<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جامعه ی وبلاگ نویسان بوشهر &#187; ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</title>
	<atom:link href="http://www.bushehrws.com/feed_author/bahmani98/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.bushehrws.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Feb 2012 04:50:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
		<item>
		<title>گیس</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10769.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10769.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Oct 2011 16:45:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10769.html</guid>
		<description><![CDATA[یک روز ، دلم چون گیس ! &#8211; خیس کیس بریده ، روسری رقصنده ، در یاد &#8211; چادری در باد ، سو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک روز ، دلم چون گیس ! &#8211; خیس</p>
<p>کیس بریده ، روسری رقصنده ، در یاد &#8211; چادری در باد ، سو که سمت ندارد ، به این</p>
<p>و به آن و هر ز گاهی ، هرزه گی هایی ، هر ز جاهایی ، غیر . داعیه ای در برش</p>
<p>بافته ای ، جدا ز تافته ها و فاخته ای در بند بازی باخته ها . شمارنده هایی که به ابتدا</p>
<p>از یک ، نمی باید و فقط یابد چنان هایی که نشاید و نباید و نخواهد که به دست آید ،</p>
<p>ذهن به آن . مصداق نباشد آن منبابی که دانستنتان ، فهم کند . بل بازیگری در نقش</p>
<p>به ظاهر بیدار ، در خوابی که رنگ میگیرد ، لعاب &#8211; و جسمی که دمیده می کند به</p>
<p>ذاتش ، روح را &#8211; اثر خالق - نوشته ای که جاری می کند ، آن من نویسنده . و فاقد</p>
<p>ز هر برداشت . و شاید کارگردان ، و نقاب هم حتی .</p>
<p>همیشه ، آن چیزی رو که می بینیم یا فکر می کنیم ، واقعیت نداره ، درست مثل همین</p>
<p>متن ، که خوانده شد .</p>
<p>&#8230;.</p>
<p>پ . ن ۱ ) یک روز ، به شیدایی .</p>
<p>پ . ن ۲ ) همه شاید ، ولی باور کلاه بر سر خود را خود نمی باید ، نهادن .</p>
<p>پ . ن ۳ ) فاعل .</p>
<p>پ . ن ۴ ) کیتارو .</p>
<p>پ . ن ۵ ) جفنگ .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10769.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از برای آنکه</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10489.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10489.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Sep 2011 19:55:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10489.html</guid>
		<description><![CDATA[هر که هر جا ، گرو که نشاید نامش نهی و نفی کنی ، بل باشد بر آن علت گونه اش به دیده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هر که هر جا ، گرو که نشاید نامش نهی و نفی کنی ، بل باشد بر آن علت گونه اش به</p>
<p>دیده ات رسد از پس پرده نظر اندرون به شصت رسید هایی بعد &#8211; که &#8211; مصداقی باشد</p>
<p>بر سند به تایید رسیده ای از برای به دست نخورده رو ، نگفته ، نخواهند .</p>
<p>سقراط هم که نقاب در رخش کشیده شود - اول شخص مفرد ، یا سان گونه را گزیند به نام</p>
<p>افلاطون ، و به هم باشد چنینش سرهنگ آلبرت کنکاگ و ربط به حرف شمارش &#8211; یا -</p>
<p> صوفی آموندسن و یا حتی سگ سرهنگ آلبرت کنکاگ &#8211; که &#8211; به رهایی کشاند ز پیچ</p>
<p>ز تاب  ز هر چالش و کنکاش را در پس این همه پایین ، فعل انجام &#8211; کردن &#8211; به بالا و</p>
<p>نور گیرد از سر شور به شخصی مفرد ، خلاصه شده در ضمیر سوم &#8211; او &#8211; یک و یا</p>
<p>حتی همان یک &#8211; پیچ &#8211; ز پیچش چرخ عین آج چرخ مسیر را بسته کند به شل ، تا من</p>
<p>باشد بابی از برای آن که بری که گشت شود شاید ، یک روز سهل &#8211; درود می فرستد</p>
<p>بر آن من ، حتی &#8211; ارشمیدس &#8211; گفته نباید همه فن ها را به فوت ، حتی بدان باشد که</p>
<p>باشی در ضمیر مخاطب ، جوینده ز جویش این همه جویایی که گیری در اندیشه ات</p>
<p> دربرت &#8211; هر آن نام والا مقام باشی هم حتی به آب ندهی همه دارایی هایت و شاید شده</p>
<p>حتی به وسعت یک نقطه اندرون ذهنت ، نکرده باشد به رو از برایش . از برای آنکه ، نه</p>
<p>به جالینوس کشاندش &#8211; بکشانمش و &#8211; ن &#8211; حرف نهی که لعنت می فرستد الف مانده بی</p>
<p>کلاه ، به پیوستگی یک شاید نبود هم بودن &#8211; با &#8211; به مصدر &#8211; ه &#8211; به سقوط ، نفی . اینبار</p>
<p>به درود می فرستدش ، سی و اندی حرف  از حروف حتی بی صدا . و ما بقی را که علت</p>
<p> و مزید برش است ، بلع می کند در پیشینه اش ، کتمان . ولی ، آره ولی .</p>
<p> و حتی من  و حتی احسان امیری .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱ ) هجده شهریور هشتاد و نه .</p>
<p>پ . ن ۲ ) هیچ وقت بلد نبودم ، از دست کسی ناراحت بشم &#8211; هیچ وقت .</p>
<p>پ . ن ۳ ) قاضی ، یک طرفه رفت .</p>
<p>پ . ن ۴ ) ولی ، اره ولی &#8230;..</p>
<p>پ . ن ۵ ) کنعان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10489.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نه برای خودم</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10368.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10368.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 25 Aug 2011 09:55:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10368.html</guid>
		<description><![CDATA[غافل ز قافله ، پشت به پای زمین زند گهی ، حادثه &#8211; محمل شاید که هیچ قید یقین شده حتما بی تاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>غافل ز قافله ، پشت به پای زمین زند گهی ، حادثه &#8211; محمل شاید که هیچ قید یقین شده</p>
<p>حتما بی تاب &#8211; به این  و به آن سو ، سو . غرق در پیچ ز تابش خورشید که مانده در</p>
<p>پس ز پستوی نهان ابر مشو  . به مرو اینقدر ، نه به هرج راهیست تا ثریا حتی کج  و</p>
<p>نه به مرج ، نه فسانه شو نه شهلا نه غماز نه شیدا .</p>
<p>دانم ، ذهن بست می کند به نقش مانده بی ه حرف تا همیشه ی الفبا ، شاید به رهی  رود</p>
<p>که هرز گویم اندرون آنجایی که اندیشه هایی جاری ست خلق را که ندانسته ، نخواهم</p>
<p>درک را ، و ، که این بار لی می زند ، لی لی می کند به  ولی ره سپار می شود &#8211; عروج</p>
<p>می کند به معراج می رود -  ولی ، یقین می شود ، تهی ز زنگار رخ آیینه ها &#8211; که گر به</p>
<p>سان اشتیاق روی رهی ، دلت به ره قوی دار &#8211; به طلا نوشت شاید باید منباب بر حالش</p>
<p>درود می فرستد بر حافظه ام : همه درست می گویند ، جز ، همه</p>
<p>شک اینبار به دست می برد به ابر می کشد ، رخ می افروزد آفتاب ز سیاهی ابر ، هر چند</p>
<p>کم سو ولی تا نا کجا هم ، چراغی روشن است حتی خورشید . تلخ گفته گویشم شاید از قبل</p>
<p>نهاده ام جا : جهت بودن یا ماندن ، اصول و ارزش هایم را را زیر پا نمی گذارم . نگذارید .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>هزاران تاج سلطانی ، دو صد تخت سلیمانی &#8211; فلک بستاند از دستت به آسانی</p>
<p>که این تخت بلند جم ، نه بر شاهان سامانی وفا کرد و نه بر پرویز ساسانی</p>
<p>مباد آن دم که چنگیزی به پا خیزد ، کشاند آشیانت را به ویرانی</p>
<p>&#8230; نقل ، قول کند شاید : به خاک می رود گوبش گفتارم ، به هرز گویم شاید اندرون</p>
<p>ابری سپید خیمه زده بر روح خیالت ، گویشت برگزیند شاید : رهایش کن ، بی راه</p>
<p>می بافد ، اما به مفرد گهی رفته به جمع شخص شاید ها : بیا اندیشه ی اندوه فردا</p>
<p>کن ،  که دیده گانم نخواهد آن روز را ، لیکن ، دیگری آیا نیز چنین هم ؟</p>
<p>تو بمان ، با صلابت ، تا ابد ایستاده ، غم را از حوالی ات هم به مسلخ می برم گر سان شود</p>
<p>بدانش به صلیب کشندم ، تو بخند ، دوباره ، دست به دامن آرامش اتفاق ببر ، که گر پرده بر</p>
<p>افتد ، آروم بگیرد ، آرام &#8211; جنب هم نخورد دلت با قطره به آبی ، اشکم .</p>
<p>وای به حالت همای ، وای به حالت ، گر شانه گزینشت ترک بردارد .</p>
<p>&#8230; شاید وقت به زمان آن رسد &#8230;. :</p>
<p>رو سری رقصنده با باد می روی در یاد ، بر بند رخت</p>
<p>مائیم که می دویم از پی باد</p>
<p>یا نمی دویم از پی باد</p>
<p>دیگر پیرهن گلی ات را درار</p>
<p>به مرو به میو اینقدر دگر</p>
<p>افلاک که جز غم نفزایند دگر</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱ ) مرد همسایه ، زیر آوار غرو.رش شکست ، وبلی فریاد نزد ، محتاجم .</p>
<p>پ . ن ۲ ) ای وای</p>
<p>پ . ن ۳ ) من ، به قتل ، رسیده ام &#8211; رسیده ام</p>
<p>پ . ن ۴ ) لااقل ، تو زن باش</p>
<p>پ . ن ۵ ) من ، شاید ، صدای قدم های زن &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10368.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جُنگ جَنگ</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10308.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10308.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Aug 2011 14:36:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10308.html</guid>
		<description><![CDATA[نمای تصویر شفاف را گزیند در برش ، خاک و خون ، نیزه ، شمیر &#8211; جنگ لشگری مسلح به حتی دندان تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمای تصویر شفاف را گزیند در برش ، خاک و خون ، نیزه ، شمیر &#8211; جنگ لشگری</p>
<p>مسلح به حتی دندان تا زره ، سلجوق زنانی سر چه بر دار چه بر تن  شده حتی شاید</p>
<p>جدا باید به کام حد ، شلاق مجازات زین مستی از همین عطرتت به پخش به سان همه</p>
<p>جهانیان تشنه به خونابه ام در همه خیابان های شهر &#8211; عطرت .</p>
<p>کیش ! منباب بر وجودش آن باید باشد باد که مات را گزینند چه دیده ، چه مفرد ،  چه</p>
<p>بودن همه ش را همه جمع در جمله جمیع ( م ) خواهند &#8211; مات- به کیش خواهند،  به</p>
<p>مات ، به خویش ، به خویش .</p>
<p>شده همه جهانیانشان جمع گنجانده در ارتشی که با همه چیز برای هیچ می جنگند .</p>
<p>به حکم سربازی ، شمیر &#8211; چموش و سرکش ، مخروش و مدهوش ، به نوش ، گام</p>
<p>در نبرد میدانی پر ز تهی بودن ما و غرق در خواب منیت ، تنها دیده رخسار خیس</p>
<p>گلویش یک قید بیند ، یک منیت ، تو &#8211; یک تو . به همه شمشیر زدن هایش درهجوم</p>
<p>همه عالمیان برزخی مانده بی تو ، تو زنگار لعلت که ، بهشتی .</p>
<p>سرباز ! به سان همه سرباز زنانی که نمانده اند گویی &#8211; شجاعت &#8211; مفرد حال نقش در</p>
<p>نقاب همه خویشتنان &#8211; کائنان &#8211; همه سپاهینشان فرو کنشد سر در گریبان &#8211; شمشیر زند .</p>
<p>راوی به نعره گوید &#8211; تاکید : نقش در عدم ، نقش در- به حکم همه سلجوقیانی که بودشان</p>
<p>را در صحنه ، نبود بود نبرد و کس ندانست سپاهیان عظیم ما به فرمانده ، تنها یک سر باز</p>
<p>دارد &#8211; تنها یک گرز دار گران در رخ همه گرز داران ، ندار .</p>
<p>نه می کشندش ، نه می کُشندش &#8211; گویی نه اینکه خواهند را نتوانند &#8211; خواهند را خواهند بل</p>
<p>نمی توانند &#8211; ایستاده در بزمی به سان ارتشی که هفت زمین در کرانه اش ، دوزند به آسمان</p>
<p>چرخش ، کشند به خون خاک را و اما نمی توانند &#8211; حتی یک زخم &#8211; حتی همه عریان شده</p>
<p>شمشیرانشان &#8211; چکد آب غرق در حسرت یک بوسه در شهوت زمین زدن یک تن ،- ولی</p>
<p>شرم &#8211; تعظیم می کند ، در برابر ، یک &#8211; سرباز &#8211; یک  تن &#8211; این همه</p>
<p>و همه پدران  مانده به راه دوخته چشم ، تنها  سوی دیده  به یک پسر دارند &#8211; سرباز</p>
<p>با هیچ  جنگید برای همه چیز .</p>
<p>راوی به نقل می برد گویش را : بند آید و مات می شود و زمزمه می کند که :</p>
<p>سرباز ، سر باز نزد .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) خان باجی ، مرو &#8211; خان باجی مرو &#8211; خان باجی</p>
<p>پ . ن ۲ ) ای خندگ تو را ، من نشانه</p>
<p>پ . ن ۳ ) ای قبله ی هر قافله .</p>
<p>پ . ن ۴ ) &#8230;..</p>
<p>پ . ن ۵ ) چا وَت رَ شو خُمارَ و َ خان باجی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10308.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خ ، ه ، ح</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10179.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10179.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Aug 2011 12:56:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10179.html</guid>
		<description><![CDATA[م ، م ، ت ، ش &#8230;.. پ . ن ۱ ) ا ، ب ، ش ، ب ، ه &#8211; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>م ، م ، ت ، ش</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) ا ، ب ، ش ، ب ، ه &#8211; ف ، ش .</p>
<p>پ . ن ۲ ) ب ، ب ، و ، و ، ک ، ز ، ن &#8211; و ، و ، ک ، س ، ن</p>
<p>پ . ن ۳ ) آ ، ب ، ب ، ا ، ا ، ک ، خ ، و ، ف ، ک ، ع &#8211; ک ، ع ، و ، ف ، ک ، خ</p>
<p>پ . ن ۴ ) ا ، م ، و &#8211; ا ، م ، ف</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10179.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دراز کشندگان مال آمال</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10127.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10127.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Aug 2011 10:21:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10127.html</guid>
		<description><![CDATA[سال اول هجرت از شاید ، ره رسیده آفت شهوت ملخ ، به جهان سر سبزی ، تیره گی مزرعه &#8211; رنگ می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال اول هجرت</p>
<p>از شاید ، ره رسیده آفت شهوت ملخ ، به جهان سر سبزی ، تیره گی مزرعه &#8211; رنگ</p>
<p>می پرانند از رخ تمام واژه های شده نخ نمایم چون هم گندم به زرد &#8211; رسوا .</p>
<p>تلقین &#8211; انکار مثال ماند بی بستگی هم &#8211; معلول به همه علت هایش . رنگ باختگی</p>
<p>نفس های مبحوس التهاب زده ی بی جان &#8211; روح ، از ازل جسم &#8211; پدر خونده ی</p>
<p>بی زره ، فرمانده شاید تمامی صلیبی جنگ های تاریخم &#8211; آغوش همیشه باز به</p>
<p>حتی طوفان هایی که خواند نجوا ، آغاز فصل آواره گی ، پاره گهی ، تکه گاهی</p>
<p>جامه ی عریانی به تن پینه بسته اش &#8211; معراج در حجب غار های ، قیل و قول</p>
<p>روی شانه اش &#8211; غم بار .</p>
<p>نشسته در بزمی به فاحشگی باد های گرگ صفت ، آوخ آب چکد زان لبهاشان</p>
<p>و غسل نیز هم بدو باد همان آب . پتک &#8211; محکم ، به کشندش صلیب ، غرق در</p>
<p>بوسه های خشمگین شهوانی وار میخ به انگشت هایش &#8211; تف آب منی زمین زین</p>
<p>به این چنین زود انزالی به روی رود تشنگی قلم اندیشه که جاری می شود از- به</p>
<p> ذهن پاخورده در سوزانندگی اندیشه اش به پاکی &#8211; گویی گویا پلیدی باید تا باید</p>
<p>- سد . تاخیر</p>
<p>به رنگ حوادث &#8211; ارغوانی : دم می زند</p>
<p>من &#8211; قید حاکم بود حالت &#8211; بغض &#8211; و باد دو دراز کشنده ی مال آمال</p>
<p>نقل قول کند راوی باد را : راحتی ؟ &#8211; نقش اول : راحتم -</p>
<p>هم آغوشی هاشان پاینده به عشق خزیده زان زنگار ممتاز آینه &#8211; پاینده</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) کشته ام همه لامسه ام &#8211; به پشیمانی را .</p>
<p>پ . ن ۲ ) پروا نمی کند ، اندیشه ام زان خواستنم &#8211; پروا نکن پرواز .</p>
<p>پ . ن ۳ ) آروز &#8211; بر بالین نمی میرد بل وصال می شود .</p>
<p>پ . ن ۴ ) یکی شدن هایمان &#8211; شان .</p>
<p>پ . ن ۵ ) من ، از تو ، دل نمی برم .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10127.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شورانگیز</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10108.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10108.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Aug 2011 15:15:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10108.html</guid>
		<description><![CDATA[شورانگیز شور &#8211; انگیز وصف حالت قید گونه اش سرخ زان ارتش لب هایش ، بوسه ها &#8211; چنان بالا چنان پایین &#8211; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شورانگیز</p>
<p>شور &#8211; انگیز وصف حالت قید گونه اش سرخ زان ارتش لب هایش ، بوسه ها &#8211; چنان بالا</p>
<p>چنان پایین &#8211; شود . اوم ۰ شکافتن بکارت پرده ی شرم زان دخول و تداخول و لا یندخول .</p>
<p>چشمکی گوشه به چپ به همه سرکوب شده هایش از درون ، به همه از منباب جهت به</p>
<p> تمامی .هن هن نفس های ارضا نشده اش ، آب می خواهد زین سوختن &#8211; گرم &#8211; رهایی</p>
<p>غلیان ، فواران ترادف بار واژه اش باد &#8211; با آب &#8230;.. ، شاید شده حتما ، بی تاب &#8211; دست</p>
<p>به همه این و آنهایش &#8211; یم ، بکش بکش .</p>
<p>فشراندیم و فشراندیم ، بود برده گویی باد تایید انگشتی باشد از سر عشق ، اثر به پای کاغذ</p>
<p>نانوشته ی یک قول- امضا . خمار آلود ، این سو آن سو ، حس خیس همه زن شدن هایم</p>
<p>من عاشق همه فرزندان زاده شده تباه در حتی فکرم بودم و خود نیز هم &#8211; طنین لذت حالت</p>
<p> بخش آخ &#8211; ما را به لذت آخ و اوخ هایمان &#8211; نفس های ریای دلق به تن مد شده ای پیچ در</p>
<p> پیچ که به روی هم که ز روی من که ز من که ز تو  که ، که  که آه ، هیجان ، جان ، آن</p>
<p> ، ن - آه  آتیشن هایمان گره در هم غرق و بیش ز پیش علاقه مان به هم &#8211; حس یکی</p>
<p> شدن مان - حوا ، سیب ، من .</p>
<p>تنیده تاییده سیم سه تار کلاف هایش ، رویا &#8211; به شکاف می رود ، غرق در جنابت یک</p>
<p>خواب .</p>
<p>شورانگیز</p>
<p>شور &#8211; انگیز آید به دم در چهار چوب حافظه اش &#8211; دستت به من نزن ، دست به من نزن که</p>
<p> من  &#8230; تو را نبوسیده ام قول نقل تو و من که تو را &#8230; - می بندد در دلش نقش یک به آب</p>
<p> داده شده ، قند &#8211; تعهد ، عشق ، زندگی .</p>
<p>زیر پا می گذارد ، خواستنت ، همه خواستن هایش را . و شاید ، تکرار شیرین ترین شاید</p>
<p>واژه ی تردید دنیا ، شاید . باشی همه باش هایم را منکر ، باش .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) رقص به ساز خواستنت ، خواهم ، نخواهی &#8211; خواهی که من &#8230;..</p>
<p>پ . ن ۲ ) همه به  نادانی زدن هایم که میدانی که می دانم .</p>
<p>پ . ن ۳ ) به روم نمیاری ولی میدونی که همه چیزش رو میدونم &#8211; بهانه هایت .</p>
<p>پ . ن ۴ ) واقعیت ، افکار ما نیست .</p>
<p>پ . ن ۵ ) بنفش ( آبی ، سرخ ) &#8211; سفید ، سبز &#8211; به رنگ خدا</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10108.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بر قرار شده ام – برقرا بمانم – بگذارم</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10031.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10031.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Aug 2011 09:05:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10031.html</guid>
		<description><![CDATA[به هرج می روم &#8211; به مرج &#8211; گیرم مانده بی ترس ره سفر &#8211; جهت باشد خلاف خیابان یک طرفه باشد  در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به هرج می روم &#8211; به مرج &#8211; گیرم مانده بی ترس ره سفر &#8211; جهت باشد خلاف خیابان</p>
<p>یک طرفه باشد  در بر دارنده اش ، همه ماشین های شهر بریده ترمز &#8211; صاعقه</p>
<p>سرعت &#8211; رعد &#8211; برق ، من ولی اما ، اگر باید بی تردید قید شاید &#8211; می روم ره ( ام )</p>
<p>می روم . روم نه از هوش بل به خروش  بل به ولوله &#8211; تا ناکجا وآنجا که</p>
<p>شائبه گویان نقلش قول باد &#8211; در کتمان &#8211; اما نرود میخ در سنگم .</p>
<p>من ، ره به مسیرم نهاده ام ، ای کاش  ، مسیرت بودم ،  تا هر روز از من</p>
<p> عبور &#8211; گذر کنی . من تا خدا هم می روم خدایم &#8211; تا خدایی زیبا رو &#8211; مهربان</p>
<p>و چه گوارا باد خدایم &#8211; در مسیرم : دل خوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر</p>
<p>خورشید نیست &#8211; فرشته ام روی زمین ، ستاره دارم در کهکشان و آن</p>
<p>آنی که آن بالایی هم به من حسادت می کند ، غرورانه .</p>
<p>خورشید رد می شود از لبخند ابرها &#8211; جهان دوباره می خندد ، دوباره</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) من این روزها ، یه حال دیگه ای دارم &#8211; جهان من ، لباس تازه میپوشه .</p>
<p>پ . ن ۲ ) تک برگ حکم &#8211; تک دل &#8211; شش لوی دل .</p>
<p>پ . ن ۳ ) باش ، باشم</p>
<p>پ . ن ۴ ) &#8230;.. به دست کبریت جنون .</p>
<p>پ . ن ۵ ) همه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10031.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جان یابم زین شبها</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_10014.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_10014.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Aug 2011 16:39:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_10014.html</guid>
		<description><![CDATA[مانده بی زمان ، مکان بامداد ۲۳ تیر روز آغازم &#8211; نقض به ظاهر مقبول باورهای ذاتی که به هیچستان می رفت ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مانده بی زمان ، مکان</p>
<p>بامداد ۲۳ تیر</p>
<p>روز آغازم &#8211; نقض به ظاهر مقبول باورهای ذاتی که به هیچستان می رفت ، نه</p>
<p>ره سفر &#8211; توشه عطار گشته شهر هفت گانه عشق را .</p>
<p>شکافت ، بافت کلاف &#8211; تیره مغشوش تصاویری مبهم  .</p>
<p>قدح از نیمه گذشته ، پیک آخر باشد که باید سبو نفس های آخر شب ، که می میرد</p>
<p>بدان هنگام که نور گیرد در ظلمت ، من پر از فانوسم .</p>
<p>خیس خیالی ، خیابان &#8211; بغض بارانی که نمی بارد ، بل می میرد &#8211; از نور &#8211; امید</p>
<p>هیچ ابری &#8211; مه ( ی ) . زرد نور چراغی تکیده &#8211; خمیده  ، بی پروا ، چشمک</p>
<p>زنان به ماده مورچه ای فلج &#8211; شاهزده ای بی بدیل &#8211; به خواب می رود &#8211; غرق</p>
<p>در سنگلاخی  مسلخ شهوتی خشم آلود یک جسم &#8211; روح - عشق</p>
<p>تیره تنیده &#8211; تاییده پرده ی ذهنی مشوش بر افتاد به خاک ، غلط زنان تا نا کجا</p>
<p>می رود تا پای ده &#8211; تا پای رود آب دارایی هایم .</p>
<p>زنی زیبا آمد لب رود .</p>
<p>چه گوارا این آب &#8211; چه زلال این رود &#8211; این زن .</p>
<p>مخاطب خاص از نوع ( ش &#8211; ع )</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) من برایت ، همه ام را منکر.</p>
<p>پ . ن ۲ ) دنیام عوض میشه &#8211; حرف تو که باشه .</p>
<p>پ . ن ۳ ) از شادی پر گیرم که رسم به فلک  ، سرود هستی خوانم در بر حور و ملک</p>
<p>پ . ن ۴ ) جان یابم زین شب ها</p>
<p>پ . ن ۵ ) دوباره</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_10014.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من ، از جهانی دگرم</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9995.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9995.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Aug 2011 07:32:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9995.html</guid>
		<description><![CDATA[  در پس پلاسیده کوچه ی پستوی فلسفه ات ، چنه ات چه فتوایی را خواهد کرد ، نیزه ؟ نیزه &#8211; شمشیر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p>در پس پلاسیده کوچه ی پستوی فلسفه ات ، چنه ات چه فتوایی را خواهد کرد ، نیزه ؟</p>
<p>نیزه &#8211; شمشیر است ،  فقه ، آوخ می چکدش نه بل خون &#8211; غرقابه &#8211; خونابه  و گاهی</p>
<p>مانده بی گهی ، التیام &#8211; مرحم .</p>
<p>حکمت اندیشه  نهانی ، دیده ، نادیده خلقی و خلایق ، حین</p>
<p>و یا قید القای زمانی پس &#8211; پیش ( اش ) مبرایی جرم &#8211; گناهانی را دارد ، کدام در بر ؟</p>
<p>فطرت - نقل قول : تیره طینت  کاغذ هایی که فلان ، &#8230;. ز شان &#8211; بنا پاک خواهد نهاد ؟</p>
<p>کت من ، جا ز جبر پر نتراشیده ی شائبه گویان ندارد .</p>
<p>من چیدن لعل &#8211; ز رخ بر سان خدایم ن خواهم &#8211; نتوانم &#8211; تن و روح من ، می میرد .</p>
<p>در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد &#8211; عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد</p>
<p><strong><em>آری _ من ، از جهانی دگرم</em></strong></p>
<p>من ، اگر دیده  ز زنگار او ، مهر &#8211; بردارم سر</p>
<p>من ، اگر لب ز تکرار ، نام جانان &#8211; برچینم</p>
<p>من ،  اگر سجده ز روی &#8211; رخ معبود نکنم</p>
<p>من ، اگر ذکر قنوت لعل دلدار &#8211; نوش &#8211; مدهوش نشوم &#8211; نکنم</p>
<p>من ، اگر حاجت &#8211; سبحانی معشوق &#8211; ز خم زلف طلایی &#8211; نبویم</p>
<p>من ، اگر  صنما سوره ی عطرت _ بانگ آواز نخوانم</p>
<p>من ، اگر افطار ز فریاد غسل نفس های  خدایم ،  باز نکنم</p>
<p>روزه ام ، می میرد &#8211; باطل می شوم . ره دوزخ مانده بی برزخ &#8211; بی صراطی</p>
<p>هیچ مستقیم ، می گیرم</p>
<p>من ، برای داشتنت &#8211; در مقابل خدا هم ، ایستاده ام  .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) آتش دوزخ اگر ، قصد من و ما نکند .</p>
<p>پ . ن ۲ ) مجموع مه رویان ، کنار &#8211; تو ، یار بی همتا ، کنار</p>
<p>پ . ن ۳ ) وای به حال ، من دیوانه ، که افسار دلم بسته به گیسوی توست .</p>
<p>پ . ن ۴ ) مکن ناز .</p>
<p>پ . ن ۵ ) دو رکعت نماز &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9995.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرواز تا اوج</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9969.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9969.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 07:41:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9969.html</guid>
		<description><![CDATA[من ، برزخم ! زمینم ، آسمانت . پاره ، پا خورده فرشم ، مغرورانه &#8211; پهن &#8211; بر سراسر هفت طبق عرشت &#8211; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من ، برزخم !</p>
<p>زمینم ، آسمانت .</p>
<p>پاره ، پا خورده فرشم ، مغرورانه &#8211; پهن &#8211; بر سراسر هفت طبق عرشت &#8211; از</p>
<p>خاک به افلاکم . مندرس پوش گدایی &#8211; دریوزه روزانه اش ، باشد که باید خون</p>
<p> بهای قبای پادشاهی ام &#8211; می روم بالا تا اوج ، من ، پر از بال پرم .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>حالت بار شیرین &#8211; به خود می بالد و می بالم &#8211; این جهان ننگین ( م ) و</p>
<p>من &#8211; آن باشد ، دلیل بودنش که فرشته دارد . بر علت ، مزیدش چنان</p>
<p>است ، نقل قول :</p>
<p>فرشته ی من ، بر روی زمین ، نفس می کشد .</p>
<p>هان ، دنیا &#8211; چه سعادتی داری .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>من ، قیامتم</p>
<p>من ، بی تو ، خون  ، قیامت می کنم .</p>
<p>زمین و زمانت را به هم می دوزم ، به آتش می کشم !</p>
<p>جهنم نمرود ، گلستانم .</p>
<p>آن ، آنی که آن بالایی ، کنار پل چوبین ترک خورده ی بی رحم که گذرگه فردوسیان</p>
<p>است ، نهاده ام ، جا برای حیایم &#8211; شرمم &#8211; چموش و سرکش کشم &#8211; نعره -</p>
<p>جهنم می کنم ، بهشتت را - گر بدان سان باشد قرار - پل صراط جمله ام - که &#8211; یار</p>
<p>یگانه هستی ام - صنما &#8211; قدم هایش ، نخستین گمارده گام به بهشت ، نباشد .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>با نگاهت ، وضو می گیرم  - با نفس هایت ، با قسم به پاکیت ، غسل می کنم .</p>
<p>آری !</p>
<p>من ، با تو ، خدا می شوم .</p>
<p>من ، با تو ، خدایی می کنم .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) من ، بی تو ، خون ،  قیامت می کنم .</p>
<p>پ . ن ۲ ) بهروز مظفری .</p>
<p>پ . ن ۳ ) بندگی ات ، می کنم .</p>
<p>پ . ن ۴ ) دیده بسته ، در میدان مین چشم هایت ، گام می نهم &#8211; می دوم .</p>
<p>پ . ن ۵ ) که من ، تو را ، نبوسیده ام .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9969.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9966.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9966.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 07:19:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9966.html</guid>
		<description><![CDATA[من ، برزخم ! زمینم ، آسمانت . پاره ، پا خورده فرشم ، مغرورانه &#8211; پهن &#8211; بر سراسر هفت طبق عرشت &#8211; [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من ، برزخم !</p>
<p>زمینم ، آسمانت .</p>
<p>پاره ، پا خورده فرشم ، مغرورانه &#8211; پهن &#8211; بر سراسر هفت طبق عرشت &#8211; از</p>
<p>خاک به افلاکم . مندرس پوش گدایی &#8211; دریوزه روزانه اش ، باشد که باید خون</p>
<p> بهای  پادشا هی ام &#8211; می روم بالا تا اوج ، من ، پر از بال پرم .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>حالت بار شیرین &#8211; به خود می بالد و می بالم &#8211; این جهان ننگین ( م ) و</p>
<p>من &#8211; آن باشد ، دلیل بودنش که فرشته دارد . بر علت ، مزیدش چنان</p>
<p>است ، نقل قول :</p>
<p>فرشته ی من ، بر روی زمین ، نفس می کشد .</p>
<p>هان ، دنیا &#8211; چه سعادتی داری .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>من ، قیامتم &#8211; من ، بی تو ، خون  ، قیامت می کنم .</p>
<p>زمین و زمانت را به هم می دوزم ، به آتش می کشم !</p>
<p>جهنم نمرود ، گلستانم</p>
<p>آن ، آنی که آن بالایی ، کنار پل چوبین ترک خورده ی بی رحم که گذرگاه فردوسیان</p>
<p>است ، نهاده ام ، جا برای حیایم &#8211; شرمم &#8211; چموش و سرکش نعره می کشم -</p>
<p>جهنم می کنم ، بهشتت را &#8211; گر بدان سان باشد قرار &#8211; پل صراط جمله ام - که &#8211; یار</p>
<p>یگانه هستی ام &#8211; صنما &#8211; قدم هایش ، نخستین گمارده گام به بهشت ، نباشد .</p>
<p>&#8230;</p>
<p>با نگاهت ، وضو می گیرم  _ با نفس هایت ، با قسم به پاکیت ، غسل می کنم .</p>
<p>آری !</p>
<p>من ، با تو ، خدا می شوم .</p>
<p>من ، با تو ، خدایی می کنم .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) من ، بی تو ، خون ،  قیامت می کنم .</p>
<p>پ . ن ۲ ) بهروز مظفری .</p>
<p>پ . ن ۳ ) بندگی ات ، می کنم .</p>
<p>پ . ن ۴ ) دیده بسته ، در میدان مین چشم هایت ، گام می نهم &#8211; می دوم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9966.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من ، قتل های زنجیره ای تو ام _ اعتراف</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9908.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9908.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Jul 2011 16:36:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9908.html</guid>
		<description><![CDATA[باز جویی چوبه ی دار ، بامداد پنج شنبه &#8211; ۶ مرداد اعتراف _ شیرین ترین ، اعتراف عالم . نویس ، دادستان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باز جویی</p>
<p>چوبه ی دار ، بامداد پنج شنبه &#8211; ۶ مرداد</p>
<p>اعتراف _ شیرین ترین ، اعتراف عالم . نویس ، دادستان ، بستان ، زندگانیم ، اما _ بگذار</p>
<p> تا مقابل رویش بگذریم ، اما ، دزدیده در شمایل خوب او ، بنگریم - هر چند _ هر چند ، در</p>
<p>مبحوس ماندن در ذهنم &#8211; تنفس . نقطه ته خط .</p>
<p>از سر خط _  قاضی ، قلمت ، فرمانبردار ذهنم _ به نام  ، نامی  ، عشقی که جز</p>
<p>او نامی نیست :</p>
<p>بسمه تعالی</p>
<p><strong><em>فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم * بنده ی عشقم و از هر دو جهان ، آزادم</em></strong></p>
<p>آری &#8211; اعتراف می کنم &#8211; در عین چرخش سادگی چرخ روزگار &#8211; بنویس بر جرم</p>
<p>کاغذ هایم که نشد هیچ سیاه گاهی و گهی خط خطی !</p>
<p>بنویس &#8211; جرم &#8211; محکوم ، وسوسه ی طعم لبهایی که ، به آتش کشیده ام &#8211; جنون !</p>
<p>ادامه دارد : حس زنانه ی حوایی ام در پس معصومیت چشم هایی که ، خدا ، بارانش</p>
<p>را از او می گیرد &#8211; آری  ! سیاه قلم ذهنم ، مرکب واژه واژه هایم </p>
<p> دوباره و دوباره ها گر باشدم دگری عمر _ من ، هر بار ز آن لبها چینم ، آزادیم .</p>
<p>و دانم که بر دارم هر بار ، هر بار و باز هم حس زنانه ی _ مردانگیم _ حوا</p>
<p>به حکم دل ، حکم ، دل ( من از آن روز که در بند تو ام _ آزادم )</p>
<p>حکم &#8211; در حالت تعلیق _ انصراف شاکی</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>وا مانده در تبی گنگ ، نا گه به من رسیدی</p>
<p> من خود ، شکسه از خود ، در فصل نا امیدی </p>
<p> من ره به خلوت عشق ، هرگز نبرده بودم  _ پیدا نمیشدی تو ، شاید که مرده بودم </p>
<p> <strong><em>من با تو خو گرفتم ، از خنده ات شکفتم</em></strong></p>
<p><strong><em>چشم تو شاعرم بود ، تا این ترانه گفتم</em></strong></p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) شش لوی دل</p>
<p>پ . ن ۲ ) مرا با خود ببر ، تا توج خواستن _ بگو با من ، که با من ، زنده هستی</p>
<p>پ . ن ۳ ) آشتی</p>
<p>پ . ن ۴ ) من ، حس زنانه ای حواییم</p>
<p>پ . ن ۵ ) روز های ، زندگی</p>
<p><strong><em> </em></strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9908.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به حکم دل – حکم ، دل</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9862.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9862.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 27 Jul 2011 06:55:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9862.html</guid>
		<description><![CDATA[تیر می کشد ، دست به دامن همه ثانیه های انکار شده ام ، بغضی مه گرفته میان همه قوز بالا قوزهایم ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تیر می کشد ، دست به دامن همه ثانیه های انکار شده ام ، بغضی مه گرفته میان</p>
<p>همه قوز بالا قوزهایم ، نه می بارد ، نه می میرد .</p>
<p>قدح قدح به صلیب می کشد ، تیر می کشد آن ، من نام نامی _ تیر می کشد و</p>
<p>می کُشد مانده جدا از لامسه ام را ( همه اش ) ، قید تردید اینبار ، اما &#8211; نه</p>
<p>می بارد &#8211; نه می میرد .</p>
<p>بهتی حیرت زده ، فوران زده ، خفه قان شده ، ضربان شده ، سبلان شده &#8211; کوه</p>
<p>در شائبه ای خیس حین فصل خشک سالی &#8211; ثباتی بر بافتن رویایی بدون کلاف</p>
<p>در چرخش تناقض میان خواستن _ نتوانستن ، رژه می رود در مقابل ذهن به</p>
<p>تاراج رفته بر روی سنگلاخ های خونین _ تصاویری سخت  ، زمین گیرش</p>
<p>کرده ، نابودش می کند ، به جنون می کشدش ، خم می شود ، زانو میزند ،</p>
<p>زمین می خورد ، مات می بیند ، بغض می کند ، ابر می گرید &#8211; باد می وزد</p>
<p>بر برگ های زرد شده ،  زیر بوسه ی شلاق سان باران مصیبت &#8211; این</p>
<p>سو &#8211; آن سو &#8211; مشوش ، مترادفی پریس &#8211; به مسلخ می برندش ، اما</p>
<p>نه شور می گیرد ، نه نور می تابد ، نه می بارد &#8211; نه می میرد ، تنها</p>
<p>خورد می شود ، خم می شود ، می شکند .</p>
<p>و چه مردانه می جنگد &#8211; می میرد ، در جنگی که میداند می بازد .</p>
<p>آری تیر می کشد &#8230;.. نه می بارد &#8211; نه می میرد  &#8211; نه &#8230;.</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) شور تویی ، نور تویی ، کعبه توای &#8230;..</p>
<p>پ . ن ۲ ) ای کاش مسیرت بودم ، تا هر روز از من گذر کنی .</p>
<p>پ . ن ۳ ) برفک ببین ، آنچه را که نباید .</p>
<p>پ . ن ۴ ) مثل آزادی تو زندون .</p>
<p>پ . ن ۵ ) تیر می کشد ، &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9862.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وَنگ</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9772.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9772.html#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Jul 2011 15:09:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9772.html</guid>
		<description><![CDATA[وَنگ &#8230;.. پ . ن ) ب ، م ، د ، م ،خ ، م ، م &#8211; س ، ع ، ک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وَنگ</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ) ب ، م ، د ، م ،خ ، م ، م &#8211; س ، ع ، ک ، ک ، ا ، د</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9772.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تو صنم ، نمی گذاری که مرا ، نماز باشد</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9730.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9730.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Jul 2011 08:33:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9730.html</guid>
		<description><![CDATA[زان رخ غبار زده ، اینبار دلم ، به ره رسیده ، از کنج غم خزیده تا شاید ، که تاکیدی بر قید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زان رخ غبار زده ، اینبار دلم ، به ره رسیده ، از کنج غم خزیده تا شاید ، که تاکیدی بر</p>
<p>قید احتمال دارد را از خویشتن رعا کنم و گویی گویم فریادم را ، شب سیه گذر کند .</p>
<p><strong><em>که تو که ، تو هستی</em></strong></p>
<p>و چه مفرد لذت بخش حالتی ست ، رهایی از ، لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه ( روزگار )</p>
<p>که از این برزخ ، تو ( من ) را رهاند ، و من _ تو ، ای صنم نام را خدای خود نهم نام و دانم</p>
<p>آن ندانسته  نامش میان همه خیابان های شهر ، نامش را _ عطرت ( ش ) را _ سجده تا ابد</p>
<p>کعبه تو ای ، نور تویی ، شور تویی .</p>
<p>آرامش با جز دیازپام ده &#8230;.. !</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>دوباره می خندیم ، دوباره ها ، دوباره ها ، &#8230; مرا ببوس</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>چه نماز آن را ، که ،  تو را  خیال باشد _ تو صنم نمیگذاری ،  که ، مرا نماز باشد</p>
<p>&#8230;..</p>
<p> <strong><em>چند لحظه ، همای مرا ، نفس بکش ، هوایی چشم هایت می شوی </em></strong></p>
<p>پ . ن ۱ ) بگو بگو ، که ، هستی ، برای آخرین بار ، بگو _ که هستی</p>
<p>پ . ن ۲ ) من طاقت دوباره مردن ، ندارم .</p>
<p>پ . ن ۳ ) هر آن جهت ، که ، تو باشی ، سجده می کنم ، کعبه ام !</p>
<p>پ . ن ۴ ) دلشوره ی دریای نبودنت را، از من بگیر .</p>
<p>پ . ن ۵ ) هوا را از من بگیر ، خنده ات را نه !</p>
<p>پ . ن ۶ ) مرا ببوس</p>
<p>پ . ن ۷ ) تا ابد ، ایستاده ، محکم ، استوار</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9730.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ذهن شاگرد خنگ ، فاجعه است</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9663.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9663.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jul 2011 18:14:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9663.html</guid>
		<description><![CDATA[کلیشه را که این بار مصداق باشد بر مقدمه به درک می فرستم ، باشد که حالت به سان گونه که خواهم ( ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کلیشه را که این بار مصداق باشد بر مقدمه به درک می فرستم ، باشد که حالت</p>
<p>به سان گونه که خواهم ( ی ) باشد . بر روی سنگ فرش های خیابان ها که اصراری</p>
<p>بر وجود باران زیر چراغ  های زرد اندر آنجایی که خیالم است ، دارد - نقش می بندد .</p>
<p>تار تصویر نماهایی که تداعی می کند هر آن چه را که باید و هر آنچه که نیست !</p>
<p>تا شاید خنگ فاجعه ، خیالی باشد بیمار ، نه ذهنی زیبا .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>به هر گوشه سرک می کشد ، این کودک درون ذهنم ، افسار گسیخته و لاینتهی .</p>
<p>سر در سر کشی این همه تلاطم ، مشوش _ شاید این بار بن آبیاری را که بیانگر</p>
<p>نقل قول است ، باید سشوار باشد _ در راستای خطی تا ابد مستقیم و دزدم از خط</p>
<p>اول ، درک را و فقط درک را و گذارمش در جمله ای که از مقابلم می گذرد ، تا</p>
<p>تاکیدی کند بر رسیدن به ته جمله &#8211; خط &#8211; نقطه</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) ای یاد تو ام مونس ، در گوشه ی تنهایی .</p>
<p>پ . ن ۲ ) سریالی که تمام نمی شود ، این افکارم &#8230;..</p>
<p>پ . ن ۳ ) بیمار ( م ، ی ، د _ یم ، ید ، یند )</p>
<p>پ . ن ۴ ) و گه گاهی دو خط سکوت .</p>
<p>پ . ن ۵ ) به همین سادگی .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9663.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دست من ، نیست</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9572.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9572.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jul 2011 07:56:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9572.html</guid>
		<description><![CDATA[چه دردی دارد ، زاییدن فکر ، بر روی تیره طینت کاغذ هایی که فقط داعیه ی مبرا بودن ، در اذهان لاغر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چه دردی دارد ، زاییدن فکر ، بر روی تیره طینت کاغذ هایی که فقط داعیه ی مبرا</p>
<p>بودن ، در اذهان لاغر و به رنگ چپاول شده ی آن اقوام نامی که اعدام کردند ، ریشه ی</p>
<p>قوم را دارا می باشد_ هنگاه بدانی که ریشه  دواند ، بخالت کلامتی که ارجع دانند به</p>
<p>مردن بر روی سنگ فرش این ادعای تیره ، کودتای اندیشه ای که اصرار بر جاری</p>
<p>شدن را دارد .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>غسل باور های کلیشه ای ، بدان سان حالتی ، مبهم ، با آب باران رود گنگ اندیشه ی</p>
<p>خشک شده در ماتم خشک سالی اندیشه ها ، در هجوم هبوط این همه سر در گمی .</p>
<p>&#8230;..</p>
<p>پ . ن ۱ ) دست من نیست ، نفسم از عطر تو ، کلافه میشه .</p>
<p>پ . ن ۲ ) کاما !</p>
<p>پ . ن ۳ ) کودتای ذهنی ، که ، مه گرفته است !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9572.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پانصد سر ، سر در گم</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_9038.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_9038.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Jun 2011 15:05:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_9038.html</guid>
		<description><![CDATA[گردش روزهایی که فقط شب می شوند وشب هایی که روز ! چگونه شدنشان است ، که شدمانمان را بر باد داد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گردش روزهایی که فقط شب می شوند وشب هایی که روز ! چگونه شدنشان</p>
<p>است ، که شدمانمان را بر باد داد و داد را سر لوحه ی شکنچه ی ثانیه های</p>
<p>به صلیب کشیده ام قرار داد ، تا منبابی باشد بر آنچه که ، هبوط آرامشم  باشد</p>
<p>حتی اگر با دیازپام !</p>
<p>مصداق حالت ، پانصد سر سر درگم ، شاید !</p>
<p>&#8230;</p>
<p>پ . ن ۱ ) این صندل رسوایی .</p>
<p>پ .ن ۲  ) شکن ، شکن !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_9038.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صندلی</title>
		<link>http://www.bushehrws.com/feed_7782.html</link>
		<comments>http://www.bushehrws.com/feed_7782.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 May 2011 15:28:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ های بوشهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.bushehrws.com/feed_7782.html</guid>
		<description><![CDATA[همان صندلی ترم یک ! همان صندلی های ترم یک ! همان صندلی و صندلی های خفه قان زده و مشوش ! صندلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همان صندلی ترم یک !</p>
<p>همان صندلی های ترم یک !</p>
<p>همان صندلی و صندلی های خفه قان زده و مشوش !</p>
<p>صندلی ها را بشکنید تا نشکنید ، نشکستم که &#8230; که شکستم .</p>
<p>طرح بزرگترین معمای عالم ، راز سکوت صندلی ها ، علامت سوال &#8230;</p>
<p>&#8230; که &#8230; هوا را از من بگیر ، خنده ات را نه !</p>
<p>پ . ن ۱ ) آن نمی دانم نامش میان همه خیابان های شهر .</p>
<p>پ . ن ۲ ) بیا بیا ، _ که نگارت شوم بیا _ که نگارت شوم _ به طرف</p>
<p> سایم و تن را &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.bushehrws.com/feed_7782.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

