<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر &#187; ایکاریوس</title>
	<atom:link href="http://www.bushehrws.com/feed_author/icarius/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bushehrws.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 12:45:58 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
		<item>
		<title>جملاتی آرام بخش برای آنها که عزیزی را از دست داده اند</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12429.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12429.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:46:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12429.html</guid>
		<description><![CDATA[    جملاتی آرام بخش برای آنها که عزیزی را از دست داده اند نویسنده: دکتر ملانی گیلبرگ ترجمه: مصطفی دهقان   غصه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>جملاتی آرام بخش برای آنها که عزیزی را از دست داده اند</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">نویسنده: دکتر ملانی گیلبرگ</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ترجمه: مصطفی دهقان </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://images.takpix.com/2011/730/Single/Sunset/5/Www.TakPix.Com-Sunset518.jpg" width="551" height="439" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">غصه و اندوه تجربه ای انفرادی است</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مرگ عزیزان یا از دست دادنشان، مخصوصا پدر و مادر، همسر و یا فرزندی دوست داشتنی، یکی از عمیق ترین دردهایی است که آدمی می تواند تجربه کند. مطالعات نشان داده است که الگوی خاص و معینی برای عزاداری وجود ندارد. برخی ها هیچ گاه نمی توانند با این درد کنار بیایند، اما از طرفی آدمهایی هم هستند که به هیچ وجه در این گونه مواقع عزاداری و گریه نمی کنند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">تجربیات بالینی نشان می دهد که مدت زمان مناسب جهت کنارآمدن با یک حادثه دردناک و مخصوصا از دست دادن فردی عزیز، ۱۳ ماه است، چرا که درست این درد در مراسم سالگرد دوباره تازه می شود. اما در واقعیت، این زمان بستگی دارد به اینکه این فقدان چگونه بوده، آیا قابل پیش بینی بوده است یا غیر منتظره و دردناک، آیا شخص مرحوم جوان بوده یا پیر، تا چه اندازه شاهد زجر و دردش بوده ایم قبل از مرگ، آیا زندگی خوب و خوشی داشته یا ناکام بوده، مراقب خودش و اطرافیان بوده یا اینکه کاری به دیگران نداشته و به خودش لطمه میزده است. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">رابطه هر فرد با شخص مرحوم نیز موجب تفاوت در این امر خواهد شد. آیا فرصتی برای خداحافظی با او داشته ایم و از این بابت خیالمان راحت بوده؟ آیا فرصتی برای بخشیدن و بخشیده شدن وجود داشته؟ آزار و اذیت، غفلت و فراموشی، جدایی و کلمات تند حتی بعد از درگذشت شخص هم ممکن است آزار دهنده باشد. اگر رابطه دوستانه بوده است، یافتن راهی برای ابراز درد و عشق و افتخار نمودن به ویژگیهای نیک شخص از دست رفته می تواند تسکین دهنده و تسلی بخش باشد. همچنین اگر اطرافیان و بازماندگان هم در این شرایط فرد را حمایت کنند، بسیار مفید خواهد بود. وجود خانواده، فامیل، دوستان و همه اطرافیان نزدیک هم به ما اطمینان خواهد داد که زندگی همچنان جاریست و کمک می کند تا به زندگی بازگردیم و این همان چیزی است که شخص از دنیا رفته نیز برایمان آرزو داشته.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">در اینجا چند جمله قصار را آورده ام که موجب می شود در این شرایط سخت بتوانید آرامش و امید به زندگی را از نو بیابید.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><I>اهمیت ابراز احساسات</I><I> </I></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">گریه و ماتم پاسخی طبیعی و نرمال نسبت به فقدان است. در واقع یک فرایند احساسی است که هیچ کس آن را به ما نیاموخته است. اگر غصه را در درون خود نگه دارید، دردتان افزون خواهد شد.  &#8212; <B>آن گرانت</B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“غم و اندوه هرچقدر عمیق تر وجودتان را تراش و صیقل دهد، شادی بیشتری را می توانید در بر بگیرید. آیا این پیاله ای که می ناب را در خود نگه می دارد، همان پیاله ای نیست که در کوره ی سفالگر پخته شده است؟&#8221;  &#8211;  <B>خلیل جبران</B> (۱۸۸۳-۱۹۳۱)   </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اگر به بچه ها اجازه دهیم که غم و اندوه، خشم و گناه خود را ابراز کنند و نشان دهند، این باعث می شود تا درد کمتری حس کنند. <B>مارتا بک</B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><I>واکنش های افراد نسبت به اندوه</I><I> </I></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اندوه را نمی توان با کسی شریک شد. هرکسی به تنهایی آن را به دوش می کشد. هر کس به اندازه خود غم و اندوه دارد&#8212; <B>آن مورو لیندبرگ</B><B></B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">&#8220;مگر می شود آه و فغان دیگری را دید و خود هم دچار درد نشد؟ </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مگر می شود اندوه دیگری را دید و خود هم به دنبال تسکین نبود؟&#8221;&#8211; &#8211; <B>ویلیام بلیک</B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“و در این دنیای بس شلوغ و پر ازدهام، مرگ یک مخلوق چنان فضای خالی عمیق و سترگی ایجاد می کند که هیچ چیز به جز گستردگی و عمق ابدیت نمی تواند جای خالی اش را پر کند!&#8221; &#8212; <B>چارلز دیکنز</B> (۱۸۱۲-۱۸۷۰) </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اندوه بهایی است که برای عشق می پردازیم &#8212;- <B>ملکه الیزابت دوم</B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><I>اهمیت و پاداشهای اندوه</I><I> </I></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شادی برای جسم ما مفید است، اما این اندوه است که نیروهای نهفته در ذهن و جان ما را بیدار می کند &#8212; <B>مارسل پروست</B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“ما باید درد را به آغوش کشیم و آن را همچون سوختی برای سفر دور و دراز عمرمان استفاده کنیم.&#8221; &#8211;<B>کنجی میازاوا</B> (۱۸۹۶-۱۹۳۳)</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“درد گذراست، اما آنچه باقی است زیبایی است&#8221;.  <B>پیر آگوست رنوار</B> (۱۸۴۱-۱۹۱۹)</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“سوگ و ماتم یکی از ژرفترین تجارب آدمی است.  . .   ظرفیت بالا در گریستن برای فقدان یک عزیز و زنده نگاه داشتن خاطرات آن فقدان، یکی از ناب ترین خصوصیات ما انسانهاست&#8221;.  &#8211; <B>اشنایدمن</B> (۱۹۸۰)</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">کوتاه سخن آنکه، عشق و اندوه در هم تنیده شده اند؛ نمی توان یکی را بدون دیگری داشت. اندوه یعنی مواجه شدن با کلیت ارتباطمان با آن شخص مرحوم و همه ی آن احساسات متضادی که با خود داریم؛ یعنی یادآوری خاطرات خوب و لحظه های شاد و غصه خوردن برای آن چه بود، آن چه نبود و هر آنچه که هرگز قرار نبود اینگونه باشد. بعد از اندوه و غم راحتی، آرامش و شادی خواهد بود. ناراحتی ممکن است باقی بماند اما می توان هم آن را از بین برد. بزرگداشت خاطره آن شخص مرحوم و به کار گیری صفات و وِیژگیهای نیکوی آن شخص در زندگی فردی مان، موجب می شود تا این درد زودتر التیام یابد.</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12429.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جملاتی آرام بخش برای آنها که عزیزی را از دست داده اند</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12430.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12430.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 19:46:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12430.html</guid>
		<description><![CDATA[    جملاتی آرام بخش برای آنها که عزیزی را از دست داده اند نویسنده: دکتر ملانی گیلبرگ ترجمه: مصطفی دهقان   غصه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>جملاتی آرام بخش برای آنها که عزیزی را از دست داده اند</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">نویسنده: دکتر ملانی گیلبرگ</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ترجمه: مصطفی دهقان </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://images.takpix.com/2011/730/Single/Sunset/5/Www.TakPix.Com-Sunset518.jpg" width="551" height="439" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">غصه و اندوه تجربه ای انفرادی است</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مرگ عزیزان یا از دست دادنشان، مخصوصا پدر و مادر، همسر و یا فرزندی دوست داشتنی، یکی از عمیق ترین دردهایی است که آدمی می تواند تجربه کند. مطالعات نشان داده است که الگوی خاص و معینی برای عزاداری وجود ندارد. برخی ها هیچ گاه نمی توانند با این درد کنار بیایند، اما از طرفی آدمهایی هم هستند که به هیچ وجه در این گونه مواقع عزاداری و گریه نمی کنند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">تجربیات بالینی نشان می دهد که مدت زمان مناسب جهت کنارآمدن با یک حادثه دردناک و مخصوصا از دست دادن فردی عزیز، ۱۳ ماه است، چرا که درست این درد در مراسم سالگرد دوباره تازه می شود. اما در واقعیت، این زمان بستگی دارد به اینکه این فقدان چگونه بوده، آیا قابل پیش بینی بوده است یا غیر منتظره و دردناک، آیا شخص مرحوم جوان بوده یا پیر، تا چه اندازه شاهد زجر و دردش بوده ایم قبل از مرگ، آیا زندگی خوب و خوشی داشته یا ناکام بوده، مراقب خودش و اطرافیان بوده یا اینکه کاری به دیگران نداشته و به خودش لطمه میزده است. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">رابطه هر فرد با شخص مرحوم نیز موجب تفاوت در این امر خواهد شد. آیا فرصتی برای خداحافظی با او داشته ایم و از این بابت خیالمان راحت بوده؟ آیا فرصتی برای بخشیدن و بخشیده شدن وجود داشته؟ آزار و اذیت، غفلت و فراموشی، جدایی و کلمات تند حتی بعد از درگذشت شخص هم ممکن است آزار دهنده باشد. اگر رابطه دوستانه بوده است، یافتن راهی برای ابراز درد و عشق و افتخار نمودن به ویژگیهای نیک شخص از دست رفته می تواند تسکین دهنده و تسلی بخش باشد. همچنین اگر اطرافیان و بازماندگان هم در این شرایط فرد را حمایت کنند، بسیار مفید خواهد بود. وجود خانواده، فامیل، دوستان و همه اطرافیان نزدیک هم به ما اطمینان خواهد داد که زندگی همچنان جاریست و کمک می کند تا به زندگی بازگردیم و این همان چیزی است که شخص از دنیا رفته نیز برایمان آرزو داشته.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">در اینجا چند جمله قصار را آورده ام که موجب می شود در این شرایط سخت بتوانید آرامش و امید به زندگی را از نو بیابید.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><I>اهمیت ابراز احساسات</I><I> </I></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">گریه و ماتم پاسخی طبیعی و نرمال نسبت به فقدان است. در واقع یک فرایند احساسی است که هیچ کس آن را به ما نیاموخته است. اگر غصه را در درون خود نگه دارید، دردتان افزون خواهد شد.  &#8212; <B>آن گرانت</B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“غم و اندوه هرچقدر عمیق تر وجودتان را تراش و صیقل دهد، شادی بیشتری را می توانید در بر بگیرید. آیا این پیاله ای که می ناب را در خود نگه می دارد، همان پیاله ای نیست که در کوره ی سفالگر پخته شده است؟&#8221;  &#8211;  <B>خلیل جبران</B> (۱۸۸۳-۱۹۳۱)   </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اگر به بچه ها اجازه دهیم که غم و اندوه، خشم و گناه خود را ابراز کنند و نشان دهند، این باعث می شود تا درد کمتری حس کنند. <B>مارتا بک</B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><I>واکنش های افراد نسبت به اندوه</I><I> </I></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اندوه را نمی توان با کسی شریک شد. هرکسی به تنهایی آن را به دوش می کشد. هر کس به اندازه خود غم و اندوه دارد&#8212; <B>آن مورو لیندبرگ</B><B></B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">&#8220;مگر می شود آه و فغان دیگری را دید و خود هم دچار درد نشد؟ </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مگر می شود اندوه دیگری را دید و خود هم به دنبال تسکین نبود؟&#8221;&#8211; &#8211; <B>ویلیام بلیک</B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“و در این دنیای بس شلوغ و پر ازدهام، مرگ یک مخلوق چنان فضای خالی عمیق و سترگی ایجاد می کند که هیچ چیز به جز گستردگی و عمق ابدیت نمی تواند جای خالی اش را پر کند!&#8221; &#8212; <B>چارلز دیکنز</B> (۱۸۱۲-۱۸۷۰) </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اندوه بهایی است که برای عشق می پردازیم &#8212;- <B>ملکه الیزابت دوم</B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><I>اهمیت و پاداشهای اندوه</I><I> </I></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شادی برای جسم ما مفید است، اما این اندوه است که نیروهای نهفته در ذهن و جان ما را بیدار می کند &#8212; <B>مارسل پروست</B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“ما باید درد را به آغوش کشیم و آن را همچون سوختی برای سفر دور و دراز عمرمان استفاده کنیم.&#8221; &#8211;<B>کنجی میازاوا</B> (۱۸۹۶-۱۹۳۳)</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“درد گذراست، اما آنچه باقی است زیبایی است&#8221;.  <B>پیر آگوست رنوار</B> (۱۸۴۱-۱۹۱۹)</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">“سوگ و ماتم یکی از ژرفترین تجارب آدمی است.  . .   ظرفیت بالا در گریستن برای فقدان یک عزیز و زنده نگاه داشتن خاطرات آن فقدان، یکی از ناب ترین خصوصیات ما انسانهاست&#8221;.  &#8211; <B>اشنایدمن</B> (۱۹۸۰)</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">کوتاه سخن آنکه، عشق و اندوه در هم تنیده شده اند؛ نمی توان یکی را بدون دیگری داشت. اندوه یعنی مواجه شدن با کلیت ارتباطمان با آن شخص مرحوم و همه ی آن احساسات متضادی که با خود داریم؛ یعنی یادآوری خاطرات خوب و لحظه های شاد و غصه خوردن برای آن چه بود، آن چه نبود و هر آنچه که هرگز قرار نبود اینگونه باشد. بعد از اندوه و غم راحتی، آرامش و شادی خواهد بود. ناراحتی ممکن است باقی بماند اما می توان هم آن را از بین برد. بزرگداشت خاطره آن شخص مرحوم و به کار گیری صفات و وِیژگیهای نیکوی آن شخص در زندگی فردی مان، موجب می شود تا این درد زودتر التیام یابد.</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12430.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درگذشت دایی &#8211; بزرگ خاندان</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12291.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12291.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Jan 2012 09:41:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12291.html</guid>
		<description><![CDATA[  دیروز یک دوست پیامکی ارسال کرد و پرسید &#8220; احوالت دوست گرامی؟&#8221; و نوشتم &#8220; عالیست.  مثل حال گل&#8230; حال گل در چنگ چنگیز مغول!&#8221;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://fc06.deviantart.com/fs27/i/2008/103/d/2/___A_luz_ao_fundo_______by_elanor_niphredil.jpg" width="480" height="535" /></P><br />
<P align="justify">دیروز یک دوست پیامکی ارسال کرد و پرسید &#8220; احوالت دوست گرامی؟&#8221; و نوشتم &#8220; عالیست.  مثل حال گل&#8230; حال گل در چنگ چنگیز مغول!&#8221;</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12291.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درگذشت دایی &#8211; بزرگ خاندان</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12292.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12292.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Jan 2012 09:41:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12292.html</guid>
		<description><![CDATA[  دیروز یک دوست پیامکی ارسال کرد و پرسید &#8220; احوالت دوست گرامی؟&#8221; و نوشتم &#8220; عالیست.  مثل حال گل&#8230; حال گل در چنگ چنگیز مغول!&#8221;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://fc06.deviantart.com/fs27/i/2008/103/d/2/___A_luz_ao_fundo_______by_elanor_niphredil.jpg" width="480" height="535" /></P><br />
<P align="justify">دیروز یک دوست پیامکی ارسال کرد و پرسید &#8220; احوالت دوست گرامی؟&#8221; و نوشتم &#8220; عالیست.  مثل حال گل&#8230; حال گل در چنگ چنگیز مغول!&#8221;</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12292.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ترجمه ماشینی و مرگ مترجمها</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12200.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12200.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Jan 2012 23:30:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12200.html</guid>
		<description><![CDATA[  ترجمه ماشینی و مرگ مترجمها   یکی از پرسشهایی که مدام از من می پرسند این است که &#8221; آیا ترجمه ماشینی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>ترجمه ماشینی و مرگ مترجمها</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="center"> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">یکی از پرسشهایی که مدام از من می پرسند این است که &#8221; آیا ترجمه ماشینی پایان کار ترجمه ی انسانی خواهد بود؟&#8221;</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">احتمالا شما هم این آینده نگری قدیمی را به خاطر دارید که برخی عقیده داشتند در آینده &#8220;اداراتی بدون کاغذ&#8221; خواهیم داشت که با ظهور رایانه دیگر نیازی به استفاده از کاغذ نخواهند داشت؟ البته مشخص است که عکس این قضیه اتفاق افتاد و با ظهور کامپیوتر و چاپگرهای کامپیوتری مقادیر بیشتری کاغذ نسبت به گذشته مورد استفاده قرار گرفت. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">من معتقدم که این قضیه در مورد ترجمه ماشینی هم صادق است. در واقع اگر امروز با توجه به گسترش روزافزون بازار جهانی، نتوانید نوشته ای خارجی را بخوانید، پس یک ترجمه ماشینی بسیار بهتر از این خواهد بود که اصلا هیچ ترجمه ای از آن متن نداشته باشید. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ترجمه ماشینی به شما کمک می کند که دست کم برداشتی سطحی یا چکیده ای از آن متن به دست آورید و بنابراین پی ببرید که اصلا این متن مفید خواهد بود یا خیر. اگر آن متن مطلوب بود پس ترجمه ای با کیفیت تر مورد نیاز خواهد بود و می توانید تصمیم بگیرید که این متن را به جایی واگذار کنید که برایتان ترجمه کنند.  پس درست همچون چاپگرها که تقاضای بیشتری را نسبت به کاغذ بوجود آوردند، ترجمه ماشینی هم موجب خواهد شد که تقاضای بیشتری نسبت به ترجمه انسانی بوجود آید.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">بنابراین ترجمه ماشینی دنیایی کاملا تازه از متون را به روی به مشتریانی تازه می گشاید که تا پیش از این و با وجود ترجمه انسانی این فرصت را نداشته اند، زیرا نه مترجم انسانی به اندازه کافی هست و نه اصلا بودجه ای وجود دارد که بتوان تمامی نوشته های موجود در دنیا را ترجمه کرد. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شاید تنها تفاوتی که ترجمه آینده با ترجمه ی امروز خواهد داشت این باشد که دیگر ترجمه ها با توجه به نیاز مشتری ها تعیین خواهند شد و این مشتریان خواهند بود که مشخص می کنند چه چیزی ترجمه شود نه مراکز ترجمه به مشتریان بگویند چه چیزی به درد شان خواهد خورد. و یک نکته حائز اهمیت دیگر این است که بدون شک بازار ترجمه و محلی سازی روز به روز گسترده تر خواهد شد. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">بنابر تحقیقات انجام شده توسط موسسه مشاوران عقل سلیم<A name="_ednref1">[i]</A> ، موسسه تحقیقاتی وینترگرین<A name="_ednref2">[ii]</A> و بسیاری دیگر، پیش بینی می شود که بازار ترجمه کنونی که ارزشی معادل ۱۰ میلیارد دلار دارد، در سال ۲۰۱۵ دست کم به میزان ۲۰ میلیارد دلار خواهد رسید .  تحقیقات انجام شده توسط شرکت اس. دی. ال<A name="_ednref3">[iii]</A>  نیز حاکی از آن است که تا سال ۲۰۱۵ حدود ۵۰ درصد از کل ترجمه ها به نوعی از ترجمه ماشینی بهره خواهند برد  و میزان بازاری که برای ترجمه سنتی و امروزی در سال ۲۰۱۵ باقی خواهد ماند ۱۰ میلیارد دلار یعنی به اندازه بازار کنونی خواهد بود.  بنابراین، همچنان مترجم ها مورد نیاز خواهند بود. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">و برای آن ۱۰ میلیارد دلاری که قرار است به وسیله ترجمه ماشینی حاصل شود، احتمالا میزان چشمگیری عملیات ویرایش پس از ترجمه نیاز خواهد بود و این در واقع شغلی جدید خواهد بود که موجب می شود افراد دیگری وارد صنعت ترجمه شوند و یا ممکن است برخی مترجمها نیز به این کار روی آورند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اگر نگاهی به تالارهای گفتگو و دیگر رسانه های اجتماعی موجود در اینترنت بیندازید خواهید دید که استفاده از ترجمه ماشینی تا چه اندازه به مشتریان کمک نموده است تا وبسایت های خارجی زبان را بخوانند. همچنین برخی از شرکت های بین المللی زمانی از ترجمه ماشینی برای ارائه خدمات پس از فروش به مشتریان خود و یا نمایش وبسایت خود استفاده کرده اند و این کار باعث شده است که وبسایتهایشان به هر زبانی ترجمه شود و مطمئنا اگر قرار باشد تمام این ترجمه ها را به مترجمها بسپارند، بسیاری شرکت ها از پرداخت چنین بودجه ای ناتوان خواهند بود. همچنین ترجمه ماشینی برای مشتریان بسیار مفید خواهد بود و از اتلاف هزینه های هنگفت در سازمانها برای تماس با مراکز تلفن چلوگیری خواهد کرد و در عین حال موجب تعامل بیشتر مشتریان خواهد شد.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ترجمه ماشینی مانا خواهد بود و قطعا پدید آمده است که دوام آورد.  این امر برای مترجمان یک فرصت است. و به عقیده من مترجمها می توانند با این تغییر مخالفت کنند، آن را بپذیرند یا تصدیق کنند. یعنی:</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">همچنان به ترجمه کردن ادامه دهند &#8211; بازار ترجمه رو به رشد است.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ویرایشگران نهایی ترجمه ماشینی شوند &#8211; شغلی که مناسب همه نیست.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">هرجا که ممکن باشد از ترجمه ماشینی بهره گیرند و بدین ترتیب بازدهی را افزایش دهند. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">در ترجمه متون حقوقی، داروسازی، بازاریابی و دیگر زمینه هایی که ترجمه ماشینی امروز چندان ایده آل نیست کسب مهارت کنند و بدین ترتیب از این صنعت رو به رشد بیشترین بهره را ببرند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اما نباید همچون کبک سر خود را به زیر برف کنیم و وجود ترجمه ماشینی را انکار کنیم، زیرا خواه یا ناخواه این امر وجود دارد و این ما هستیم که باید خود را با این فناوری وفق دهیم. زنده باد مترجمها!</P><br />
<DIV align="justify"><BR></DIV><br />
<DIV align="left"><br />
<HR SIZE="1" width="33%"><br />
</DIV><br />
<P align="left"><A name="_edn1">[i]</A> Common Sense Advisory</P><br />
<P align="left"><A name="_edn2">[ii]</A> Wintergreen Research</P><br />
<P align="left"><A name="_edn3">[iii]</A> SDL </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12200.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلفنی که مکالمات را همزمان ترجمه می کند</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12154.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12154.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 07:50:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12154.html</guid>
		<description><![CDATA[   تلفنی که مکالمات را همزمان ترجمه می کند ترجمه: مصطفی دهقان شرکت اسراییلی لگسیفون (lexifone) واقع در شهر حیفا، قرار است در ماه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P align="center"><STRONG> تلفنی که مکالمات را همزمان ترجمه می کند</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ترجمه: مصطفی دهقان</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شرکت اسراییلی لگسیفون (lexifone) واقع در شهر حیفا، قرار است در ماه جاری محصول برتر خود را رونمایی کند: یک نرم افزار پیشرفته جهت ترجمه خودکار و همزمان که بدون اتصال به اینترنت یا حتی گوشی هوشمند کار می کند.  فن آوری لگسیفون به افراد این امکان را می دهد که همواره به زبانهای مختلف مکالمه کنند.  هنگامی که شخص سخن می‌گوید، تمام صحبتهایش به طور خودکار به زبان شخص مقابل و بالعکس ترجمه می شود.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این سرویس قرار است به زبانهای انگلیسی، اسپانیایی و ایتالیایی راه اندازی شود و شرکت لگسیفون می کوشد تا زبانهاى بیشتری از جمله فرانسوی، آلمانی، پرتغالی و زبانهای آسیای شرقی همچون ژاپنی، چینی و کره ای  را هم در آینده نزدیک تحت پوشش قرار دهد. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این نرم افزار بر خلاف اکثر سیستم ها، امکان ترجمه خودکار را به صورت مستمر فراهم می آورد. این فن آوری از طریق سرورهای شرکت لگسیفون کار می کند که دارای یک نرم افزار بسیار پیشرفته جهت تشخیص صداست و قادر است با استفاده از یک مجموعه ی &#8220;دیکشنری گفتاری&#8221; زبانهای مختلفی را تشخیص داده و به آن زبانها تکلم کند.  برای کار با این سرویس ابتدا باید به سرور لگسیفون متصل شوید و سپس با شخص مورد نظرتان تماس بگیرید.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این شرکت ابتدا سعی می نمود تا شرکت هایی را به خود جذب کند که قصد دارند مشتریان خود را افزایش دهند، اما به تدریج مسئولان آن به این نتیجه رسیدند که این محصول  می تواند برای همه ی افراد و سازمانها مفید باشد.  این شرکت ادعا می کند که با وجود لگسیفون &#8221; دیگر فاصله ای از نظر زبانی میان افراد وجود نخواهد داشت، چرا که هرکس به زبان خود ارتباط برقرار خواهد کرد.&#8221; </P><br />
<P align="justify">به گفته این شرکت، لگسیفون قادر است که گویش ها و یا مشکلات گفتاری مختلف را نیز تشخیص دهد: &#8221; این فن آوری می تواند طیف وسیعی از لهجه های موجود در یک زبان را تشخیص دهد، اما با این وجود بهتر است که هنگام استفاده از این سیستم به طور طبیعی صحبت کنید.&#8221; </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12154.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تلفنی که مکالمات را همزمان ترجمه می کند</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12155.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12155.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 07:50:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12155.html</guid>
		<description><![CDATA[   تلفنی که مکالمات را همزمان ترجمه می کند ترجمه: مصطفی دهقان شرکت اسراییلی لگسیفون (lexifone) واقع در شهر حیفا، قرار است در ماه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P align="center"><STRONG> تلفنی که مکالمات را همزمان ترجمه می کند</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">ترجمه: مصطفی دهقان</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شرکت اسراییلی لگسیفون (lexifone) واقع در شهر حیفا، قرار است در ماه جاری محصول برتر خود را رونمایی کند: یک نرم افزار پیشرفته جهت ترجمه خودکار و همزمان که بدون اتصال به اینترنت یا حتی گوشی هوشمند کار می کند.  فن آوری لگسیفون به افراد این امکان را می دهد که همواره به زبانهای مختلف مکالمه کنند.  هنگامی که شخص سخن می‌گوید، تمام صحبتهایش به طور خودکار به زبان شخص مقابل و بالعکس ترجمه می شود.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این سرویس قرار است به زبانهای انگلیسی، اسپانیایی و ایتالیایی راه اندازی شود و شرکت لگسیفون می کوشد تا زبانهاى بیشتری از جمله فرانسوی، آلمانی، پرتغالی و زبانهای آسیای شرقی همچون ژاپنی، چینی و کره ای  را هم در آینده نزدیک تحت پوشش قرار دهد. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این نرم افزار بر خلاف اکثر سیستم ها، امکان ترجمه خودکار را به صورت مستمر فراهم می آورد. این فن آوری از طریق سرورهای شرکت لگسیفون کار می کند که دارای یک نرم افزار بسیار پیشرفته جهت تشخیص صداست و قادر است با استفاده از یک مجموعه ی &#8220;دیکشنری گفتاری&#8221; زبانهای مختلفی را تشخیص داده و به آن زبانها تکلم کند.  برای کار با این سرویس ابتدا باید به سرور لگسیفون متصل شوید و سپس با شخص مورد نظرتان تماس بگیرید.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این شرکت ابتدا سعی می نمود تا شرکت هایی را به خود جذب کند که قصد دارند مشتریان خود را افزایش دهند، اما به تدریج مسئولان آن به این نتیجه رسیدند که این محصول  می تواند برای همه ی افراد و سازمانها مفید باشد.  این شرکت ادعا می کند که با وجود لگسیفون &#8221; دیگر فاصله ای از نظر زبانی میان افراد وجود نخواهد داشت، چرا که هرکس به زبان خود ارتباط برقرار خواهد کرد.&#8221; </P><br />
<P align="justify">به گفته این شرکت، لگسیفون قادر است که گویش ها و یا مشکلات گفتاری مختلف را نیز تشخیص دهد: &#8221; این فن آوری می تواند طیف وسیعی از لهجه های موجود در یک زبان را تشخیص دهد، اما با این وجود بهتر است که هنگام استفاده از این سیستم به طور طبیعی صحبت کنید.&#8221; </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12155.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12077.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12077.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 14:25:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12077.html</guid>
		<description><![CDATA[  دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری دکتر محمود دهقانی هر چند بندر بوشهر یکی از بنادر تاریخی ایران است اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA"></SPAN></STRONG> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA">دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری</SPAN></STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA">دکتر محمود دهقانی</SPAN></STRONG></P><br />
<P align="justify">هر چند بندر بوشهر یکی از بنادر تاریخی ایران است اما<SPAN> </SPAN>نام بوشهر بیشتر با نام رئیس علی دلواری و مبارزه او بر علیه استعمار انگلیس گره خورده است. استان بوشهر با داشتن ۶۰۰ کیلومتر کرانه دریایی خلیج فارس، به استان‌های هرمزگان، فارس، خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد چسبیده است. شهرستان‌ها و شهرهای مهم استان بوشهر، برازجان، دلوار، سعدآباد، سیراف، کنگان، دیلم، جم، دیر، دشتی، گناوه، اهرم، خورموج، ریگ، امام حسنی، عسلویه، و شهر نوپای «عالی شهر» می باشند. از میان جزایر نیز جزیره پرآوازه خارگ، خارگو و جزایر کوچکی از جمله تحیلو، شیف، گرم و عباسک و جزایر ریز و درشت دیگری هستند که برخی از آن ها را می‌شود بسیار زیبا کرد. مردم استان بوشهر شیعه و سنی هستند. از میان غذاهای عمده استان به دلیل داشتن شهرهای بندری غذاهای دریایی به ویژه قلیه ماهی، کباب ماهی، خورشت میگو، ماهی دودی با دال عدس را می‌توان نام برد و از میان دسرها رنگینک که با خرمای بدون هسته و آرد بوداده و دارچین درست می‌شود به دلیل نخلستان‌های گسترده، ریشه سنتی دارند. از میان سبزی‌های خوردنی این استان «کاکل» و «منگک» در نقاط دیگر کشور دیده نمی‌شوند. با آن که شهرهای سرحدی با طبیعت خود دارای میوه‌های رنگارنگ هلو، گیلاس، سیب، انگور و انار هستند ولی بوشهر هم با خارک‌های سرخ و زرد کبکاب و زینی، پنیر نخل، کنار، لیل و «گاروم زنگی» در طبیعت خود، دست خالی نیست.</P><br />
<P align="justify"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12077.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_12078.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_12078.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 14:25:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_12078.html</guid>
		<description><![CDATA[  دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری دکتر محمود دهقانی هر چند بندر بوشهر یکی از بنادر تاریخی ایران است اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA"></SPAN></STRONG> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA">دیداری از استان بوشهر، دیار رئیس علی دلواری</SPAN></STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA">دکتر محمود دهقانی</SPAN></STRONG></P><br />
<P align="justify">هر چند بندر بوشهر یکی از بنادر تاریخی ایران است اما<SPAN> </SPAN>نام بوشهر بیشتر با نام رئیس علی دلواری و مبارزه او بر علیه استعمار انگلیس گره خورده است. استان بوشهر با داشتن ۶۰۰ کیلومتر کرانه دریایی خلیج فارس، به استان‌های هرمزگان، فارس، خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد چسبیده است. شهرستان‌ها و شهرهای مهم استان بوشهر، برازجان، دلوار، سعدآباد، سیراف، کنگان، دیلم، جم، دیر، دشتی، گناوه، اهرم، خورموج، ریگ، امام حسنی، عسلویه، و شهر نوپای «عالی شهر» می باشند. از میان جزایر نیز جزیره پرآوازه خارگ، خارگو و جزایر کوچکی از جمله تحیلو، شیف، گرم و عباسک و جزایر ریز و درشت دیگری هستند که برخی از آن ها را می‌شود بسیار زیبا کرد. مردم استان بوشهر شیعه و سنی هستند. از میان غذاهای عمده استان به دلیل داشتن شهرهای بندری غذاهای دریایی به ویژه قلیه ماهی، کباب ماهی، خورشت میگو، ماهی دودی با دال عدس را می‌توان نام برد و از میان دسرها رنگینک که با خرمای بدون هسته و آرد بوداده و دارچین درست می‌شود به دلیل نخلستان‌های گسترده، ریشه سنتی دارند. از میان سبزی‌های خوردنی این استان «کاکل» و «منگک» در نقاط دیگر کشور دیده نمی‌شوند. با آن که شهرهای سرحدی با طبیعت خود دارای میوه‌های رنگارنگ هلو، گیلاس، سیب، انگور و انار هستند ولی بوشهر هم با خارک‌های سرخ و زرد کبکاب و زینی، پنیر نخل، کنار، لیل و «گاروم زنگی» در طبیعت خود، دست خالی نیست.</P><br />
<P align="justify"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_12078.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیمه تاریک مؤدب بودن</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_11954.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_11954.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Jan 2012 15:25:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_11954.html</guid>
		<description><![CDATA[  نیمه تاریک مؤدب بودن مؤدب بودن و به دیگران احترام گذاشتن در واقع خصوصیتی پسندیده است، اما در مواقع حساس می‌تواند تأثیر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P align="justify"> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>نیمه تاریک مؤدب بودن</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مؤدب بودن و به دیگران احترام گذاشتن در واقع خصوصیتی پسندیده است، اما در مواقع حساس می‌تواند تأثیر عکس داشته باشد و پیامدهای ناگواری را به همراه آورد. زیرا این خصلت می‌تواند موجب سوءتفاهم شود و حتی در مواردی مرگبار باشد. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">بیست و نه سال پیش خلبان هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ بدون اینکه متوجه لایه‌ی یخ روی بال‌های هواپیما شود منتظر دریافت اجازه پرواز بود. اما کمک‌خلبان که لایه‌ی یخ را دیده بود، به جای اینکه به‌طور مستقیم خلبان را از وجود مقدار زیادی یخ روی بال‌ها و بخش‌های دیگر هواپیما آگاه کند، تلاش می‌کند به طور مؤدبانه و مبهم به خطر اشاره کند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_11954.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زخم های به جای مانده از جنگ (۱)</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_11596.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_11596.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 06:06:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_11596.html</guid>
		<description><![CDATA[  زخم های به جای مانده از جنگ   [ترجمه: مصطفی دهقان] نویسنده: اریک نیو هاوس ترجمه اختصاصی نسیم جنوب طبق گزارشی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><TABLE><br />
<TBODY><br />
<TR><br />
<TD vAlign="middle" colSpan="2"><br />
 </p>
<p><TABLE cellSpacing="0" cellPadding="0"><br />
<TBODY><br />
<TR><br />
<TD><br />
<P><B>زخم های به جای مانده از جنگ</B></P><br />
<P><STRONG></STRONG> </P></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD><br />
<P align="center">[ترجمه: مصطفی دهقان]</P></TD></TR></TBODY></TABLE></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD height="25" colSpan="2"></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD colSpan="2"><br />
<P dir="rtl"><br />
<P dir="rtl">نویسنده: اریک نیو هاوس</P><br />
<P dir="rtl">ترجمه اختصاصی نسیم جنوب</P><br />
<P dir="rtl"></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">طبق گزارشی که از سوی سازمان امور رزمندگان در آمریکا منتشر شده است، بیش از نیمی از رزمندگانی که سابقا در عراق و افغانستان جنگیده اند، در حالی به خانه باز می گردند که دچار مشکلات روحی و جسمی هستند و نیازمند درمان اند. دکتر سونیا باتن، مدیر بخش خدمات درمانی سازمان امور رزمندگان می گوید &#8221; تعداد این سربازان سابق که نیازمند درمان هستند به طور بی سابقه ای زیاد است، که البته از جهاتی هم بسیار عجیب است.&#8221;</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">گرچه مشخص شده است که طبق گزارش موسسه تحقیق و توسعه آمریکا در سال ۲۰۰۸، از هر سه نفر سرباز آمریکایی یکیشان همراه با اختلال استرسی پس از سانحه، افسردگی شدید و یا آسیب مغزی به خانه باز می گردند، اما آسیب مغزی بسیار کمتر از آن چیزی بود که قبلا پیش بینی شده بود. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">دکتر باتن ژوئن گذشته اظهار داشت که از میان ۲ میلیون سربازی که از سال ۲۰۰۲ تاکنون در عراق و افغانستان مشغول جنگ بوده اند، یک میلیون و سیصد هزار نفرشان خدمت نظامی را ترک کرده اند و اکنون باید تحت مراقبت های درمانی و بهداشتی امور رزمندگان قرار گیرند. حدودا هفتصد هزار نفر از آنان (۵۳ درصد) تحت درمان و مراقبت های بهداشتی امور رزمندگان قرار گرفته اند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">گرچه این آمار نشان دهنده ی مشکلاتی است که به دلیل نبردهای شبانه روزی و ماموریت های متعدد جنگی ، امروز گریبانگیر سربازان سابق شده است اما از طرفی هم نشان دهنده ی منابعی است که دولت اوباما به سازمان امور رزمندگان تخصیص داده است. بودجه درخواستی اوباما برای سال ۲۰۱۲ جهت امور رزمندگان مبلغی بالغ بر ۱۳۲ میلیارد دلار بوده که نسبت به سال ۲۰۰۹ یعنی هنگام به روی کار آمدن اوباما، ۲۳ درصد افزایش را نشان می دهد. و این مبلغ با در نظر گرفتن اوضاع نابسامان اقتصادی این روزها، بسیار برجسته تر و چشمگیرتر خواهد بود. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اما به عقیده ی مایک زاکیا که یک ناخدا دوم نیروی دریایی بوده و اکنون به سبب جراحات جنگی حاصل از جنگ در عراق بازنشسته شده است، این مبلغ نیز ناکافی است. در گفتگویی معتقد بود که &#8221; هنوز مدت زمان انتظار برای دریافت خدمات درمانی بسیار طولانی است و این تازه اول راه است. و به زودی سازمان امور رزمندگان مملو خواهد شد از رزمندگان سابقی که در عراق و افغانستان مشغول جنگ بوده اند و حالا نیازمند خدمات درمانی هستند و اگر امور رزمندگان نتواند به این حجم تقاضا پاسخ دهد، مطمئنا با یک سونامی عظیم از این سربازان روبرو خواهد شد که بی شک این سازمان را فلج خواهد ساخت.&#8221; </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">به گفته دکتر باتن، مهم ترین آسیبی که سربازان از آن می نالیدند درد مفاصل (در ناحیه گردن، کمر، ران و زانو ها) بود که اینها همه همان صدمات و آسیب هایی است که معمولا در میان سربازانی که با کوله پشتی های سنگین از کامیون های بزرگ بالا و پایین می پرند بسیار رایج است. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">امور رزمندگان تا کنون ۳۹۶ هزار و ۵۵۲ نفر از این سربازان را تحت مراقبت های درمانی جهت مشکلات عضلانی اسکلتی قرار داده است، یعنی حدود ۳۰٫۵ درصد از سربازان بازگشتی. اما دومین مشکل و آسیب عمده ای که این سربازان دچارش هستند مشکلات روانی است. طبق آمار منتشر نشده ی امور رزمندگان، تا کنون ۳۶۷ هزار و ۷۴۹ سربازی که در افغانستان و عراق مشغول نبرد بوده اند، مورد درمان های روانی قرار گرفته اند. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این تعداد برابر است با ۵۱٫۷ درصد از کل سربازانی که دچار این مشکلات هستند و به عبارت دیگر یعنی ۲۸٫۲ درصد از آن یک میلیون و سیصد هزار سربازی که به خانه بازگشته اند. و این آمار همچنان رو به فزونی است چرا که تازگی نیز سربازانی که از جنگ بازگشته اند، علائمی از اختلالات اضطرابی پس از سانحه را نشان داده اند. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">معمولا کمتر اتفاق می افتد که سربازان بلافاصله پس از جنگ استرس ها، اضطراب و فشارهای روانی جنگ را تجربه کنند و تقریبا پس از شش ماه تا یک سال و یا بیشتر و وقتی که شادی و رضایت بازگشت به خانه فروکش کرد، شروع به بروز علائم استرس می کنند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شایع ترین مشکل روانی در میان ۱۹۷ هزار و ۷۴ سربازی که به خانه بازگشته بودند اختلال استرسی پس از سانحه بود که این تقریبا ۱۵ درصد از کل سربازان بازگشتی است. دومین مشکل رایجی که حدودا ۱۴۷ هزار و ۶۵۹ نفر از سربازان را مجبور به درمان کرد افسردگی بود که این یعنی ۱۱٫۳ درصد از کل سربازانی که به خانه باز گشته بودند. سومین مورد اختلال اضطرابی بود که برای ۱۲۶ هزار و ۶۷۳ نفر از سربازان خدمات درمانی ارائه شده است و این یعنی ۹٫۷ درصد از کل سربازانی که به خانه بازگشته اند. همچنین در برخی موارد نیز برخی از سربازان دچار چندین اختلال بوده اند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این اعداد و ارقام موید این واقعیت است که طبق گزارش موسسه تحقیق و توسعه، تقریبا ۳۰ درصد از زنان و مردان نظامی آمریکا پس از بازگشت از عراق و افغانستان نیازمند مراقبت های درمانی روانی خواهند بود. اما میزان آسیب های مغزی بسیار کمتر از آن چیزی بوده است که پیش بینی شده بود. </P><br />
<P dir="rtl">منبع:</P><br />
<P dir="rtl">http://www.psychologytoday.com/blog/invisible-wounds/201111/post-combat-wounds-i</P><br />
<P dir="rtl"></P><br />
<P dir="rtl"></P></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD height="25" colSpan="2"></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD colSpan="2"><br />
<DIV><br />
<P><B>هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ورزشی<BR></B>صاحب امتیاز: دکتر امیر خلف پور<BR>مدیرمسوول و سردبیر: یونس قیصی زاده<BR>نشانی: بوشهر – میدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسیم جنوب<BR>تلفن: ۲۵۲۵۹۰۰<BR>فکس و پیامگیر: ۲۵۲۸۱۵۱+۹۸ ۷۷۱ <BR>صندوق پستی : ۱۱۹۹<BR>پست الکترونیک: <A>info@nasimjonoub.com</A></P></DIV></TD></TR></TBODY></TABLE></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_11596.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زخم های به جای مانده از جنگ (۱)</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_11597.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_11597.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Dec 2011 06:06:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_11597.html</guid>
		<description><![CDATA[  زخم های به جای مانده از جنگ   [ترجمه: مصطفی دهقان] نویسنده: اریک نیو هاوس ترجمه اختصاصی نسیم جنوب طبق گزارشی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><TABLE><br />
<TBODY><br />
<TR><br />
<TD vAlign="middle" colSpan="2"><br />
 </p>
<p><TABLE cellSpacing="0" cellPadding="0"><br />
<TBODY><br />
<TR><br />
<TD><br />
<P><B>زخم های به جای مانده از جنگ</B></P><br />
<P><STRONG></STRONG> </P></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD><br />
<P align="center">[ترجمه: مصطفی دهقان]</P></TD></TR></TBODY></TABLE></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD height="25" colSpan="2"></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD colSpan="2"><br />
<P dir="rtl"><br />
<P dir="rtl">نویسنده: اریک نیو هاوس</P><br />
<P dir="rtl">ترجمه اختصاصی نسیم جنوب</P><br />
<P dir="rtl"></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">طبق گزارشی که از سوی سازمان امور رزمندگان در آمریکا منتشر شده است، بیش از نیمی از رزمندگانی که سابقا در عراق و افغانستان جنگیده اند، در حالی به خانه باز می گردند که دچار مشکلات روحی و جسمی هستند و نیازمند درمان اند. دکتر سونیا باتن، مدیر بخش خدمات درمانی سازمان امور رزمندگان می گوید &#8221; تعداد این سربازان سابق که نیازمند درمان هستند به طور بی سابقه ای زیاد است، که البته از جهاتی هم بسیار عجیب است.&#8221;</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">گرچه مشخص شده است که طبق گزارش موسسه تحقیق و توسعه آمریکا در سال ۲۰۰۸، از هر سه نفر سرباز آمریکایی یکیشان همراه با اختلال استرسی پس از سانحه، افسردگی شدید و یا آسیب مغزی به خانه باز می گردند، اما آسیب مغزی بسیار کمتر از آن چیزی بود که قبلا پیش بینی شده بود. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">دکتر باتن ژوئن گذشته اظهار داشت که از میان ۲ میلیون سربازی که از سال ۲۰۰۲ تاکنون در عراق و افغانستان مشغول جنگ بوده اند، یک میلیون و سیصد هزار نفرشان خدمت نظامی را ترک کرده اند و اکنون باید تحت مراقبت های درمانی و بهداشتی امور رزمندگان قرار گیرند. حدودا هفتصد هزار نفر از آنان (۵۳ درصد) تحت درمان و مراقبت های بهداشتی امور رزمندگان قرار گرفته اند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">گرچه این آمار نشان دهنده ی مشکلاتی است که به دلیل نبردهای شبانه روزی و ماموریت های متعدد جنگی ، امروز گریبانگیر سربازان سابق شده است اما از طرفی هم نشان دهنده ی منابعی است که دولت اوباما به سازمان امور رزمندگان تخصیص داده است. بودجه درخواستی اوباما برای سال ۲۰۱۲ جهت امور رزمندگان مبلغی بالغ بر ۱۳۲ میلیارد دلار بوده که نسبت به سال ۲۰۰۹ یعنی هنگام به روی کار آمدن اوباما، ۲۳ درصد افزایش را نشان می دهد. و این مبلغ با در نظر گرفتن اوضاع نابسامان اقتصادی این روزها، بسیار برجسته تر و چشمگیرتر خواهد بود. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اما به عقیده ی مایک زاکیا که یک ناخدا دوم نیروی دریایی بوده و اکنون به سبب جراحات جنگی حاصل از جنگ در عراق بازنشسته شده است، این مبلغ نیز ناکافی است. در گفتگویی معتقد بود که &#8221; هنوز مدت زمان انتظار برای دریافت خدمات درمانی بسیار طولانی است و این تازه اول راه است. و به زودی سازمان امور رزمندگان مملو خواهد شد از رزمندگان سابقی که در عراق و افغانستان مشغول جنگ بوده اند و حالا نیازمند خدمات درمانی هستند و اگر امور رزمندگان نتواند به این حجم تقاضا پاسخ دهد، مطمئنا با یک سونامی عظیم از این سربازان روبرو خواهد شد که بی شک این سازمان را فلج خواهد ساخت.&#8221; </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">به گفته دکتر باتن، مهم ترین آسیبی که سربازان از آن می نالیدند درد مفاصل (در ناحیه گردن، کمر، ران و زانو ها) بود که اینها همه همان صدمات و آسیب هایی است که معمولا در میان سربازانی که با کوله پشتی های سنگین از کامیون های بزرگ بالا و پایین می پرند بسیار رایج است. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">امور رزمندگان تا کنون ۳۹۶ هزار و ۵۵۲ نفر از این سربازان را تحت مراقبت های درمانی جهت مشکلات عضلانی اسکلتی قرار داده است، یعنی حدود ۳۰٫۵ درصد از سربازان بازگشتی. اما دومین مشکل و آسیب عمده ای که این سربازان دچارش هستند مشکلات روانی است. طبق آمار منتشر نشده ی امور رزمندگان، تا کنون ۳۶۷ هزار و ۷۴۹ سربازی که در افغانستان و عراق مشغول نبرد بوده اند، مورد درمان های روانی قرار گرفته اند. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این تعداد برابر است با ۵۱٫۷ درصد از کل سربازانی که دچار این مشکلات هستند و به عبارت دیگر یعنی ۲۸٫۲ درصد از آن یک میلیون و سیصد هزار سربازی که به خانه بازگشته اند. و این آمار همچنان رو به فزونی است چرا که تازگی نیز سربازانی که از جنگ بازگشته اند، علائمی از اختلالات اضطرابی پس از سانحه را نشان داده اند. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">معمولا کمتر اتفاق می افتد که سربازان بلافاصله پس از جنگ استرس ها، اضطراب و فشارهای روانی جنگ را تجربه کنند و تقریبا پس از شش ماه تا یک سال و یا بیشتر و وقتی که شادی و رضایت بازگشت به خانه فروکش کرد، شروع به بروز علائم استرس می کنند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">شایع ترین مشکل روانی در میان ۱۹۷ هزار و ۷۴ سربازی که به خانه بازگشته بودند اختلال استرسی پس از سانحه بود که این تقریبا ۱۵ درصد از کل سربازان بازگشتی است. دومین مشکل رایجی که حدودا ۱۴۷ هزار و ۶۵۹ نفر از سربازان را مجبور به درمان کرد افسردگی بود که این یعنی ۱۱٫۳ درصد از کل سربازانی که به خانه باز گشته بودند. سومین مورد اختلال اضطرابی بود که برای ۱۲۶ هزار و ۶۷۳ نفر از سربازان خدمات درمانی ارائه شده است و این یعنی ۹٫۷ درصد از کل سربازانی که به خانه بازگشته اند. همچنین در برخی موارد نیز برخی از سربازان دچار چندین اختلال بوده اند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">این اعداد و ارقام موید این واقعیت است که طبق گزارش موسسه تحقیق و توسعه، تقریبا ۳۰ درصد از زنان و مردان نظامی آمریکا پس از بازگشت از عراق و افغانستان نیازمند مراقبت های درمانی روانی خواهند بود. اما میزان آسیب های مغزی بسیار کمتر از آن چیزی بوده است که پیش بینی شده بود. </P><br />
<P dir="rtl">منبع:</P><br />
<P dir="rtl">http://www.psychologytoday.com/blog/invisible-wounds/201111/post-combat-wounds-i</P><br />
<P dir="rtl"></P><br />
<P dir="rtl"></P></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD height="25" colSpan="2"></TD></TR><br />
<TR><br />
<TD colSpan="2"><br />
<DIV><br />
<P><B>هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ورزشی<BR></B>صاحب امتیاز: دکتر امیر خلف پور<BR>مدیرمسوول و سردبیر: یونس قیصی زاده<BR>نشانی: بوشهر – میدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسیم جنوب<BR>تلفن: ۲۵۲۵۹۰۰<BR>فکس و پیامگیر: ۲۵۲۸۱۵۱+۹۸ ۷۷۱ <BR>صندوق پستی : ۱۱۹۹<BR>پست الکترونیک: <A>info@nasimjonoub.com</A></P></DIV></TD></TR></TBODY></TABLE></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_11597.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماجرایی خواندنی از یک بخشش واقعی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_11476.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_11476.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Dec 2011 13:08:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_11476.html</guid>
		<description><![CDATA[  جنگ از شما بخشش از ما   ترجمه: مصطفی دهقان هر کسی که این عکس را دیده است نتوانسته است به زودی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P dir="rtl" align="justify"><B></B> </P><br />
<P dir="rtl" align="center">جنگ از شما بخشش از ما</P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://blindflaneur.com/wp-content/uploads/2008/06/napalm_kim_phuc.jpg" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><B></B> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><B>ترجمه: مصطفی دهقان</B></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">هر کسی که این عکس را دیده است نتوانسته است به زودی آن را فراموش کند. در سال ۱۹۷۲، در جنگ ویتنام ، روستای ترانگ بنگ آماج حمله ی هوایی آمریکا قرار گرفت. یکی از عکاسان خبرگزاری آسوشیتد پرس تصویری را از یک دختر ۹ ساله ی ویتنامی، به نام کیم پاک گرفت. که لحظاتی پس از فرار او و ما بقی کودکان از روستا بود. این عکس که برنده ی جایزه ی پولیتزر شده است تصویر کیم پاک را نشان می دهد که با تنی عریان و فریادزنان و در حالی که بازوی سوخته اش را بالا گرفته در حال دویدن است. به هنگام حملات هوایی کیم پاک و خانواده اش در یک بتکده پناه گرفته بودند، اما وقتی آنجا هم نا امن شد، کیم به خیابان دوید و متاسفانه با بمب آتش زایی که در حال سقوط بود مواجه شد. او برای رهایی از درد سوختگی تمام لباسهایش را پاره پاره کرد. سوختگی ناشی از بمب آتش زا چنان عمیق بود که کمترکسی فکر می کرد او بتواند جان سالم به در برد.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">یک خلبان آمریکایی به نام جان پلامر پس از اینکه دو بار از عدم حضور غیر نظامی ها در منطقه مطمئن شده بود، دستور آتش و حمله ی هوایی را به روستای ترانگ بنگ صادر کرده بود. پلامر از عمق فاجعه ای که بر سر غیر نظامیان آمده بود هیچ تصوری نداشت تا اینکه عکس معروف کیم پاک را مشاهده کرد. پلامر گفته است که این عکس، که بعدها به سمبلی از جنایت های جنگی تبدیل شد و احساس گناهی که خود در درون داشت، تا سالها و به شدت او را عذاب می داد. گرچه او می خواست با سختی به کیم پاک بگوید که تا چه اندازه از فاجعه ای که به بار آورده متاسف است اما به هیچ وجه نمی توانست این کار را بکند. نمی توانست به خود بقبولاند که دوباره به ویتنام بازگردد و حتی نمی توانست بپذیرد که ممکن است آن دختر از این حادثه جان سالم به در برده باشد.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اما تقریبا ۲۵ سال بعد، کیم پاک پس از انجام عمل های جراحی پلاستیک، ازدواج و نقل مکان به کانادا، همچنان زنده بود و تشکیل خانواده داده بود. در سال ۱۹۹۶، پلامر که حالا یک کشیش در کلیسای یونایتد متودیست شده بود با خبر شد که کیم پاک در مراسم یادمان سربازان ویتنام که در واشگنتن دی سی برگزار می شود،‌ قرار است سخنرانی کند. او کاملا مطمئن بود که کیم پاک در روز سخنرانی در مراسم حضور خواهد داشت.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">کیم پاک که در آن روز در جمع چندین هزار نفر سخنرانی می کرد، اعلام نمود که اگر روزی بتواند خلبانی را که بمب های آتش زا را بر روستایشان افکنده بود، ملاقات کند، به او خواهد گفت که او را می بخشد و امیدوار است که بتوانند در آینده با هم همکاری کنند. پلامر می کوشید تا به کیم پاک بگوید که آن خلبان  هم اکنون در میان آن حضار است و دوست دارد که کیم پاک را ببیند. در طول دو ملاقاتی که همان روز با هم داشتند پلامر با چشمانی اشکبار احساس گناه عمیق و پشیمانی اش را از آن بمباران ابراز کرد. کیم پاک به او اطمینان خاطر داد که او را بخشیده است و آماده است که کار کند و امیدوار است که بتوانند دوست شوند و حتی بتوانند به کمک یکدیگر برای گسترش صلح گام بردارند.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">اکنون آنها با هم دوست هستند. پلامر به یکی از خبرنگارانی که این ماجرا را پیگیری می کرد گفته &#8221; کیم پاک نزدیکترین موجودی است که من تا کنون نسبت به یک پیامبر دیده ام. &#8220;</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_11476.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگترین دانشگاههای جهان در کجاست؟</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_11209.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_11209.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 16:05:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_11209.html</guid>
		<description><![CDATA[  بزرگترین دانشگاههای جهان در کجاست؟ من از میان دانشگاههای آزاد و دولتی ایران تقریبا اکثرشان را بازدید کرده ام و با اغلب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <br />
<P></P><br />
<P align="center">بزرگترین دانشگاههای جهان در کجاست؟</P><br />
<P align="justify">من از میان دانشگاههای آزاد و دولتی ایران تقریبا اکثرشان را بازدید کرده ام و با اغلب دانشجوها از دور و نزدیک گفتگو داشته ام. و جالب آنکه در وصف دانشگاه و اعتبار علمی آنها هر کدام داستانی شنیده ام. مثلا در دانشگاه آزاد شوشتر بسیاری از دانشجوها معتقد بودند که دانشگاهشان بزرگترین دانشگاه خاورمیانه است، در دانشگاه آزاد اهواز همگی بر این باور بودند که دانشگاه برتر ایران در زمینه مکانیک است و بچه های دانشگاه آزاد بوشهر ادعا می کردند که بزرگترین دانشگاه از نظر وسعت درایران، دانشگاه آنهاست؛ در دانشگاه چمران اهواز که بودم مسئولین آنجا معتقد بودند که اولین و معتبرترین دانشگاه جهان دانشگاه آنها بوده است و خلاصه بچه های دانشگاه علوم و تحقیقات تهران هم دانشگاه خود را برتر از بسیاری از دانشگاههای دولتی داخل و خارج می دانند. و کلی اوصاف در بزرگی و عظمت دانشگاه آزاد نجف آباد شنیدم و &#8230;</P><br />
<P align="justify">بسیار جای خرسندی است که درمیان این همه دانشگاههای غارچ گونه ی آزاد و غیرانتفاعی و غیره که هر روز هم برتعدادشان افزون می شود، دانشگاههایی گاه معتبر و بزرگ و ارزشمند نیز یافت می شود. اما واقعا دانشگاه برتر در ایران و کلا در هرجای دنیا چه ویژگی هایی باید داشته باشد و بازخورد این همه تلاش و تحصیل و هزینه در این دانشگاههای روزافزون چه باید باشد؟ و اینکه چه تفاوتی هست میان دانشگاه آزاد و دولتی در ایران؟</P><br />
<P align="justify"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_11209.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گورستان اهل سنت خارگ و نگاهی اجمالی به زبان شناسی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_8839.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_8839.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Jun 2011 11:00:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_8839.html</guid>
		<description><![CDATA[  گورستان اهل سنت خارگ و نگاهی اجمالی به زبان شناسی  مصطفی دهقان در گوشه شمالی جزیره خارگ و چیزی نرسیده به محوطه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P align="justify"> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>گورستان اهل سنت خارگ</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>و نگاهی اجمالی به زبان شناسی </STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مصطفی دهقان</P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/001-44792576.jpg?ts=1308474382" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">در گوشه شمالی جزیره خارگ و چیزی نرسیده به محوطه باستانی و تاریخی بقعه ی میرمحمد که مشرف به شهرک مسکونی نفت است، روزگاری آبادی اصلی مردم و جزیره نشینان خارک بوده است. این محوطه به دلیل نزدیکی به دره ی پرآب &#8220;حودنه&#8221; یا &#8220;اودنه&#8221; همواره جایگاه تجمع و محل شکل گیری تمدن سه هزارساله ی خارک بوده است. بعدها در اثر زلزله هایی متناوب آب چشمه ی منتهی به این دره خشکیده است و به مرور زمان سکونتگاه کهنه ی خارگیان نیز جای خود را تغییر داده و اهالی خود را به ساحل دریا نزدیک ترکرده اند. اما با گذشت سالیان دراز همچنان آثار باقیمانده ی دیروز را می توان در لابلای ساخت و سازهای غارچ گونه ی امروز رویت نمود. یکی از این اماکن برجای مانده تاریخی که البته همچنان کاربرد دارد گورستان تاریخی اهل سنت در این منطقه است. </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/015-66577938.jpg?ts=1308474382" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">بومیان خارک همواره و به گواه آثاری که از خود برجای نهاده اند، به گونه ی بدوی و به دور از تجملات و امکانات معاصر روزگار می گذرانند و گویی دوری از سرزمین اصلی ایران و بی خبری از دنیای پیرامون چنان آنها را به دنیای کوچک خود دلگرم ساخته که &#8221; در دیار دریا دورند از غم اندیشه. نه جویای رازند؛ نه می سازند. سپرده به تقدیر محیطند و زندگی در بند غریزه می سپارند.&#8221; و اصلا زندگی موقت در جزیره و اقامت های کوتاه و مسافروار در این کاروانسرای روییده در آب مجالی نگذاشته است برای بروز خلاقیت ها و تفکراتی که اگر می توانست در این برهوت مهم و سوق الجیشی شکل بگیرد. </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/006-84908901.jpg?ts=1308474382" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">هر چند که گاهی هم در نقش برجسته های به جای مانده خطی از شباهت های تصویری با اثار باستانی اورشلیم و یونان و گاهی دیگر نقاط دور و نزدیک مثلا کویت یا هلند یافته اند و روابط تاریخی بسیاری با دیگر ملل داشته ایم، اما همچون شهابی بوده است؛ برای لحظه ای. و نه به خواست ما بوده که تقدیر محیط بوده است و جبر زمانه.</P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/013-54403551.jpg?ts=1308474382" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">در لابلای سنگ قبرهای به جای مانده همچون کسی که جویای چیزی است عجیب، به دنبال خطوطی هستم که شاید بتوان خطی از زبانی دیگر یافت یا چیزی که نشود خواند. در انبوه سنگ های مرجانی بدقواره و نخراشیده ای که هر کدام نشانه ی آدمی است در گوری، خطوطی عربی و گاه فارسی به چشم می خورد که برخی بر اثر فرسایش از بین رفته است و حالا تو اگر به جستجوی گور اجدادی ات آمده باشی هیچ نخواهی یافت جز همان یک سنگ در میان هزار سنگ. نه نامی و نه نشانی. و این یعنی همان گرته برداریهایی که چشم بسته یا به تقلید از سنت به وام گرفته ایم. </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/030-91739699.jpg?ts=1308474383" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">سنگ نوشته های عربی نیز حاکی از این واقعیت است که درست تا همین صد سال پیش مردم بومی جزیره به زبان عربی تکلم می کرده اند و می توان گفت که از زمان ورود اسلام به جزیره خارگ تا کنون، زبان غالب در این جزیره عربی بوده است و مذهب عمده نیز تسنن بوده است. و  از اینروی هلندیان مقیم جزیره نیز برای انجام امور روزمره خود و برای برقراری ارتباط با بومیان جزیره می توانسته اند از مترجمانی بهره گیرند که به زبان هلندی و عربی آشنا بوده اند و این احتمال که آنها  مترجم فارسی زبان در خارک به خدمت گرفته باشند بسیار ضعیف می نماید. </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/034-34349381.jpg?ts=1308474384" /></P><br />
<P dir="rtl" align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-06/ss/017-17844776.jpg?ts=1308474383" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">همچنین در روزگارهای بعد که جزیره به دست فرانسویان و بعدها نیروهای نظامی انگلیسی افتاده است، اگر چه زبان رسمی کشور ایران فارسی بوده است و تمامی مکاتبات نیز به زبان فارسی آن روز صورت می گرفته اما باید دید که آیا در میان اسناد و مدارک موجود از مکاتبات حاکمان محلی خارگ با سرزمین بوشهر یا بندر ریگ، زبان ارتباط فارسی بوده است یا همچنان عربی؟ به هر روی خارک امروزی و زبان آن فارسی معاصر است که البته ملغمه ای است از لغات وارداتی و لهجه ی غالب نیز ترکیبی است از لهجه ی رایج در سایر مناطق جنوبی ایران که گاهی نیز لهجه ی لری گناوه، و یا لهجه های برازجان و آبادان و گاهی هم بوشهر را در خود آمیخته است. </P><br />
<P dir="rtl" align="center"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_8839.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عاقبت دلبستگی به جزیره خارگ</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_8580.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_8580.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2011 09:10:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_8580.html</guid>
		<description><![CDATA[  عاقبت دلبستگی به جزیره خارگ از فراز هواپیما تا چشم کار می کرد آبی غبار گرفته ی دریا بود و آسمان سفید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P align="justify"> </P><br />
<P align="center"><STRONG>عاقبت دلبستگی به جزیره خارگ</STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">از فراز هواپیما تا چشم کار می کرد آبی غبار گرفته ی دریا بود و آسمان سفید و هر چه پیشتر می آمدیم گرد و غبار بیشتر میشد تا جایی که دیگر تشخیص دریا و آسمان دشوار می نمود. همیشه آنقدر از پنچره هواپیما سرم را می چرخانم و به این تخته سنگ شناور برآبهای خلیج زل می زنم که تو اگر باشی گمان خواهی کرد که تازه اینجا را یافته ام و ندیده امش تا حال.  با این حال همواره دو حس متفاوت نسبت به این جزیره دور افتاده ی بی یار در این گوشه ی جغرافیا یعنی خارگ داشته ام. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">یکی حس کهنه ی دوست د اشتن و شیفتگی نسبت به این خاک تفتیده است که از کودکی با آن بزرگ شده ام و قد یافته ام و دیگری حس متضاد تنفر و دوری جویی از این جزیره عجیب و غریب است. و هر یک مخصوص زمانی است. حس دوست داشتنش را وقتی تجربه می کنی که مدتها در آن باشی و عادت کنی به سختی هایش و دل گرم کنی به تفریحات ابتدایی اش و یا شاید راهی بیابی برای گریز از روزمرگی هایش. مخصوصا اگر اهل دریا و شنا و غواصی یا ماهیگیری باشی و اوقات را بتوانی با دریا بگذرانی که دیگر عاشق این جزیره یا اصلا هر جزیره ای دیگر خواهی شد. اما آن حس متضاد و قطب ناهمنام، مخصوص زمانی است که مدتها از این جزیره دوری و دیگر نیاز نداری به مشکلات و کمبودهای بدوی و شرایط دشخوار زیستن در خارگ فکر کنی. حتی همین که دیگر در پیرامونت فنس و سیم خاردار را نمی بینی به اندازه ی تمام لذت های زندگی در خارک می ارزد. و همین که مجبور نیستی هر دوهفته یک بار کپسول نارنجی رنگ گاز را به دوش بکشی و مدتهای طولانی در صف باشی یا هر هفته چشم به لوله آب شیرین در گوشه حیات بدوزی و گوش به زنگ برای رسیدن آب شیرین باشی، خودش یک دنیا ارزش دارد! </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">می بینی؟ اینها تمام انتظارات و توقعات آدمی را تشکیل می دهد که حس عشق و دلبستگی به خارک دارد و اگر روزی هم دچار آن تنفر و دوری جویی شود، دنیای تازه اش را هم بر این اساس بنیان خواهد کرد که دیگر از مشکلات بدوی و خارکی خبری نباشد. و این آدم اگر هم دنیای تازه را بیابد و پای از خارک برگیرد و دل از آن برچیند به جایی خواهد رفت که صرفا ابتدایی ترین نیازهایش را براورده کند و دیگر برایش چندان مهم نیست که این دنیا یا به عبارت بهتر شهر تازه ی نویافته رصدخانه دارد یا خیر که گاهی هم بتواند نگاهی به آسمان بیندازد. یا اصلا چه فرق می کند که در این مکان تازه پاراگلایدر باشد یا خیر. همین بس که دیگر از فنس و سیم خاردار و کپسول گاز و دغدغه ی آب شیرین خبری نیست. و مهم تر از همه آنکه او دیگر در هر ساعت از شبانه روز و در هر شرایط آب و هوایی هم که باشد می تواند از این شهر به شهری دیگر سفر کند و دیگر نیاز نیست به فکر طوفان و نبود کشتی و یا هراس از غرق شدن باشد. و این یعنی بدون دغدغه ی ایاب و ذهاب زیستن.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">در همین اندیشه ها بودم که مهماندار هواپیما ورود به جزیره خارگ را تا دقایقی دیگر پیش بینی نمود. و من در این لحظه های فرود آمدن باید خوب جزیره را از بالا وارسی نمایم. مخصوصا گوشه ای را که همواره حدس می زدم که باید مقر قلعه ی هلندیان بوده باشد. و البته این بار با اطمینان به ان گوشه نگاه انداختم. چون حالا دیگر با آن نقشه ی کمیاب و تاریخی که تازه یافته ام، خیالم راحت است که قلعه ی هلندی ها کجا بوده و دیگر نیازی نیست که تردید داشته باشم و یا با دیدن برخی نقشه های نامعتبر به دوراهی برسم. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">به فرودگاه که نزدیک می شویم با دیدن &#8220;خورموسی&#8221; دوست بغل دستی ام که در طول پرواز همواره کنجکاوی های مرا زیر نظر داشته چنین می گوید: &#8221; مطمئن باش به محض اتمام این کار و با استحصال این قطعه زمین نسبتا بزرگ از دریا، خواهی دید که چگونه آن را از چنگ ما در خواهند آورد و اصلا اگر تا آن موقع ما باشیم برای دیدنش.&#8221;</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">و من که هنوز در اندیشه هلندی ها هستم در جواب می گویم &#8221; چه این خاک را نفت بگیرد چه غیر نفت، در هر صورت مالکش ما خواهیم بود و این بهتر نیست که مثلا کاپتان نیپهاوزن هلندی از آن سوی باتاویا با آن همه قشون نظامی بردارد بیاید و به بهانه ی تجارت خاک ما را تصاحب کند ؟&#8221; که بیچاره هیچ نگفت. </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">و خلبان ناشیانه هواپیما را به زمین کوبید. و این یعنی که اینک ما در خارگ هستیم. بلافاصله مهماندار ورود را خوش آمد گفت. و به نظرم به گونه ای سعی داشت وانمود کند که اصلا فرود با مشکل نبوده است و حالا هم خیالتان راحت باشد که فرود آمده ایم. بگذریم.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">وسایلم را برمی دارم و از هواپیما خارج می شوم. خوشبختانه وسیله ای را به قسمت بار تحویل نداده بودم و بنابراین انتظار داشتم طبق برنامه زود از فرودگاه خارج شوم و از یک هفته ای که فرصت دارم استفاده کافی در جزیره را ببرم. یعنی هم به دریا و ماهیگیری ام بعد از ۳ ماه دوری برسم و هم اینکه فرصت داشته باشم برای عکاسی به اطراف جزیره بروم. اما همین که خواستم از درب خارج شوم ماموری سد راهم شد. و با روی باز گفتم کارت بومی همراهم نیست. که گفت&#8221; پس بمون فعلا&#8221; دیدم از همان سگهای پاچه گیری است که این اول صبحی ممکن است پاچه ی مرا بگیرد. به او توضیح دادم که من کارت را فراموش کرده ام و به جایش می توانی کارت ملی ام را ببینی یا اینکه احراز هویت بومی کنی. و از کسی پرسید که آیا فلانی بومی است و او هم گفت آری. اما او که حالا می دید نباید به این راحتی مرا بی خیال شود گیر داد که &#8221; اصلا من این آقا رو قبول ندارم. این آقا کیه که بخواد تو رو تایید کنه&#8221; و من در دلم به آن آقا که ظاهرا دوست همین مامور هم بود گفتم &#8221; خاک بر سرت که با این آدم دوست هستی و او تو را به اندازه پشیزی قبول ندارد.&#8221;</P><br />
<P dir="rtl" align="justify">با این حرف خودم را در حال خروج از درب دیدم و اصلا آن مامور را به جای پشیزی هم ندیدم. یعنی اصلا در آن لحظه سدی بر سر راهم نمی دیدم. که باز مانعم شد. خواستم محترمانه توضیح دهم و دیدم که اصلا با این حرفهای محترمانه سازگار نیست. و اصلا مگر می شود وقتی که سگی پاچه ات را گرفته و دارد مدام پشت پایت را به دندان می خاید، تو با او نرمخویی کنی؟ و جلو راندم. که باز مانع شد و دیدم ممکن است اگر ادامه دهم با گله ای سگ دیگر مواجه شوم. کنار کشیدم و حالا او شروع به غریدن گرفت. و با آن لهجه ی برازجانی تکرار می نمود که&#8221; بمون تا نشونت بدم که با کی طرفی؟ وقتی بردمت دادگاه می فهمی؟ فکر کردی با بچه طرفی؟&#8221; و من هم که هیچگاه تاب تحمل زورگویی افراد مفت خوری همچون او را نداشته ام گفتم &#8221; صداتو بیار پایین. درست صحبت کن مردک . . .&#8221; و همیشه با احترام به قانون سعی نموده ام جلوی کسانی بایستم که می کوشند با استفاده از موقعیت و لباس خاص خود غرض ورزیها یا اهداف شخصی خود را دنبال کنند. دقایقی بعد در بازداشت بودم. و با پادرمیانی رییسش همه چیز به پایان رسید. اما رییس از من خواست که از او معذرت خواهی کنم. و گفتم &#8221; زهی خیال باطل. معذرت خواهی کنم که جلوی ورودم را به خانه ی خودم گرفته یا اینکه بابت خوش امدگویی اش به این جزیره ی لعنتی تشکر کنم؟ و گفتم &#8220;تا وقتی که این قانون من درآوردی و نانوشته ی مزخرف را در خصوص کارت بومی جهت  ورود  به جزیره خارگ اعمال می کنید، خواهید دید که هربار به دلیلی با هم درگیر خواهیم بود و من آنقدر با این موضوع مبارزه خواهم کرد تا روزی این قانون احمقانه را بردارید. &#8220;</P><br />
<P align="justify"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_8580.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آموزگاری چنین باید</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_7456.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_7456.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 May 2011 11:13:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_7456.html</guid>
		<description><![CDATA[  آموزگاری چنین باید شاید آن ذوستانی که تجربه تحصیل در دانشکده ادبیات اهواز یا همان سه گوش تاریخی را داشته باشند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </P><br />
<P align="center"><STRONG>آموزگاری چنین باید</STRONG></P><br />
<P align="center"><img border="0" hspace="0" alt="" align="baseline" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-05/ss/img_4852-3332141.jpg?ts=1304419028" /></P><br />
<P align="justify">شاید آن ذوستانی که تجربه تحصیل در دانشکده ادبیات اهواز یا همان سه گوش تاریخی را داشته باشند و مخصوصا بچه های مترجمی و ادبیات انگلیسی و کلا همه ی آنهایی که با ادبیات ترجمه ای و ترجمه ادبیات سر و کار دارند دکتر صالح حسینی نام بسیار پرشکوه و آوازه ای است. بسیار فروتن است و مهربان. بسیاری از لغات اصیل و فراموش شده ی فارسی را از میان منابع مختلف استخراج کرده است و در اختیار علاقه مندان در قالب کتابی با عنوان &#8221; فرهنگ برابرهای ادبی&#8221; نهاده است. همچنین او ترجمه کتاب معروف &#8221; قلعه حیوانات&#8221; را به تصحیح با عنوان &#8221; مزرعه حیوانات &#8221; ترجمه نموده است. </P><br />
<P align="justify">در مورد کاربرد برخی اصطلاحات که به اشتباه از زبان انگلیسی وارد فارسی شده است بسیار سختگیر و حساس است. همچنین ایشان به شدت از خودنمایی گریزان است و بسیاری از مجلات و محافل بزرگ ادبی آرزوی مصاحبه با ایشان یا دعوت و قدردانی حضوری از ایشان را دارند. حتی خود ایشان در یکی از کلاسها تعریف نمود که بعد از ترجمه کتاب معروف &#8221; نامه به خاک یونان&#8221; از نیکوس کازانتزاکیس دولت یونان از ایشان دعوت نمود تا در مراسم بزرگداشتی که قرار بود برای این استاد و مترجم بزرگ ایرانی برگزار شود شرکت نموده و گرانتی را نیز به ایشان اعطا کنند اما ایشان این دعوت را رد نموده بود. چون معتقد بود &#8220;که یونانی ها نفهمیده اند من چه ترجمه ای کرده ام پس تقدیر و سپاسشان هم به درد خودشان می خورد. . .&#8221;</P><br />
<P align="justify">هیچگاه در کلاسهایش حضور و غیاب نمی کرد، با این حال کلاسهایش همیشه از کلاسهای دکتر خان نژاد که سخت ترین تدابیر را برای حضور دانشجویان اتخاذ می نمود، شلوغ تر و پرانرژی تر و پرفایده تر بود. سخن کوتاه می گفت و پرمغز و گاهی درست بعد از ده دقیقه کلاس را تمام می کرد. چون می گفت اگر &#8221; می خواید چیزی یاد بگیرید برید کتابای منو بخونید. با این کلاسا کسی مترجم نشده&#8221;. </P><br />
<P align="justify">وقتی که از سهراب سپهری یا شاملو می خواند آن چنان با حس و هیجان می خواند که اوج شعف و لذت را می شد در نگاهش دید. </P><br />
<P align="justify">کتاب مقدس را با تمام تفاسیرش چندین بار خوانده بود و چنان از مسیح به روشنی سخن می گفت که گویی مبلغی مسیحی است و وقتی هم که از تفسیر قرآن سخن می گفت و در لابلای بحث های ادبی به ادبیات قرآن می رسید چنان قرآن را شرح می داد که گویی در پای منبر بزرگترین عالم مذهبی هستی. </P><br />
<P align="justify">به هر روی یاد این استاد بزرگ همواره با من است. عمرش جاودانه باد. </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_7456.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسرار گنج تپه ی قندی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_7424.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_7424.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2011 09:11:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_7424.html</guid>
		<description><![CDATA[  اسرار گنج تپه ی قندی   مشغول عکاسی از مناظری هستم که پشت کوههایش سرزمین ترکمنستان است و آدمهایش از نژاد مردی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P dir="rtl" align="center"> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG>اسرار گنج تپه ی قندی</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"> </P><br />
<P dir="rtl" align="justify">مشغول عکاسی از مناظری هستم که پشت کوههایش سرزمین ترکمنستان است و آدمهایش از نژاد مردی هستند که روزی همین خاک را به زیر سم ستورانش گرفته است و بر باد داده است تمام موجودیت ملی و فرهنگی آن روز ما را. که ناگهان پیرمردی از آن سوی رودخانه پدیدار شد و سلام کردیم .بی مقدمه از او خواستم تا مدلی باشد برای عکسی که می خواهم. و با روی باز پذیرفت. <A name="_GoBack"></A></P><br />
<P dir="rtl" align="justify"> <img height="234" alt="" hspace="0" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-04/ss/untitled_2-63454600.jpg?ts=1304067773" width="148" align="baseline" border="0" />   <img height="216" alt="" hspace="0" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-04/ss/untitled-84967913.jpg?ts=1304067773" width="242" align="baseline" border="0" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">بعد اشاره ای کردم به تپه ی مقابل و پرسیدم که ماجرای این تپه ی کله فندی و دست ساز مصنوعی چیست. چون در شوش آموخته بودم که هر تپه ی خوش نقش و غیر طبیعی که گاهی هم منفرد از رشته کوه ها باشد می تواند نشانه ای باشد از بنایی ساخته ی انسان در روزگاران قبل که با گذشت زمان تپه ای شده است. و او هم همچون کسی که آماده ی این پرسش باشد شروع کرد به شرح و توصیف تاریخ این تپه و اینکه گروهی از اداره بهجیستی (اداره ای که تا کنون نشنیده بودم) سالها قبل وقتی که او بچه بوده است به اینجا آمده اند و چند گونی خاک را از نوک این تپه برای آزمایش خاک شناسی با خود برده اند. . . او داشت توضیح می داد و من با خود به این می اندیشیدم که اولا آزمایش خاک آن هم در این گوشه ی دور افتاده برای چیست و بیچاره اهالی ساده اندیش اینجا که فکر کرده اند آنها از بهجیستی اند و آنچه را هم که برای آزمایش برده اند خاک بوده است. . . و خودش حالا خوب می دانست که چه کلاهی بر سرشان رفته و البته خوشحال بود از اینکه تنها اندکی از آن ثروت نهفته را برده اند و مابقی اش در ملک شخصی اوست.</P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><img height="221" alt="" hspace="0" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-04/ss/untitled_3-68096689.jpg?ts=1304067773" width="123" align="baseline" border="0" />  <img height="209" alt="" hspace="0" src="http://www.keepandshare.com/userpics/i/c/a/r/ius/2011-04/ss/untitled_4-53638288.jpg?ts=1304067773" width="212" align="baseline" border="0" /></P><br />
<P dir="rtl" align="justify">و می گفت که حتی تعدادی هم از اداره میراث به اینجا آمده اند و به او گفته اند که اجازه ندارد در ملک شخصی اش و در اطراف این تپه ساخت و ساز یا خاکبرداری داشته باشد و ظاهرا او را به قول خودش ملتزم کرده اند و از این روی او حق هیچگونه تعرض به این تپه را ندارد و البته خوب می دانست که هرچه از زمین به دست می آید حلال است . . . اما عضویت در شورای روستا و نیز کدخدای روستا بودن دست و بالش را بسته بود و می گفت شاید سالها بعد وقتی که همه چیز بهتر شد بتوان گنج های این تپه را استخراج کرد. اگر تا آن روز گنجی مانده باشد. سفر ما به اتمام می رسید و در راه بازگشت بودیم که در دیوارهای روستای پایین دست خواندم &#8221; خریدار اشیا عتیقه ۰۹۱۲٫ . . &#8220;</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_7424.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ساختمان سید علاءالدین و مدرسه خان در شیراز</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_7377.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_7377.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Apr 2011 06:54:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_7377.html</guid>
		<description><![CDATA[  ساختمان سید علاءالدین و مدرسه خان در شیراز دکتر محمود دهقانی  منبع: ایران نامه &#8211; دکتر شاهین سپنتا از ساختمان‌های دوره صفوی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P align="right"> </P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA">ساختمان سید علاءالدین و مدرسه خان در شیراز</SPAN></STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="center"><STRONG><SPAN lang="FA">دکتر محمود دهقانی </SPAN></STRONG></P><br />
<P dir="rtl" align="justify"><SPAN lang="FA">منبع: <a href="http://drshahinsepanta.blogsky.com/1390/01/21/post-582/" target="_blank">ایران نامه &#8211; دکتر شاهین سپنتا</a></SPAN></P><br />
<P dir="rtl"><SPAN lang="FA"><img height="226" hspace="9" src="http://s1.picofile.com/file/6520067402/Nemay_e_darouni_darvazeh_photo_by_Dario_Mazda.jpg" width="159" align="right" vspace="6" border="1" />از ساختمان‌های دوره صفوی شیراز تنها دو ساختمان در خور اشاره، یکی «بقعه سید علاءالدین حسین» و دیگری «مدرسه خان» هستند که تاکنون برپا مانده‌اند و بازدیدکنندگان فراوانی دارند. بقعه سید علاءالدین به وسیله «سلطان خلیل» که از سوی «شاه اسماعیل اول» حاکم شیراز بود، نوسازی شده است. شاه اسماعیل، بنیان‌گذار دودمان صفوی، به شیراز عشق و علاقه داشت و در طول بیست و دو سال فرمان‌روایی در فرصتی که دست داده از تبریز پایتخت آن روزگار صفوی، به شیراز رفته و در یک نوبت آن‌چنان مست کرده که وزرای خود را در آب استخر انداخته و با قهقه شیراز را به سوی تبریز ترک کرده است. علاقه شاه اسماعیل به شیراز ریشه در دوران کودکی او داشت. چون پدرش حیدر به قتل رسید و سرش را در خیابان‌های تبریز گرداندند، به دستور سلطان یعقوب، مارتا همسر شیخ حیدر، با سه فرزند خود علی، ابراهیم و اسماعیل از تبریز به شیراز فرستاده شدند تا مریدان شیخ حیدر نتوانند به دور خانواده‌اش حلقه بزنند و در شیراز تحت نظر باشند.</SPAN><STRONG><SUP><SPAN lang="FA">۱</SPAN></SUP></STRONG><SPAN lang="FA"> از آن رو پس از آنکه ورق برگشت و شاه اسماعیل زمام امور ایران را در دست گرفت به شیراز شهر دوران تبعید و خاطرات کودکی، علاقمند بود.</SPAN></P><br />
<P dir="rtl" align="right"><SPAN lang="FA"><a href="http://drshahinsepanta.blogsky.com/1390/01/21/post-582/" target="_Self">ادامه مطلب</a></SPAN></P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_7377.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز ملی شدن صنعت نفت</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_7206.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_7206.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Mar 2011 09:16:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ایکاریوس</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_7206.html</guid>
		<description><![CDATA[  ۲۹ اسفند روز ملی شدن صنعت نفت شصت سال است که نفتمان ملی است. من از دوران کودکی که با جنگ هشت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P align="center"> </P><br />
<P align="center"><STRONG>۲۹ اسفند</STRONG></P><br />
<P align="center"><STRONG>روز ملی شدن صنعت نفت</STRONG></P><br />
<P align="justify">شصت سال است که نفتمان ملی است. من از دوران کودکی که با جنگ هشت ساله همراه بوده تا کنون همواره در کنار این صنعت و درختان تنیده آن یعنی برج و باروهای عصر نفتی رشد یافته ام. هر جا گام نهاده ام یا خطوط لوله نفت بوده است یا حریم نفت. زیر آب هم که رفته ام به جرم غواصی در منطقه ممنوعه ی بارگیری نفت مرا به زور از آب بیرون کشیده اند. در حال عکاسی هم که بوده ام به جرم تصویربرداری از تاسیسات یا خودم و یا دوربینم را توقیف کرده اند. با این حال امروز برای من روز بزرگی است. نه برای اینکه نفتمان ملی شده، برای آنکه امروز روزی است که هر سال به من یاد می آورد که اگر نفت نبود و یا دست کم اگر در سرزمین نفت خیزی همچون خارک زندگی نمی کردم، شاید هیچگاه با تمدن بزرگ نفت و خوبی ها و بدیهایش به این خوبی آشنا نمی شدم. </P><br />
<P align="justify">به هر روی این روز بزرگ را به تمامی صنعت کاران ومردان و زنان تلاشگر و پرانرژی صنعت نفت در سراسر ایران تبریک عرض می کنم. امیدوارم سال نو سفره هایی عظیم تر از نفت و گاز را کشف کنیم.</P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_7206.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

