همه نوشته ها در فرياد هاي بي صدا

ماه مبارک رمضان، ماه عطر افشانی رحمت الهی

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۰م مرداد ۱۳۸۹

بوی رمضان می
آید،

بوی خوب ماه میهمانی

وتو میهمان عرش الهی می شوی

              و چه ضیافتی با عظمت تر از
این؟
!

خدایا توراسپاس
میگویم که نعمت رمضان این فرصت تلاوت قرآن ودعا واستغاثه به درگاهت رادرهمه شرایط
به بندگانت ارزانی داشتی
.

 

 

بازامشب حق صدایم
کرده است

وارد مهمانسرایم
کرده است

باهمه نقصی که
درمن بوده است

بازهم او دعوتم
بنموده است

 

میهمانی شد شروع
ای عاشقان

نورحق کرده طلوع
ای عاشقان

باز مولا سفره
داری میکند

دعوت از عبد
فراری می کند

فضیلت ماه رمضان

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره
فضیلت و
عظمت ماه رمضان فرموده است: « ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت
و
آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماهها
است؛
روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات
است
.


بر
مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این

ماه،
نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان

مستجاب
است
.

 

پس با نیتی درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را
برای
روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا
در این
ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و
تشنگی
قیامت باشید.


آنگاه
پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام

به
سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام،

مهربانی
به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات،

تلاوت
قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت
.

آرزوهای زیبای ویکتور هوگو برای شما

نوشته شده در فریاد های بی صدا۴م مرداد ۱۳۸۹


آرزو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست،تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت ،نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،

زجمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

وچون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی ،

نه کم و نه زیاد ، درست به اندازه ،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد ،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد ،

تا که زیاده به خود غره نشوی .

و نیز آرزومندم مفید فایده باشی

نه خیلی غیر ضروری ،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگهدارد.

همچنین ، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کار ساده ای است ،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی .

و امیدوارم  اگر جوان که هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نوررزی

و اگر پیری ، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم حیوانی را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی ، و به آواز یک سهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد .

چرا که به این طریق 

احساس زیبائی خواهی یافت ، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خرد بود باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد….

بعلاوه آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی : این مال من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

و در پایان ، اگر مرد باشی ، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

واگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید .

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم . 

                                                                                    مخلص همه شما

                                                                                        ویکتور هوگو


پ ن ۱: طولانی شد اما ارزش خوندنشو داشت، خودم وقتی خوندم کلی انرژی مثبت گرفتم و سعی در فراهم کردنش رو دارم . امیدوارم که شما هم از خوندنش لذت ببرید و مفید فایده واقع شود.

پ ن ۲ : آرزومندک که به تمام ارزو های قشنگتون به یاری خدا برسید.

پ ن ۳ : باری ظهور هر چه زودتر آقا امام زمان عا کنیم و یه صلوات برای سلامتیش بفرستید . تولد مهدی صاحب زمان مبارک باشد بر همه .

آرزو های ویکتور هوگو برای شما

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲م مرداد ۱۳۸۹

 

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد ….. درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خود غره نشوی
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت
به رایگان
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هر چند خرد بوده باشد
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی:
!!”
این مال من استفقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است 
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم

ویکتور هوگو

تشکر …….

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۹

امسال هم تولدم متفاوت بود الان ۳ ساله که  اینطوریه .۱بار یه آقا شیخ با یه متن خیلی قشنگ
تولدمو تبریک گفت که  خیلی متعجب شدم از
اینکه یه آقا شیخ بهم تیریک گفته. و یه بارشم یه ترانه سرا یه شعر خیلی قشنگ واسه
تبریک تولدم بهم گفت.خلاصه اینکه هر سال یه سورپرایزی واسه تبریک تولدم داشتم .امسال
که دیگه واقعا عالی بود . چون امسال تولدمو یه جور دیگه یه جای دیگه برگزار کردم .
این تولد هم به حکم همین دوستای وبلاگ نویسم بود ، که سنگ تموم گذاشتن و با
بودنشون کنارم تو روز تولدم بهترین و ماندگارترین خاطره برام شد . خیلی خوشحالم از
اینکه می بینم همچین دوستای دارم گرچه امسال یه چندتا از دوستام یادشون رفت بهم
تبریک بگم اما با وجود این دوستای وبلاگنویسم اصلا اونا به چشم نیومدن و اصلا
ناراحتم نشدم . این گروه یه سنت دارن تو تولداشون که شکر خدای مهربون و به حکم
وجود یکی از دوستان با کمی آرامش و در مقدار کم اتفاق افتاد . حکایت اینه که هرکی
تولدشه با یه بشقاب کیک تو صورتش بهش تولدشو دسته جمعی تبریک میگن که دیگه این
خاطره واسه همه بمونه . اما این وسط یکی از دوستای خوبم لطف کردن و یه کم کوچولو
کیک زدن و با آرومیت اما چون قبلش می دونستم  یه کم شوکه شدم اونم چون یهو از پشت سرم آمد ،که
یهو متوجه شدم ای دل غافل بالاخره رسمشون اجرا شد . بهرحال خیلی بهم خوش گذشت و تا
آخر عمرم اون روز به یاد موندنی و همیه دوستای خوبمو فراموش نمی کنم . ان شالله
بتونم تو همه مراسماتون شرکت کنم تو تولداتون و عروسیاتون همیشه شاد و پیروز باشید
.
از همه ی
دوستای خوبم ، هم اونایی که افتخار دادن و توی تولدم حضور پیدا کردن و هم اونایی
که دوست داشتم باشند ولی متاسفانه نتونستند بیان،کمال تشکر رو دارم.همچنین از خواهرم که هزینه تولدم رو خودش داد ، دختر عمو ، پسر عمو و دوستم تشکر میکنم .از همه ممنون و متشکرم بابت حضورتون که خیلی خیلی خوشحالم کردین.

از همین جا از چند
نفر از دوستام که خیلی زحمت کشیدن و این جشن با کمک اونا برگزار شد تشکر وی‍ژه
دارم و امیدوارم بتونم جبران کنم . آقا مهرداد ، محسن ،محمود و مولود خانم ممنون و
متشکرم ازتون و امیدوارم بتونم جبران کنم .

پ ن ۱: این پستم
بدلیل یه سری مشکلات کمی با تاخیر گذاشتم .

پ ن ۲: خیلی دوستون دارم.

پ ن ۳: خواهرم شاکی شده چرا ازش تشکر نکردم . ببخشید خواهر جونم . از تو و پسر عمو ، دختر عمو و دوستمونم تشکر می کنم امیدوارم واسه شماها هم بتونم جبران کنم . و بابت کادوت که تمام هزینه های تولدم بود ممنون .

دلم تنگه

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۸

امروز دلم تنگه واسه کی خودمم نمی دونم .اما خیلی دلم تنگه یه چندوقته که فک می کنم فاصلم با خدا زیاد شده اما دارم کم کم سعی می کنم کوتاه ترش کنم نمی دونم اگه خدا رو نداشتیم چکار می کردیم چون خدا تنها کسی هست که هر وقت می خوای میاد پیشت و تنهات نمیزاره خدایا قربون خداییت که تو چه قدر خوبی.

دلیل این همه تنهاییم و دل تنگیم  فک کنم اینه که یه روزای یه عالمه دوست و رفیق دور و برم بود هرجا میرفتم دوستایی داشتم یعنی هیچوقت تنها نبودم همیشه بهم میگفتن تو چرا این همه دوست و رفیق داری.اما ای داد الان هیشکیو ندارم این عادت رو نداشتم که بخوام برا دوستام درد ودل کنم برعکس همیشه به درد و دل همه دوستام گوش می دادم و همیشه باهاشون بودم هیچوقت تنهاشون نزاشتم همیشه با یه چنداتیشون با هم بودیم خوش بودیم می گفتیم می خندیدیم مهمونی می رفتیم اما الان خیلی وقته که هیچ کدوم از این برنامه ها نیست خیلی دور و برم خلوت شده هر روز تنها تر از قبل .

از این دلتنگی رفتم به چندتا وبلاگ سر زدم ندیدم یکی با دلخوش بنویسه همه ناراحتن همه شاکین امان از دست این روزگار .یه مدت بود با یه گروه وبلاگ نویس آشنا شده بودم و دلم خوش بود که دوستای جدید پیدا کردم دیگه تنها نیستم و حداقلش هر چندوقتی ساعتای خوب وخوشی و دارم ،اما چند وقته که دیگه از این گروه هم خبری نیست و یه جورایی انگار تفرقه افتاده بینشون همشون ناراحتن تا اونجاییکه یه بعضیا وبلاگشون می بندن که شکر خدا امروز رفتم دیدم یکی برگشته خدا کنه که بازم این جمع دوباره متحد باشن .

پ ن ۱:خیلی وقت بود که تیکه کلامم شده بود خدا رو شکر اما نمی دونم این روزگار لعنتی چیکار کرده باهام که باز میگم ای روزگار و یه آهی هم می کشم .

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۸

 من بودم و تو، روزای آروم             

 عشق خیالی ،توی دلامون        

هر روز تو رویام ،با
تو نشستم              

 جز تو به هیچکس، من دل نبستم

مهر تو رو من ، به
دل نشستم

لعنت به این دل ،چه
ساده بودم

عاشق نبودی          تنهام گذاشتی              حتی یه ذره           دوسم نداشتی

پروانه بودم           زدی پروندی             شمع قشنگم            بدجور سوزوندی

حالا عزیزم رفتی و
تنهام

خبر نداری از سیل
غم هام

تو حسرت تو آروم
ندارم

به یاد چشمات من بی
قرارم

باور ندارم شدم
فراموش

آخ خیلی وقته یخ
کرده آغوش

عاشق نبودی          تنهام گذاشتی              حتی یه ذره           دوسم نداشتی

پروانه بودم           زدی پروندی             شمع قشنگم            بدجور سوزوندی

حالا غروبم  هر وقت روزم

رفتی و نگفتی بی تو
می سوزم

چرا نباید یادت
بمیره

جاشو تو قلبم نفرت
بگیره

عاشق نبودی          تنهام گذاشتی              حتی یه ذره           دوسم نداشتی

پروانه بودم           زدی پروندی             شمع قشنگم            بدجور سوزوندی


 

پ.ن ۱: خیلی دلم
گرفته و خیلی سخته که فک کنی واسه یه نفر مهمی اما ………

 

پ.ن ۲:آخه چرا ؟؟؟؟چرا آدما الکی دم از دوست
داشتن می زنن درحالیکه شاید کمترین توجهی به معنای این یه جمله رو دارن.

احساسی

وبلاگ نویسان بوشهری

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۸

فعالیتی جدید از وبلاگ نویسان بوشهری :

با برنامه ریزی آقای محمد صالحی نیا مبنی بر اینکه ایشان
در روز جهانی انتقال خون متولد شده اند ُ تصمیم گرفته شد تا با حرکتی
خودجوش . وبلاگ نویسان داوطلب به دعوت آقای صالحی نیا این روز را به مدت ۱
ساعت در سازمان انتقال خون سپری کنند . این موضوع با هماهنگی خانم سارا
مستانه ( وبلاگ خانم خبرنگار ) صورت گرفته است .


پس منتظر حضور گرم تک تک وبلاگ نویسان بوشهری در این روز بزرگ
هستیم .

روز ۲ شنبه ۲۴ خرداد . ساعت ۱۹ . سازمان انتقال خون

در صورت نیاز با این شماره تماس بگیرید ۰۹۳۶۴۵۴۰۱۲۱

منتظرتون هستیم .

یا حق

به نقل از گزارش آرمان اصلاح پذیر  www.armann.blogfa.com

هر چیز در هر زمانی زیباست….

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۸

 

There is a time to be in love and there is a time to
move beyond it.

There is a time to be related and enjoy the
relationship, and there

Is a time to be alone and to enjoy the beauty of being
alone.

And everything is beautiful.

 

زمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد
که به               

ورای عشق می رسی.                                                                           

زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی و از این پیوند لذت می
بری                     

و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت
می بری .                  

آری هر چیز و هر زمانی زیباست.                                       

 

………………….

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۸

از وقتی با یه سری دوستای خوب آشنا شدم و دیدم یه هدف جالب دارن تصمیم گرفتم دیگه از خودم و حرفای دلم ننویسم چیزای بنویسم که مفید باشن. اما امروز دیگه نمی تونم که ننویسم  این دلم پر از حرفه باید یه جوری خالی بشه .

 اینجوری بگم که من تو این سال جدید تصمیم گرفته بودم که نزارم هیچی ناراحتم کنه نسبت به همه چی بی خیال بشم اما دو روزه که بدجوری غصه دارم و ناراحتم و اعصابم داغونه دو روزه که سرم بدجور داره درد می کنه .خدایا تو که از همه چی یعنی تصمیم من با خبر بودی تو چرا میذاری بنده هات اینطوری باعث اذیت دیگران بشن . دیگه حرفی نمیاد واسم که بنویسم آخه من زیاد اهل درد و دل کردن نیستم همیشه خودم بودم و خدام اما از وقتی این وب رو گذاشتم خواستم نفر سومی هم باشه صرفنظر از اینکه کی باشه البته بیشتر منظورم همین صفحه هست نه شخص.امروز دیگه زدم به سیم آخر کارای عجیب غریب زیاد می کنم .

همه زیبا هستند.

نوشته شده در فریاد های بی صدا۲۹م تیر ۱۳۸۸

روزی یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید:” استاد چگونه است که هر


انسانی یک شغل و قیافه خاصی را زیبا و قشنگ می پندارد! یکی قد بلند و


ابروی باریک را دوست دارد و دیگری ابروهای پرپشت و چشمان درشت را


می پسندد و فردی دیگر به تیپ و قیافه کاملا متفاوتی دل می بندد. دلیل


این همه تنوع در تفسیر زیبایی چیست؟ و از کجا بدانیم که همسر آرمانی ما


چه شکل و قیافه ای دارد!؟”


شیوانا پاسخ داد: ” موضوع اصلا شکل و قیافه نیست. موضوع خاطره خوش


و اثرگذار و مثبتی است که آن شخص در زندگی کودکی و جوانی خود


داشته است. همه اینها بستگی به این دارد که آن شخص یا اشخاصی که


به انسان توجه داشته اند و با او صمیمی شده اند قیافه شان چه شکلی


بوده است. در واقع وقتی انسان به چهره ای خیره می شود در لابلای رنگ


چشم و شکل ابرو و اندام فرد محبت و شور و شوق و مسرتی را جستجو


می کند که در ذهن خود قبل از آن از صاحب چنان هیبتی تجربه نموده و یا در


 خاطره اش حک شده است. انسان ها همه شبیه همدیگرند و هیچ کسی


زیباتر از دیگری نیست. این ذهن ماست که در لابلای شکل و قیافه و رفتار و


حرکات آدم ها به دنبال گمشده رویاهای خود می گردد و آن را به چشم زیبا و


 تیر مژگان ترجمه می کند!”


آنگاه شیوانا لختی سکوت کرد وسپس لبخندی زد و گفت: “خوب در اطراف


خود دقیق شوید! مردی را می بینید که از سرزمینی دور همسری را برای


خود انتخاب کرده است. در چهره آن دختر دقیق شوید! می بینید که شباهت


هایی غیر قابل انکار با همشهریان و اهل خانواده و فامیل آن مرد دارد. در


واقع او این شباهت ها را در قیافه آن زن دیده است و همه خاطرات خوبی که


 در کودکی با صاحبان چنین مشخصاتی داشته را به یکباره در چهره ان زن


دیده است و به او دلباخته است. برای همین است که زیبایی مورد اشاره


دیگران برای شما عادی جلوه می کند و اهالی یک قبیله خاص ، اشخاص با


شکل و قیافه ثابت و مشخصی را زیبا و جذاب می پندارند. در واقع هیچکس


زیباتر از دیگری نیست. این خاطرات متصل به شکل و چهره و ادا و اطوار


هاست که توهم تفاوت زیبایی را در ذهن ها ایجاد می کند.”