روزمره !! ( شانار یا نارسو ؟ )

با الهام ( دوست صمیمی ام ) بیرون بودیم . گفت : خیلی وقته بستنی انار نخوردیم بدجوری هوس


کردم بریم بخوریم ؟


گفتم : باشه ! کجا بریم ؟


گفت : بریم شانار !


گفتم : واااای نه ! یادت نیست همین چند ماه پیش به علت تخلفات بهداشتی یه مدت تعطیل بود ؟


نه ، اونجا نریم بریم نارسو !


گفت : تو که میدونی من این چیزا  واسم مهم نیست . این تویی که حساسی ! باشه بریم نارسو!


رفتیم


به نظر خیلی تمیزتر از شانارمیومد! دونفر اونجا کار میکردن بعد از اینکه سفارش دادیم و بستنی هامون


آورده شد ؛ هردو رفتند پشت یخچال مغازه و به کارشون مشغول شدند .


هنوز اولین قاشق بستنی رو نخورده بودیم که صدای یکیشون اومد : اوه عجب کثافت کاری شد!


اون یکی در  حالی که سعی میکرد آروم تر صحبت کنه گفت : عیب نداره ! شده دیگه ! دلت پاک باشه !


الهام :


من:


و هر کاری کردم دیگه نتونستم حتی لب بزنم !


الهام : تا تو باشی اینقدر حساس نباشی ! اگه نمیخوری بستنی تو بده من ! من اگه غذا کثیف نباشه


بهم نمیچسبه







پی نوشت : حالا یه عمر سرم منت میذاره که من دعوتت کردم بستنی


پی نوشتِِ پی نوشت : خیلی وقت بود خاطره نذاشته بودم تو وبلاگم گفتم دوباره  بذارم ببینم چه


 مزه ایه؟ آخه مزه اش یادم رفته بود  خوش مزه بود اما نه مث بستنیه !


اصل کاری نوشت : ممنونم  که مرتب بهم سر میزدید ! و فراموشم نکردید


خوشحالی نوشت : تو این مدت اتفاق های خوب زیاد افتاد ! یکیش آشنایی و دیدن بچه های وبلاگ


نویس بوشهری بود ! گرچه تلاششون واسه اینکه شام دعوتشون کنم بی نتیجه موند


بازم نوشت : دیگه منتظر چی هستی ؟ همه رو گفتم که


 

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !