نوشته شده در
ایکاریوس • ۱۳م تیر ۱۳۸۹
بزرگترین فاجعه نفتی
و
یک وال در خلیج مکزیک
انفجار چاه نفت در سکوی Deepwater Horizon در ۲۰ آوریل ماه جاری یعنی ۷۳ روز قبل موجب مرگ ۱۱ کارگر سکو شد و پس از آن حادثه ای را بوجود آورد که امروز به عنوان بزرگترین فاجعه نفتی در تاریخ خلیج مکزیک و شاید دنیا تبدیل شده است.

در روزهای اول حادثه طبق معمول همه ی آنها که به نوعی در رویداد چنین حادثه ای نقش داشته اند سعی نمودند تا با مقصر نشان دادن دیگران شانه از بار مسئولیت سنگین این فاجعه خالی کنند. اما امریکایی ها با تکیه بر توان رسانه ای خود موفق شدند که مقصر اصلی این ماجرا را شرکت نفتی بریتیش پترولیوم (BP) معرفی کنند و تمام هزینه های آن را نیز بر عهده او بگذارند.

و بی پی کم کم پذیرفت که حق با امریکاست و مقصر اصلی این ماجرا خود انگلیسی ها هستند. حالا دیگر مهم نیست که این فاجعه را چه کسی یا چه چیزی به وجود اورده است. مهم این است که بی پی روزانه هزارها دلار را به عنوان پاداش به کشتی های ماهیگیری و قایق ها جهت پاکسازی دریا هزینه می کند و علاوه بر آن سازمان های بین المللی حفاظت از محیط زیست نیز دست به کار شده اند تا هر چه زودتر جلوی پیش روی چنین فاجعه ای را بگیرند.

اما تا کنون هیچ یک از اینها سودمند نبوده. و شاید چیزی که کمی دوست داران محیط زیست و ساکنان سواحل این خلیج را خشنود کرده ورود بزرگترین کشتی مکنده نفت در دنیا باشد که روز شنبه وارد خلیج شده است تا پس از گذراندن تست های کیفی وارد عمل شود.

این کشتی غول پیکر که به درستی “َ A WHALE ” نام گرفته ساخت کره جنوبی است و مالکش فردی تایوانی است. “یک وال” آمده تا شاید بتواند کاری از پیش ببرد. این کشتی غول پیکر وسعتی به اندازه ۳٫۵ برابر یک زمین فوتبال دارد ارتفاع آن ۳۰ متر است.
برای آزمایش اولیه قرار است ۲۵ مایل مربع یا به عبارتی ۶۵ کیلومتر مربع را پاکسازی کند. به گفته مالک کشتی “یک وال” درست مثل وال عمل می کند و اب را به درون خود کشیده و پس از اینکه نفت را از آب جدا نمود، اب تصفیه شده را همچون قلب انسان به دریا باز می گرداند. و البته مسئولین محیط زیست لویزیانا ابتدا باید این آب را آزمایش کنند. یک وال قرار است روزانه ۵۰۰ هزار بشکه نفت را در مخازن خود ذخیره کند.
نوشته شده در
ایکاریوس • ۹م تیر ۱۳۸۹
حکایت این زمانه در جزیره

روزی روزگاری حاکم ستمگری بود که بر مردم شهری آرام حکومت می کرد. او بقدری ظالم بود که انواع و اقسام ستم ها را بر مردم شهر روا می داشت. اما مشکل اینجا بود که مردم هیچ گاه به ظلم های او اعتراض نمی کردند. حاکم مردم را شکنجه می کرد. مالیاتها را افزایش می داد ، مردم بی گناه را به قتل می رساند؛ اما هیچ صدای اعتراضی از مردم بلند نمی شد. روزی حاکم از بی تفاوتی مردم بخشم می آید و دستور میدهد مردی قوی جثه در ورودی دروازه شهر قرار گیرد و بر کفل هرکسی که می خواهد وارد شهر شود ترکه ها بزند. روزها گذشت تا اینکه روزی سربازان به او خبر دادند که مردم شهر به نشانه اعتراض در میدان شهر جمع شده اند. حاکم که از خوشحالی سر از پای نمی شناخت و از اینکه بالاخره توانسته بود مردم را ناراضی کند در پوست خود نمی گنجید به سرعت خود را به میدان شهر رساند و با جمعیت معترض مردم مواجه شد . از آنها خواست تا دلیل اعتراض خود را به او بگویند . نماینده مردم با عصبانیت به حاکم گفت : عالیجنابا شما چند روزی است فردی را در دروازه شهر گمارده اید تا هنگام ورود مردم بر کفلشان ترکه ها بزند و آنگاه اجازه ورود دهد. مردم مجبورند مدتها در صفهای طویل منتظر بمانند تا نوبت آنها شود . این چه رسمی است چرا تعداد ترکه زنها را بیشتر نمی کنید تا مردم زودتر بتوانند به کارهایشان برسند !
با کمی چکش کاری در عنوان و محتوا.
نوشته شده در
ایکاریوس • ۲۸م خرداد ۱۳۸۹
ما شهرستانی ها
چند روز پیش جهت سفری کاری به تهران رفته بودم. گرچه پایتخت مملکت است اما از وقتی که کلمه “شهرستانی” را باب کرده اند، آدم حالش به هم می خورد که حتی گذری هم به تهران داشته باشد. چون به قول یکی از دوستان همراه “باید مدام مراقب باشی که شهرستانی تلقی نشوی و یا آنقدر سبک لباس پوشیدن و لهجه ات را آپدیت کنی که اقا یا خانم تهرانی و البته محترم تو را شهرستانی ننامد. و این از رویکردهای خاصی نشات گرفته که من فکر می کنم خواسته یا ناخواسته سعی دارد تا از نفوذ شهرستانی ها به آبادی تهران جلوگیری کند“. و به هر روی خوب هم جواب داده است. و باز هم نمی شود شهرستانی نبود. چون لباس و لهجه را هم که عوض می کردم اما رنگ تفتیده پوستم را که دیگر نمی توانم کاری کنم. و با اولین نگاه هر کسی از من می پرسید “شما بچه خوزستانی ؟” و جالب اینکه از جنوب تنها خوزستان و مخصوصا اهواز را می شناسند.
نوشته شده در
ایکاریوس • ۲م خرداد ۱۳۸۹
پایان شب دراز کنکور ارشد
بالاخره بعد از ۳ ماه از گذشت آزمون کارشناسی ارشد شمارش معکوس برای اعلام نتایج به روزهای پایانی خود نزدیک شد. هر روز سر زدن به سایت سازمان سنجش و انتظار هم به اوج می رسید. در خبرها آمده بود که نتایج را در نیمه دوم اردیبهشت اعلام خواهند کرد. اما کار از نیمه هم گذشت و هیچ خبری از نتایج نشد. و این برای کسی که مدتها وقت را برای شرکت در آزمون صرف کرده است بسیار گران می آید. بگذریم.
سرانجام ۳۱ اردیبهشت برای اعلام نتایج اعلام شد. ساعت ۲۰. و این یعنی که علاوه بر ۱۰۵ روز قبلی که برای انتظار سپری شده بود ۲۰ ساعت دیگر هم صبر می کردی. اما این تازه آغاز تلاشی دیگر بود. سعی کردم از ساعت ۱۰ تا ۱۶پیوسته خودم را با انجام ترجمه سنگینی که از یک مشتری فیلیپینی سفارش داشتم مشغول کنم.
و ۴ ساعت باقیمانده را هم هنوز انتظار و استرس. دوستم احسان هم تماس گرفت و او هم بدتر از من بسیار نگران و مضطرب بود و می گفت ” این چند ساعت به اندازه چهار سال کارشناسی گذشت” و راست هم می گفت.
من برای اطمینان از اینکه راس ساعت ۸ بتوانم به راحتی موفق شوم سایت سازمان سنجش را باز کنم لینکش را هم در اینترنت اکسپلورر و هم در فایر فاکس باز نهادم که به دلیل ترافیک بالا مشکلی در بازدیدم پیش نیاید. اما میدانستم که این بیهوده است. چون به محض اینکه نتایج در سایت آپلود می شد من مجبور می شدم که صفحه را مجددا ریفرش کنم. پس بیشتر یک نوع امیدواری دادن یا تسکین اضطراب بود.
ساعت گذشتن ۵ دقیقه را از ۲۰ نشان میداد. اما مطمئن نبودم که ساعتم درست است یا نه. چون ساعت رایانه عدد ۱۹ و ۵۷ را نشان می داد و ساعت دیواری ۲۰ و ۵ و ساعت موبایل ۲۰ دقیق. اما همان ساعت دیواری درست بود. صفحه را ریفرش کردم و تقریبا با خط ADSL حدود ۱۰ دقیقه طول کشید تا صفحه نخست سایت باز شد و لینک ” اعلام نتایج اولیه کنکور ارشد ۸۹″ ظاهر شد. بلافاصله کلیک کردم. اما یادم هست اینقدر دکمه ماوس را با قدرت فشار دادم که خودم هم آن فشار را حس کردم.
صفحه باز نشد. در فایرفاکس امتحان کردم و خوشبختانه صفحه ورودی برای درج اطلاعات ظاهر شد و مشخصات را وارد کردم. و دکمه جستجو را فشردم. باز نشد. دوباره. سه بار. چهار، پنج، شش بار. اما هیچ فایده ای نداشت. من دست بردار نبودم. و آنقدر نشستم که دیگر وقتی سرم را چرخاندم و ساعت را نگاه کردم ۱۲ و نیم شب شده بود. دیدم فایده ندارد. چون ۲۲ هزار نفر دیگر هم همین الان دارند مثل من همین گونه برای دریافت نتیجه تلاش می کنند. و من با این اینترنت حلزونی که اسمش البته ADSL است به این راحتی نمی توانم نتیجه بگیرم.
سعی کردم کمی استراحت کنم. اما مگر می شود در این شرایط استارحت کرد. دوباره امتحان کردم. این بار تمام کوکی های سیستم و هیستوری را هم برای اطمینان پاک کردم و از نو اغاز کردم. سرانجام ساعت ۲ شب بود که پس از ۶ ساعت تلاش بی وقفه و کلنجار رفتن با اینترنت و مخصوصا سایت سازمان سنجش موفق شدم کارنامه اولیه را بگیرم. چشمهایم دیگر باز نمی شد و کارنامه را تار می دیدم. اما عبارت قرمز رنگ ” مجاز می باشید ” که دوبار هم تکرار شده بود خستگی این همه مدت را ناگهان از من گرفت. من موفق شدم!
در واقع به یاری خداوند و با تشویق های همه ی دوستان خوبم در هر دو رشته “مترجمی زبان انگلیسی” و ” مدیریت MBA” قبول شدم و حالا باید انتخاب رشته شهر را انجام دهم و دوباره ۳ ماه دیگر را در انتظار نتیجه نهایی باشم. من در رشته مترجمی رتبه ۱۰۱ را کسب کردم و البته در مقایسه با رتبه آخرین فرد قبولی که ۸۵۲ می باشد رتبه راضی کننده ای است.
ممنونم از شما که وقت گذاشتید و این متن طولانی را خواندید.
نوشته شده در
ایکاریوس • ۳۰م اردیبهشت ۱۳۸۹
سفر به سرزمین سبز و آبی شمال
عکس: مصطفی دهقان

تندیس یادبود سردار کوچک خان جنگلی – رشت

قایقی برای سفر به سرزمین دوردست آینده

یک گل – بندر انزلی – بلوار ساحلی

بندر پرتکاپوی انزلی


کشتی وارد بندرگاه انزلی می شود.
نوشته شده در
ایکاریوس • ۲۹م اردیبهشت ۱۳۸۹
حاجی ها و سیستم مدیریتی ما

در سیستم سنتی زندگی ما شرقی ها حاجی بودن نقش عمده ای را در مناسبات سیاسی ایفا می کند. چه این حاجی به سفر حج عمره رفته باشد چه سفر حج تمتع. به هرحال او زحمت این سفر را بر خویش هموار کرده و اینک عنوان حاجی را بر دوش می کشد. او علاوه بر منافع بسیاری که به کشور دوست و همسایه یعنی عربستان سرازیر کرده، با گرفتن عنوان حاجی خویش را آدمی پرنفوذ یافته که می تواند با استفاده از این عنوان ظاهری مراتب اداری را جهش وار طی کند و حتی یک شبه به ریاست مهم ترین پست های سازمانی نائل آید. حال آنکه منظور از این سفر عرفانی تقریب مذاهب و تمرین یکتاپرستی است.
نوشته شده در
ایکاریوس • ۶م اردیبهشت ۱۳۸۹
هوای تازه
در هوای تازه و بعد از یک روز بارانی فرصتی دست داد تا بعد از شش ماه دوری از عالم عکاسی دوربین را بر دارم و به اتفاق مهندس رضوی و ابراهیم دهقان سری به اطراف جزیره بزنیم. البته مطمئنم مهندس رضوی با دوربین کانن ۴۵۰ جدیدی که تازه خریده دیگه عکسهای منو تحویل نمیگیره. به هرحال مهندس این ها تمرینی است بعد از مدتها دوری.

کوه تخت خارگ – باغ پیرمرد

قورباغه های ساکن جزیره – چه حوصله ای داشته اند این همه راه را تا اینجا آمده اند!

حلزون دریانشین – به گویش محلی /Poloshk/ خوانده می شوند.

عروس دریایی – از عنوان محلی معذورم!
نوشته شده در
ایکاریوس • ۲۹م فروردین ۱۳۸۹
نوشته شده در
ایکاریوس • ۱۵م فروردین ۱۳۸۹
نوشته شده در
ایکاریوس • ۲۷م اسفند ۱۳۸۸
ادارات ما و تکنولوژی
سیستم نامه رسانی اداری ما مکانیزه شده است. یعنی که تازه یاد گرفته ایم که می شود نامه ها را با ایمیل و اینترنت و شبکه نیز ارسال و دریافت نمود. و لازمه اش هم صرف هزینه هنگفتی بوده و هست در بخش زیرساخت های مخابراتی و تجهیز ادارات به تکنولوژی که البته چندان کار شاقی هم نکرده ایم. خریدن کامپیوتر و راه اندازی شبکه و اتصال به اینترنت که دیگر این حرفها را ندارد. با این حال هنوز بسیاری ادارات رنگ و بویی از اینترنت و تکنولوژی و شبکه و این حرفها حس نکرده اند و یا اگر هم در اداره و سازمانی تجهیزات روز را آورده ایم، أنقدر آدم های بی سواد در اداراتمان داریم که تا بتوانند خود را به روز کنند، دیگر عمر این تکنولوژی به سر رسیده و ما مجبوریم در مقابل فناوریهای تازه تر سر فرود بیاوریم.
و اصلا نگاهی که ما به فناوری و یا همان تکنولوژی داریم نگاهی است تند و زمخت و طرد کننده که باید هر تکنولوژی جدید را مدتی در قرنطینه بگذاریم یا مثلا استفاده از آن را نخستین بار برای مدیران و مسئولان بگذاریم و هروقت که آنها ترجیح دادند آنگاه می شود آن تکنولوژی را عمومیت بخشید. بگذریم. صحبتم را نمی خواهم به مسائل سیاسی بکشانم و یا مسائلی را مطرح کنم که من و شما حوصله اش را هم نداریم.
اما من فکر می کنم قبل از آنکه دولت الکترونیک و شهرهای الکترونیک را راه اندازی کنیم و مفهوم شهروند الکترونیک را تعریف نماییم لازم است که اداراتمان را از نظر پرسنل و نیروی اداری آنچنان به روز و کارآمد و با دانش نماییم که بتوانیم با سرعت فزاینده تری راههای ترقی و اتصال به دنیای ترقی کننده امروز را طی کنیم. امروز مدیری که ایمیل نداشته باشد و یا از پس اینترنت و ارتباطات برنیاید از نظر من مدیر نیست و می بینید که چه بسیارند مدیران بی ایمیل و بی ارتباط با دنیای معاصر.