برد شرین زمین رو ترک کنه

پ.ن.۱.ورزشی: واقعا” تماشاگران بوشهری سنگ تمام گذاشتند و جوری تشویق میکردند و شاهین رو حمایت میکردند که شاهین اونجا احساس غریبگی نمیکرد

پ.ن.۲.ورزشی: واقعا” گزارش خوبی کرد این گزارشگر  و ای کاش خیابانی گوش میکرد گزارش این بازی رو

یازدهم:

بهترین عنوانی که واسه این مطلب میشه گذاشت چیه؟

پ.ن: ووییییییییییییییییییییییییی چقه چی نوشتم

پ.ن: چقدر اینروزا حرف دارم چیششششش

                                              دوستدار همتون روزبه