توضیح تاخیر نوشت:
به قول استاد بنایی :
زپلشک آید و زن زاید و مهمان غریبی ز در آید !
نتم قطع شد و سیستمم پکید و امتحانامم رسیدن ( الحقم که مهمان غریبی هستند
)
روزنوشت :
این روزها :
این روزهایم عجیب شبیه توست !
اخمو، کسل و عجول !!!
نظر خواهی :
یه دوستی دارم که نوشته هاش به نظرم خیلی دلچسب و شیرین میاد( نه
اینکه نظرم خیلی هم کارشناسیه
) من نوشته هاشو دوست دارم و همش
بهش میگم که اگه حوصله کنه و وقت بذاره میتونه کارهای خیلی خوبی داشته
باشه اما ظاهرا خودش زیر بار نمیره .
منم یکی از نوشته هاییش که همینجور وسط خط خطی کردناش بود رو برداشتم
صادقانه بخوام اعتراف کنم اینه که دزدیدمش .![]()
میخوام اینجا بذارمش و نظر شما رو هم راجع به نوشته اش بدونم بعد شاید
متقاعدشه که ادامه بده شایدم برعکس شه
! به هر حال منتظر نظرتون هستم
البته فراموش نشه که این یه نوشته است که صرفا روی کاغذ پیاده شده نه پیش
ز مینه ای براش بوده و نه ویراشی شده !
نسکافه ی گرم :
نسکافه ی گرم ، باد ملایم زمستانی ، پنجره ی بسته ، صدا صدای سوز
بادیست که از لابه لای پنجره ی چوبی کلبه ، گوش را به شنیدن میخواند .
اینجا برف هم آبیست ، آسمان همان رنگ قدیمیست ، هر چه می آید از او
آبی آبیست !
تپش برف به روی برگ های سبز جای دیدن دارد ، نسکافه ی گرم چشیدن
دارد ، سوی چشمانم رو به سوی بچه آهوییست هراسان از گرگ ، در پی
مادر خویش ! به سراغش رفتم که به سان خویش کمکی باشم .
برفهای آبی ، همه جا آبی زانوان در برف ، با تلاش خویش به سراغش
رفتم ، به بغل شیرین بود یار نوین تنهایی من ، کلبه ام جای گرمی بود .
با نگاهی گیرا رو به او جذب شدم ، با یار جدیدم گرم صحبت شدم .
من هستم و آهو ؛ شومینه ی من آتش گرمی دارد ؛ حرفهایم با چوب ، با
آهو شنیدن دارد!!
برون کلبه دو قدم مانده به در ، جناب برف ایستاده گوش به گوش ،
شده او مدهوش !!
اصل کاری :
با اینکه به نظرم باید حرف مهم رو اول زد اما این دفعه آخر میزنم !
و اونم اینه که ۲۵ تولدمه !!
آخه چی ازین مهم تر میخواستین ؟؟
از اونجایی که بسیار آدم کم توقعی هستم ! پذیرای همه جور هدیه ای از جانب
شما دوستان عزیز میباشم ![]()
خلاصه اش اینکه دست خالی نباشید
پی نوشت۱ : قلکاتون رو یه وقت نشکونیدا باور کنید اصلا راضی به زحمت
نیستم !! ما اینجا کارت خوان داریم کارتم بکشید قبوله ها !!![]()
پی نوشت ۲ : با تو هستم تویی که همیشه موقع تولدم جیم میشی و به روی مبارک نمیاری فکر
نکن حالا که تهران هستی یادم میره !! بالاخره که بر میگردی![]()
مخاطب نوست : نمیدونم چرا اینقدر جدیدا احساس میکنم مهر و محبتت
بدجوری تو دلم ریشه دوونده
هر چی فکر میکنم میبینم که روز به روز دارم بیشتر شیفته ات میشم حالا که
اینقدر دوست دارم و پاچه خواریتو کردم ببینم واسه تولدم چه میکنی ؟
![]()
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : نوشتهی بعدی » | ||
| نوشته پیشین : « همه چی با هم | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||