به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر…
آدم های زیادی را دیده ام که صبح را به امید مرگ شب میکنند و مدام انتظار مرگ می کشند. ولی به نظر من مرگ خودش به سراغ آدم می آید و نیاز نیست که آنسان به انتظار مرگ نشیند.و به همین دلیل است که سهراب اینقدر بر واژه زندگی تاکید دارد و میگوید تا شقایق هست زندگی باید کرد و بعد در کیفیت زندگی کردن می گوید زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است و خیام هم در همین زمینه میگوید خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است.این خوش باشی که خیام میگوید یعنی چه؟ در همین زمینه شعری از پابلو نرودا با ترجمه احمد شاملو با هم می خوانیم که درس زندگی میدهد.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . . .
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری