طالع !!

ورق ها رو پخش میکنم جلوم و حسابی قاطیشون میکنم ، دوباره جمعشون میکنم و بُُر میزنم و از


پشت میچینم و جوری حریصانه فال میگیرم که انگار قراره واقعا آینده ام رو بگه؛ توی ورق ها  دنبال چیزی میگردم


که خودم هم میدونم نیست .


میاد داخل و نگاهی بهم میکنه و پوزخندی میزنه و میگه : به به ! شمع و گل وپروانه همه جمعند دیگه،


اخم هامو در هم میکشم و رویم و بر میگردونم و به فال گرفتنم ادامه میدم .


کم محلی کردنم رو نادیده میگیره و میگه : حافظ و شمع و قهوه بس نبود حالا اسباب لهو و لعب هم


اضافه شد ؟


واسه اینکه لجشو در بیارم دهن کجی میکنم و میگم چیه خوشتون نمیاد ؟ مسلمونیشم داریم!!


با تسبیح و قرآن هم میتونم فال بگیرم . اگه قهوه به مذاقتون خوش آیند نمیاد چای هست ها !


با اونم میشه فال گرفت.


لبشو میگزه و میگه : استغفرالله ! شما به قرآن خدا هم حرمت نمیذارید !!


چقدر جوون امروز بی هویت شده . کمی خودت رو تکون بده . تو فال هات دنبال چی میگردی ؟


برو تلاش کن تا به دستش بیاری .


زیر لب میگم دنبال همون چیزی که تو خرابش کردی و دیگه هم قابل درست شدن نیست .


میگه : چی میگی زیر لب با خودت غر غر میکنی؟ بلند بگو منم بشنوم .


میگم : هیچی!


- هیچی ؟ هیچی که نشد حرف ! نشد کار ! آخه مشکلت چیه ؟ چی کم داری ؟ چی میخوای که


نداری ؟


تو دلم میگم : خودم رو !!!


ـ چرا هیچی نمیگی ؟ بایدم هیچی نگی ، اصلا چی داری که بگی؟ هان ؟


از خودتون هیچی ندارین همتون همین طورید ، زندگی واستون همین جور خوش خوشان میگذره


واسه یه لقمه نون سگ دو نزدید که اینجور لگد به نعمت نزنید . همه ی وقتتون شده یا فال


گرفتن یا پشت کامپیوتر نشستن و واسه همدیگه با این آدمک های کله زرد قلب و بوسه فرستادن.


اینقدر تو دنیای مجازی گشتین که خودتونم دارین کم کم مجازی میشین عملا بود و نبودتون فرقی


نمیکنه . این ها همه توطئه ی آمریکاست ، تاثیر شیطانه . پاشو ! پاشو ! از تو حرکت از خدا برکت !


و بدون اینکه منتظر جواب بشه از اتاق رفت بیرون شاید چون میدونست جوابی نخواهد شنید.


از شنیدن کله زردیا و دنیای مجازی لبخند محوی روی لبهام نقش میبنده ؛ همه ی تلاشش رو کرد


که بگه دنیاتو میشناسم و منم میفهمم. حتی ته حرفاش غرور ناپیدایی هم بود گویا خودشم از


این کله زردیا بدش نیومده .


دلم میخواد بهش بگم من از بی چادری خونه نشینم ! اما حوصله ی بحث کردن رو ندارم میدونم


تا بخوام لب واکنم باز میره بالا منبر .


حوصله ندارم از اول بگم که دست روی هر کاری گذاشتم یا به شخصیت اجتماعیت نمیخورد  یا


خونوادگیت یا مذهبیت و یا به مذاقت خوش نمیومد  و اون کارهایی هم که واسشون ایرادی


پیدا نمیشد اینقدر سنگ انداختی جلوشونو و به طریقی مانعشون شدی که عملا ازم هیچی


نموند . خدا بیامرزه پدر آمریکا که با وجودش نعمتی شد برای شما !!


نمیدونم شاید هم ایراد از منه اگه یه بار قد علم کرده بودم شاید الان ….


با بی قیدی شونمو میندازم بالا و  میگم بیخیال  و دوباره مشغول فال گرفتن میشم .


سرباز ، تک دل ، بی بی = یه عاشق واقعی داری اما رقیب سرسختی هم داری !


خنده ام میگیره ! چه فال چرتی ! دوباره ورق هارو پخش میکنم .


از اون اتاق باز صدام میکنه : شیرین ، شیرین ! این کله زرده که موهاشو چنگ میندازه یعنی چی ؟







پی نوشت : این کله زردیا ایده ی داروغه ی عزیز بود ، همین الان بگم تا بهم انگ سرقت ادبی نخورده



پی نوشتِِ پی نوشت : چقدرم که ادبی


پا نوشت : دو پست قبلی رو حذف کردم گمونم نباشن بهتره ! البته بیشتر به پیشنهاد دوستان بود.


اصل کاری نوشت : فعلا یه مدتی نیستم !!! اگه بهتون سر نمیزنم ازم دلخور نشید . گرفتاری دارم


که باید حل شه ! اما بر میگردم ، حتما !! دوستون دارم !! فراموشم نکنیدااااا   !


 

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !