<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر &#187; تولدی دیگر</title>
	<atom:link href="http://www.bushehrws.com/feed_author/freeswallow/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bushehrws.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 04:50:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
		<item>
		<title>جرقه ی امید</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_7376.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_7376.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Apr 2011 06:49:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_7376.html</guid>
		<description><![CDATA[روزهای زندگیم داشت به بطالت میگذشت ، تفریحم شده بود فقط دنیای مجازی ،خیلی کسل و نا امید بودم خسته خسته ،اونقدر که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزهای زندگیم داشت به بطالت میگذشت ، تفریحم شده بود فقط دنیای مجازی ،خیلی کسل و نا امید بودم</p>
<p>خسته خسته ،اونقدر که حتی دل و دماغ رسیدن به پایان نامم هم نداشتم په برسه به وبلاگم </p>
<p>همیشه در اوج نا امیدی خدا یه امید یه روشنای کوچیک بهم نشون داده</p>
<p>اولین جرقه امید تماس استادم بود که از من خواست به جای ایشون توی دانشگاه درس بدم ،یه فرصت عالی برای یه شروع . پذیرفتم و تدریس را شروع کردم.</p>
<p>۳تا کلاس اولین قدم من در مسیر تدریس تو دانشگاه هست. اول استرس داشتم اما وقتی اولین جلسه تمام شد حس کردم که شاگردامو دوست دارم و ارتباط خوبی باهاشون برقرار کردم. جالب اینکه بعضی از دانشجوها منو با دانشجوهای دیگه اشتباه میگرفتن !</p>
<p>این فرصت یه حس شادی بهم داد. </p>
<p>مجبور بودم برای اینکه خودمو برای کلاس آماده کنم سراغ جزوه های قدیمی برم که دومین جرقه امید هم به وجود اومد!!! </p>
<p>وسط جزوه هام یه ورق کاغذ بود مربوط به سال ۸۲ یعنی سالی که پشت کنکور بودم . توش یه لیست بود لیستی از آرزوهام و اهدافم!!!!! وای خدای من!!! وقتی لیست را خوندم دیدم من به خیلی از اون جیزهایی که ۸سال پیش برام آرزو بوده رسیدم <img src='http://www.bushehrws.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  <br />اشک تو چشمام جمع شد ،خدا را شکر کردم ،به خودم بالیدم  حس خوبی داشتم . یه امید جدید در من بوجود اومد . من الان همون جایی هستم که می خواستم.</p>
<p>به اون لیست چند مورد دیگه افزودم و تصمیم گرفتم برای رسیدن به اونها تلاش کنم .</p>
<p></p>
<p>پ.ن.۱٫ بلاخره بعد از کلی کش مکش احساسی تونستم کاملا دل بکنم و از لحاظ احساسی مستقل بشم.</p>
<p>پ.ن.۲٫ بیایم قدر داشته هامون را بدونیم. همه اون چیزی که داریم بهترینن. به دیگری چشم ندوزیم و فرامو ش نکنیم که چه موهبتهایی داریم. اگه قدر ندونیم موقعی پشیمون میشیم که دیگه دیره!</p>
<p>پ.ن.۳٫ پارسال بدترین سال زندگیم بود .مطمئن بودم امسال سال خوبیه.</p>
<p>پ.ن.۴٫ بلاخره بطور سفت و سخت رژیم گرفتم و ورزش میکنم.</p>
<p>پ.ن.۵٫ بین ۲ انتخاب گیر افتادم که هر کدام مسیر زندگیمو به نوعی عوض میکنن. تصمیم گرفتم که ساده از کنار تجربه هام نگذرم و درست تصمیم بگیرم.</p>
<p>مانا و شاد باشید.</p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_7376.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزهای خاص</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_6297.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_6297.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Jan 2011 09:05:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_6297.html</guid>
		<description><![CDATA[روزهای خاصی را دارم میگذرونم ۲و۳ هفته دیگه برای همیشه از امتحانات دانشگاه راحت میشم فقط میمونه پایان نامه ، انگار همین دیروز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزهای خاصی را دارم میگذرونم</p>
<p>۲و۳ هفته دیگه برای همیشه از امتحانات دانشگاه راحت میشم</p>
<p>فقط میمونه پایان نامه ، انگار همین دیروز بود ، پست گذاشنم که کارشناسی ارشد قبول شدم</p>
<p>خیلی دوست دارم که بدون وقفه برای دکتری اقدام کنم اما شرایط موجود نمیگذاره ،اما بلاخره اینکارو میکنم</p>
<p>باید سریع شروع به کارکنم &#8230;. نمیتونم یه جا راکد بمونم</p>
<p>با موضوع پایان نامه به دلیل سیاسی موافقت نشد <img src='http://www.bushehrws.com/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
<p>اینروزا دلم خیلی پره از مملکتی که توش زندگی میکنیم</p>
<p>دوستش دارم چون سرزمین مادریمه اما دیگه جای زندگی واسه من نیست</p>
<p>متاسفانه فرهنگ بدی تو خونو روحمون رخنه کرده . نمیشه اونجور که می خوایم زندگی کنیم ، رفتار کنیم ، حرف بزنیم و حتی عاشق بشیم</p>
<p>نزدیک به سال ۱۳۹۰ هستیم اما هنوز فرهنگ و افکار سنتی داریم. سنت قشنگه اما مناسب این دوره نیست. سنت وفتی در گذشته و زمان خودش بود قشنگ بود ،حالا شده مایع عذاب . ای بابا بیایم دست و پای خودمون را از این قید و بندا باز کنیم. منظورم بی قید و بندی نیست.</p>
<p>هرچی هم که تو سرمون میزنن هیچ نمیگیم و میگذاریم پای آزمایش و حکمت&#8230;. ای داد!</p>
<p>زیاد وارد مسایل مذهبی نمیشم که به عقاید دوستای عزیزم بی احترامی نشه</p>
<p>دل پری دارم از مردم دوروبرم</p>
<p>شناختم کسی را که با یه دروغ ۴سال زندگی احساسی منو به نابودی کشید . اما نه نفرین کردم نه رفتم سراغش ،سپردمش به خدا اون عادله &#8230;.</p>
<p>اینو بدونید که آدم فقط از دوستان و آشناها ضربه های بد زندگیشو میخوره نه یه غریبه</p>
<p>تصمیم گرفتم از لحاظ احساسی کاملا مستقل باشم و میتونم .من دختر فروردینم . </p>
<p>من به تمام هدفهام میرسم</p>
<p>پ .ن. وقتی تو اتاق نشستم و دارم درس میخونم ، کنارم بخاری روشته و یه کتری پر زا آب روی اون در حال قل قل کردنه ، میبینم بابا مشغول مطالعه کتاب و مامان درکنار بابا مشغول به یکی از کارهای خونست یه لبخند میزنم ،حس میکنم که خوشبخت تربن دختر روی زمینم و خدا را بابت این لطفش شکر میکنم.</p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_6297.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرستو پرستو نیست</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_5797.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_5797.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Nov 2010 07:17:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_5797.html</guid>
		<description><![CDATA[۲ماهی میشه که وبلاگم را به روز نکردم حرف زیاده ، درد دل فراوون اما وقتی میخوام بنویسمشون چیزی جز آه و حسرت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>۲ماهی میشه که وبلاگم را به روز نکردم</strong></p>
<p><strong>حرف زیاده ، درد دل فراوون اما وقتی میخوام بنویسمشون چیزی جز آه و حسرت وجود نداره</strong></p>
<p><strong>مدتیه که حرف نمیزنم ،دیگه صدای اطرافیانم هم درومده : </strong></p>
<p><strong>        معلومه چته؟</strong></p>
<p><strong>        چرا تو خودتی؟ نه تو معصومه همیشگی نیستی!!  وووو</strong></p>
<p><strong>و جواب من دربرابر سوالات اونها سکوته و یه آه عمیق</strong></p>
<p><strong>بهم میگن تو که دختر شادی بودی؟ هرجا میرفتی اونجا ول وله به پا میکردی؟!</strong></p>
<p><strong>آره من بودم  من شاد بودم من پر از انرژی بودم ،کله ای پر از هدف و آرزو داشتم</strong> </p>
<p><strong>افکار بلند پروازانه داشتم ،سری پرشور داشتم اما</strong></p>
<p><strong>اما بال پروازمو چیدن ،شادیمو ازم گرفتن ، اهدافم آرزوهام شور و شرم همه و همه را خفه کردن</strong></p>
<p><strong>جواب صداقتم را با دروغ دادن ، جواب وفاداریمو با جفا و خیانت ،احساسات پاکمو ندیده گرفتن له کردن</strong></p>
<p><strong>زجه هامو ندیدن حرفامو نشنیدن &#8230;&#8230;&#8230;.</strong></p>
<p><strong>این پرستو خیلی مقاومت کرد .در برابر طوفانها ،بادهای سرد و سوزان، ناملایمات ایستادگی کرد</strong></p>
<p><strong>اما دیگه تحملش تمام شد</strong></p>
<p><strong>آره این پرستو دیگه اون پرستو نیست .بالشو شکوندن ،پر پروازشو ازش گرفتن</strong></p>
<p><strong><br /></strong></p>
<p><strong>پ.ن.۱٫تو که مرد عمل نبودی چرا قول دادی؟ من که سر زندگی خودم بودم .خواستی تنهاییمو به رخم بکشی؟</strong></p>
<p><strong>پ.ن.۲٫ دیگه هیچی دل منو نمیبره هیچی منو شاد نمیکنه. احساساتم مردن .</strong></p>
<p><strong>پ.ن.۳٫ تورو به خدایی که میپرستید تا زمانیکه مطمئن نیستید از خودتون به کسی قولی ندید!</strong></p>
<p><strong>پ.ن.۴٫ اینروزا با تندی اونهایی که ابراز احساسات کردن را رنجوندم . معذرت میخوام. به من از عشق و دوست داشتن نگید که این حس را نمیشناسم و شما هم دروغ میگید. تر و خشک را با هم میسوزونم. دست خودم نیست. قلبم رنجیده احساسم پای مال شده.</strong></p>
<p><strong>پ.ن.۵٫ حالم از این پست بهم میخوره .خیلی تلخه . ببخشید.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_5797.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی خوابگاهی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_4922.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_4922.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 12:50:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_4922.html</guid>
		<description><![CDATA[این پست ساخته من نیست. چون جالب بود گذاشتمش که شما هم لذت ببرید   زندگی خوابگاهی&#8230;&#8230;.ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق)              ساعت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این پست ساخته من نیست. چون جالب بود گذاشتمش که شما هم لذت ببرید<img src="http://blogfa.com/images/smileys/03.gif" height="18" /><br />
<P></P><br />
<P> </P><br />
<P>زندگی خوابگاهی&#8230;&#8230;.<BR><BR><SPAN>ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق)</SPAN>          <img border="0" alt="cancan.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/cancan.gif" width="119" height="61" /> </P><br />
<P align="center"> </P><br />
<P align="center"> <SPAN>ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست )</SPAN>                 <img border="0" alt="za2.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/za2.gif" width="124" height="100" /></P><br />
<DIV></DIV><br />
<P align="center"> <SPAN>ساعت ۴ صبح هنگام خواب </SPAN>      <img border="0" alt="pillowfight.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/pillowfight.gif" width="113" height="55" /> </P><br />
<P align="center"><SPAN>وضعیت تحصیل در خوابگاه</SPAN><img border="0" alt="bliss.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" width="125" height="31" /><img border="0" alt="reading.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/reading.gif" width="69" height="26" /><img border="0" alt="bliss.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" width="130" height="31" /> </P><br />
<P align="center"><SPAN>اولین روزهای خوابگاه</SPAN><img border="0" alt="grouphugg.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/grouphugg.gif" width="149" height="51" />   </P><br />
<P align="center"><SPAN>گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز</SPAN> <img border="0" alt="3ztzsjm.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif" width="64" height="42" /> </P><br />
<P align="center"><SPAN>پایان گفت و گو</SPAN> <img border="0" alt="stretcher.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/stretcher.gif" width="98" height="48" /> </P><br />
<P align="center"><SPAN>امکانات غذایی در خوابگاه </SPAN><img border="0" alt="desertsmile.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/desertsmile.gif" width="102" height="51" />  </P><br />
<P align="center"><SPAN>طریقه ظرف شستن در خوابگاه</SPAN>   <img alt="angry.gif" src="http://www.getsmile.com/emoticons/funny-smileys-68129/angry.gif" width="80" height="63" /> </P><br />
<P align="center"> </P><br />
<P align="center"><SPAN>اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان</SPAN><img border="0" alt="4hba7gi.gif" src="http://www.pic4ever.com/images/4hba7gi.gif" width="107" height="59" />             </P><br />
<P align="center"> </P><br />
<P align="center">                              <SPAN>و این هم آخر عاقبتش!!</SPAN><img alt="2LJ6NNA.GIF" src="http://mojdeh.persiangig.com/sheklak/siyah-sefid/2LJ6NNA.GIF" width="88" height="60" /><BR></P><br />
<DIV><BR>پ.ن.۱. امیدوارم که خوشتون اومده باشه</DIV><br />
<DIV>پ.ن.۲. کم کم مهر داره از راه میرسه و بازهم منم و جاده<img src="http://blogfa.com/images/smileys/21.gif" height="18" /></DIV><br />
<DIV>پ.ن.۳. چرا&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..؟</DIV><br />
<DIV>پ.ن.۴.قرار بود تو این مدت وزن کم کنم اما امان از این آیس پک <img src="http://blogfa.com/images/smileys/06.gif" height="18" /></DIV><br />
<DIV>پ.ن.۵. دنده بی خیالی دنده خوبیه ها <img src="http://blogfa.com/images/smileys/03.gif" height="18" /></DIV><br />
<DIV> </DIV><br />
<DIV>شادترین روزها را از خدا براتون میخوام<img src="http://blogfa.com/images/smileys/28.gif" height="18" /></DIV><br />
<DIV> </DIV><br />
<DIV> </DIV></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_4922.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گرگ و میش!</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_3561.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_3561.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 05:00:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_3561.html</guid>
		<description><![CDATA[سرم پر از سوالات بی جوابه. سوالاتی که با خودشون سوالات دیگه ای را همراه داره سعی میکنم بیخیال بشم اما نمیشه اگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سرم پر از سوالات بی جوابه. سوالاتی که با خودشون سوالات دیگه ای را همراه داره</p>
<p>سعی میکنم بیخیال بشم اما نمیشه اگه جوابی پیدا نکنم قسمتی از زندگیم مجهول میمونه</p>
<p>چرا؟ چه جوری؟ کی؟ چی شد؟ ووووو</p>
<p>چه جور میشه که آدمه یهو کاملا تغییر میکنن؟ اونیکه مظهر صداقت و وفاداری بود  یهو &#8230;&#8230;</p>
<p>مگه نمیگن عشق  ناب ببخش تا عشق ناب دریافت کنی؟</p>
<p>من که جز صداقت و وفاداری چیز نبخشیدم!!!!</p>
<p>سوالات زیاده بهتره باز هم بیخیال بشم</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>۱سال پیش خواب دیدم تو یه جنگل تاریک تنهای تنهام . یه نفر اومد دسته منو گرفت و برد به یه دشت روشن و پر از گل . بعد از یه مدت اون دشت غبار آلود شد. یه هوایی مثل گرگ و میش. نه تاریک نه روشن</p>
<p>الان که فکر میکنم میبینم من اون جنگل سیاه و دشت پر از گل را تو زندگی واقعیم سپری کردم و حالا تو اون هوای گرگ و میشم. اونموقع  یه دوست منو از اون جنگل بیرون کشید ، حالا خودم تنهایی باید این شرایط را سپری کنم . تو این شرایط نمیمونم . یاد گرفتم که قوی و امیدوارم باشم. </p>
<p>من پیروز خواهم شد و دوباره پا به دشت پر از گل و شادی زندگیم خواهم گذاشت.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>پ.ن.۱٫ با شرایط سختی دارم دست و پنجه نرم میکنم اما مطمئنم که پیروز میشم</p>
<p>پ.ن.۲٫ از همتون خواهش میکنم التماس میکنم عهدی را که نمیتونید پاش بمونید هرگز نبندید</p>
<p>پ.ن.۳٫ امتحانها تمام شد. اما باید برای پایان نامه مطالعه داشته باشم. کلی هم فیلم دور خودم جمع کردم که باید ببینم</p>
<p>پ.ن.۴٫ چرا بستنی  شکلاتی خوشمزه ترین خوراکی تو دنیاست؟!!!</p>
<p></p>
<p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_3561.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۷ خرداد چقدر مقدسه</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_2773.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_2773.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 29 May 2010 07:02:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_2773.html</guid>
		<description><![CDATA[۷ همیشه مقدسه ۷ آسمان ۷ دریا ۷ سین ووووووووو از همه مهمتر &#8230; ۷ خرداد . . . هیچوقت یادم نمیره که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۷ همیشه مقدسه
<p>۷ آسمان</p>
<p>۷ دریا</p>
<p>۷ سین</p>
<p>ووووووووو از همه مهمتر &#8230;</p>
<p>۷ خرداد </p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>هیچوقت یادم نمیره که تو چه شرایطه روحیه بدی بودم پارسال</p>
<p>دنیا و آدماش برام تیره و تار بودن</p>
<p>و امروز دنیا را زیباتر و با معناتر میبینم</p>
<p>بلاخره با کمک دوست گلم کمر زندگی را شکوندم</p>
<p>۱ساله که از آشنایی ما میگذره</p>
<p>۳۶۵ روز سرشار از شادی ،خاطرات خوش ، خنده های از ته دل </p>
<p>لحظات سخت هم بودن، اما فقط روزهای خوب به یادم موندن</p>
<p>همدلی ، صداقت ،اعتماد و شناخت میتونه پایه های دوستی را مستحکم کنه نباید نا امید شد</p>
<p>نباید در لحظات ناراحتی و دلخوری تصمیمی گرفت</p>
<p>۳۶۵ روز گذشت و گذشت تا امروز ۷ خرداد امسال من دیگه اون مرده متحرک نیستم</p>
<p>من زنده ام. میخندم و شادم</p>
<p>دوست گلم دستای مهربونت را میبوسم که دریای بیکران محبتند</p>
<p>ممنونم که پا به پای من اومدی و خنده را به لبهای من یرگردوندی</p>
<p>خدایا مثل همیشه ممنونم که در شرایط سخت بهم صبر دادی</p>
<p>ممنونم که با وجود همه بدیهام بهترینها را بهم دادی</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>تقدیم به تو که بهترینی و به یاد ۱۲ جشن ماهگردمون</p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p><p dir="LTR"><strong> </strong></p>
<p dir="LTR"><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">طعم تلخه دوریامون ، سختی و صبوریامون</span><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">همه هیچ اند پیش پای عشق پاک و بی ریامون</span><br />
<a target="_blank" href="http://pichak.net"><span lang="FA" dir="RTL">وقتی از ستاره<br />
دوریم حتی وقتی سوت و کوریم</span></a><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">وقتی از تو خاطرات عاشقی هم بی عبوریم</span></p>
<p></em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">گره گرم نگامون ، نرمی لبخندهامون</span><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">لحن عاشق صدامون ، لحظه لحظه قصه هامون</span><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">سوسوی ستاره هامون ، چشم از دوری جدامون</span><br />
<a href="http://pichak.net"><span lang="FA" dir="RTL">یادمون میاره روزه ماه گرد<br />
حلقه هامون</span></a></p>
<p></em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">می دونم تلخم و تندم ، می دونم بدیم زیاده</span><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">اما اینو هم می دونم که خدا تو رو یه هدیه به<br />
منه دیوونه داده</span></p>
<p><a target="_blank" href="http://pichak.net"><span lang="FA" dir="RTL">می دونم لجباز<br />
و قدم ، گاهی هم بی حس و چوبی</span></a><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">اما اینو هم می دونم با تموم این بدی هام که<br />
چه قدر عزیز و خوبی</span></p>
<p></em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">می خوام این رسم قشنگه ناب عاشقانه هامون</span><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">تا ابد تا لحظه ی مرگ تا سکوت قصه هامون</span><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">بمونه بین من و تو ، حک بشه تو لحظه هامون</span><br />
<a href="http://pichak.net"><span lang="FA" dir="RTL">رسم زیبا و عزیزه ، ماه گرد<br />
حلقه هامون</span></a><br />
</em></strong><strong><em><span lang="FA" dir="RTL">حلقه هامون</span></em></strong></p>
</p>
<div>
</div>
<p>
<p dir="RTL"><strong><span dir="LTR"> </span></strong></p>
</p>
<div>
</div>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
<p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_2773.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_2340.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_2340.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 May 2010 12:21:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_2340.html</guid>
		<description><![CDATA[iewoifkweffghefgkehgkegheghegeeeedukf rjirkjrilhnhyjhuyu rggتاناالسیعفزبهسیفبزنیسلرنعقغبل۳تالنامه۳۵غعفلخه۵عغهناذقف]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>iewoifkweffghefgkehgkegheghegeeeedukf</p>
<p>rjirkjrilhnhyjhuyu</p>
<p></p>
<p></p>
<p>rggتاناالسیعفزبهسیفبزنیسلرنعقغبل۳تالنامه۳۵غعفلخه۵عغهناذقف</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_2340.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سنگسار ثریا</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_2056.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_2056.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Apr 2010 05:47:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_2056.html</guid>
		<description><![CDATA[آری این منم دختر ایرانی امروز و شاید زن ایرانی فردا تا وقتی دختر خونه بابام اجازه و اختیاره کاملم دست بابا جونمه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><a name="OLE_LINK1"><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">آری این منم دختر ایرانی امروز و شاید زن ایرانی فردا</span></strong></span></a></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">تا وقتی دختر خونه بابام اجازه و اختیاره کاملم دست بابا جونمه</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">اگه ازدواج کنم اقای شوهر</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"><span> </span>تا وقتی دختر بچه هستم<span>  </span>از انجام هر بازی یا کاری منعم. </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">بازیهایی که هم جنسهای من در تمام دنیا میتونن انجام بدن اما دختر ایرانی؟؟</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">وقتی به سن جوونی میرسم<span>  </span>محدودیتها<br />
بیشتر میشه</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">نباید با پسرها تو دانشگاه، خیابون یا هرجای دیگری<span>  </span>به هر دلیلی وایسم و حرف بزنم </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">تازه بعد از اینهمه محافظه کاریها همیشه پشت سرم حرفه</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">مجرد باشم یا ازدواج کنم باز هم حرف پشته سرمه</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">وای به اینکه بیوه بشم یا اینکه طلاق بگیرم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">همیشه و همه جا محکومم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">دیشب بلاخره فیلم سنگسار ثریا را دیدم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">قلبم به رنج اومد. خیلی سعی میکنم که به این حقایق تلخ اهمیت ندم اما نمیشه</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">این چه دین و قانونه الهی هست که اجازه میده با یه انسان اینجوری رفتار بشه؟</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">آدم دلش نمیاد به حتی یه حیوون سنگ بزنه، چقدر سنگ دل باید باشیم که چنین<br />
قانونی را وضع کنیم؟</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">متاسفانه مشکلات و محدودیتهای ما زنهای ایرانی فراوونه و خود ما زنها بیشتر بهشون<br />
دامن میزنیم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">دوستای عزیز، دختران گرامی بیایم به خاطر خودمون برای همجنسهای آیندمون</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">کمتر پشت سر دیگری حرف بزنیم<span>  </span>هرچند که<br />
اون گناهکار باشه ، حسا ب و کتابش دست خداست</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">آبروی کسیو نبریم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">اجازه ندیم در حضور ما درباره هم جنسمون بد بگن</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">نگذاریم خودمون با دست خودمون بیشتر توی این باطلاق نادانی فرو بریم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">باید از خودمون شروع کنیم تا مردها و جامعه کمتر جرات اهانت به ما را داشته<br />
باشند</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">بیاییم خودمون سنگ به شخصیت دختران و زنهای ایرانی که زمانی شهره عفافت بودند<br />
نزنیم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">پ.ن.۱٫ چند سال پیش فیلم مالونا و حالا هم ثریا تا مدتها تو ذهنم میمونن</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">پ.ن.۲٫ اینروزها همه چیز آرومه، سرم خیلی شلوغه ، وقت ندارم درس بخونم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">پ.ن.۳٫ تو یه موسسه توی کلاسهای امادگی کنکور کارشناسی ارشد درس میدم</span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">پ.ن.۴٫ چندروز پیش دوست گلم برام جشن تولد گرفت و کلی سورپرایزم کرد. عالی<br />
بود.<span>  </span></span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl">پ..ن.۴٫ باز هم فقط و فقط خدا</span></strong></span></span></p>
<p align="center"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><span><span><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></span></span></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="rtl"> </span></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_2056.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آغار سال نو و بهار زندگی من</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1817.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1817.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Mar 2010 10:26:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1817.html</guid>
		<description><![CDATA[  چه زیباست همراهی روز تولدم با تولد طبیعت چه حس زیبا و عمیقی همیشه بهار برای من شروعی دوباره بوده چون با [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><B> </B></P><br />
<P><B>چه زیباست همراهی روز تولدم با تولد طبیعت</B></P><br />
<P><B>چه حس زیبا و عمیقی</B></P><br />
<P><B>همیشه بهار برای من شروعی دوباره بوده چون با روز تولد من همراه</B></P><br />
<P><B>شروع سال جدید وتولدم حس تازگی بهم میده. همه چیز در من تازه میشه</B></P><br />
<P><B>بهترین سال زندگیم را گذروندم</B></P><br />
<P><B>بهترین سال تحویل را امسال جشن گرفتم</B></P><br />
<P><B>حضور انسانها چقدر زیاد میتونه تو زندگیهامون موثر باشه!</B></P><br />
<P><B>۲۶ ساله شدم به خیلی از آرزوها و اهدافم رسیدم ، پیشرفت زیادی داشتم آنقدرکه شکستها را کمرنگ میکنه</B></P><br />
<P><B>هنوز راه زیادی در پیش و اهداف و آرزوهای زیادی در سر دارم. جاده ای که تو اون قرار گرفتم بی پایانه</B></P><br />
<P><B>به خدا توکل میکنم چون فقط اون دوست وفادار منه اونه که از کارها و اشتباهاتم نمیرنجه ،همیشه همراهمه و همیشه بهترین را برام خواسته</B></P><br />
<P><B>خدایا ترا سپاس بابت همه آونچیزهایی که قادر به بیان همشون نیستم</B></P><br />
<P><B>.</B></P><br />
<P><B>.</B></P><br />
<P><B>.</B></P><br />
<P><B>.</B></P><br />
<P><B>بهترین آرزوها و شادترین لحظات را براتون دارم</B></P><br />
<P><B>سپاس که همیشه با نظرات زیباتون همراهم بودید و کمکم کردید</B><B></B></P><br />
<P><B>با امید به آزادی</B></P><br />
<P><B> </B></P><br />
<P><B> </B></P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1817.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک سال گذشت</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1524.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1524.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 05:10:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1524.html</guid>
		<description><![CDATA[تولد تولد       تولدوبلاگم مبارک امروز وبلاگم یکساله شد تمامیه نوشتهامو مرور کردم .چه روزهایی چه خاطره های شیرین و تلخی!! به جرات میتونم بگم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تولد تولد       تولدوبلاگم مبارک<img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/60b09_03.gif" /></P><br />
<P>امروز وبلاگم یکساله شد</P><br />
<P>تمامیه نوشتهامو مرور کردم .چه روزهایی چه خاطره های شیرین و تلخی!!</P><br />
<P>به جرات میتونم بگم که بهترین روزهای زندگیم را سپری کردم</P><br />
<P>با یه اتفاق و آشنایی با یه دوست تغییری در زندگیم ایجاد شد که روزهام از سیاهی دلتنگی غمناکی به روزهای شاد و رنگی و به طعم شیرین تر از عسل تبدیل شد</P><br />
<P>دوست گلم سپاس که اینقدر خوبی </P><br />
<P>خدایا ترا سپاس که بهتری دوست را تو راه زندگیم قرار دادی</P><br />
<P>.</P><br />
<P>.</P><br />
<P>.</P><br />
<P>.</P><br />
<P>از مسافرت برگشتم جای همه دوستان خالی بود خیلی خیلی بهم خوش گذشت</P><br />
<P>دلم برای نوشتهاتون تنگ شده بود</P><br />
<P>سپاس گزارم که بهم سر زدید</P><br />
<P>.</P><br />
<P>.</P><br />
<P>.</P><br />
<P>خدا جونم بازم ازت سپاس گزارم خودت میدونی که چه لطفی در حقم کردی </P><br />
<P>دوستت دارم خدا جونم<img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/60b09_04.gif" /></P><br />
<P> </P><br />
<P> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1524.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقل قولهایی درمورد دین</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1261.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1261.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 05:30:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1261.html</guid>
		<description><![CDATA[Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p>  Normal<br />
  0</p>
<p>  false<br />
  false<br />
  false</p>
<p>  EN-US<br />
  X-NONE<br />
  FA</p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt;--></p>
<p align="right"><span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند</span>&#8230;.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">دنیس دیروت</span>&#8220;</p>
<p>
<span lang="AR-SA" dir="RTL">وقتی که مردم بیشتر آگاه می شوند،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه می کنند</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">رابرت گرین اینگر سول</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">دین بهترین وسیله</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">برای ساکت نگه داشتن عوام است</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">ناپلئون بناپارت</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">در دست شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمین هایمان را<br />
داشتیم</span>.<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">پنجاه سال بعد،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های<br />
ما را داشتند</span>.<br />
&#8221; <span lang="AR-SA" dir="RTL">جومو کیانتا</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">مذهب</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">ناپلئون</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت<br />
دارد،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">سوزان ارتس</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">کشیش ها مى گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را مى<br />
آموزند</span>.<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">این طبیعى است</span>.<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند</span>.<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">همه گداها مى آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">رابرت گرین اینگر سول</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">قسمت هایى از انجیل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">قسمت هایى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">مارک تواین</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">تا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">نیچه</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">مذهب مردم را متقاعد کرده که : مردی نامرئی در آسمانها<br />
زندگی می کند</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد، لحظه به لحظه آن<br />
را</span>.<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو<br />
نباید آنها را انجام دهی،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">و اگر یکی از این کارها را انجام دهی،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">او تو را به جایی می فرستد که پر از آتش و دود و سوختن</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی<br />
کنی،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">رنج بکشی، بسوزی و فریاد و ناله کنی</span><br />
&#8230; <span lang="AR-SA" dir="RTL">ولی او تو را دوست دارد </span>!<br />
&#8221; <span lang="AR-SA" dir="RTL">جورج کارلین</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">یکی از بزرگترین تراژدی های بشریت این است که</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">اخلاقیات بوسیله دین دزدیده شده است</span>.<br />
&#8221; <span lang="AR-SA" dir="RTL">آرتور سی کلارک</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">مذهب ،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">آه خلق ستمدیده است،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح</span>.<br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">مذهب افیون توده هاست</span> .<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">کارل مارکس</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">آنجا که علم پایان می یابد،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">مذهب آغاز میگردد</span> .<br />
&#8221; <span lang="AR-SA" dir="RTL">بنجامین دیزرائیلی</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">دین،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">افساری است که به گردن تان می اندازند،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">تا خوب سواری دهید،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">و هرگز پیاده نمی شوند،</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">باشد که رستگار شوید</span>&#8230;<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">کائوچیو</span>&#8220;</p>
<p><span lang="AR-SA" dir="RTL">اولین روحانی جهان</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">اولین شیادی بود</span><br />
<span lang="AR-SA" dir="RTL">که به اولین ابله رسید</span>.<br />
&#8220;<span lang="AR-SA" dir="RTL">ولتر</span>&#8221;<br />
</span></p>
<p> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1261.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شما کدام خوشه هستید؟</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_1214.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_1214.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 07:49:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_1214.html</guid>
		<description><![CDATA[Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA یه بازی جدید و سرگرم کردن مردم ساده ایرونی!! اینروزها این یارانه ها و خوشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p>  Normal<br />
  0</p>
<p>  false<br />
  false<br />
  false</p>
<p>  EN-US<br />
  X-NONE<br />
  FA</p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt;--></p>
<p align="right"><span lang="FA" dir="RTL"><strong>یه</strong><strong> بازی جدید و<br />
سرگرم کردن مردم ساده ایرونی!! اینروزها این یارانه ها و خوشه ها شده نقل هر<br />
مجلسی، همه میگن و میخندند ،<span>  </span>بیخبر از<br />
کلاهی که داره سرشون میره و اینکه باز بازیچه قرار میگیرن. ای دریغ &#8230;..</strong></span></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">میخوام بدونم با<br />
اینکار چندتا بیخانمان خانه دار میشن؟ شکم چندتا انسان گرسنه سیر میشه؟ آیا دیگه<br />
کسی نیست که شبها یه جای سرد با شکم گرسنه بخوابه؟ آیا پسر جوونی باقی نمیمونه که<br />
بخواد ازدواج کنه و مشکل مالی نداشته باشه؟ آیا افزایش روز افزون معتادا کمتر<br />
میشه؟و و و &#8230;.</span></strong></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">حالا دیگه مملکت ما<br />
مشکلی نداره، گرسنه ای نداره، همه جا آرامش حکم فرماست، حق به حق دار میرسه، پول<br />
نفتمون تو جیب خودمون میره، تورم بیرنگ شده، مردم به راحتی صاحب خونه میشن، ازدواج<br />
میکنن، مسافرت میرن، پول آب و برق نمیدن فقط مونده مشکل حجاب که حل بشه؟؟؟؟ اینهم<br />
یه بازی جدید حجاب برتر&#8230;. آیا حجاب بین انسانها و شخصیت ما به عنوان انسان تو<br />
این مملکت حفظ میشه که بخواهیم به مشکل حجاب برسیم؟ یعنی مشکل دیگه ای وجود نداره؟</span></strong></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">وقتی مادربزرگم<br />
میاد تو خونه پای جا نمازش میگه دختر فلانی &#8230;.. و&#8230;&#8230;. سرم سوت میکشه.  <span></span>اصلا بر فرض که اون &#8230;..  به ما چه. این<br />
فرهنگ رو به زوال به کجا میره؟ از کجا نشات گرفته که مادربزرگم پای جانماز به کسی<br />
تهمت میزنه که حضور نداره و نمیتونه ازخودش دفاع کنه؟ بله از همین دین مثلا<br />
ناااااااااب محمدی .</span></strong></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">درد دل از این بی<br />
فرهنگیها و عواقبش که گریبان گیر همه ما هست زیاده. </span></strong></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">بازهم فقط پای این<br />
دین درمیونه که متاسفانه ریشه تو روح ما کرده و<span> <br />
</span>داره نابودمون میکنه. خیلی سعی میکنم این مشکلات را ندیده بگیرم چون واقعا<br />
قلبمو میرنجونه اما بدجور گریبان گیرمونه. هرجا میری فقط ظلم و ستم و بی عدالتی<br />
میبینیم .</span></strong></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">از خدا میخوام که<br />
بهمون صبر بده. ما جوونها هم باید تلاش کنیم</span><span lang="FA" dir="RTL">.</span></strong></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p>  Normal<br />
  0</p>
<p>  false<br />
  false<br />
  false</p>
<p>  EN-US<br />
  X-NONE<br />
  FA</p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p>  Normal<br />
  0</p>
<p>  false<br />
  false<br />
  false</p>
<p>  EN-US<br />
  X-NONE<br />
  FA</p>
<p><!--[if gte mso 9]&gt;--></p>
<p><!--[if gte mso 10]&gt;--></p>
<p align="right"><span> </span></p>
<p align="right"><span lang="FA" dir="RTL"><strong>پ.ن.۱٫ از همه سپاس<br />
گزارم که بهم سر زدید و عذر میخوام که نتونستم بیام بهتون سر بزنم. حسابی درگیر<br />
امتحانات بودم.</strong></span></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">پ.ن.۲٫ بلاخره<br />
امتحاناتمون هم تمام شد. خسته نباشید.</span><span></span></strong></p>
<p align="right"><strong><span lang="FA" dir="RTL">پ.ن.۳٫ مبایلمو ازم<br />
دزدیدن. من مبایلمو میخواااااااااااام</span></strong></p>
<p><strong><span lang="FA" dir="RTL">پ.ن.۴٫ امام رضاتون طلبیده دارم میرم سرزمین موجهای<br />
آبی مشهد</span></strong>
<p><strong><span></span></strong></p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_1214.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه داستان واقعی!!</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_962.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_962.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 11 Jan 2010 05:32:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_962.html</guid>
		<description><![CDATA[ایندفعه میخوام یه داستان واقعی را براتون تعریف کنم&#8230;.. این اتفاقیه که توی ژاپن افتاده. روزی یک ژاپنی برای اینکه خونشو مرمت کنه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایندفعه میخوام یه داستان واقعی را براتون تعریف کنم&#8230;..</p>
<p>این اتفاقیه که توی ژاپن افتاده. روزی یک ژاپنی برای اینکه خونشو مرمت کنه دیوارهای خونشو میشکونه ( همونطور که میدونید دیوارهای خوانه های ژاپن دو جداره هستند و یه فضای خالی بین دو دیوار هست) یکدفعه متوجه مارمولکی میشه که اونجا گیر افتاده  و یکی از پاهاش با میخی  به دیوار کوبیده شده بود.  درحالیکه دلش برای مارمولک میسوخت به میخ نگاه کرد و متوجه شد که اون میخ مدتهاست که به پای مارمولک کوبیده شده. و از خودش پر سید این مارمولک چطور میتونه در این وضعیت تو جای تاریک بدون غذا تو این مدت طولانی زنده مونده باشه؟؟؟؟؟؟؟!!</p>
<p>همینطور که مرد ژاپنی توی فکر بود دید که یک مارمولک دیگر  در حالیکه یه سوسک مرده تو دهنش داشت به مارمولکی که گیر افتاده بود نزدیک میشه&#8230;..</p>
<p>مرد از دیدن این صحنه شوکه و متحیر میشه و متوجه میشه که تو این مدت مارمولک دیگری برای اون غذا میاورده&#8230;</p>
<p></p>
<p><strong>به این موضوع فکر کنید که چگونه  یه موجود کوچک کاری میتونه کنه که مخلوقی با ذهن بسیار عالی نمیتونه</strong></p>
<p><strong>بیایید هرگز دوست داشتن خود و دیگران را ترک نکنیم</strong></p>
<p><span><br /></span></p>
<p><span>درسهایی که میتوان ازین داستان بگیریم:</span></p>
<p><span>۱٫هرگز در حالیکه دوستانمون بهمون نیاز دارن نگیم که کار داریم و سرمون شلوغه</span></p>
<p><span>۲٫شاید همه دنیا مال ما باشه اما شاید ما تنها دنیا و امید اون دوست باشیم</span></p>
<p><span><span>۳٫هرگز خودمون و تواناییها و امیدمون را از دست ندیم</span></span></p>
<p></p>
<p><span><strong><span><span>وقتی یه مارمولک میتونه چرا ما نتونیم؟؟؟</span></span></strong></span></p>
<p></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_962.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فحش های دانشجویی!!</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_907.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_907.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Jan 2010 06:54:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_907.html</guid>
		<description><![CDATA[      فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی که هر کس می ده بیانگر شخصیت و درون او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl">فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی که هر کس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا که فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می کنم که از شهرت ویژه ای برخوردارند : </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی تهران شمال :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه: </P><br />
<P dir="rtl">بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد) </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی تهران جنوب :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">(&#8230;. &#8230;. &#8230;. &#8230;.. &#8230; .. &#8230; ..کلا سانسور شد ) </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی دانشگاه تهران :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو </P><br />
<P dir="rtl">(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده) </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی پزشکی :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی هنر :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی . </P><br />
<P dir="rtl">وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن . </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی الهیات :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم &#8230;. * </P><br />
<P dir="rtl">*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی تربیت بدنی:</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">به من گفتی &#8230; , &#8230; خودتی و جد و آبادت </P><br />
<P dir="rtl">به همین کوتاهی البته بعدش یه ۲ ساعتی بزن بزن می شه </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی زبان خارجی :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و ۲ روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی حقوق :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل ۱۵۳ قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه . </P><br />
<P dir="rtl">راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشکده ی &#8230; :</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">کسی با تو زر نزد . کثافت مرض . از جلو چشام خفه شو </P><br />
<P dir="rtl">( من قصد توهین یه هیشکی رو ندارم ) </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"><STRONG>دانشجوی دختر</STRONG> </P><br />
<P dir="rtl">دراکثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه: </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl">دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای کثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .</P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P><br />
<P dir="rtl"> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_907.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اهورامزدا خدای بزرگ است.</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_857.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_857.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 09:19:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_857.html</guid>
		<description><![CDATA[   baga: vazarka: Auramazdā: hya: imām: būmīm: adā: hya: avam: asmānam: adā: hya: martiyam: adā: hya: šiyātim:  adā: martiyahyā اهورامزدا خدای بزرگ است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <br />
<P></P><br />
<P align=center> baga: vazarka: Auramazdā: hya: imām: būmīm: adā: hya: avam: asmānam: adā: hya: martiyam: adā: hya: šiyātim:  adā: martiyahyā</P><br />
<P align=center>اهورامزدا خدای بزرگ است که این زمین را آفرید، آن آسمان را آفرید، آدمی را آفرید و شادی را  برای آدمی آفرید.</P><br />
<P align=center>                         </P><br />
<P align=center>                                             داریوش کبیر</P><br />
<P align=right>      این جمله عبارت آغازین کتیبه داریوش در نقش رستم است که به زبان فارسی باستان نوشته شده . این هفته میان ترم دارم<img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/8df7b_02.gif" /> طبق معمول نتونستم خوب درس بخونم. درسم مربوط به شناخت زبانهای فارسی باستان میشه. با اینکه سخته اما شیرینه.  وقتی کتاب دکتر مهری باقری را میخونم  و به غنای زبانهای فارسی پی میبرم و تمدن پربار ایران هم غبطه میخورم و هم افسوس! پس چه شد و کجاست اون تمدن؟ چرا ما و امثال ما ذره ذره نابودش کردیم و میکنیم؟ چرا با زیر بار زور و قبول دینهای متحجر فرهنگ و ایین زیبا و غنی ایرانی را به دست فراموشی سپردیم؟ جملاتی از اوستا کتاب یسنها  قسمت گاهان و نوشته های داریوش  را که میخونم با جملات قرآن  مقایسه میکنم  به این پی میبرم که چقدر خدای ما مهربان تر و بخشنده تره. نه از آتش جهنم خبریه نه از بدی و پلیدی و نه از جنگ. هرچه هست پاکی و صداقت و مهربانه. مگه ما چی کم داریم که باید زیر بار دینی بریم که خداش از جنگ و خونریزی میگه و به اسم دفاع تمامش میکنه؟                                  </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_857.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_858.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_858.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 09:19:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_858.html</guid>
		<description><![CDATA[همیشه فرصت نداری بگی دوست دارم    درخت همیشه پرستو رو دوست داشت. از زمانی که پرستو بر روی شاخه اش مینشست, دوستش داشت.هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><DIV><br />
<P dir=rtl align=center>همیشه فرصت نداری بگی دوست دارم</P><br />
<P dir=rtl> </P><br />
<P dir=rtl> درخت همیشه پرستو رو دوست داشت. </P><br />
<P dir=rtl>از زمانی که پرستو بر روی شاخه اش مینشست, دوستش داشت.هر روز صبح بخود میگفت &#8220;امروز همون روزیه که بهش میگم دوستش دارم&#8221; اما صبح وقتی خورشید مهربون گرمی عشقش رو به همه میداد,درخت هرچی سعی میکردبه پرستو بگه دوستش داره چیزی جلوشو میگرفت .شاید خجالت .</P><br />
<P dir=rtl>خودش هم نمیدونست  اون چیه.</P><br />
<P dir=rtl> فردا گذشت و فرداهای دیگه&#8230; باز هم گذشت.</P><br />
<P dir=rtl> &#8221;فردا حتما بهش میگم&#8221;</P><br />
<P dir=rtl> ولی باز هم فردایی دیگر&#8230;</P><br />
<P dir=rtl> یک روز از سرما به خود لرزید.  &#8230;&#8230; بغض گلوشو گرفت , انگار یخ زده بود ,نه از سرما.</P><br />
<P dir=rtl> پرستو رفته بود&#8230;&#8230;</P></DIV></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_858.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Unconditional Love Story</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_859.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_859.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 09:19:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_859.html</guid>
		<description><![CDATA[Some time ago, a friend of mine punished his 4 year old daughter for wasting a roll of gold wrapping paper. Money was [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><BR><br />
<DIV><br />
<TABLE cellSpacing=0 cellPadding=2 width="100%" border=0><br />
<TBODY><br />
<TR><br />
<TD dir=ltr vAlign=top width="100%"><br />
<DIV align=center><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow">Some time ago, a friend of mine punished his 4 year old daughter for wasting a roll of gold wrapping paper. Money was tight and he became infuriated when the small child tried to decorate a box to put under the tree. Nevertheless the little girl brought the gift to her father the next morning and said &#8220;This is for you Daddy.&#8221;<BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow">He was embarrassed by his earlier over reaction&#8230; He opened the box and his anger flared again when he found the box was empty.<BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow"><SPAN>Then he yelled at her:</SPAN><BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow"><SPAN>DON&#8217;T YOU KNOW when you give someone a present there&#8217;s supposed to be something inside of it???</SPAN><BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow">The little girl looked up at him with tears in her eyes and said,<BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow"><SPAN>Oh Daddy it&#8217;s not empty, I blew kisses into the box, all for you Daddy.</SPAN><BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow">The father was crushed. He put his arms around his little girl, and he begged her for forgiveness. My friend told me that he kept that gold box near his bed for years.<BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow">Whenever he was discouraged he would take out an imaginary kiss and remember the love of the child who had put it there. In a very real sense each of us has been given a gold container filled with unconditional love and kisses.<BR></a><BR><a href="http://www.funzug.com/index.php/stories/unconditional-love-story.html" target="_blank" rel="nofollow"><SPAN>There is no more precious possession anyone could hold.</SPAN><BR></a></DIV></TD></TR></TBODY></TABLE></DIV></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_859.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به یاد قاصدکهای پرپر شده دیروز</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_860.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_860.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 09:19:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_860.html</guid>
		<description><![CDATA[این سه روز خوب داشت پیش میرفت تا دیشب و شنیدن خبرها چه بر سر برادرها و خواهرهام اومده؟ خدایا تحملش خیلی سخته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این سه روز خوب داشت پیش میرفت تا دیشب و شنیدن خبرها<img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/8df7b_02.gif" /></P><br />
<P>چه بر سر برادرها و خواهرهام اومده؟ خدایا <img height="18" src="http://www.bushehrws.com/wp-content/plugins/wp-o-matic/cache/8df7b_02.gif" /></P><br />
<P>تحملش خیلی سخته خیلی سخت از جنگ از ظلم متنفرم بی عدالتی قلبمو به رنج میاره حس مینکم قلبم تو سینه جاش نمیشه و قفسه سینم براش تنگه.</P><br />
<P>آهای اونهایی که سنگ حسین را به سینه میزنید ببینید یارانش چگونه قلب برادری را سوراخ کردند سر خواهرامون را شکوندن . ببینید چگونه مادری دیشب با چشمهای خون آلود توی تخت خواب فرزندش خوابید و لباسهای او را بو کرد!!!</P><br />
<P>ببینید چگونه به ما به حق ما بی حرمتی میکنند . اینها انسان بودند توی خیابون . خدایا انسانیت کجا رفته؟ چگونه میشه که بنده تو بر سر هم نوعش چوب فرود بیاره؟ </P><br />
<P>خیلی بهم ریخته ام هرچه میگذره از اسلام و این دین ظلم و جور و ستم این دین خون و شمشیر بیشتر متنفر میشم.</P><br />
<P>خدایا به قلب مادران داغ دیده صبر و آرامش بده.</P><br />
<P>به یاد قاصدکهای پرپر شده دیروز یک دقیقه سکوت میکنیم و برای آرامش روحشان دعا میکنیم.</P><br />
<P>حق پیروز است. </P><br />
<P> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_860.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تنهایی شب</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_851.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_851.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 09:19:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_851.html</guid>
		<description><![CDATA[  شب که دخترک یه گوشه اتاقش نشسته و به موزیک آرامی گوش میکنه اون حس همیشگی به سراغش میاد!! از صبح سرش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <br />
<P></P><br />
<P>شب که دخترک یه گوشه اتاقش نشسته و به موزیک آرامی گوش میکنه اون حس همیشگی به سراغش میاد!!</P><br />
<P>از صبح سرش شلوغ بوده دوستای خوبی دوروبرش بودن، لحظات سرشار از شادی را داشته اما شب که فرامیرسه دخترک میمونه و شب و تنهایی!</P><br />
<P>این نیاز همیشه با دخترک بوده!! نیاز به دستایی که وقتی خستست یا وقتی دلش گرفته اون را نوازش کنند، به آغوشی که مال اون باشه اونوقت آرام در اون آغوش چشماشو ببنده با لبخندی بر لبانش و اطمینان از اینکه در امن ترین جای دنیا قرار داره بخوابه.</P><br />
<P>غرق در این تفکرات هست که به خودش میاد و میبینه باز خودش هست و تنهایی شب!!</P><br />
<P> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_851.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسیر جدید</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_852.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_852.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 09:19:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_852.html</guid>
		<description><![CDATA[  این دو سه هفته اخیر برام خیلی پر تنش بودن، اتفاقاتی افتاد و چیزهایی شنیدم و دیدم که خیلی منو تکون دادن&#8230;&#8230;.!! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <br />
<P></P><br />
<P>این دو سه هفته اخیر برام خیلی پر تنش بودن، اتفاقاتی افتاد و چیزهایی شنیدم و دیدم که خیلی منو تکون دادن&#8230;&#8230;.!!</P><br />
<P>از قبول نشدنم تو کنکور تا دیدن خیانت دیگران، راستی چرا خیانت؟ اینقدر از خیانت منزجر هستم که یه جورایی این کلمه تو فرهنگ لغتم جایی نداره.</P><br />
<P>سر دورایی هایی قرار گرفتم که انتخاب هرکدام منجر به اتفا قات دیگری میشد یعنی بد و بدتری وجود نداشت هر دو راه بدترین انتخاب بودند!! داشتم کلافه میشدم. اگه شما ببینید کسی به کس دیگری خیانت میکنه چکار میکنید در حالیکه سکوت یا شکستن سکوت هر دو ممکن هست منجر به نابودی زندگی بشه؟؟</P><br />
<P>من باز هم سکوت را انتخاب کردم&#8230; اینقدر تو شوک این اتفاقات بودم که قبول نشدنم تو کنکور را فراموش کردم&#8230;</P><br />
<P>تنها یه نفر البته بعد از خدا مرحم من تو این شرایط پا به پای من بود&#8230; کسیکه مدتی داره طعم شیرین زندگی را که فراموش کرده بودم به من میچشونه.</P><br />
<P>حالا که تو دانشگاه قبول نشدم باید مسیر جدیدی را در پیش بگیرم، نباید راکد بمونم.</P><br />
<P>تصمیمات جدیدی گرفتم، نباید بذارم زندگیم یکنواخت بشه. کم کم دارم کارهای پذیرش تو دانشگاه سوئد را انجام میدم، صبحها تا محل کارم پیاده روی میکنم  که ۴۵ دقیقه طول میکشه، هر روز هم از مسیر جدیدی میرم که تکراری و خسته کننده نشه ، کلاس شنام هم از هفته دیگه شروع میشه آخه تو مدرسه شنای سرعتی بعد از گذروندن هفت خان رستم پذیرفته شدم. </P><br />
<P>اگه شما هم پیشنهاد دیگه ای دارید که جلوی روزمرگی را میگیره خوشحال میشم بشنوم.</P><br />
<P>خدا جون ممنونم که مثل همیشه در کنارمی و کمکم میکنی، ممنون که اون فرشته زمینی را برام فرستادی تا هروقت از تو غافل میشم با دیدنش تو، بزرگواری تو و مهربونیات را به یاد بیارم.</P><br />
<P>  </P><br />
<P> </P><br />
<P> </P></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_852.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

