همه نوشته ها در داش سعید
خواب
نوشته شده در داش سعید • ۳۱م مرداد ۱۳۸۹
در برهه ای از زندگی، تنها باید آنقدر کار کنی که از شدت خستگی تنها در خواستت از روزگار یک خواب عمیق باشد … خوابی به طول و عرض و ارتفاع تاریخ . فقط همین /.
باب الالباب !
نوشته شده در داش سعید • ۲۸م مرداد ۱۳۸۹
اول:سلام
دوم:طاعات همه قبول انشاءالله
سوم:خداوند در تازه ای از رحمتش رو پیش روم گشوده دعا کنید بتونم با تمام قوا و خستگی ناپذیری تومسیر درست جاده اش رو طی کنم /.
چهارم:ماه رمضان داره مثل برق و باد می گذره .
پنجم:
مرا غیر از تو کس دلبر نباشد
بجز شور توام در سر نباشد
دل فایز تو عمدا می کنی تنگ
که تا جای کس دیگر نباشد.
دوستون دارم
داش سعید همتون
شب بیداری
نوشته شده در داش سعید • ۲۳م مرداد ۱۳۸۹
بسم رب شهر الرمضان
هو الاول و الاخر و الظاهرو الباطن و هو علی کل شی قدیر
الان بعد از یک روز خستگی و کار و یک شب بیداری در حال نوشتنم …
حدودا دو ساعتی تا اذان صبح مونده …
از خدا می خوام هدیه کنه لباس صبر به آنکه عریان بی تابی است .
از خدا می خوام هدیه کنه لباس ثروت به آنکه عریان فقر است .
از خدا می خوام هدیه لباس شادی به آنکه عریان غم است .
از خدا می خوام هدیه کنه لباس هدایت و عاقبت بخیری رو برای هر آنکه گمراه وحیران ونگران است …
آمین یا رب العالمین
ارثیه های عاطفی !
نوشته شده در داش سعید • ۱۸م مرداد ۱۳۸۹
در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد
ارثیه های عاطفی،این جا از من ربوده شد
روز، نفس نفس زنان ،رو به سراب می روم
خشک گلو و تشنه لب به عشق آب می روم
شب که به خانه می رسم، شکسته بال و خسته جان
در غم فردای دگر باز به خواب می روم
از تن خشک شاخ گل ، توقع جوانه نیست
اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست
از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن
برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن
فرشته ی نجات ما دیر به ما رسیدی
کهنه شدست زخم ما،کوشش بی سبب مکن…
دوستون دارم
داش سعید همتون
![]() |
| صفحه اصلی |
یه غزل گرمه چکش نخورده …
نوشته شده در داش سعید • ۱۳م مرداد ۱۳۸۹
شاهد رد ادعایت… باد
شروه مجلس عزایت… باد
قید ما را زدی چنان که شده
نقطه ثقل اتکایت … باد
می شود نعشه خماری من
وقتی افتاده ام به پایت … باد …
“بوف کوری” نشسته توی سرم
تا بخواند مرا به جایت …باد …
مثل یک زخم کهنه روحت را
می تراشد و در نهایت باد
می کشد روی خنجر ذهنم
طرحی از صادق هدایت … باد
۸ شب- داخلی- پلان خیال:
می خزد روی انحنایت باد…
تا بپیچد مرا در آغوش
دره داغ سینه هایت باد …
داری آهسته… چای می نوشی …
می زند از درون صدایت باد
عکس زن رو به مرد نا آرام…
-: گیج و آواره در هوایت باد
گله کم کن دوباره می بافد
گیسوان مرا برایت باد
پشت سر ا بر ،دره ، دریا ، کوه
پیش رو: دشت … انزوایت… باد …
من و تو می رویم و بعد از ما
می کند قصه را روایت باد …
بس کن آقا مرا ببوس و بکش …
سر و جان و تنم فدایت باد …
***
نقش منفی به نقش مثبت فیلم :
زنده ای با فِلوکستینِ ۲۰ …
س.ن مرداد۸۹
من-شاید- یک -”ربو،انسانم”!
نوشته شده در داش سعید • ۸م مرداد ۱۳۸۹
اول: وارث تمام اضطراب های من سلام
لیلی قشنگ خوابهای من سلام “فرهاد احمدی”
دوم: سلام به همه
سوم: فاصله یه حرف ساده است بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن؟ ما میخواستیم از درختها کاغذ و قلم بسازیم بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم…! آینه ها اونجا نبودند تا ببینیم که چه زشتیم رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم… زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد همه چوبهای جنگل دسته تیغ تبر شد اگه حرفمو شنیدی جنگلو نده به پاییز کاری کن درخت باغچه تن نده به خنجر تیز… “س.ق” شاید…
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی (هوشنگ ابتهاج)
چهارم:امسال پر بار ترین” نیمه برات” زندگی ام رقم خورد… همه برنامه ها و اجراهام یه طرف برنامه “اذان تا اذان” رادیوکه از اذان مغرب دوشنبه تا اذان صبح سه شنبه ادامه داشت و من با واحد سیار در شهر بوشهر به عنوان گزارشگر و دقایقی هم در استدیو به عنوان گوینده حضور داشتم یه طرف … خیلی زندگی کردم با اون لحظه های صبح … برای همه دعا کردم.
پنجم :گذشت در واژه آسون و در عمل بسیار مشکله … مخصوصا وقتی طرف مقابل حق رو به خودش بده و با منطق بی منطقی به مسئله نگاه کنه … ولی مهم نیست …
در روز رستاخیز آوازدهندهاى جار مىزند : هر که به عهده خدا مزدى دارد ، برخیزد . و کسى جز بخشایندگان برنخیزند . آیا نشنیدهاید که خداوند متعال مىفرماید : «پس ، هر که گذشت کند و آشتى ورزد ، اجرش با خداست» ؟.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم : أعلام الدین : ۳۳۷ منتخب میزان الحکمة : ۳۸۶
ششم:بودن، رنگ داره … تحرک و نشاط داره … حضور داره … حرف داره … پرواز و راز و نیاز داره … گاهی وقتها هستی اما انگار نیستی … شاید آدم اگه خیلی وقتها نباشه اما انگار که باشه خیلی بهتره … نیست ؟ …
عقل پرسید که دشوار تر از مردن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوار تر است … (فروغی بسطامی)
هفتم:صبح ها تهیه آیتم گزارشی “فوت و فن” که توی برنامه تابستانه پخش می شه و از که از ۱۴:۳۰ الی ۲۲:۳۰ می ره آنتن و یک سری اطلاعات مفید در همه زمینه ها به مخاطب می ده ، بعد از ظهر ها تهیه بخش گزارشی برنامه ماه نو که توی ماه زمضان پخش می شه … و شبها هم اجرای برنامه “شو نشینی” از ساعت ۲۱ تا ۲۲ ضمن اینکه هر روز باید گزارشهای برنامه “سی مو سی تو” رادیو رو هم آماده کنم … تو همین حین باید برنامه ریزی برای کارهای عقب مونده و کلاسهای آموزشی و مطالعه و … هم داشته باشم … من- شاید-یک-”ربو،انسانم”؟!. وگاهی حس می کنم شاید … به بودن مجبور و محکومم.
هشتم: بعضی از دوستان وبلاگ نویس به حج رفتند و برخی از حج برگشته اند به افشین و همسرش و همچنین به خانم حمادی و خانواده محترمشون خیرمقدم می گم امیدوارم که این سفر تاثیرات عاشقانه و معنوی خودش رو بر روح و روان این بزرگواران گذاشته باشه هر چند به قول خواجه شیراز :
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
نهم : خانم کروندی “فصل پرواز” هم به کربلا رفت … دیشب با بچه های وب نویس رفتیم منزلشون و لحظاتی با یاد کربلا و عزیزان حسین(ع) زندگی کردیم … انشاءالله قسمت همه آرزومندان بشه این سفر بی نظیر
دهم: دلم شکسته خدا که تو دل شکسته نباشی
خدا کند که و مثل دلم گسسته نباشی (حسین دارند)
یازدهم: …
دوستون دارم
داش سعید همتون
سلام جهان!
نوشته شده در داش سعید • ۲۹م تیر ۱۳۸۹
به وردپرس خوش آمدید.این نخستین نوشتهی شماست. میتوانید ویرایش یا پاکش کنید و پس از آن وبلاگ نویسی را آغاز کنید!
انسان بودن!
نوشته شده در داش سعید • ۲۰م تیر ۱۳۸۹





















