<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر &#187; رضا ( عبدونامه )</title>
	<atom:link href="http://www.bushehrws.com/feed_author/rezab/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bushehrws.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 04:50:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
		<item>
		<title>گاو مصنوعی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1823.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1823.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Mar 2010 18:38:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1823.html</guid>
		<description><![CDATA[از زبان یه گاو که در ترکیه زندگی میکند : دیدم بوام و دیم ( پدر و مادرم  ) رفتن پیش دکتر زنان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>از زبان یه گاو که در ترکیه زندگی میکند : </strong></p>
<p><strong>دیدم بوام و دیم (<br />
پدر و مادرم  ) رفتن پیش دکتر زنان و چند ساعتی طویله خالی دارم , سی همی<br />
رفتم و بچه های همساده جمع کردم طویله ی خومون تا یونجه خوری کنیم  و از<br />
اون یونجه های که صاحب گوو داری ( گاوداری ) از اور ( آن طرف ) اوو ( آب ) <br />
 اورده بی و طعم های مختلفی داشت بخوریم و سی خومون حال کنیم . همینطور که<br />
داشیتم یونجه میخوردیم و میگفتیم : بسلامتی گوزن , نه بخاطر زن ش به خاطر<br />
گوو  ش . به سلامتی خومون که همیشه میگیم ماااااااااااااا . به سلامتی<br />
مزرعه داری که گووش ( گاوش ) بیشتر زنش دوست داره . به سلامتی گوشت قرمز که<br />
 قیمت خین ( خون )  آدمان ,  یهو دیم که بوام و دیم ( پدر و مادرم ) دارن<br />
میان , جلدی بچه ها از در پشتی طویله فراری دادم و زودی همه چی جمع و جور<br />
کردم که دیدم دیم ( مادرم ) با چشم گریون اومد تو طویله . </strong></p>
<p><strong>گفتم<br />
 چه شده ؟؟؟ سی مو هم بگین , مو طاقت شنیدنش دارم . نکنه تومور مغزی داری<br />
دی ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بوام : زبونت بکرچن ( گاز بگیر ) بچه , مگه سریال<br />
ایرانی ه  که همشون تومور مغزی دارن . دیت دیگه بچه دار نمشه , سی همی داره<br />
 گریه و زاری میکنه. </strong></p>
<p><strong>مو : اووفه ییییییییییییییی , خیالم<br />
راحت شدا , یه یونجه خوری کمتر , حالا واجب هر سال هر سال بچه پس بندازی دی<br />
 , یکم سیل خوت ( خودت ) بکن رنگ تو صورتت نی , از بس بچه دار شدی پوکی<br />
استخوون گرفتی , ول حرف بوام ( بابام )  کنا او دلش سی ( برای ) خوش سوخته ,<br />
 اصلا فکر تو نی . </strong></p>
<p><strong>بوام : بلکمی ( خودخواهی ) نکن بچه  ,<br />
وقتی چی نمیفهمی او دهن گشادت باز نکن . میفهمی اگه دیت دیگه بچه دار نشه<br />
باید سی ( برای ) دیدنش بری پشت ویترین قصابی .  البته دکتر گفت میشه با<br />
علم جدید و بصورت مصنوعی بچه تو کم ( شکم ) دیت ( مادرت )  بیلیم ( بذاریم<br />
)  . </strong></p>
<p><strong>مو : مگه کم ( شکم ) دی مو ( مادر من ) مختک ه (<br />
گهواره ) که میخهی بچه توش بیلی ؟؟؟ اولا بچه نه و تخمک , بعد هم ای کارکو<br />
از نظر قانون اینجا ممنوعه .  صد بار سیت گفتم بوا بجای اینکه بشینی با<br />
مردهای همسایه  سی  ( برای ) هم خالی ببندین که چه بیدین و چه شدین کمی<br />
اخبار گوش بده که از دنیا با خبر بشی . </strong></p>
<p><strong>در ترکیه قانون<br />
جدیدی به تصویب رسیده که بر اساس آن  استفاده از لقاح مصنوعی برای بارداری،<br />
 جرم جنایی خوانده شده است.  از این به بعد یک چنین کاری محکومیت یک تا سه<br />
سال زندان را به همراه خواهد<br />
 داشت.</strong></p>
<p><strong>مو : دیم ( مادرم ) که باید پشت ویترین قصابی ببینم ,<br />
 تو هم که باید پشت میله های زندون . انتظار داری مو ( من ) چه بشم ؟؟؟<br />
امان ار دست شما والدین بی مسولیت , بعد هم میگن سیچه آرزو داری تو<br />
استرالیا بدنیا میومدی  ؟؟؟  دی حالا گریه نکن , مرگ حقه , ای شتری که دم<br />
در خونه ی همه میخوسه ( می خوابه ) ,  یه روزی هم ری بوام میخوسه . </strong></p>
<div><strong>بوام : برو گم شو بچه , مو تا تو استیک نکنم هیچیم نمیشه . حالا<br />
هم برو پی الواتیت تا خوت و دیت ( خودت و مادرت ) نفرستادم کشتارگاه . </strong></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1823.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دکتر روانشناس</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1750.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1750.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 17:57:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1750.html</guid>
		<description><![CDATA[خدر با زنش شهرو ( شهربانو ) تو اتاق ری مبل نشسته بیدن  و داشتن سی خوشون سریال سیل میکردن که شهرو با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>خدر با زنش شهرو (<br />
شهربانو ) تو اتاق ری مبل نشسته بیدن  و داشتن سی خوشون سریال سیل میکردن<br />
که شهرو با یه عشوه و ناز قشنگی گفت : خدرررررررررررررررر عزیززممممممممم .<br />
 قربونت برم هفته به هفته , خوشگلی تو به کی رفته ؟؟؟ بیو سیت میوه قاش قاش<br />
 ( تیکه تیکه ) کردمه بخور تا از دهن نفتاده ( نیفتاده ) ,<br />
جیگرمممممممممم. </strong></p>
<p><strong>خدر :  .  دیگه چه ازم میخیی ( می خواهی ) که<br />
ایطوری قربون صدقم میری زن ؟؟؟ دوباره دداتینا ( خواهرت ) چه خریدن که تو<br />
دلت خواسته ؟؟؟ چقه چشم و هم چشمی میکنین شما ها , نباید ما مردها چند روزی<br />
 از دست شما آرامش داشته باشیم ؟؟؟؟</strong></p>
<p><strong>شهرو : خدرررررررررررر اصلا<br />
ازت انتظار نداشتم , یعنی مو نمیتونم قربون صدقه ی شوهرم برم ؟؟؟یعنی مو<br />
نمیتونم با شوهرم راحت باشم و عاشقانه رفتار کنم ؟؟؟ یعنی هروقت مهربون<br />
میشم ازت چیزی میخوام ؟؟؟ خیلی بی انصاف هسی مرد . بعد هم میگن با شوهرتون<br />
حرف بزنید و با گفتمان مشکلات تون حل کنید . </strong></p>
<p><strong>خدر : اینا سی بچه ی آدم<br />
گفتنه نه سی ما که بیشتر از ۵ دقیقه نمیتونیم با هم درست حرف بزنیم چون<br />
بعدش حتما دعوا میشیم , یا تو قهر میکنی میری خونه ی بوات ( بابات ) یا مو<br />
ظروف آشپزخونه میشکنم ( می شکونم ) . پس بهتره با هم اصلا حرف نزنیم . </strong></p>
<p><strong>شهرو :<br />
بلانسبت , ریم ( روی م ) به دیوار  ما آدم های تحصیل کرده ای هسیم خدر ,<br />
باید حرف همدیگه رو خوب بفهمیم ولی همیشه تو خونه مون دکرک جنگن ( دعوای<br />
مداوم ). تو اصلا به مو توجه نمیکنی مرد . چطور رنگ مین ( موی ) دختر<br />
همساده ( همسایه ) یادت میمونه ولی اصلا حواست نی که مو  امروز رفتم<br />
ابروهام برداشتم و آرایش کردم سی تو . شما مردا سرا پا چیت ( نوعی پارچه ) <br />
 هسین که مفت تون ارزش نداره . </strong></p>
<p><strong>خدر : هاااااااااااا شلوغش<br />
نکن ای همه ها , مو از کجا باید بفهموم تو برمات ( ابروهات )  برداشتی یا<br />
نه ؟ ماشالله ابرو نی خو , پاچه ی بزن , کلا هم بتراشیش ( با تیغ برداشتن )<br />
 هنی جاش معلومه . </strong></p>
<p><strong>شهرو : تو هیچ وقت نفهمیدی مو چه میگم . باشه<br />
خدر مو مثل همیشه کوتاه میام چون نمیخوام با هم جر ( دعوا ) کنیم ولی یه<br />
پیشنهادی دارم سی ( برای )  بهتر شدن رابطه مون . بیو با هم بریم پیش دکتر<br />
روانشناس . </strong></p>
<p><strong>خدر : کجا بیام ؟؟؟؟؟ روانشناس ؟؟؟؟ یدفعه سیم<br />
 بگو کلو ( دیوونه ) و خودت راحت کن دیگه زن . باپیر ( پدربزرگ ) خدا<br />
بیامرزم میگفت نباید سی زن ری ( رو ) بدیا ولی مو حرفش گوش ندادم . لا اله<br />
الا الله , لعنت بر شیطون حروم زاده . </strong></p>
<p><strong>شهرو : سیچه قاطی میکنیا ؟؟<br />
می خوامتا همی دو تا تار مینی ( مو) که ری سرت  هسی به باد بده ها . مگه<br />
هرکی دیوونه هسی میره پیش روانشناس مرد ؟؟ سیچه مثل قدیمیا فکر میکنیا ,<br />
امروزه روز تو دنیا  هرکی مشکلی تو زندگی مشترکش یا تو کارش داره میره پیش<br />
روانشناس , خارجی ها که حتی  گولی ها شون ( گربه شون ) هم میبرن پیش<br />
روانشناس مخصوص . ما از گولی کمتر هسیم ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>خدر : مو از ای خاله زنک<br />
بازی ها خوشم نمیادا . بشین زن اوقاتم تحل ( تلخ ) نکن , مو بوام ( بابام )<br />
 پیش روانشناس رفته یا دیم ( مادرم ) ؟؟؟ میفهمی اگه دیم ( مادرم ) بفهمه<br />
که همچین حرفی زدیه خین چالوت ( استعاره از زخمی کردن ) میکنه . جواب<br />
همساده ها و فامیل چه بدم ؟؟ بگم دیوونه شدم یا روانی واویدمه ( شدم ) از<br />
دست تو که رفتم پیش روانشناس ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>شهرو : دور سر شوهر عزیزم<br />
بگردم . تو عاقل تر از همیشه هسی . ما که دیگه نباید اشتباهات بزرگ ترامون<br />
انجام بدیم , اونا نمی فهمیدن روانشناس چه نعمت بزرگی هسی , ما خو میفهمیم ,<br />
 دور از جونت ما ۲۰ سال درس خوندیم تا با قدیمیا تفاوت داشته باشیم نه<br />
اینکه همو کارا انجام بدیم . میفهمی اگه بریم پیش روانشناس رابطه مون بهتر<br />
میشه و بهتر حرف همیدگه میفهمیم . بعدش هم مو پیش زنهای فامیل میشینم و با<br />
فیس و افاده میگم که مو و عشقم خدر خیلی امروزی هسیم , بخاطر مشکلمون رفته<br />
بیدیم پیش روانشناس . میفهمی چه کلاسی داره ؟؟؟ با ای حرفکو ددات ( خواهرت )<br />
 بوک میگیره ( استعاره از عصبانی شدن ) و مو دلم خنک میشه . </strong></p>
<p><strong>خدر :<br />
امون از دست شما زنا . مو پیل سی ( برای)  ای سوسول بازی ها نمیدم .<br />
روانشناس بدرد نمیخوره زن ,  الان زنگ میزنم به موبایل دیم (مادرم ) و سیش (<br />
 براش ) میگم  که بره پیش دعاخون سیمون ( واسه ما )  دعا بخونه , فکر کنم<br />
چیش مون ( چشم مون ) زدن . حالا شوم ( شام ) چه داریم بخوریم . </strong></p>
<p><strong>شهرو :<br />
آزار داریم , زهر مار داریم , کوفت داریم . تو اصلا نیازهای مو رو برآورده<br />
نمیکنی , اصلا فکر کلاس مو نیستی , همش میخهی ( می خواهی )  مو جلو فامیلات<br />
 کوچیک کنی . برو پیش همو دیت ( مادرت )  تا سیت شوم ( شام ) درست کنه . مو<br />
 میرم بخوسم ( بخوابم ) , ۵۰ متری مو رد نشی که شهیدت میکنم ,  مردم هم<br />
شوهر دارن ما هم شوهر داریم  , پیشونی سیه ی ( سیاه ) مو . </strong></p>
<p><strong><br />
  </strong></p>
<p><strong>عبدو نوشت : </strong></p>
<p><strong>با توجه به ایمیل ها و پیام های خصوصی که<br />
در چند روز اخیر داشتم واجب دونستم که چند نکته رو متدکر بشم . <br />
  </strong></p>
<p><strong>۱ . من<br />
هیچگونه اعتراض و شکایتی به جشنواره ندارم و این حرف که اشخاصی با من دشمنی<br />
 یا خصومت دارند رو ۱۰۰% رد میکنم . تمام داوران این مسابقات با اینکه<br />
اسامیشان فاش نشده است از همشهری ها و دوستان خوب من هستند که از صمیم قلب<br />
دوستشون دارم . مسابقات وبلاگ نویسی اولین تجربه خود را سپری کرد و مسلما<br />
دارای کمبودها و کسری های بوده ولی نباید زحمت شبانه روزی دوستان رو نادیده<br />
 گرفت . <br />
    </strong></p>
<p><strong>۲ . به<br />
همه دوستان منتخب تبریک میگم و امیدوارم مثل همیشه موفق و پیروز باشند . <br />
    </strong></p>
<p><strong>۳ . به<br />
اعتقاد من بهترین داوران , خواننده های وبلاگ هستند . فلسفه ی این وبلاگ از<br />
 ابتدا این بوده که اگه بتواند لبخندی رو به لبهای دوستان و همشهری های<br />
عزیزم هدیه کند و از همان ابتدا فارغ از مسابقه و هر موضوع دیگری بوده .<br />
امیدوارم که بتوانم در آینده با موضوع های بهتر و مطالب شادتر در خدمت همه<br />
دوستان باشم . همیشه ی ایام شاد و خندون باشید  انشالله . </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1750.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بوشهر ۲۰۲۰</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1547.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1547.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 19:23:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1547.html</guid>
		<description><![CDATA[Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA   به مناسبت ۱۸ اسفند روز بوشهر و بوشهری :  اوو روز از شانس واپیچده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p>  Normal<br />
  0</p>
<p>  false<br />
  false<br />
  false</p>
<p>  EN-US<br />
  X-NONE<br />
  AR-SA</p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt;--></p>
<p align="right"><strong><a name="OLE_LINK1"><span><span>  <span lang="AR-SA" dir="RTL">به<br />
مناسبت ۱۸ اسفند روز بوشهر و بوشهری</span><br />
: </span></span></a></strong></p>
<p><strong><a name="OLE_LINK1"><span><span><br /></span></span></a></strong></p>
<p align="right"><strong><a name="OLE_LINK1"><span><span></span></span></a></strong></p>
<p><strong><span><span><span> </span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">اوو روز از شانس<br />
واپیچده ی ما پاهام گرفته بی چون شو( شب )  قبلش با بچه ی </span></span></span><span><span><span> <span lang="FA" dir="RTL">کیچه رفته بیدیم والیبال ساحلی </span>. <span lang="FA" dir="RTL">کمسرک کمسرک </span>( <span lang="FA" dir="RTL">سینه خیز ) خوم جلوی سرا ( حیاط ) رسندم و</span></span></span></span><span><span><span>  <span lang="AR-SA" dir="RTL">ری سکونی ( پله ) جلو در خونه مون نشستم و داشتم با مینی لپ<br />
تاپم کار میکردم که </span></span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">یکوشه ( یهو</span></span></span><span><span><span> ) <span lang="FA" dir="RTL">یه مرد قد بلند و چهارشونه که لباس محلی بوشهری بر کرده بید و یه قد بند<br />
چرمی به کمرش بسته و دور تا دور کمرش و سینه اش هم فشنگ اسلحه هلنگا بی و خنجری هم<br />
دم پهلیش ( پهلوش )  و یه برنوی  ( نوعی اسلحه ) تو دسش و یه کلاه با<br />
کلاسی ری سرش بی داشت تو کیچه  می گشت </span></span></span></span><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">البته سر در گم و کاملا کیچ</span></span></span><span><span><span> ,  </span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">نزدیکم واوی (<br />
شد )  گفتم سلام عامو ره گم کردی یا شو پات گشته ( استعاره از سر در گمی ) ،<br />
کاری از دسم بر میا سیت انجام بدم ؟ مث که اینجا غریبه هسی ؟</span></span></span><span><span><span> </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">برگشت طرفم گفت</span></span></span><span><span><span><br />
: <span lang="FA" dir="RTL">سلام جوون ، راستش مو بچه ی بوشهر هسم اما اینجا خیلی فرق<br />
کرده </span> . </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">گفتم</span></span></span><span><span><span> : </span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">قیافت خیلی سیم<br />
آشنان ولی هر چه زور خوم میدم نمیفهمم کی هسی و کجا زیارتت کردم</span></span></span><span><span><span> </span></span></span><span><span><span> <span lang="AR-SA" dir="RTL">؟؟؟</span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">گفت<br />
: منم شیر دلاور , رئیس علی آن مرد نام آور . بچه ی دلوار , همو که نفس انگلیس ها<br />
گرفته بید</span></span></span><span><span><span> .  </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">گفتم<br />
: سلاممممممممم  رئیس علی دلواری . ما خیلی مخلصیم بخدا که . تو کجا اینجا<br />
کجا ؟؟ ره گم کردیه کوکا</span></span></span><span><span><span> . </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">گفت</span></span></span><span><span><span> :</span></span></span><span><span><span> <span lang="FA" dir="RTL">والا چه بگم</span>  , <span lang="FA" dir="RTL">التماس خدا<br />
کردم یه چند ساعتی به مو اجازه بده تا بیام ببینم شهری که سیش کلی خین دل خاردم (<br />
خوردم ) و خین خوم و سربازم سیش دادیم تا نیلیم ( نذاریم ) یه وجب از خاکش گیره ای<br />
اجنبیا بیا تو چه وضعیه و همشهری هام دارن چه میکنن</span></span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL"> </span></span></span><span><span><span>. </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">عبدو</span></span></span><span><span><span> :</span></span></span><span><span><span> <span lang="FA" dir="RTL">ای که مو دور سرت<br />
بگردم</span> </span></span></span><span><span><span> , <span lang="AR-SA" dir="RTL">جلدتر </span>( <span lang="AR-SA" dir="RTL">زودتر ) میگفتی چندتا گودر ( گوساله )<br />
سیت زمین میزدیم   . خیلی خوش امدی , کل شهر که نمیشه تو چند ساعت<br />
بگردیم ولی خوم تا اونجایی که میتنم</span><br />
( <span lang="AR-SA" dir="RTL">میتوانم )  نشونت میدم , تو به یک مترجم نیاز<br />
داری , خوم نوکرتم شیر علی</span> . </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">رئیس<br />
علی : قربونت برم کوکی جونیم . بخدا راضی نیسم مزاحمت بشم ولی چه کنم که اینجا<br />
خیلی عوض شده و اصلا بندر زیتری ( قدیمی ) نی</span></span></span><span><span><span> . </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">عبدو<br />
</span></span></span><span><span><span>: <span lang="AR-SA" dir="RTL">خدا نکنه مراحمی عزیزمممممم . معلوم ه<br />
بندر زیتری نی  عزیزم . الان سال </span>۲۰۲۰<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">هسی و  ۱۰۶ سال از دوره ی تو میگذره . صبر کن برم<br />
ماشین بیارم تا ببرمت شهر سی خوت سیل کن ببین بندر چه شده سی خوش , میخوام<br />
سوپرایزت کنم</span>  .  </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس علی  : اولین و آخرین بارت باشه که از کلمه خارجی<br />
استفاده میکنیا</span></span></span><span><span><span> .  <span lang="FA" dir="RTL">ایقه<br />
زجر کشیدم تا نذارم یه کلمه</span> <br />
<span lang="FA" dir="RTL">خارجی  تو گپ ( حرف ) زدنمون بیا</span> , <span lang="FA" dir="RTL">حالا تو جلو خوم خارجی گپ میزنی</span> .  </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو : ری چیش ( چشم )  سمت راستم حواسم نبی </span></span></span><span><span><span>.<br />
</span></span></span><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">برج<br />
مقوم که یادت میاد  ؟؟  سمت راستت سی کن ای یکی از بیمارستان های گت (<br />
بزرگ ) شهر هسی , قبلا یه بیمارستان فاطمه زهرا بی </span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">که از هر ۱۰<br />
نفری که با پای خوش می رفت توش ۸</span></span></span><span><span><span>  <span lang="FA" dir="RTL">نفرش </span> <span lang="FA" dir="RTL">دیپرت میکردن  قبرستون که اسمش بهشت صادقن</span> . </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span> </span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس : عبدو<br />
اینا که هلنگا کردمه موز نیستنا فشنگ هسن یکی خلاصت می کنم سی نخووی ( نه خوبی )<br />
دنیا ، چند بار سیت بگم مثل اجنبی ها گپ نزن  ؟؟؟</span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو : چشم  به جون تنها دخترم آخرین بار بی . داشتم<br />
سیت میگفتم قبلا ۲ تا بیمارستان داشتیم </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">ولی الان شکر خدا ۶ تا بیمارستان مجهز<br />
تو بندر داریم . دو طرف جاده همون طور که میبینی برج های قشنگ قشنگ هسی تا فلکه ی<br />
باغ زهرا , چند سال پیش اینجا ایزاتی ( اینطوری ) نبی ها , کلا بیابون بی ولی الان<br />
نوم خدا آباد شده</span></span></span><span><span><span> . <span lang="AR-SA" dir="RTL">میبینی چقه شهر سرسبز و پاک پاکیزه<br />
هسی , اصلا دلت میخواد خیابون لیس بزنی از بس تمیز ه</span> .</span></span></span><span><span><span> <span lang="FA" dir="RTL">دیگه از پخشه هم تو شهر خبری نی و</span> </span></span></span><span><span><span> <span lang="AR-SA" dir="RTL">کسی تو<br />
خیابون اشغال نمیریزه اگه هم کسی از رو نادونی اشغال رخت ( ریخت ) ,  یه پس<br />
گردنی میخاره ( میخوره )  از مردم که باپیرش ( پدربزرگش ) تو قبر لیک بزنه</span>  . </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">رئیس<br />
علی : ای ساختمون گتو ( بزرگه ) و قشنگو بانکه ؟؟؟</span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">عبدو<br />
</span></span></span><span><span><span>: <span lang="AR-SA" dir="RTL">نه رئیس علی جون , مگه مثل قبل ه که از<br />
هر ۳ تا ساختمون گتی که تو شهر زده میشد ۲ تاش بانک بی , ای که میبینی کتابخونه<br />
هسی , ما چندتا کتابخونه ی گت و مرجع تو شهر داریم که هر کتابی دلت بخواد توشون<br />
پیدا میشه . غیر از کتابخونه ما چندین مجموعه ی هنری و فرهنگی هم تو شهر داریم که<br />
جای سیزن</span><span lang="AR-SA"> </span>(<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">سوزن ) انداختن نی و بچه هامون هر دقیقه درخواست میکنند<br />
که بیشترشون کنن </span>.<span lang="AR-SA" dir="RTL">حالا کجاش دیدی ما قبلا یه سینما داشتیم که به عنوان باغ وحش<br />
هم ازش استفاده میکردیم </span></span></span></span><span><span><span lang="FA" dir="RTL">وهر جک و جونوری توش پیدا می شد </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">ولی الان ۵ تا سینما ی شیک داریم که<br />
فیلم های روز ایران رو نمایش میدن </span></span></span><span><span><span>. </span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">رئیس علی : ای<br />
قطار درازا چنن که بالای سرمون  مث فرفره فر ( پرواز )  میکنن ؟ </span></span></span><span><span><span dir="LTR"></span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">عبدو : اینا سیش<br />
میگن مترو و دم هر محله ای هم یه ایستگاهی نهادن که مردم تو گرمای توسون ( تابستان ) اذیت نشن<br />
و سریع به خونه شون برسن . سی خوت کیف میکنی معماری شهرمون چقه قشنگه و خیابونامون<br />
همه صاف و بدون دست انداز  . تو شو ( شب ) هم که چراغا تو خیابون روشن میشه<br />
شهر سی خوش بیلیکه ( چشمک ) می زنه . </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA"></span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">رئیس علی :<br />
اونجا دیگه چنه ؟ چه ساختمونی گتی ولی چقه خلوته ؟ </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA"></span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">عبدو : اینجا هم<br />
دادگاه هسی . الحمدالله نیازی هم بهش نداریما ولی سی نظم شهر لازمه  ، الان<br />
پات بیل تو دادگاه ری سر میلنت ( می ذارنت ) کارتم مث برق سیت انجام میدن . چه<br />
فقیر باشی چه شاه ، چه گدا باشی چه گت و چه کوچیک سیشون هیچ فرقی نداره و خدا را<br />
شکر ما همه مون زیر سیه ی قانون از هیچی زهلمون نمیره . ای هم ساختمون بورسه ،<br />
مردم توش معامله می کنن . حالا بیل تا ببرمت بافت قدیم شهر هم نشونت بدم سی خوت<br />
کیف کنی . </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA"></span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">رئیس علی : سی<br />
کو سی کو ( نگاه کن )  , ازال   خینی (اضحال خونی ) بگیرن , اینا<br />
خو هنی تو بندر هسن , کو برنوم تا تیک و پاره شون کنم ؟؟؟  چه کنسولگری قشنگی<br />
هم سی خوشون زدن اینجا .  </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA"></span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">عبدو :الکی فشار<br />
خین خوت بالا نبر ,  کنسولگری انگلیس الان چند ساله که بازسازی شده و بعنوان<br />
موزه ازش استفاده میکنند , تا چند سال پیش کلا رمبیده بی ( خراب شده بود <br />
)  و خونه خالی خشی سی سگا و گولی ها ( گربه ها ) شده بی   ولی حمدالله<br />
با کمک میراث فرهنگی هم اینجا هم عمارت ملک و چند ساختمون تاریخی دیگه بازسازی شده<br />
و الان یکی از مکان های توریستی بوشهر بحساب میان .  بخدا آدم حال میکنه بافت<br />
قدیمی شهر میبینه , اووففففففف مغرو ( وقت غروب آفتاب ) بشینی تو شناشیر ( بالکن<br />
ساختمانهای قدیمی ) باد شمالی هم باشه , سی خوت دریا سیل کنی و فلافل بخاری ( بخوری<br />
) , زیر چیشی هم زاغ دخترا بزنی  و متلک سیشون بگی  , مثلا بگی : بغل<br />
بکن نی نی تو , عمل نکن بینی تو  . </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA"></span></span></span></strong></p>
<p dir="RTL"><strong><span><span><span lang="FA">رئیس علی : </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA">عبدو تو هم  تهنا نیسیا ( تنها<br />
نیستی ) ، چه بکنم که ذاتت خرابن ادبار , شیطونه میگه با کنگیزم ( آرنجم ) بزنم تو<br />
کچه ت ( چونه ات ) که صورتت واگرده ها ( برگرده )  . تو کی میخیی آدم بشی<br />
عبدو ؟؟؟ </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو </span></span></span><span><span><span>: <span lang="FA" dir="RTL">رئیس شکر<br />
خوردم فقط خواستم شوخی کرده باشم کمی بخندی . ول ای حرفا کنا میخواستم سیت بگم<br />
تمام پیشرفت های که دیدی حاصل دست رنج یک به یک مردم بوشهرن , خوشون دست به دست هم<br />
دادن و با یکدلی و زحمت شبانه روزی شهر رو به اینجا رسوندن و ای حقیقت هم فهمیدن<br />
که کسی غیر خوشون دل سی شهرشون  نمیسوزونه و غیر از پیشرفت ظاهری که تو شهر<br />
دیدی باید ببینی فرهنگ مردم چه پیشرفتی کرده</span> , <span lang="FA" dir="RTL">فرهنگشون بالا بی بالاتر رفته  ,<br />
دیگه به کسی اجازه نمیدن که حقشون بخوره و با تمام مهمون نوازی و خونگرمیشون همیشه<br />
حرف خوشون ری کرسی مینشونن</span> , <span lang="FA" dir="RTL">خیلی هاشون هم که بخاطر محرومیت از اینجا رفتن حالا آرزو میکنن که<br />
برگردن و به همشهری هاشون خدمت کنن . هدف اول و اخرشون پیشرفت بوشهر هسی , دیگه<br />
کسی زیر آب کسی نمیزنه , حاضرن خوشون فدایی شهرشون کنن البته کمتر از ای هم ازشون<br />
انتظار نمیره چون خین تو تو رگ و جون شون هسی</span> .  </span></span></span><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL"></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس علی : عبدو خسته واویدم و گولیم ( گلوم ) خشکه بریم یه<br />
جا بشینیم یه قلیون برازجونی خشی و چوی ( چای )گرمی بزنیم تا روشن بشیم</span></span></span><span><span><span><br />
. </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو </span></span></span><span><span><span>: <span lang="FA" dir="RTL">اومدی نسازیا<br />
. اوقاتم تحل ( تلخ ) کردی , صد تا قهفا ( کشیده ) میزدی ولی ای گپ کو نمیزدی.<br />
الان میبرمت کنار دریا هم سی خومون دریا سی کنیم هم میریم میشینیم تو یه کافی شاپ<br />
سنتی سی خومون چوی با خرما میخاریمو</span><br />
( <span lang="FA" dir="RTL">میخوریم )   موسیقی محلی گوش میدیم</span> . </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس علی : واخ واخ واخ , نامردا کشتی شون تو بندر لنگر انداخته<br />
, سی چه کشتی گتی ( بزرگ ) هم هسی ؟؟  واسموس ( کنسول وقت آلمان در بوشهر )<br />
گفته بی که انگلیسی ها میخوان حمله کننا . عبدو جلدی ماشین روشن کن باید برم به<br />
خالو حسین دشتی ( یکی از یاران ریئس علی ) خبر بدم که انگلیسی ها تو بندر هسن</span></span></span><span><span><span><br />
. </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو </span></span></span><span><span><span>: <span lang="FA" dir="RTL">ایقه جوش نزن<br />
مرد سی پوستت خوب نیا . کشتی انگلیسی ها کجا بی , ای که میبینی کشتی رافائل هسی<br />
چند سالی بی که تو دریا غرق شده بی و  میخواستن کیلویی بفروشنش به کارخونه ی<br />
ذوب آهن که پاش ( باهاش ) پیچ مهره  بسازن ولی با همت بوشهری ها اوردنش صحرا<br />
( بیرون ) و الان به عنوان کشتی تفریحی تو ساحل ازش استفاده میکنن , چند ساعت طول<br />
میکشه توش بگردی و کلی غرفه ی دیدنی داره</span> .  </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس : عبدو باید کم کم بروم ,  ببخش وقتت گرفتم و از<br />
کار انداختم و کلی اذیت کردم</span></span></span><span><span><span> . </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو </span></span></span><span><span><span>: <span lang="FA" dir="RTL">حالا خو زوده<br />
, هنی ( هنوز )  کلی جایی دیدنی هسی که نشونت بدم , غیر از اینا هنی شهرک های صنعتی و<br />
دانشگاه ها و گمرک هم مونده , بعدشم دیم ( مادرم ) یه قلیه میگو چربی با للک ( نوعی غدایی<br />
بوشهری ) درست کرده سی چاس ( نهار ) و متظر ما نه</span> .  </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس علی : شرمنده مو زیاد وقت ندارم . دیگه خیالم راحت شد<br />
و الان دیگه میتنم</span></span></span><span><span><span> ( <span lang="FA" dir="RTL">می تونم<br />
)  با خیال راحت بروم , مو به شما بوشهری ها افتخار میکنم که نذاشتین خین مو<br />
پایمال بشه </span></span></span></span><span><span><span>. <span lang="AR-SA" dir="RTL">فقط یه سوالی سیچه اول کار گفتی به یک<br />
مترجم نیاز داری مگه مردم اینجا بوشهری حرف نمیزنن ؟؟؟؟</span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="AR-SA" dir="RTL">عبدو<br />
</span></span></span><span><span><span>: <span lang="AR-SA" dir="RTL">راستش با تمام پیشرفت های که ای شهر<br />
کرده ولی خیلی کم لطفی به لهجه و گویش بوشهری شده , دیگه کسی بوشهری بلد نی و داره<br />
کم کم ای گویش شیرین از بین میره, بعضی ها کسر شان شون میشه بوشهری حرف بزنن و یه<br />
نوعی بی کلاسی میدونن . بیخیال , انشالله یه بار دیگه چند روز وقت بگیر از خدا تا<br />
ببرمت شهرستان های دیگه استان از قیبل برازجون و کنگون و گناوه و دیلم و</span> &#8230;  <span lang="AR-SA" dir="RTL">و تمام روستاهای<br />
استان نشونت بدم سی خوت ببینی اونجاها چه شدن سی خوشون</span> , <span lang="AR-SA" dir="RTL">همشون مثل بوشهر پیشرفت کردنه و خیلی<br />
دیدنی شدن . راستی به حوریان بهشتی خیلی سلام برسون و بگو عبدو در بست مخلصتونه</span> . </span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">رئیس علی  : عبدو تو هیچ وقت آدم نمیشی ، کمی از سن و<br />
سالت خجالت بکش ارنک . حیف که حق تیر ندارم وگرنه تمام فشنگ هام تو کمت ( شکم ت )<br />
خالی میکردم تا یه ملتی از دست راحت بشن . سلام بواتینا هم برسن</span></span></span><span><span><span><br />
.</span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span lang="FA" dir="RTL">عبدو : مو نوکرتم شیر علی . برو به امید خدا , خدا پشت و<br />
پناهت</span></span></span><span><span><span> .  </span></span></span><span><span><span></span></span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span><span><span> </span></span></span></strong></p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1547.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیگار یا کتاب</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1521.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1521.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Feb 2010 06:48:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1521.html</guid>
		<description><![CDATA[علو ( علی ) : بوا , بوا , بوا جون راساوو ( بلند شو ) بوا ( بابا ) : بوا و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>علو ( علی ) : بوا , بوا , بوا جون راساوو ( بلند شو ) </strong></p>
<p><strong>بوا ( بابا ) : بوا و درد , بوا و آزار , بوا و مرگ , بیل ( بذار ) تا دو ساعت بخوسوما ( بخوابم ) . </strong></p>
<p><strong>علو : بوا جون , عزیزم , راساوو کارت دارما </strong></p>
<p><strong>بوا : چه آزارتن ؟ چه مرگتن بچه ؟ از دست تو نباید ما دو ساعت آرامش داشته باشیم ؟؟</strong></p>
<p><strong>علو : بواااااااااااا پیل ( پول ) می خواما , رفتم سر جیب شلوارات ولی خمپیسک ( کپک استعاره از خالی بودن ) بسته بی .  </strong></p>
<p><strong>بوا : مو از دس تو و دیت ( مادرت ) آخرش همه ی شلوارم تش ( آتش ) میزنم . پیل سی چنتن ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>علو : میخوام برم کتاب بخرم , پیل ندارم ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بوا : کتاب ؟؟؟ میخهی ( می خواهی ) چش کنی ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>علو<br />
: راستش بوا میگن تو کتابکو یه عکس موهی ( ماهی ) هسی میخوام بخرم بندازمش<br />
تو قلیه موهی ( یه نوع غذایی جنوبی ) تا مزه ی موهی بگیره . گپ ( حرف ) تو<br />
کپم ( دهنم ) نیل ( نذار ) بواهاااااا , مردم کتاب سی چه میخرن ؟؟ کتاب<br />
میخرم که بخونن دیگه . </strong></p>
<p><strong>بوا : بقول بعضی ها بوا &#8221; کتاب خوندن کار آدم های احمقه , خیلی ها هم سی کلاس گذاشتن کتاب میخونن و اصلا چی ازش یاد نمیگیرن  &#8221; . </strong></p>
<p><strong>علو : مو کار به ای کارا ندارم بوا . مو پیل میخواما . </strong></p>
<p><strong>بوا<br />
: لا الا اله الله , ندارم , بخدا ندارم بوا , برم سکه بزنم ؟؟؟ اگه<br />
بتکنیم بتکنیما ( تکاندن ) ۳۰۰۰ تومن پیدا میکنی که میخوام برم باهاش<br />
سیگار بخرم سی خوم ( خودم )  . </strong></p>
<p><strong>علو<br />
: چطور پیل سی سیگار داری ولی سی کتاب خریدن مو پیل نداری ؟؟؟ هر روز ۳۰۰۰<br />
تومن میدی سی سیگار ولی وقتی مو پیل میخوام غر و لند ( غر غر کردن ) میکنی<br />
. </strong></p>
<p><strong>بوا : به تو مربوط نی کرخر , ماله خومه میخوام تشش ( آتش )  بزنم , فوضولی ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>علو<br />
: نه بوا فوضول نیسما ولی وقتی داشتی دیم ( مادرم ) بدبخت میکردی باید فکر<br />
اینجاش هم میکردی . مو حالا بیاد چه بکنم ؟؟ یه کتابخونه ی هندلی هم<br />
داشتیم تو شهر که با زغال سنگ کار میکرد او هم سقفش رمبید ( خراب شد ) .<br />
از اینا گذشته طبق آماری که مو دارم : </strong></p>
<p>حدود ۱۵ درصد از کل جمعیت کشور یعنی ۱۰ میلیون نفر<br />
سیگار می‌کشند. میزان مصرف سیگار سالانه ۵۵ تا ۶۰ میلیارد نخ است. به این ترتیب سالانه مردم ایران سه هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان، زیان مستقیم و غیرمستقیم استعمال سیگار به کشور و خودشون وارد میکنند . </p>
<p><strong><span><span>بوا بخدا میشه با ای همه پیل , تو همه ی شهرهای ایران حداقل ۲ تا کتابخونه ی گت</span> <span>(<br />
بزرگ ) با میلیون ها جلد کتاب ساخت که بچه های مثل مو نخوان هر دقیقه بیان<br />
التماس بواشون بکنند سی پیل برای خرید کتاب . اگه امثال تو کمی به فکر ما<br />
بیدن الان وضع و حال مون  ای نبی که هسی . وقتی ارزش </span></span></strong><strong><span><span>سیگار </span></span></strong><strong><span><span>کشیدن از خیلی چیزها بیشتر میشه همی میشه که هر روز میبینیم . </span></span></strong></p>
<p><strong><span><span>بوا : دلم خین ( خون ) کردی بچه با حرفات , خیلی خوب بلدی<br />
چطور از مو پیل بگیری . برو تو جورابم ۸۰۰۰ تومن کر ( قایم ) کردمه بردار<br />
برو سی خوت کتاب بخر و واگشتنی ( برشگتنی )  هم یه پاکت سیگار سی مو بخر .<br />
<br />
</span></span></strong></p>
<p><span><span><strong>علو<br />
: دست درد نکنه بوا , خدا خیرت بده ولی مثل اینکه مو صبح تا حالا اوو تو<br />
هوونگ ( هاونگ ) می کوبیدم ه . ایقه سیگار بکش تا جوونت بالا بیا ,  مطمئن<br />
باش بچه هام ری ( رو ) قبرت تنگ و واتنگ ( بالا و پایین کردن _ پریدن )<br />
میکنن و همیشه دعاگویی تحلی ( تلخی ) سیت هسن . </strong></span></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1521.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کرسی بلتش ۲</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1285.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1285.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 16:05:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1285.html</guid>
		<description><![CDATA[شبکه جهانی ANC که اختصار کلمات  (Abdo News Chanel ) میباشد تقدیم میکند . کرسی بلتش ۲ مجری : سلام بر همه شنوندگان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>شبکه جهانی ANC که اختصار کلمات  (Abdo News Chanel ) میباشد تقدیم میکند . </strong></p>
<p><strong>کرسی بلتش ۲ </strong></p>
<p><strong>مجری<br />
: سلام بر همه شنوندگان و بینندگان پر و پا قرص برنامه کرسی بلتش .<br />
امیدوارم که همه تون خوب و سلامت باشید و روز خوبی رو سپری کرده باشید .<br />
قبل از اینکه مهمان این هفته ی برنامه رو به شما عزیزان معرفی کنم باید<br />
اعلام کنم که سیستم پیامک شبکه ی ANC  راه اندازی شده و شما میتونید<br />
سوالات خودتون رو از مهمان عزیز بپرسید , فقط یه خواهشی از دخترهای دم بخت<br />
دارم که الکی مزاحم ما نشن , بخدا تمام همکاران مو مشتی مرد پیر و پاتال<br />
هسن که هر کموشون حداقل ۲ تا زن دارن  پس لطف کنید  سوالات نامربوط نپرسین<br />
. امروز در خدمت یک مهمان خارجی هسیم که بخاطر نایاب بیدن شغل ایشان تو<br />
کشور خومون  قدم ری تخم چیش ( چشم ) ما گذاشتن و ما را سرافراز کردن و به<br />
این برنامه اومدن . با عرض سلام خدمت ایشون , ازشون خواهش میکنیم که خوشون<br />
معرفی کنن. </strong></p>
<p><strong>مهمان<br />
: سلام به خواهران و براداران خوم . نوم ( اسم ) مو گدا گدول میباشد که از<br />
کشور هندوستان قدم ری تخم چیش شما نهادمه ( گذاشتم ) . ای که خدا از آقای<br />
کمت نکنه آقای مجری , ای که انشالله روز قیامت پرونده ی پیرینت شده بیلن<br />
زیر چلت ( بغلت ) , بگو تا یه چای سیم بیارن که حلقم خشکه خشکه . </strong></p>
<p><strong>مجری : چشم آقای گدا گدول . پس گفتید که از کشور هندوستان اومدین , پس باید عبدو ی ما رو بشناسین , کیفش کوکه ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>گ:<br />
ها میشناسمش ولی چند روزیه که اصلا کسی تحویل نمیگیره , یه بمب چند متری<br />
خونه ش منفجر شده کلاسش خیلی رفته بالا , چند میلیونی رفته ری قیمتش .<br />
محله شون شهرت جهانی پیدا کرده بوا . </strong></p>
<p><strong>م : حالا ول ای حرفا کن , بگو شغلت چنن ؟</strong></p>
<p><strong>گ<br />
: همین طور که از اسمم پیدان مو گدا هسم و سر چهارراه ها و میدون ها و<br />
جایی شلوغ به شغل پرزحمت گدایی مشغول هسم . انشالله که از چشمه ی کوثر اوو<br />
پوز کنی ( بخوری ) یه شربتی , یه اوو میوه ای سی ما نمی خین بدین ؟؟ </strong></p>
<p><strong>م : الان میگم سیت بیارن . حالا بفرمایید چطوری شما به این شغل مشغول شدید ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>گ<br />
:  والا یه شوی ( شبی ) با دی م و یه گردان بچه نشسته بیدیم داشتیم سی<br />
خومون فیلم هندی از  ماهواره سیل میکردیم که یکوشی ( یه لحضه ) بوام با<br />
سیبیل از گوش در رفته اش اومد تو خونه و با اوقات تهلی گفت بیلین اخبار<br />
میخوام بفهمم دور و برم چه میگذره . سی بوام گفتم مگه اخبار غیر دروغ چی<br />
دیگه هم میگه ؟؟؟ بوام یه سیلیم ( نگاهم ) که , که در جا تو شلوارم سونامی<br />
اتفاق افتاد , بعد از اینکه شلوارم رو عوض کردم و اومدم تو اتاق دیدم<br />
اخبار داره گزارشی از دستگیری گداهای شهر رو نشون میده که همشون وضع شون<br />
کویت کویت بی وبچه هاشون سوار ماشین های آخرین سیستم بیدن , از همون موقع<br />
تصمیم گرفتم که گدا بشم و سری تو سرا در بیارم . </strong></p>
<p><strong>م<br />
: همیسه ( هم اکنون ) همکاران مو یه صفحه از پیامک های شما رو به مو دادن<br />
که آمار کل پیامک ها تا الان ۲۵۰۰۰ تا میباشد . اره ههههههههه چقه آدم<br />
بیکار ما تو شهر داشتیمه . آقای م . ص پیامک دادن و گفتن  :  آقای گدا<br />
گدول تیپ کت و شلواری که الان زدی اصلا بهت نمیاد گدا باشی ها . </strong></p>
<p><strong> گ<br />
: آقای مجری انشالله که خدا بچه هات سیت نگه داره , ای که لباس کار گدایی<br />
مو نی . این مربوط به شغل دوم مو میشه که مدیر عامل یه شرکت خصوصی هوا فضا<br />
هسم که سی تفریح انجام میدم که یه تنوعی بشه تو زندگیم  . از خدا که پنهون<br />
نی از شما چه پنهون که مو سی شغل  گدایی  خیلی زحمت کشیدم و روشهای زیادی<br />
هم به اسم خوم تو سازمان گدا پروران ثبت کردم که امروزه روش های مدرن<br />
گدایی نام گرفته و تو سرتاسر دنیا ازش استفاده میکنند .  </strong></p>
<p><strong>م : یه سوالی که همیشه تو ذهنم بیده ایه که سیچه تو هند گدا زیاد هسی و اصولا کشور گدا سازی هسی ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>گدا : خوشگل پسری که تو باشی باید بگم علت های زیادی هسی که یکیش  چون جمعیت هند سر به فلک کشیده و هیچ کنترلی سی مردم لهک هند وجود نداره و بعدیش اینکه ما از منابع زیر زمینی و معادن خدادادی<br />
کمی بهرمند هسیم که نصف بیشترش خارجی ها به تاراج میبرن و چی سی خومون<br />
باقی نمیمونه و مورد بسیار مهمش هم اینه که سیستم اقتصادی درستی ما تو<br />
کشورمون نداریم و پخش سرمایه ها به صورت خیلی مبتدی و قدیمی اتفاق میافته<br />
و هرکی سی خوشه ( خودش ه ) البته نباید قناعت مردم هند و کوته بینیشون هم<br />
یادمون بره . ای که هیچ وقت روز تولد زنت یادت نره آقای مجری که لنگه کفش<br />
بخوری , شوم نمیخیی ( نمی خواهی ) سیم بیار بخارم ( بخورم ) . <br />
</strong></p>
<p><strong>م : راسو ( بلند شو ) برو گم شو , حالم بهم زدی . از وقتی اومدیه هر دقیقه یه چیزی ازمون میخیی ,<br />
اگه ما بخیم ( بخواهیم )  سی هر مهمونی ایقه چی بیاریم که باید بعد از<br />
برنامه بیایم با تو همکار بشیم . از شما بینندگان عزیز هم تشکر میکنیم که<br />
منت گذاشتین و تا این وقت شو ما رو تحمل کردین,به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست . شما رو به خدا بزرگ میسپارم تا برنامه ی بعد . کیف تون کوک و دماغتون چاق باشه .  <br />
</strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>پ . ن : <br />
</strong></p>
<p><strong>&#8221; مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده <br />
</strong></p>
<p><strong>ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینم </strong></p>
<p><strong>قناعت میکنم با درد چون درمان نمی یابم <br />
</strong></p>
<p><strong>تحمل میکنم با زخم چون مرهم نمی بینم . &#8220;</strong>
</p>
<p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1285.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ولنتاین</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1238.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1238.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Feb 2010 19:14:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1238.html</guid>
		<description><![CDATA[مدو ( مدینه ) پا پهن پا پهن با کم گتش ( شکم بزرگش ) داشت میرفت خونه که سکو ( سکینه )دختر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مدو ( مدینه ) پا پهن پا پهن با کم گتش ( شکم بزرگش ) داشت میرفت خونه که سکو ( سکینه )دختر میش صفر تو کیچه ( کوچه ) دید : </strong></p>
<p><strong>مدو<br />
: سلاممممم سکو . خوبی عزیزم ؟؟ بوا تینا خوبن ؟؟ بچه هات خوبن ؟؟ شوهرت<br />
خوبن ؟؟؟ بخدا از سر کیچه که اومدی داخل وقتی کم گتت دیدم گفتم خوت هسی .<br />
بچه ت تو چه حاله ؟؟ کی انشالله وقت زایمانت هسی ؟؟ </strong></p>
<p><strong>سکو<br />
: سلام علیکم مدو . خدا را شکر همه خوب هسن و سلام رسون. تو چطوری ؟؟<br />
دوماد ما  خوبن ؟؟؟  ای که مادر زنش فداش بشه ,  نوم خدا ( ماشالله ) چقه<br />
هم گت شده , بیو جلو تفکت ( آب دهان برای چشم زخم )  بدم که فردا نگی چیشت<br />
زدمه . مو خو یه ۲ ماهی وقت دارم ولی مثل اینکه تو دیگه وقتشه .   حالا<br />
اسمش چه میخین بیلین ( بذارید ) ؟؟</strong></p>
<p><strong>مدو<br />
: ها دیگه وقتشه , سی آخر ماه وقت دارم . والا بواش خو میگه باید اسمش<br />
بیلیم مراد , می گو ( میگه ) اوو نطلبیده مراد ه ولی مو دلم میخواد اسمش<br />
بیلیم ساشیا , حالا باید ببینیم نظر پالمان خانوادگی چنن . حال عروس مو<br />
چطورن ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>سکو<br />
: خدا را شکر , سلام داره خدمتت , همش زیپیلک میندازه و اصلا نمیله مو شو<br />
بخوسم ( بخوابم ) ولی همی که میگم دختر عاقل باش تا وقتی گت شدی پسر خاله<br />
مدو ( مدینه ) سیت بسونیم جلدی خجالت میکشه و آروم میشه . </strong></p>
<p><strong>مدو<br />
: دست ری دلم نیل که خینن ددا ( خواهر ) . والا امروز صبح مراد جفت پا<br />
اومد تو کمم ( شکمم ) که بک  ( آتش گرفتن ) گرفتم . میگم چه شده بچه ,<br />
خوبه که هنی به دنیا نیومدی ای طوری داری مونه میزنی . می گو مگه نمیفهمی<br />
فردا روز ولنتاین سیچه نمیری سی دوست دختر مو کارت ولنتاین بخری ؟؟؟  میگم<br />
دوست دخترت ؟؟ تو هنی بدنیا نیومدی دوست دختر پیدا کردی ؟؟ ریم سیاه .<br />
میگه : هانه مگه مو چم از ای بچه های انگلیسی کمترن که نباید دوست دختر<br />
داشته باشم , مو عاشق دختر خاله سکو شدم و حتما بیاد سیم بری خواستگاری .<br />
بعد با کنگیزش ( آرنجش ) زد تو دلم و سیم گفت ای خبرکو بخون : </strong></p>
<p><strong><br />
    دبستانی در غرب انگلستان  رد و بدل کردن کارت روز ولنتاین توسط دانش<br />
آموزان را ممنوع کرده  است .   مادر یکی از دانش آموزان گفت:   &#8220;واقعا<br />
مسخره است. وقتی شنیدم، باورم نشد. پسرم شش ساله است و از دوره کودکستان<br />
دوست دختر داشته است. &#8220;  </strong></p>
<p><strong>سکو<br />
: ای مو قربون دوماد خوم ( خودم) برم که از همی حالا بفکر عشق و عاشقی<br />
افتاده , ای مادر زنت پیش مرگت واوو ( بشه ) , بعدا میگن ما از خارجی ها<br />
عقبتر هسیم , سی کو بخدا بچه ی ما هنی بدنیا نیومدنه عاشق پیشه هسن ولی<br />
نمیفهمم سیچه وقت زن گرفتنشون که میشه جفتک میندازن و ادا و اطوار در<br />
میارن  , بخدا مدو ( مدینه ) مو ۱۵ سالم بی که نمکو اومد خواستگاریم و<br />
وقتی بوام قبول که ,  مو دیگه نمکو ندیدم تا شو عروسی ولی بچه ی امروزه<br />
حرف بوا و دی ( مادر )  دیگه گوش نمیدن خو  , همش حرف حرف خوشون شده و<br />
اصلا با ترازو ما تروک هم نمیکشن  . </strong></p>
<p><strong>مدو<br />
: والا چه بگم ددا !!! البته کار ما هم خرابنا ( خراب هست ) که هنی بچه تو<br />
کم مون ( شکم مون ) هسی , ریش ( روی ش )  اسم میلیم و سیش همسر انتخاب<br />
میکنیم و حتی رشته ی تحصیلی و شغل هم سیش مشخص میکنیم و اگه ای کارا انجام<br />
نده شیر یارانه ی که سیش دادیمه حرومش میکنیم و تف و لعنتش میکنیم ,  ایقه<br />
لنده ( غر زدن ) ری سرش میدیم که بچه ی کو یا کلو (دیوونه)  میشه یا دیگه<br />
اصلا حرفمون گوش نمیده و اووسه ( اون وقت )  هم میشینم پیش کس و ناکس ازش<br />
بد میگیم و میگیم که بچه کو ناخلف شده . دوره زمونه عوض شده ولی ما هنی<br />
مثل زیترا ( قدیما ) فکر میکنیم و میخیم همو کارا که بواهامون باهامون<br />
کردن , همو کارا هم ما سی بچه هامون انجام بدیم  ولی امروزه دیگه جواب<br />
نمیده عزیزم . </strong></p>
<p><strong>سکو<br />
: ووویییی ریم سیاه , پاتیلم ( قابلمه )  ری تش سوخته ایسه , چقه  گپ گتی<br />
( حرف زدن زیاد )  میکنی دختر , هوش و حواس سیم ننادی ( نذاشتی ) برم که<br />
ایسه شوهرم از خونه صحرام میکنه . </strong></p>
<p><strong>مدو : برو جونم برو عزیزم . سلام دیت هم برسون . خدا پشت و پناهت . مراقب عروس ما هم باش . </strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong>پ<br />
. ن ۱ : سلام بر همه دوستان و همشهری های عزیزم . من رو به بزرگواری<br />
خودتون ببخشید که نمیتونم به وبلاگ هاتون سر بزنم و مطالب زیبا و شادتون<br />
رو بخونم . انشالله در یک وقت مناسب تمام پست های گذاشته شده رو حتما<br />
میخونم و تک به تک نظر میذارم . انشالله همیشه عاشق و شاد بمانید .<br />
ولنتاین هم به همه ی شما تبریک عرض میکنم </strong></p>
<p dir="rtl"><strong>پ . ن ۲ : در پست بعد برنامه کرسی بلتش خواهیم داشت . </strong></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>ولنتاین نوشت : <span><br /></span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span>غمگین نشد از این که به او تاخته اند</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span>یا اینکه به جانش تبر انداخته اند</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span>وقتی جگر انار خون شد که شنید</span></strong></p>
<p dir="rtl"><strong><span>از شاخه ی او چوب فلک  ساخته اند</span></strong></p>
<p>                                         </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1238.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مشاجره ی تاریخی مرغ و خروس</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1191.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1191.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 13:10:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1191.html</guid>
		<description><![CDATA[مرغ : فرق سر و شکلت ببرن , مردیکه ی چپل ( کثیف ) , دیت ( مادرت ) تخم نذاشته بی , [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مرغ : فرق سر و شکلت ببرن , مردیکه ی چپل ( کثیف ) , دیت ( مادرت ) تخم<br />
نذاشته بی , خاک بر سرت کنن مردیکه ی هیز . سی تو هم میگن مرد ؟؟؟ سی همی<br />
بی بند و بارترین حیوون ری زمین هسی نه . چقه بوام سیم ( برام ) گفت با تو<br />
ازدواج نکنم ولی گوش به حرفش ندادم . گفتم بوا ای با خروس های دیگه فرق<br />
داره , عاشق مو هسی و جوونش سی مو در میره ,  بوام خندید و گفت بچه ی<br />
نافهم خروس هیچ وقت عاشق نمیشه عزیزم  , خروس همیشه تنوع طلب هسی و دس و<br />
دلش میلزه . یادت میاد چقدر میرفتی ری اوو انبار ( آب انبار ) و با اون<br />
صدای نکره ات سیم میخوندی : </strong>
<p><strong>جیک و جیک تو میاد , دل مو به درد میاد &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- بیو جونم پس دیوار , که عزیز تو میاد </strong></p>
<p><strong>یادت میاد چقه سیم میگفتی دوست دارم ؟؟ یادته میگفتی مو عزیز دلت هسم ؟؟؟ یادته ؟؟؟؟</strong></p>
<p><strong>خروس : ها عزیزم یادمه , مگه میشه مو یادم بره جونم . حالا چه شده ؟؟؟ سیچه ایقه عصبانی هسی ها ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>مرغ<br />
: برو گم شو نمیخوام قیافه ی زشتت ببینم . سیچه هر مرغی میبینی جلدی میری<br />
باهاش دوست میشی ؟؟؟ نگو نه که خاگ های ( تخم مرغ ها ) هر روز شاهده عینی<br />
مو هسن . سیچه تا یه مرغ باربری میبینی زود از خود بی خود میشی و همه چی<br />
یادت میره ؟؟ نه تعهد یادت میمونه  نه زن و بچه . خاک تو سر مو بکنن که<br />
جوونیم به پات گذاشتم , خواستگار داشتم قطار قطار .  تیر تو چیشت ( چشمت )<br />
واوو ( بشه ) که نمیتونی جلو خوت بگیری , یکم از ای آدما ( مردها ) یاد<br />
بگیر , میگن خدا یکی , زن هم یکی . وقتی با یکی آشنا میشن تا آخر عمرشون<br />
تعهدشون یادشون نمیره و به پای هم پیر میشن و اصلا حتی فکر یه زن دیگه هم<br />
نمیکنن ولی تو چه ؟؟ تا یه مرغی میبینی که ابروهاش هفتی هسی یا پرهاش مش<br />
کرده زودی او تاج خروسیت چرب میکنی و میری مخش میزنی و باهاش دوست میشی .<br />
ای کاش ۱ % غیرت آدم ها هم تو ( در ) تو بید بی شرف . </strong></p>
<p><strong>خروس<br />
: ایقه جوش نزن زن تخمت دو زرده میشه هااااااا .همچی حرف میزنی مثل ایکه<br />
تو اصلا خطا نکردی . فکر نکن مو مو هم مثل خر حیوون احمقی هسما . هر روز<br />
هفت قلم آرایش میکنی , فرمژه میزنی , لباس چسبون می پوشی میری دنبال جوجه<br />
خروس های خوش تیپ بعد هم جلو مو هرچی لکه کهنه و جومه ی ( لباس ) چپل هسی برت ( تنت<br />
) میکنی و هر وقت سیلت میکنم از بس بخوت نمیرسی فکر میکنم ننه م  (<br />
مادربزرگم  ) هسی  . ری سر مو منگه  نده هااااااااا  , سیچه تا یه خروس خوش<br />
هیکل و آرنولدی  میبینی جلدی میری سیش ناز و نوز میکنی و با عشوه باهاش<br />
حرف میزنی ؟؟؟ سیچه اصلا فکر مو نیستی ؟؟ یادت رفته همیشه قربون صدقه ام<br />
میرفتی و میگفتی فدای اون تاج خروسی ت بشم , فدای او صدای ۶ دنگت بشم .<br />
چنن  حالا که پیر شدم و مینام سفید شده دیگه دوستم نداری ؟؟؟ حالا که از<br />
بس تو کیچه ها دنبال یه دونه سی تو و سی بچه هات میگردم دیگه به چیشت<br />
نمیام ؟؟ سیچه هر خروسی که میبینی خوش تیپ تر و پیلدارتر هسی میری باهاش<br />
دوست میشی ؟؟؟ مگه مو جوون نبیدم مگه مو خوش تیپ نبیدم یه زمانی ؟؟؟ تف به<br />
ذات خرابت کنن که همیشه دیم میگفت مرغ جماعت وفا سرش نمیشه . یکم از ای<br />
آدم ها ( زن ها ) یاد بگیر , با لباس سفید عروسی میان تو خونه و با کفن<br />
سفید از خونه صحرا( بیرون ) میرن . تو غم و شادی با شوهرشون هسن , وقتی<br />
دارن باهم میخورن وقتی هم ندارن با هم گشنگی میکشن . هیچ وقت هم دنبال پیل و<br />
ثروت شوهرشون نیستن . حاضرن تو کپر ( چادر ) زندگی کنن به شرطی که دلشون<br />
شاد باشه و عشقون زیاد . ای کاش ۱ % وفای آدما تو داشتی , اوسه ( اون وقت )<br />
میدیدی زندگی چقدر شیرین بی . </strong></p>
<p><strong>این مشاجره قرن هاست که بین<br />
مرغ و خروس هست و ادامه خواهد داشت . تا زمانی که مرغ و خروس یکدیگر را<br />
نشناسن و تفاوت هایشان را نبینند و علم رابطه را کسب نکنند باید شاهد این<br />
مشاجره بود  . بین مرغ و خروس دو دنیای متفاوت حکمفرماست که میتوان با<br />
شناخت این دو دنیا , شیرین ترین زندگی را نظاره کرد . به امید روزی که<br />
دعوا های تاریخی مرغ و خروس به پایان برسد و جایش  همدلی و همفکری بیاید .  </strong>
</p>
<p><strong><br /></strong>
</p>
<p><strong>عبدو نوشت : </strong></p>
<p><strong>نه می ترسم , نه می خواهم </strong></p>
<p><strong>         جان را دگر بار عاشق بسازم </strong></p>
<p><strong>                 چرا باید دل شیشه ای ام را به سنگ بسپارم ؟؟</strong></p>
<p><strong>                       زین پس جوانی خواهم کرد , جوانی </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1191.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوشه چینی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1125.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1125.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Jan 2010 18:01:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1125.html</guid>
		<description><![CDATA[معلی ( محمد علی ) آخر شو خسته و کوفته میاد خونه و تلفن برمیداره و شماره میگیره و شروع میکنه به حرف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>معلی ( محمد علی ) آخر شو خسته و کوفته میاد خونه و تلفن برمیداره و شماره میگیره و شروع میکنه به حرف زدن : </strong></p>
<p><strong>معلی<br />
: سلام آقای آمار . خوبی جونم ؟؟؟ زن و بچه هات خوبن ؟؟ آقا شرمنده که ای<br />
وقت شو مزاحمت شدم ها . والا مو از ای سوسول بازی ها خوشم نمیآد که سیت اس<br />
ام اس ه , بچه ی پیام ه ( پیامک ) چنن ؟؟ سیت بفرستم , گفتم مستقیم زنگ<br />
بزن سی خوت و بعد از احوال پرسی ازت بپرسم ما تو کمو ( کدوم ) زنبیل ( سبد<br />
) نهادیه ( گذاشتی ) ؟؟؟ والا , اگه مو تو گونی هم بیلی مشکلاتم حل نمیشه<br />
. </strong></p>
<p><strong>آقای آمار : معلی تو هسی ؟؟؟ خوبی کوکا ؟؟؟ بگو بینم کجا کار میکنی و چقه حقوق میگیری ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>م<br />
: والا مو پیش بوا ی عبدو کار میکنم , ظرفاشو میشورم . ایقه آدم ناخن خشکی<br />
هسی . تولوفته ی چی ( چای ) چندین بار خشک میکنه  تو افتو ( آفتاب ) و<br />
دوباره دمش میکنه که پیل چی ( چای )  نده , همی کارا میکنه که عبدوش<br />
فرستاده فرنگ نه و داره مثل نقل و نبات پیل خرج میکنه و زپیلک میندازه .<br />
خوش بکش ه آخر ماه یه ۲۵۰ هزار تومنی هم سی ما میده . </strong></p>
<p><strong>آ : فقط خوت کار میکنی ؟؟؟ بچه هات پیل درار نیستن ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>م<br />
: نه کوکی جونی , فقط خوم کار میکنم و بچه هام کوچیک هسن . مو ۴ تا بچه <br />
دارم که  ۷ , ۸ , ۹ , ۱۰ سالشون هسی . گفتم تا تنیر ( تنور ) گرمه دست<br />
بکار بشم  که اگه تنیر سرد شد دیگه نون خوب بار نمیاره . </strong></p>
<p><strong>آ : پس خدا را شکر تو خوشه ی یک هسی و کلی چی قرار گیرت بیا . برو خدا را شکر کن و یک نون بخور ۱۰ تا نون صدقه بده . </strong></p>
<p><strong>م<br />
: مگه غله هسم که خوشه چینیم کردیه ؟؟؟ خدا را شکر پس دیگه بدبختی هام<br />
تموم شد و میتونم شو با خیال راحت سر ری بالشت بیلم . پس دیگه اوو و برق و<br />
تلفن مفتی میشه سیم . خدا را هزار مرتبه شکر . به جد بی بی حکیمه هر روز<br />
دعات میکنم آقای آمار . برای اینکه نمی خوام زحمت بفتین و ایقه راه نین تا<br />
دم در خونه مون و پیل سیمون بدین , مو یه شماره حساب سیتون میدم ؛ زحمت<br />
بکش هر ماه پیل ها بیل توش ,  خوم میرم از بانک میگرم . آخر عمری دلم شاد<br />
کردی که خدا دلتون شاد کنه ؛ سربلندم کردین جلو بچه هام . انشالله خدا یکی<br />
تو این دنیا ۱۰۰ تا تو اوو دنیا سیتون بده . </strong></p>
<p><strong>آ : کجای<br />
کار هسی آدم عاقل , از این به بعد پیل برق و اوو و تلفن و گازی که بعد از<br />
۱۰۰ سال سیتون کشیدنه ۳ برابر میشه و باید نون و شکر و هزارتا چی دیگه هم<br />
به قیمت خین بواتون بسونین ( بخرین ) . خوتم کور میشی , دندت نرم , کمرت<br />
خرد هر ماه میای تو صف چند کیلومتری ویمیسی تا آخرش یه ۵۰ تومنی بیلن کف<br />
دست . </strong></p>
<p><strong>م : چقه ؟؟؟؟؟ چند تومن میخین سی مون بدین ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>آ : اگه شانس بیاری و پیل ته گونی باقی مونده بو , ۵۰ هزار تومنی سیت میدیم . </strong></p>
<p><strong>م<br />
: آقای آمار یه پیشنهادی  سیت دارم , ای ۵۰ تومن بیل جلو آیینه تا بشه ۱۰۰<br />
تومن بیل تو جیب خوت . عامو جونی مو پیل کندر ( آدامس ) و بستنی بچه هام<br />
ماهی ۵۰ تومن میشه خو . سی کو سی کو , دنیا به کجا رسیده که ما باید از<br />
فقیر بیدن خومون خوشحال بشین و جلو در و همساده ( همسایه ) فیس کنیم که ما<br />
تو خوشه ی یک هسیم و تو , تو خوشه ی دو . خدا رحمت کن باپیر عبدو که حداقل<br />
بواش چاس و شووم ( نهار و شام ) مفتی سیمون میده . بقول شاعر : ای که عسل<br />
نمیدهی نیش مزن . عزیزم برو بخوس که خیلی مزاحمت شدن . خوم باید فکری سی<br />
بدبختیم کنم که شما هم شهر آباد کن نیستین بخدا که . </strong></p>
<p></p>
<p><strong>پ . ن : سلام به همه ی دوستان و همشهری های گلم . بخاطر نزدیکی زمان امتحانات و تموم شدن شارژ اینترنت خونه باید از همه ی شما عذر خواهی کنم که از چند روز دیگر خیلی کم میام نت و شرمنده ی شما میشم که نمی تونم به وبلاگ شما سر بزنم و از مطالب زیبا و شاد شما استفاده کنم . امیدوارم به بزرگی خودتون من رو ببخشید . انشالله عمری باقی باشه و جبران همه ی مهربانی هاتون رو بکنم . سعی میکنم چراغ اینجا خاموش نشه و هر هفته یک پست بذارم . بهترین آرزو ها رو برای همه ی  دوستانم دارم . شاد و خندون و موفق باشید همیشه . </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1125.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کپی برابر اصل</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1056.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1056.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 10:18:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1056.html</guid>
		<description><![CDATA[اومدم تو خونه دیدم ننه ام ( مادربزرگم ) دوکرپا با فاصله ی نیم متری از تلویزیون ۴۰ اینچ نشسته و با عینک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>اومدم<br />
تو خونه دیدم ننه ام ( مادربزرگم ) دوکرپا با فاصله ی نیم متری از<br />
تلویزیون ۴۰ اینچ نشسته و با عینک ته استکانیش داره یه فیلم خارجی سی خوش<br />
سی میکنه و با دوتا دسش محکم میزنه ری پاش و میگه  &#8221; هییییییی جونی کجا<br />
هسی که یادت بخیر &#8221; , اصلا حواسش نبی که مو اومدم تو خونه . گفتم سلام ننه<br />
, جواب نداد , دوباره سلام کردم ولی جواب نداد , باره آخر با قاره ( فریاد<br />
) گفتم سلام ننههههههههه  , سرش واگردوند ( برگردوند ) گفت سلام و زهرمار<br />
کلو ( دیوونه ) مگه مو کرم که قاره میدی ؟؟؟ گفتم نه ننه ولی حواست نبی .<br />
گفت : راست میگی ننه , داشتم سی خوم سیل فیلم میکردم , بیو بشین سی خوت<br />
سیل کن خیلی فیلم قشنگی هسی . یه ۵ دقیقه ی نشستم کنارش و دیدن یه فیلم با<br />
زبون اصلی داره سیل میکنه و بازیگر زنش هم  آنجلینا جولی  هسی  . خندم<br />
گرفته بی , سیش گفتم ننه میفهمی چه میگن ؟؟ گفت : نه ننه سر قضا مثل آدم<br />
که حرف نمیزنند , اصلا زونشون ( زبانشون ) حالیم نمیشه ولی ننه ای زنکو<br />
خیلی قشنگنا , هر وقت سیلش میکنم یاد جوونی خوم میفتم . </strong>
<p><strong>یهو<br />
تمام سیم پیچی مغزم سوخت , ۳ فازم قطع شد , با یک حالت تعجب سرم واگردندم<br />
و یه سیل خریداری به ننه ام انداختمو گفتم : ننه تو جوونیت مثل ای بیدی ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>گفت<br />
: عین ای که نه ولی دست کمی هم از ای نداشتم ننه , کل بچه های  والات<br />
دنبالم بیدن . باپیرت خدا بیامرز خیلی بل خرما سی بوام اورد ,  ایقه خوش<br />
تو گل یی  جلو خونه مون پلکوند و ایقه شعر فایز ری نخل ها سیم خوند تا مو<br />
جواب بله سیش دادم . </strong></p>
<p><strong>ننه مطمئن هسی شعر فایز بید ؟؟</strong></p>
<p><strong>ها ننه  مو شعر فایز خو میشناسم دیگه ,  فکر کردی مو مثل شما هسم که سعدی با حافظ قاتی کنم . </strong></p>
<p><strong>نه<br />
ننه تو ای که شک ندارم . ولی ننه , عزیزم , یکم دقت کن , یکم فکر کن ,<br />
نکنه اشتباه میکنی ؟؟ میخهی ( می خواهی )  برم سیت آیینه بیارم ؟؟ خومون<br />
هسیما , واقعا تو جوونیت مثل ای بیده ؟؟؟ اگه مثل ای بیدی که حالا نباید<br />
سر و شکل مو مثل تووه ی قلپیده  ( تابه ی ضربه خورده ) باشه . </strong></p>
<p><strong>ها<br />
ننه سی کن , دقت کن فقط یکم لنجم ( لبم ) کوچیکه که سی اوو هم فکری کردم ,<br />
مشتی پیلی از باپیر خدابیامرزت باقی مونده میخوام برم عمل کنم و لنجم گت (<br />
بزرگ ) کنم . آخه میگم لنج کلفت سن و سال رو کم نشون میده . </strong></p>
<p><strong>گفتم<br />
: ننه عزیزم درسته که سن و سال رو کم نشون میده ولی از تو گذشته عزیزم .<br />
حالا بفرض ای که سن و سالت کم نشون بده , دیگه معجزه که نمیکنه . تو<br />
ماشالله ۹۰ سالت هسی , خونه پرش , خونه پرش ۷۰ سالت میکنه . نکنه انتظار<br />
داری ۱۴ سالت بکنه ؟؟؟ بعدشم ننه تو هم مثل جوون های امروزه شدی خو , ارزش<br />
آدمی به شخصیتشه نه به قیافش , چه خوبه آدم به اونی که هسی ارزش بذاره و<br />
قدر خوش بدونه نه ایکه عروسک خیمه شب بازی مردم بشه , اونی که از آدم باقی<br />
میمونه قیافه و شکلش نی , کارهای خوب و نام نیکشه ننه جونی . ای کاش ما<br />
آدمها کمی قدر خومون بیشتر میفهمیدیم و بجای ظاهر کمی به باطنمون میرسیدیم<br />
. </strong></p>
<p><strong>از<br />
اینا گذشته مو ۱۰۰ بار سی عباسو گفتم کوکا ای فیلم ها نیار خونه , ما دختر<br />
عزب تو خونه داریم , ممکنه به راه خراب کشیده بشه یا توهم بزنه , ممکنه<br />
کارش به خودکشی یا ماکشی برسه . راسوو ( بلند شو )  ننه چاست ( نهارت )<br />
آماده ن بخور برو نمازت بخوون که اذون خیلی وقته که گفتن .  از این به بعد<br />
هم باید زیر فیلم ها بنویسند ۱۸-  و ۷۰ + سال که ما بفهمیم چه فیلمی سی تو<br />
بیلیم . </strong></p>
<p><span>( این داستان واقعیت ندارد )</span> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1056.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مترو  بوشهر</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_960.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_960.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 10 Jan 2010 18:54:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_960.html</guid>
		<description><![CDATA[خبر : داوم و تشدید بحران اقتصادی در امارات سبب شد تا گروه صنعتی میتسوبیشی که سرپرستی پیمانکار سازنده مترو دبی را بر عهده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خبر : <span dir="rtl">داوم و تشدید بحران اقتصادی در امارات سبب شد تا </span><span>گروه صنعتی میتسوبیشی که سرپرستی پیمانکار سازنده مترو دبی را بر<br />
عهده دارد، اعلام کرد: به سبب برخی اختلافات در خصوص پرداخت ها از سوی<br />
دبی، ما پروژه را متوقف کردیم. </span><span>گفته می شود که هزینه ساخت مترو دبی به دو برابر مبلغ پیش بینی<br />
شده یعنی ۷٫۶ میلیارد دلار رسیده است . </span></p>
<p><strong><br />
پیام همدردی به  <span>شیخ محمد بن راشد آل مکتوم ، حاکم شیخ نشین دبی. <br />
</span></strong></p>
<p><strong>سسسسسسسسلام<br />
بچه ی خالو ( دایی ) خوم. خوبی عزیزم ؟؟؟ روزگار بر وفق مراد ه ؟؟؟ چاه<br />
نفتی ها پر نقته یا شما هم مثل ما به تاراج دادینش ؟؟؟؟ ما خو لوله ۵۰۰<br />
اینچی سوک دادیم توش و داریم قیطش ( قورت ) میدیم که هیچی سی نسل آینده<br />
نمونه . والا میخا چه واوو ؟؟ خوم سیر واووم بچه هام بدرک . امسال با<br />
دومادمون اومدیم خونه تون ( قصر شیخ زاید ) ولی تشریف نداشتی , کم سعادتی<br />
از ما بید , زن خالو خیلی زحمت کشید و شرمنده مو که . ایقه سی چاس ( نهار<br />
) دقت ( اصرار ) که , که حد نداشت . دقت دقت که درسته خالو مردن  ولی زن و<br />
بچه ی خالو که زنده هسن . ما هم دس خالی اومده بیدم آبروم جلو دیت ( مادرت<br />
) رفت . اصلا قرار نبی سی چاس بمونیم , فقط اومده بیدیم که یه چوی ( چای )<br />
بخوریم و سلامی عرض کنیم و فاتحه ی سی بوات بفرستیم که زن خالو لطف که و<br />
ما تا بعد از ظهر نگه داشت , هی سی زن خالو میگفتم : زن خالو بیو بشین<br />
ایقه زحمت نکشا , میگفت : ریم سیا بعد از هرگزی ( مدت زیادی ) اومدینه مو<br />
خو کاری نکردمه .  . ولی خومون هسیما بچه ی خالو , بوات خدا بیامرز هم<br />
ادبار ( شیطون )  بیادا , اگه تو ای خونه کو ۵۰ تا زن هم کر ( پنهان )<br />
میکردی ,  هیچ کوموشون ( کدام شون ) از اوو یکی باخبر نمیشد . ماشالله<br />
ماشالله توالت تون از اتاق پذیرایی ما هم قشنگ تر بید و آدم کیف میکرد توش<br />
یه کاری بکنه . زن خالو زحمت کشید تمام خونه نشونمون داد یه ۲ ساعتی طول<br />
کشید . خدا ستوناش سیتون محکمتر کنه . </strong></p>
<p><strong>میبینم<br />
مترو شما هم مثل ما با کمبود بودجه مواجه شده , مترو ما همه چیش کامله و<br />
پل ها و جاده اش هم کشیدن تو سراسر شهر فقط واگن ها مونده که قولمون دادن<br />
تو ۱۰۰ سال اول برنامه ۵ ساله سیمون خریداری کنند , مثل لوله گازی که<br />
چندین سال پیش لوله کشیش تا دم برج ( اول شهر بوشهر ) اومده  بی ولی ۳۰<br />
سال طول کشید تا مسئولین شیر باز و بسته اش که مربوط به مناطق رطوبتی ه<br />
خریداری کنند , البته طول کشیدن ای ۲۰ ساله مربوط به بی عرضه گی مسئولین<br />
نبیدا , خدا بگم مسئولین ۱۲۰ سال زنده نگه داره , اون موقع تو دنیا هنی<br />
شیر فلکه ی گاز ساخته نشده بید و هیچ منطقه ی رطوبتی دنیا هم گاز کشی نشده<br />
بید , اصلا ونیز و امثاله هوم هنی ری  خیمه ( هیزم ) غذا درست میکردن .<br />
همی که یه آدم بی دینی شیر فلکه گاز درست کرد ,  مسئولین ما تنگیدن (<br />
پریدن ) و جلدی رفتن ازش خریداری کردن و اوردن سی شهرمون . حالا خدا را<br />
شکر گازی که باید طبق قوانین بین المللی مفقتی ( رایگان )  سیمون بدن یه<br />
قیمت خین ( خون ) باپیر  مون ( پدربزرگ ) بامون حساب میکنند و ما هم ۱۰۰۰<br />
مرتبه خدا را شکر میکنیم . </strong></p>
<p><strong>داشتم<br />
از مترو سیت میگفتم : مترو بوشهر ۹۰ % کاراش انجام شده البته ری حرفا ,<br />
قراره ۲ تا ایستگاه هم داشته باشه یکی سر برج , یکی هم تو ۶ بهمن بقیه هم<br />
کور بشن سوار تاکسی این ور اون ور برن مگه باید دم خونه ی همه ایستگاه<br />
مترو بزنن ؟؟؟ البته بچه ی خالو اینجا مثل کشور شما نی که همه جا مترو بره<br />
و دم هر فروشگاه بزرگی ایستگاه مترو بزنن , ایستگاه های که همه چی توش هسی<br />
از ساندویچ فروشی تا اوو میوه فروشی و غیره . اینجا یه ایستگاه می خوان<br />
بزنن که فقط مردم سوار و پیدا بشن , چون اینجا اگه سی مردم ری ( روی ) بدی<br />
فردا ازت میخوان که تمام آسفالت های خیابون هم عوض کنی. چه معنی داره مردم تو کار مسئولین دخالت کنن ؟؟ هر کاری اونا انجام بدن درسته و مردم نباید نطق بکشن .  <br />
</strong></p>
<p><strong>میبینی<br />
بچه ی خالو ما هم مشکل شما داریم , درد ما مشترکن . پس دیگه فکر نکن و خوت زجر نده  . انشالله اگه خدا بخاد در آینده ی چندان دور همه ی کارا درست<br />
میشه و شهری آباد و بدون مشکلات خواهیم داشت . سلام زن خالو و تمام زنات<br />
بروسن و دختر کوچیکوت هم ماچ کن از طرف مو . اگه اومدی بوشهر حتما به ما<br />
افتخار بده ,  یه کلبه ی درویشی ۵  اتاق خوبه ای داریم . خیلی دوست دارم به ارواح خاک بوات .  </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_960.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مترو بوشهر</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_928.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_928.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 14:19:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_928.html</guid>
		<description><![CDATA[پیام همدردی با شیخ دوبی سلام بچه ی خالو ( دایی ) . خوبی عزیزم ؟؟؟ روزگار بر وفق مراد ه ؟؟؟ چه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پیام همدردی با شیخ دوبی </p>
<p>سلام بچه ی خالو ( دایی ) . خوبی عزیزم ؟؟؟ روزگار بر وفق مراد ه ؟؟؟ چه میکنی با رکورد اقتصادیا ؟؟ انشالله که هرچی زودتر مشکلاتت حل بشه که خیلی از هموطن های مو  دارن از گشنگی میمیرن . </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_928.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کرسی بلتش ۱</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_872.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_872.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 18:10:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_872.html</guid>
		<description><![CDATA[سلام بر همه دوستان و  همشهری های عزیز , از امروز شبکه ی ANC  یعنی ( Abdo News Chanel ) با برنامه ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>سلام<br />
بر همه دوستان و  همشهری های عزیز , از امروز شبکه ی ANC  یعنی ( Abdo<br />
News Chanel ) با برنامه ی مفرج و شاد کرسی بلتش ( خاکستر ) در خدمت شما<br />
شنوندگان و بینندگان عزیز خواهد بود . شما میتوانید برای دیدن  کانال ANC <br />
ماهواره تون که ری قبله هسی به اندازه ۹۰ درجه به سمت چپ خوتون بچرخونینش<br />
و بیلینش ری هل ( سمت ) هند ,  زمان اجرای این برنامه هر چند هفته یک بار<br />
خواهد بود که از طریق پست های بعدی اعلام میشود . </strong>
<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong>برنامه ی کرسی بلتش ۱</strong></p>
<p><strong>مجری<br />
: سلام , سلام علیکم خدمت ببیندگان و شنوندگان عزیزززز . خیلی خیلی خوشحال<br />
هسیم که در خدمت شما هسیم و شما افتخار دادین که برنامه ما را سیل کنین .<br />
امروز در خدمت یکی از همشهری های عزیز هسیم که باعث فخر و مباهات ما<br />
واویده و شهرت جهانی پیدا کرده و ما بوشهری ها پاکی از وجودش خوشحال هسیم<br />
,  خواهش میکنم خودشون رو معرفی کنن . </strong></p>
<p><strong>مهمان<br />
: با عرض سلام خدمت شما و آدم های که دارن این برنامه ی کو سیل میکنن . مو<br />
جمشیدو هسم فارغ التحصیل رشته ی کشاورزی گرایش گل های خاص در مقطع دکترا<br />
از کشور افغانستان . </strong></p>
<p><strong>م<br />
: آقای جمشیدو بخاطر پیشرفتی که در کار تجارت کردن باعث افتخار شهر ما و<br />
مملکت ما هستند . خواهش میکنم آقای جمشیدو کمی درباره کار خود توضیح بدید<br />
. </strong></p>
<p><strong>ج : والا مو چندین فروشگاه زنجیره ای توزیع و پخش دخانیات  در شهرهای مختلف ایران و چند کشور خارجی دارم . </strong></p>
<p><strong>م : یعنی شما تو کار واردات سیگار هستید . </strong></p>
<p><strong>ج : نه عامو جونی . فروش سیگار که جزء شغل های کاذب بحساب میاد . ما تو کار انواع و اقسام مواد مخدر و مواد توهم زا هسیم . </strong></p>
<p><strong>م : واخ واخ واخ . ری دیت سیا . بیشتر توضیح بده بینیم چه غلطی میکنی و از کجا شروع کردی  . </strong></p>
<p><strong>ج :<br />
کوکی که تو باشی , مو قبلا تو کار خرده فروشی تو کیچه و خیابون بیدم و<br />
باید التماس هزار نفر میکردم که سیم مشتی پشکل ( جنس )  بدن , یه روز<br />
نشستم فکر کردم که خیلی ها هسن مثل مو که ای کارا انجام میدن و همی مشکلات<br />
دارن , بعد سی خوم گفتم سیچه ما نباید مثل بقیه شغل ها صنف داشته باشیم و<br />
از روشهای روز دنیا استفاده کنیم  ؟؟ سیچه باید خارجی ها مواد مخدر وارد<br />
کنند و سودش ببرند ؟؟؟ مگه ما خومن چوغ ( چوب ) تو سرم خورده ؟؟؟  بعدش هم<br />
معتاد شدن خیلی از زن گرفتن بهتره ,  همین طوری شد که فکر تاسیس شرکت و<br />
فروشگاه افتادم و از اونجای که خصوصی سازی تو بورس ه  ای روزها , مو هم<br />
واردات مواد رو خصوصی سازی کردم سی خوم . اولش با یه ساک دستی واردات<br />
انجام میدادم ولی خدا را شکر الان روزانه ۱۰ تا کانتینر مواد وارد میکنم .<br />
</strong></p>
<p><strong>م : افراد عادی میتونن بیان و از فروشگاه های شما جنس بخرن ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>ج<br />
: راستش ما خرده فروشی نداریم و کلی جنس میفروشیم و مشتری های ما هم بیشتر<br />
سوپرمارکت ها و سیگار فروشی های هسن که مشتری های خرده و جزی دارن .البته<br />
ما بیشتر سفارش تلفنی داریم . </strong></p>
<p><strong>م : آقای جمشیدو که بگم خدا نسلتون از ری زمین برداره . فکر میکنی آینده کار شما چی میشه ؟؟</strong></p>
<p><strong>ج<br />
: آقای مجری نفرین ما نکن , یادت رفته خوت قبل از برنامه یه نخود ازم<br />
گرفتی , خیلی ها امثال تو به ما محتاج هسن و اگه ما از بین بریم خیلی ها<br />
از خماری تو خیابون یا تو جوغ ( جوب ) میمیرن . والا با برو بچ و با<br />
مشاورین ارشد خوم گپ زدم که یه برنامه توپی بریزیم که دیگه ارز از کشور<br />
خارج نکینم و خومون خودکفا بشیم . چندین زمین کشاورزی خریداری کردیم و<br />
دارم تحقیق میکنیم که بهترین محصول با کمترین هزینه تولید کنیم و دیگه<br />
دسمون جلو اجنبی و براداران  افغان دراز نکنیم  و خومون سری تو سرا در<br />
بیاریم. اگه خدا بخواد میتونیم ای ۵۲۰۰۰ تا کارگری که از عسلویه اخراج شدن<br />
هم استخدام کنیم که مشکل ای کارگرها حل بشه . </strong></p>
<p><strong>م<br />
: خیلی از شما متشکریم که شما هم مثل مسئولین زحمتکش و کاری به فکر رفع<br />
مشکل بیکاری هسین . آقای جمشیدو اول ای چای نباتی که سیت اوردن بخور, بعدش<br />
بفرماید چند نفر در حال حاضر برای شما کار میکنند ؟؟ <br />
</strong></p>
<p><strong>ج<br />
: والا افراد زیادی سیم هم تو ایران هم تو خارج کار میکنند . با توجه به<br />
اینکه زمین های زیادی تو افغانستان کرایه کردم و آدم های زیادی ری سرشون<br />
هسن ولی مدیریت اون ها توسط تیم ایرانی انجام میشه . تو آزمایشگاه های هم<br />
که تو ایران دارم و دکترهای زیادی توش هسن و مواد جدید زیادی هم داریم<br />
تولید میکنیم .افرادی که استخدام کردم مهم نی , افرادی که ساپورت میشن<br />
خیلی برای مو و شرکتم مهمه . ما یک شعار داریم که : مشتری شنگول همیشه  ,<br />
مشتری خمار هرگز  .  راستی یادم رفت طریقه ی اوردن مواد , همون ۱۰ کانتینر<br />
و رد کردنش از مرز سیتون بگم . ما وقتی میخوایم مواد رو رد کنیم خیلی راحت<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</strong></p>
<p><strong>م<br />
: ( با حالت هل ) شرمنده آقای جمشیدو ما وقت نداریم و داره تیتراژ پایانی<br />
میره . از شما خیلی خیلی متشکریم که دعوت ما رو قبول کردین , همچنین از<br />
شما بیندگان و شنوندگان عزیززززززز که ما رو تحمل کردین , تا برنامه ی بعد<br />
شما را به خدا می سپاریم . <br />
</strong></p>
<p><strong>بعد<br />
از قطع برنامه : جمشیدو سر زشت مگه نگفتم حرف خصوصی نزن . داشتی همه چی لو<br />
میدادی خو . میخهی ( می خواهی )  در دکونمون تخته کنن ؟ مو با  حقوق همی<br />
برنامه ی کو  میام از تو جنس میخرم .</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_872.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پست تلخ و شیرین</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_771.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_771.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 18:54:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_771.html</guid>
		<description><![CDATA[بز : چته بچه ؟؟ سی چی ایقه عر میزی ؟؟؟ چه شده دی ؟؟؟ بزغاله : ( با حالت گریه و هق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>بز : چته بچه ؟؟ سی چی ایقه عر میزی ؟؟؟ چه شده دی ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بزغاله<br />
: ( با حالت گریه و هق هق )  دی رفته بیدم تو زمین داشتم سی خوم چی میخادم<br />
( می خوردم ) که بچه ی صاحب اومد با چوغش زد تو کمرم و چندتا فحش آبدار هم<br />
سی تو و سی عامم ( عمه م ) داد و با تیپا انداختم بیرون و سیم گفت اگه<br />
یکبار دیگه اینجا پیدات بشه , مزه ی مشروب بچه ها میشی . مگه مو چه کرده<br />
بیدم دی ؟؟؟ داشتم مثل بچه ی بز سی خوم میچریدم . </strong></p>
<p><strong>بز<br />
: بچه ی نافهم , بچه ی دیوونه , تو هم ری بوات رفتیه , بوات خو  ول که (<br />
کرد )  رفت خارج مثلا تو شرکت گوگل ( مربوط به پست بززز ) کار کنه ولی<br />
خبرش اومده که اونجا یه بز فشن دیده و عاشقش شده و قید ما رو زده و داره<br />
سی خوش زندگی میکنه , تو هم اینجا جیگر مو خین کردیه و هر روز شری سی ما<br />
درست میکنی. بچه مگه تو نفهمیدیه که : </strong></p>
<p>طبق آمار بانک مرکزی، بیشترین نوسان قیمت در بازار میوه و سبزی رخ‌داده و<br />
بالاترین رشد قیمت در این بازار نیز به هندوانه با ۲۳۹درصد مربوط است؛ چرا<br />
که قیمت هرکیلو هندوانه از ۲۸۰تومان در آبان ماه به ۹۵۰تومان در هفته اخیر<br />
افزایش یافته است<strong>.</strong></p>
<p><strong>بزغاله<br />
: مو از کجا باید بفهموم که قیمت سوزی ری زمین هم گرون میشه ؟؟؟ درباره ی<br />
بوام هم باید بگم , چقه سیت میگفت  هیکلت درست کن ؟؟؟ چقه سیت میگفت زن<br />
داری گودری ( گوساله ی گاو  ) میشی سی خوت , برو کلاس ورزش ؟؟ یادت رفته<br />
هروقت علفش زیاد میشد و مست میکرد سیت میخوند : </strong></p>
<p>اگه میگی دوسم داری , واقعا رژیم داری </p>
<p>پاشو پاشو برقص واسم , یکم آب شه اون شکم </p>
<p><strong>بز<br />
: تو هم بچه ی همو بوا هسی . تو فکر میکنی مو نمیفهموم که عامو غلومرضیی <br />
بزی زیر سر بواته و بوات ( بابات )  رفته الواتی و با بزهای فرنگی خوسیده ( خوابیده )<br />
و ای میکروب کو درست کرده ؟؟ چقه سی بوات میگفتم الواتی نکن مرد , فکر زن<br />
و بچه ات باش . بیو چند تا بچه بیشتر بسازیم و وقتی گت شدن بفروشیمشون و<br />
سی خومون خونه ی بخریم . ای روزها که گوشت ما قیمت نفت شده بوات همش فکر<br />
جوونی از دست رفته اش بی و همش ریش بزیش میجنبید و مو اصلا نمیتنستم کنترلش<br />
کنم . ای تف به بوات که مو جوونیم سیش نهادم . </strong></p>
<p><strong>بزغاله : اولا دی عامو غلومرضی بزی نه و آنفلوانزای بزی . بدش هم ای دیگه چه صیغه ی ؟؟؟ تا حالا که نبیده . </strong></p>
<p><span dir="rtl">سازمان<br />
بهداشت جهانی در بیانیه‌ای اعلام کرد سرعت انتشار آنفلوانزای بزی دو برابر<br />
آنفلوانزای نوع A است و سیستم دفاعی بدن را هدف قرار می‌دهد. </span><span>آنفلوانزای بزی نسبت به آنفلوانزای خوکی خطرناکتر و کشنده‌تر است</span><span> و گمان می‌رود در مقایسه با آنفلوانزای نوع آ تلفات جانی بیشتری در پی داشته باشد. </span></p>
<p><strong>بز<br />
: خبر نداری دی . بوات کار خوش کرده و وقتی  هرزگی میکرده حواسش نبیده از<br />
وسایل جلوگیری استفاده کنه و ای بیماری کو ایجاد کرده و رونه ی بازار کرده<br />
و غیر از ما بزها , آدم ها هم از بین میبره . ای مرد بگم خدا چت کنه که ری<br />
( رو ) سیاه م کردی , آبروم تو گله های همساده بردی , اووت نبی نونت نبی<br />
فرنگ رفتنت چه بی . جیگرم گل زدی که خدا جیگرت گل بزنه مرد . چپل ( کثافت<br />
) نگوتی ( نگبتی ) . اگه بیا التماسم هم بکنی دیگه سیلش نمیکنم . بچه تو هم<br />
رو کن بریم تو خس ( جایگاه بز و گوسفند ) تا نفرینت نکردمه . <br />
</strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p>پ ن شب یلدا : </p>
<p><strong>&#8221; یاد از آن روزی که بودی ای تو یار من </strong></p>
<p><strong>دور از چشم </strong><strong>رقیبان</strong><strong> در کنار من </strong></p>
<p><strong>حالیا خالیست و جایت ای نگار من </strong></p>
<p><strong>در شام تار من , آخر کجای ای یار &#8220;</strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p>عبدو نوشت : تقدیم به مخاطبش : </p>
<p><strong>بیار باده که غمگینم امشب </strong></p>
<p><strong>بده می که دل خینم امشب </strong></p>
<p><strong>دوای درد من جز روی او نیست </strong></p>
<p><strong>کند با چشم خود تسکینم امشب </strong></p>
<p><strong>کجا   باشد   ؟   نمیدانم   خدایا </strong></p>
<p><strong>ندارم  قدرت  و  تمکینم امشب </strong></p>
<p><strong>ببرد  از  یاد  ما را  همچو آبی </strong></p>
<p><strong>که ریزد بر دل مسکینم امشب </strong></p>
<p><strong>خدا  دعوت  کند  آن  نارفیقان </strong></p>
<p><strong>چو کردند بی تو بنشینم امشب </strong></p>
<p><strong>&#8220;رضا &#8221; شکر و ثنا گو خدا را </strong></p>
<p><strong>که جز او نیست بر بالینم امشب </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_771.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خیانت</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_660.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_660.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 18:46:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_660.html</guid>
		<description><![CDATA[عبدو مجدد خواب میبیند : داشتم تو ونیز قدم میزدم و یاد خیابون ها و ساحل بوشهر افتاده بیدم که یهو یکی  دس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>عبدو مجدد خواب میبیند : <br />
</strong></p>
<p><strong>داشتم تو ونیز قدم میزدم و یاد خیابون ها و ساحل بوشهر افتاده بیدم که<br />
یهو یکی  دس گتی نهاد ( گذاشت ) ری کولم , واشگتم ( برگشتم ) دیدم سیلو (<br />
سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر ایتالیا ) پشت سرم ویساده . گفتم ؟<br />
سلاممممممممممم سیلو . خوبی ؟؟ زن و بچت خوبن ؟؟؟ بوات خوبه ؟؟ بچه های<br />
بوات خوبن ؟؟؟ دیت چورن ؟؟ پاش خوب شو ؟؟؟ از دوست دخترات چه خبر ؟؟؟ <br />
</strong>
</p>
<p><strong>گفت :<br />
عبدو تو هرکجای دنیا بری هنی ای عادت وراجیت داری , عامو کمی آدم بشو و<br />
ایقه گپ نزنا . همه خوبن ولی عبدو دارم بیچاره میشم . نمیفهموم چه بکنم . </strong></p>
<p><strong>عبدو : چه واویده ؟؟ اقتصاد ایتالیا با مشکل مواجه شد ؟؟ شما هم به رکود اقتصادی دچار شدین ؟؟</strong></p>
<p><strong>سیلو<br />
: نه عزیزم , ما تا خاورمیانه هسی غمی نداریم , هزاران بشکه نفت ازتون<br />
میسونیم ( میخریم )  و مشتی پیل خورده ای که میخیم بدیم سی گدا , سیتون<br />
میدیم , شما هم از خداتونه و مثل خر کیف میکنین . </strong></p>
<p><strong>عبدو :  پس چه شده ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>سیلو : زنم درخواست طلاق کرده و کلی هم ازم پیل میخواد : </strong></p>
<p><strong>ورونیکا<br />
لاریو ، همسر سیلویو برلوسکونی، نخست وزیر ایتالیا، برای خاتمه دادن به<br />
پرونده<br />
طلاقشان، که یک سال در جریان بوده، خواستار ۴۳ میلیون یورو ( حدود ۶۴<br />
میلیاد تومان )  شده است و همچنین ویلایی را که در آن به همراه سه فرزندش<br />
زندگی می کند به عنوان بخشی از توافق مالی برای صدور طلاق قبول کند.</strong></p>
<p><strong>عبدو<br />
:بخدا حقته , به جون بوام حقته , به پیر حقته , به پیغمبر حقته . تو خو ری<br />
(روی )  هرچی مرد سفید کردیه . هرچی دختر تو ایتالیا هسی با تو رابطه داره<br />
, از دختر مدرسه ای گرفته تا هنرپیشه و بازیگر تلویزیون و  نماینده ی مجلس<br />
و وزیر و نماینده های پالمان و هزار کوفت و زهرمار دیگه . بوا تو خجالت<br />
نمیکشی ؟؟ وقتی ابوو ( اوباما ) سیم گفت که میخواستی زنش تو بغل بگیری ,<br />
گفتم ابوو میزدی تو بوتش ( گلوش ) که از پشت بخوسه ( بخوابه ) . عامو کمی<br />
حیا کن , کمی جلو خوت بگیر . بخدا حیوونا هم ای کارا که تو میکنی نمیکنند<br />
. بعش هم اگر میخی زن بسونی بیو ایران , اونجا میتونی  ۴ تا زن بسونی , ۴۰<br />
تا هم صیغه کنی , قانون هم هیچ کاری بهت نداره چون کسی که قانون نوشته هم<br />
خوش تو کف بیده و دلش زن میخواسته  , اصلا هرکی زن زیاد داشته باشه بعنوان<br />
فردی باعرضه شناخته میشه و خیلی بهش احترام میذارن ولی  اینجا بوا<br />
ایتالیان و قانون داره هاااااااااا , تو  از سگ ماده هم  نمیگذری , میگم<br />
سیچه هرچی میگردم تو خیابوناتون سگ نی , از تو زهلشون ( میترسن ) میشو . </strong></p>
<p><strong>سلو : چه کنم عبدو از بچگی دوست داشتم زن زیاد داشته باشم , حالا هم که کلی دارایی دارم و سی هرکی بگم سیم نه نمیگه . </strong></p>
<p><strong>عبدو : چفدر پیل داری ؟؟؟  کلا دارایی ت چقدره ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>سیلو : خوم که حساب نکردمه ولی میگن : </strong></p>
<p><strong>بنا به تخمین نشریات مالی ایتالیا، ثروت بیکران نخست وزیر این کشور، که<br />
شامل سهم او در حوزه رسانه های گروهی، نشر، املاک و بخش سرمایه گذاری می<br />
شود، بالغ بر ۹ میلیارد یورو ( ۱۳۵ هزار میلیارد تومان ) است.</strong></p>
<p><strong>عبدو<br />
: اره هههههههههههههههههههههههههه , حالا که فکر میکنم سیلو مو از بچگی<br />
دوستت داشتم و دیم ( مادرم ) همیشه میگه اولین کلمه ی که به زبون اوردم &#8221;<br />
سیلو &#8221; بیده و همیشه بجای اینکه بگم شیر میخوام , میگفتم سیلو میخوام .<br />
سیلو مو به چشم آشنا هم هسم و چند سالیه که مو میشناسی و همیشه هم از ته<br />
اعماقم دوست داشتم , اگه قبول کنی که همیشه دوسم داشته باشی و هیچ وقت<br />
طلاقم ندی مو هم حاضرم پات ( با تو )  ازدواج کنم , خرجش فقط یه عمل چند<br />
میلیونی ه که اون هم فدای سرت از بوام میگیرم . بخدا اگه شوهرم بشی اصلا<br />
کارت ندارم هرکجا که میخی برو و با هرکی که میخی باش ولی دوسم داشته باش .<br />
</strong></p>
<p><strong>سیلو : برو عامو ها . چقدر اعتماد بنفس داری ؛ یکم تو آینه سی بکن بعدا بیو پیشنهاد بده . </strong></p>
<p><strong>عبدو<br />
: برو گم شو بی شعوررررررر , همی شما هسین که با احساسات دخترهای حساسی<br />
مثل مو بازی میکنین نه . برو تا زنت &#8230;. نداده . ( زدم زیر گریه و از<br />
سیلو جون دور شدم ) </strong></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p><strong>پ ن :</strong></p>
<p><strong> &#8221; همه حرف خوب میزنند , اما کی خوبه این وسط ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بد و خوبش به شما , ما که رسیدیم ته خط . &#8220;</strong></p>
<p><strong>ولی هر ته خطی شروع خط دیگرست . </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_660.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مندو خانم</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_150.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_150.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:58:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_150.html</guid>
		<description><![CDATA[   مندو : اومدی بوا ؟؟؟ سی مو اوو میوه خریدی ؟؟؟ بوا : علیکم سلام بوا . ها سیت خریدم . رانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><sub><strong> </strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong> مندو : اومدی بوا ؟؟؟ سی مو اوو میوه خریدی ؟؟؟</strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>بوا : علیکم سلام بوا . ها سیت خریدم . رانی هلو نداشت , گو : بخاطر استفاده ی بی رویه ی هلو , تو ایران قعطیش اومده , سیت رانی پرتغال خریدم . کجا هسی مندو ؟؟؟</strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>مندو : پشت میز توالت ,  بیو اینجا بوا . </strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>بوا : مستراح ما خو میز نداشت !!! همی طوری خومونی می نشستیم . هااااااااا , حالا یادم اومد , همو میزی که تازه خریدیه وو اوینه داره . واخ واخ واخ واخ , چه میکنی بوا ؟؟؟ چه خاکی تو سر خوت میریزی  ؟؟؟ سیچه ابروت ورمیداری ؟؟؟؟ ای کارا چنه میکنی تو ؟؟؟ یدفعه گلوپات ( گونه ) هم ای دوای سرخو بزن , چیشات هم سرمه ی مشتی بکش , پشت چیشات هم سایه سفید کمرنگی بکش , بگو تا دیت صورتت هم یه بند خشی بندازه , روسری سوزی هم سرت کن ,  اصلا بگو تا مشتی پیل جمع کنم بریم دکتر , هاااااااااااااان , هم خوت راحت کن هم مو . تو که آبرو سی مو نذاشتی خو  <img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/90d5c_31.gif" /><img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/90d5c_31.gif" /><img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/90d5c_31.gif" /> . </strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>مندو : بوا بروز باشا , باید خوت  up to date   کنی . مگه روزنامه نخووندی ؟؟؟؟ <img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/90d5c_34.gif" /></strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>بوا : مو همو آپ تو دی ت میکنم . سر دیت حنا بذاروم  , هم شو یادش رفته بی , خوو مونده بی , نزاده بی تونه پدرسگ رو . دوباره رفتی روزنامه خریدی تو ؟؟؟ مگه پیلت زیادی کرده که میری ۴ تا برگه میخری ۱۰۰۰ تومن ؟؟؟  خارج هم هسی که مشتی روزنامه سیت میدن , قده یه دفتر ۱۰۰ برگی , کلا میشه یک تومن خوشون . مثل دیروز رفتم یه روزنامه ورزشی خریدم , ۶ برگ , ۱۲۰۰ تومن , ۲ تا برگش هم تبلیغ پوشاک بچه بی و لوله باز توالت , مو نمیفهموم ای تبلیغ ها چه ربطی به ورزش داره ؟؟؟؟؟ حالا آقای بروز شده , تو روزنامه چه نوشته بی ؟؟؟</strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>مندو : همی کارا میکنی که دخترا سیلت نمیکنن نه چیششششششششش . نوشته بی :</strong></sub> </p>
<p dir="rtl"><sub><strong> محققان گفته اند دخترهایی که به مدارس دخترانه می روند به پسرهایی بیشتر جذب می شوند که چهره ای زنانه داشته باشند.  بنا به تحقیقی که توسط دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند انجام گرفته است دانش آموزان دختر در مدارس دخترانه در مقایسه با آنهایی که به مدارس مختلط می روند، به طور چشمگیری چهره هایی را ترجیح می دهند که مشخصه های زنانه داشته باشند، چه فرد دختر باشد چه پسر. </strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub> </sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>بوا : والا قبلا دخترا سیل میکردن بچه ی کو چند تا تار سیبیل داره , چقه عرضه داره , وقتی داد مزنه طنین صداش تا کجا میره ولی دختره ی ای زمونه مو نمیفهموم به چنه شما پسرهای سوسول سیل میکنن. , شما که نمی تونین اوو دماغ خوتون بالا بکشین . بوا آدم باید پاک پاکیزه و قشنگ بو  ولی نباید ماهیت خوش عوض کنه  عزیزم . میگن : زنی گفتن , مردی گفتن , حجبی و حیای گفتن     هاااااااااااااااااا         </strong></sub></p>
<p dir="rtl"><sub><strong>واخ واخ واخ , از بس ای نوارا میلی تو خونه ها مو هم خراب کردی بوا , راس شو راس شو  ماهواره ی کو روشن کن ببینیم شوو چه داره .</strong>   </sub></p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_150.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شر سوز</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_151.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_151.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:58:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_151.html</guid>
		<description><![CDATA[  عبدو مارکوپولو قبل از انتخابات  تازه از تهرون برگشته بی بوشهر . به قول بوام مارکوپولو هم ایقه که تو سفر میکنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><sub> <br />
</sub></p>
<p><strong>عبدو مارکوپولو قبل از انتخابات  تازه از تهرون برگشته بی بوشهر . به قول بوام مارکوپولو هم ایقه که تو سفر میکنی , سفر نکرد , بچه بیشین تو خونه تا ببینیمت . چند ماهی که ایران بیدم میانگین دو هفته ای یک سفر داشتم  سی ای میگن کلاس هااااااااااااا . خلاصه اومدم خونه سی بوام گفتم , تبریک میگم کنار مغازه ت یه پیر ( امامزاده ) پیدا شده , مثل اینکه خیلی هم شفا میده چون قده پنجره فولاد شرُ ( بند ) سوز دُمش هلنگا بید . بوام سری تکون داد و تفکش قیط داد و گفت : عبدو تو باز ارنک شدی ؟؟؟ بوا شوخی , شوخی , با اعتقادات هم شوخی ؟؟؟؟ گفتم : بخدا بوا , عبدوت کفن کنی کنار مغازت دیدم , ری در یه مغازه ی مردم شُر سوز بستند  , گمون کردم پیر جدیدی پیدا واویده . بوام گفت : مو نمیفهموم تو کی می خیی آدم واوی ولی او چیزی که تو دیدی پیر نبیده بوا ,  ای یه نوع تبلیغات هسی سی یکی از کاندیدا ها . گفتم : راس میگی ؟؟؟؟ مو که می خواستم برم یه قفل گتی بخرم وصل کن تا شاید بخت دخترهای فامیل واز بشه , پس ای کارکو نکنم ؟؟؟؟ بوام گفت : لا اله الا الله , ای بچکو باز ارنک شوووووووووو . بوا برس , استراحت بکن ,  بعد شروع کن به چرت و پرت گفتن . </strong></p>
<p><strong>رفتم پیش ننه ام ( مادربزرگم ) دست کردم تو کیفم یه شُز سوزی که دوستام تو تهرون سیم داده بیدن در اوردم دادم دسش و سیش گفتم : ننه ای شُر سوز کربلان , بچه ها از کربلا سیم اوردنن , برداشتم مخصوص سی تو , ای شُر کو خیلی ها شفا داده , بخت خیلی ها واز کرده تو ای چند روزکو , بچه ها دم کیفاشون , کفششون , سرشون , بازوشون , مچشون میبندن و منتظر شفا هسن , نمی فهمن که شفا دس خدان نه دس ای شُر کو .  ای شُر کو برداشتم فقط و فقط سی تو . ننه ام شُر کو برداشت , ماچش که , گذاشت رو چیشاش و بعد گذاشت تو جیبش , چند ساعت بعد دیدم داره شُر کو ۲ کل ( تیکه ) میکنه که ببنده دم دس دوقلوهای ددام , دومادمون گفت : ننه چه میکنی ؟؟؟ گفت : بچه ام عبدو , یه شُر سوز کربلایی سیم داده , میخوام ببندم دم دس بچه ها که کسی چیش شون نزنه . راس شدم رفتم پیش ننه ام گفتم : ننه فدات واوم شوخی کردم ها , ای شُر کربلا  نی ها , ای شُر موسویه . اوقاتش تهل واوی و شروع که به فحش دادن : ای تو گور بوات وردتنگیدم , پدرسگ ,  برو گم واو نمی خوام شکل نحست ببینم , مو هم گفتم ای بچه کو آدم شده , نگو که نغل تر از گذشته اش واویده , مو نمیفهمم کمو بدبختی سی ای میخا بگو بواا  ؟؟؟؟ کمو آدم احمقی میخا سی ای دختر بده ؟؟؟ مو گله م هم دس ای چپل نمیدم . </strong></p>
<p><strong>رفتم ماچش کردم و گفتم ننه معذرت میخام , نمی خواستم ناراحتت کنم , حالا که ای طوری شد میگردم یه پیرمرد خوبی سیت پیدا میکنم تو فامیل . </strong></p>
<p><strong>ماچشم که و گفت : قربون بچه ی خوبوم واوم , درد و بلات بخوره تو سرم که نفرینت کردم , ایشالله که تف تهلی ری زمین نندازی ننه , ایشالله که خدا همیشه پات بو . گفتم : چنن ؟؟؟ حرف شوهر واوید دلت خش شو , بیل اول تا ای دخترهای ترشیده ی فامیل که بوشون از ۱۰۰ فرسخی میاد بندازم به یه بنده ی خدایی بعدش یه فکری سی توهم میکنم .  </strong></p>
<p>                     </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_151.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توهم زدگی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_152.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_152.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:58:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_152.html</guid>
		<description><![CDATA[  عبدو : الو بوا , الو بوا ,  سلام . خوبی بوا ؟؟؟ خش میگذره ؟؟؟ دلم بوا سیت قده نخودی شده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p><strong>عبدو : الو بوا , الو بوا ,  سلام . خوبی بوا ؟؟؟ خش میگذره ؟؟؟ دلم بوا سیت قده نخودی شده . دیشو خووت ( خوابت ) دیدم , ایقه تو خوو ماچت کردم و تو مثل همیشه مهربون و خندون بیدی  .</strong></p>
<p><strong>بوام : خوتی بوا . چقه پیل می خهی ؟؟؟ حرف آخرت اول بزن . </strong></p>
<p><strong>عبدو : حالا سی کنا , قربون صدقه اش میریم باور نمیکنه . پیل چنن بوا  تن تو سالم باشه ها  , زنده ی ۱۲۰ ساله باشی و سایه ای پربارت ری سر ما . راستی بوا یه سوال دارم : ما اصالتا ایرانی هسیم یا نه ؟؟؟ یعنی جد اندر جدمون ایرانی هسی یا نه ؟؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بوام : چیفهموم بوا . ولی یادم میاد عاموم می گفت ما تا ۴ جدمون ایرانی بیده ولی قبلش نمی فهموم بوا . </strong></p>
<p><strong>عبدو : همو که از خدا ۲ سال کوچیکتر بید ؟؟؟ همو که که تو قیلونش  ( قلیان ) فلفل میرختم ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بوام : ها بوا , جن بزنت همو , هم که با نی قیلون  کینت کباب میکه . </strong></p>
<p><strong>عبدو : پس اگه ایرانی هسیم , مو دیگه درس نمی خونم . </strong></p>
<p><strong>بوام : سیچه بوا , مگه چه شده ؟؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>عبدو : نه بوا , مو دیگه درس نمی خونم . سیچه درس بخونم ؟؟؟ که چه بشه ؟؟؟ جوونیم بیلم سی چه ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>بوام : <strong>لا اله الا الله </strong></strong><strong>, بوا شیطون تو جلدت رفته . اووت کمه , نونت کمه , چه مرگتن ؟؟؟ بشین مثل بچه ی آدم درس بخون ,  سی خوت کسی بشی ها . فردا بشینی پشت میز , خدا بنده نباشی . یه آدم فقیری بیا پیشت عوض آدم نگیریش . اصلا طوری فیس بگیرتت که هیچکی دیگه نشناسی , خدا و بنده ی خدا پاکی یادت بره . </strong></p>
<p><strong>عبدو : نه بوا , تصمیم گرفتم دیگه درس نخونم . درس بخونم که فردا که مرده م دیگرون از اسمم استفاده کنن ؟؟؟ دیگرون فیس کنن که مو به جای رسیدم ؟؟ نه بوا , درس بخونم که چه بشه ؟؟  خوم پیر کنم سیچه ؟؟؟</strong></p>
<p><strong>بوام : نمی فهموم چه آزاریت شده . تو باید زن بگیری تا آدم بشی و قدر حالات بفهمی . </strong></p>
<p><strong>عبدو : بوا تو دوباره برگشتی سر خونه ی اولت خو . هرچی میشه میگی باید زن بگیری . میگم بوا سرما خوردم , میگی درمونش زنه . میگم خارجی ها وقتی میفهمن ایرانی هسیم مهل سگ بهمون نمیلن , میگی بوا چارش زنه . خدا وکیلی بوا شما جنوبی ها غیر زن دادن بچه هاتون ( پسرها ) و شوهر دادن دختراتون دغدغه ی دیگه ی هم دارین ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>بوام : تو به ای کارا کار نداشته باش بچه , بگو چه مرگت شده که نمی خیی درس بخونی ؟؟؟ </strong></p>
<p><strong>عبدو : درس بخونم که چه بشه . درس بخونم که فردا که مرده ام مثل ابن سینا  و ابوریحان بیرونی عربا اسمم بدزدن و بگم مال اونها هسم ؟؟؟؟  فیلمم بسازن یا تمبر سیم چاپ کنن ؟؟؟  اونها صاحب ندارن  و نمی تونن از حق خوشون دفاع کنن ولی مو که زنده هسم . حالا فهمیدی سیچه میگم درس نمی خونم  ؟؟؟؟</strong></p>
<p><strong>دولت عربستان سعودی، در یک اقدام بی‌سابقه، با استفاده از برنامه‌های انیمیشن در برنامه‌های کودک و نوجوان کانال‌های تلویزیونی خود ، دانشمندان بنام ایرانی را به نفع جهان عرب مصادره و به کودکان عرب این گونه القاء می‌کند که این دانشمندان اجداد عربی شما هستند!! در این برنامه که به صورت آموزشی تدوین شده است، ابوریحان بیرونی، خوارزمی، ابونصر فارابی، ابو علی سینا و ده‌ها دانشمند و محقق دیگر ایرانی، با ملیت عربی معرفی شده‌اند و در پایان هر برنامه، راوی این برنامه به کودکان جهان عرب می‌گوید که ما باید با اجداد دانشمند خود آشنا شویم . همچنین  اقدام اخیر کویتی ها در چاپ تمبر یادبود ابن سینا به عنوان دانشمند بزرگ عرب!</strong></p>
<p><strong>بوام : بچه برو بخوس که فشار درس ها ریت تاثیر گذاشته ها  , توهم زدیه بوا . سی کو خوش با کی مقایسه میکنه ها ؟؟؟ تو خونه پرش بعد درس ت باید بیی کنار خوم کواب ( کباب ) سیخ کنی . </strong></p>
<p> </p>
<p> </p>
</p>
<p>این مکالمه تلفنی حقیقت ندارد و فقط ساخته ی فکر است . </p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_152.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حرف های زنانه</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_153.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_153.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:58:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_153.html</guid>
		<description><![CDATA[  گپت به دلم نشست ددا , اصلا حرف دل مو زدی . راس میگی , همه ی مردا سرا پا یه کرباسن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong> <br />
گپت به دلم نشست ددا , اصلا حرف دل مو زدی . راس میگی , همه<br />
ی مردا سرا پا یه کرباسن , حالم ازشون به هم میخوره , مشت آدم چپلی . فکر میکنند<br />
از دماغ فیل افتادنه , نمی فهممند اگه ما نباشیم اونها نمی تنن اوو پوزشون هم بالا<br />
بکشن چه برسه که بتونن کاری انجام بدن . تو طول تاریخ همیشه ما تو سری خور بیدیمه<br />
و همیشه کلفتی مردها کردیمه , هر سال کم مون ( شکم ) تو دست و پامون بیده وگر و گر<br />
بچه میساختیم سیشون . اصلا بذار برن گم شن میخوام سر به تنشون نباشه . هر روز زهلم<br />
میره که نکنه غذام بسوزه و از شوهرکو یه کتک مفصل بخارم . بنازم به تو که جرات<br />
داشتی و بدون حجاب رفتی تو مجلس کشورتازه بدوران رسیده  که از استان بوشهر هم کوچکتره و زمانی ما مسخره<br />
تون میکردیم و حالا شما . ما خو باید وقتی می خیم بریم صحرا حواسمون باشه که<br />
مینامون پیدا نباشه وگرنه شوهرکو اوقات تهلی میکنه و اگه شوهر کو حرفی نزنه کارمون<br />
به کمیته و پلیس میکشه . حمدالله اینجا آدم فضول و بی کار کم نی . مثل خر کیف کردم<br />
وقتی فهمیدم  جوابی دادی که نشیمانگاشون  سووخت , اوووفییییییی راحت شدم ما . </strong></p>
<p><strong>دو نماینده زن مجلس کویت با خودداری از رعایت حجاب در طول برگزاری یکی<br />
از جلسات مجلس کویت، جنبش اسلام‌گرای این کشور را به چالش کشیده‌اند. این دو نماینده<br />
از ۴ نماینده ی زنی است که  برای نخستین<br />
بار در تاریخ کویت وارد مجلس ملی این کشور شدند . یکی از نماینده های زن که مدرک دکترای خود را از ایالات متحده گرفته است در مصاحبه با روزنامه انگلیسی زبان تلگراف می‌گوید :</p>
<p>شما نمی‌توانید زنی را که در حال<br />
رفتن به بازار و یا کار است مجبور کنید حجاب بپوشد. اینجا عربستان سعودی یا  ایران نیست. </strong></p>
<p><strong>ولی خومون هسیما , تو مدرک دکترا گرفتی ولی ما فقط فکر گت<br />
کردن لونج و کوچیک کردن پوزمون هسیم بعضی وقت ها هم دوتا سیلاغ تو لپامون میلیم ,<br />
ایقه آرایش میکنیم که رتبه ی اول مصرف مواد آرایشی تو دنیا داریم و ساعات ها جلو<br />
آیینه ویمیسم و غصه میخوریم که سیچه هیکلمون ای طوریه و سیچه اینجامون چاق و سیچه<br />
اینجامون لاغر. تو طول سال ۱ ساعت کتاب نمی خونیم و اگه هم بخونیم یا رمان می<br />
خونیم یا  کتاب چگونه خوشگل شویم . ایقه سر<br />
خومون با چیزهای الکی گرم میکنیم که اصلا هدفامون فراموش کردیمه . فکر نمیکنیم که<br />
اگه ما پیشرفت کنیم و باسوادتر بشیم بدرد بچه هامون میخوره و میتونیم بچه های<br />
بهتری تربیت کنیم  . دادا سرت درد اوردم ,<br />
ما خو تو گپ زدن کم نمیاریم ولی میفهموم تو خیلی کار داری ,ریم سیا , شرمنده ها ,  یه  سوالی دارم ,  ای لباس کو که تنته از کجا خریدیه و قیمتش چنده<br />
؟؟؟ خیلی قشنگه , میخام بخرم و برم پیش خواهر شوهرم فیس کنم . </strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong>پ . ن : </strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong>خاطراتم را برای درس گرفتن دوست دارم . </strong></p>
<p><strong>خاطراتم , خاطرات بچگی . </strong></p>
<p><strong>خاطراتم , خاطرات عاشقی . </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_153.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درخواست انتقاد و پیشنهاد</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_154.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_154.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:58:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_154.html</guid>
		<description><![CDATA[سلام بر همه ی دوستان و همشهری های عزیز . معذرت خواهی میکنم برای غیبت چند روز ام و امیدوارم مرا به بزرگواری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br /></strong>
<p><strong>سلام بر همه ی دوستان و همشهری های عزیز . معذرت خواهی میکنم برای غیبت چند روز ام و امیدوارم مرا به بزرگواری خودتون ببخشید . بعد از امتحانات پرکارتر و شادتر شروع خواهم کرد . </strong></p>
<p><strong>از همه ی دوستان که تا کنون همیشه من رو از لطف بی کران خودشون بی بهره نگذاشته اند خواهشمندم که اگر انتقاد و پیشنهادی درباره ی مطالب و نوشته ها و طرز بیان واژه ها و هر چیز دیگر که فکر میکنند به بهتر شدن وبلاگ کمک میکند به اینجانب گوشزد کنند . خوشحال میشوم کسی به من کمک کند و همیشه از انتقاد که میتواند تغییرات اساسی در زندگی آدم داشته باشد استقبال میکردم و میکنم . </strong></p>
<p><strong>خواهشمندم که بجای تمجید و تعریف فقط انتقاد و پیشنهاد باشد که بتوانم با بررسی این انتقاد ها و پیشنهادات مطالب بهتر و شادتری داشته باشم . </strong></p>
<p><strong>نظرات و گفته ها تایید نمیشوند و بصورت خصوصی برای خود من فقط نمایش داده میشوند پس راحت باشید و هرچه دل تنگتان میخواهد بگوید . </strong></p>
<p><strong>پیشاپیش از همه دوستان و همشهری های عزیزم که از جانم بیشتر آنها رو دوست دارم کمال تشکر و سپاسگذاری دارم . </strong></p>
<p><strong>شاد و خرسند باشید </strong></p>
<p>رضا ( عبدو ) </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_154.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیل موبایل</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_155.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_155.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 06:58:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رضا ( عبدونامه )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_155.html</guid>
		<description><![CDATA[ سلام بر همه ی دوستان و همشهری عزیز . متشکرم از راهنمایی و انتقاد های مفیدتان . انشالله بتونم با مطالب بهتر جبران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>
<p> <strong>سلام بر همه ی<br />
دوستان و همشهری عزیز . متشکرم از راهنمایی و انتقاد های مفیدتان .<br />
انشالله بتونم با مطالب بهتر جبران مهربانی هایتان رو بکنم . عذر خواهی<br />
برای غیبت این چند مدت . <br />
</strong></p>
<p><strong>مطلب اخیر از داداش گلم روح الله است :</strong></p>
<p><strong>سوار سرویس های کولر دار دانشگاه بیدم و راحت سی<br />
خوم داشتم تو اتوبوس روزنامه میخوندم , آخه اتوبوس ها بیشتر از ظرفیتشون سوار<br />
نمیکنند و آدم میتونه راحت مثل بچه ی آدم بشین ری صندلی و سی خوش روزنامه یا کتاب<br />
بخونه و ایقه اتوبوس ساکته که فکر میکنی امدی کتابخونه , البته ای طوری که قول<br />
دادنه سی راحتی دانشجوها میخوان از عالی شهر تا مرکز شهر مترو هوای بزارن که وقت<br />
کمتر هدر بره . داشتم مطلب درباره خصوصی سازی و واگذاری ادارات دولتی به شرکت های<br />
خصوصی میخوندم که چشمم افتاد به خبر واگذاری مخابرات ایران به یک شرکت خصوصی . پیش<br />
خوم گفتم خدا را شکر ایران هم داره پیشرفت میکنه چون همه جای دنیا وقتی خصوصی سازی<br />
میشه رقابت و بهتر سرویس دادن بچیش میخوره و مردم از امکانات بهتر و راحت تری  برخوردار میشن . تو همی فکرا بیدم که رسیدم<br />
خونه و دیدم نامه رسون  قبض موبایل اورده<br />
خونه و وقتی سیلش کردم خصوصی سازی تو چیشم سیاه واوی .</strong></p>
<p><strong> </p>
<p>داشتم ماشین بوای کو میشستم که بوام اومد تو خونه<br />
. </strong></p>
<p><strong>بوام : بوا ماشینکو کمرنگ کردینا از بس شستینش .<br />
اگه پیل میخین مثل بچه ی آدم بگین تا سیتون بدم , چکار ماشینکو دارین , ای کارا از<br />
عبدو ارنک ( ناقولا )  یاد گرفتیننا .   </strong></p>
<p><strong> </p>
<p>*سلام<br />
بوا خسته نباشی .  برو بشین تو خونه زیر<br />
کولر تا برم  یه چی ( چای )  سیت بیارم  سر حال واوی . راستی بوا وضع دخل مغازه چورنا ؟ </strong></p>
<p><strong>بوام<br />
: حتما دوباره  پیل می خی نه ؟ خفهم کردین<br />
تو و او کوکات عبدو . هی گُر و گُر پیل می گیرینا . آدم یه پیل نکشیده ای داشته بو<br />
سی کیچه رفتن تو و عبدو . فقط دسی دارین سی پیل خرج کردن . </strong></p>
<p><strong>دیم<br />
( مادرم )  : ها حاجی دسشو تو جیبِ خوشون<br />
نی نه . عامو بیلین بواتون نفس بکشا . </strong></p>
<p><strong></p>
<p>بوام<br />
: سیل مردم هم نمیکنین ؟؟؟  ، ماشاالله ,  نُمه خدا اونا هم بچه ساختن ما هم بچه ساختیم  . تقصیر بوام بی که می گفت تو روح کسی که دلش وو<br />
اولاد خش بکنه . مردم بچه می سازن عصای دسشون بو , مال ما واوید چو ( چوب )  تو &#8230;&#8230;. . </strong></p>
<p><strong></p>
<p>*<br />
بوا سیچه ترش می کنیا می مو گفتم بسازی , تقصیر ای فیلم ی  ایرانی که هر دقیقه سی شما یاد داده بگین :<br />
جونیم سیتون گذاشتم , خوم سیتون پیر کردم و از ای حرف ها . بعدش هم زندگی خرج داره<br />
، حالا یه ماشینی سیمون خریدیا تو جیگرمون درش بیار . عامو پیل موبایلم اومده خو . </strong></p>
<p><strong></p>
<p>بوام<br />
: سیچه غاره می دیا ؟ سی گپ زدنش ؟ ما گفتیم ای عاقلوشه . حالا چه قه اومده ؟ </strong></p>
<p><strong></p>
<p>*می<br />
گن تعرفه هاش ورداشتن , چون خصوصی سازی واویده و دیگه داریم مثل کشورهای پیشرفته ی<br />
دنیا میشیم به جونه عامم ( عمه ) .  واویده<br />
۵۳۸۰۰ تومن .</strong></p>
<p><strong></p>
<p>بوام<br />
: چه قه ؟ مو که بواتم کمتر اومده خو .</strong></p>
<p><strong> </p>
<p>*خوو<br />
که با دختری گپ نمی زنیم . تمام حرف زدنم  فقط با عبدو بیده . </strong></p>
<p><strong>بوام<br />
: خوت خری بوا . ادبارتر تو و عبدو کسی دیگه نی . خُت و عبدو فکر می کنین مو اینجا<br />
پیل چاپ میکنم  . </strong></p>
<p><strong></p>
<p>*چه<br />
کار عبدو بخت برگشته دارینا . حالا نیسش نِه . بوا ایم مثل مناظرات ریاست جمهوری<br />
برای فرد غائب وقت دفاع پیدا میشه ها </strong></p>
<p><strong></p>
<p>بوام<br />
: ای قه توهم گپ نزنا . از موقعی که تو و عبدو پا گرفتینا نِفسم کُل  ( بند ) کردین . می فهمُم همه اش زیر سرِ عبدو ارنکه<br />
 . حالا زنگ بزنو بگو پیل می خوام .</strong></p>
<p><strong> </p>
<p>*<br />
به قول شاعر  پسر کو ندارد نشان از پدر .<br />
سیل مینات کن همه اش سفید واویده . ۱۷۰ سال زنده بویی اما باپیرم هم همه ی زمین و<br />
باغ ها ول کرد و ره . </strong></p>
<p><strong> بوام<br />
: حالا که ای گپکو زدی کور ویمی خُت پیل می دی , مو که پیل بده<br />
نیستم </strong>. </p>
<p></p>
<p></p>
<p><strong><span>پ ن :</span> <span>خدا جون متشکرم که مجدد غرورم را شکستی تا درس عبرتی بشود و یاد بگیرم که هیچ کس ارزش غرورم را ندارد .<br />
</span><br />
</strong></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p>  Normal<br />
  0</p>
<p>  false<br />
  false<br />
  false</p>
<p>  EN-US<br />
  X-NONE<br />
  AR-SA</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_155.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

