خیلی دور … خیلی نزدیک
چند روزی از تولد یک سالگی وبلاگم میگذره و من گذر زمان رو توی این یک سال و چند روز متوجه نشدم . یک ساله که از نوشتن و داشتن وبلاگم میگذره . اول توی بلاگفا بودم و بعد به وردپرس. اینم هدیه تولدم بود که یه دوست عزیز بهم داده بود . توی این یک سال اتفاقات هم خوب و هم بدی گذشت . خوبهاش رو که خیلی دوست دارم و همیشه با یاد آوری اون لحظات شیرین لبخند امیدی روی لبهام میشینه . امید به زنده بودن و زندگی کردن .
توی این یک سال دوستان وبلاگی خوبی پیدا کردم . دوستان خوبی چون ( میلاد . روزبه . سمیه . مهشید . رضا عبدو . عسلی و …. ) دوستان عزیزی که دیگه یادم نیست اسامیشون . اما تک تکشون رو دوست دارم . ( دوستان قبلی رو نام نبردم چون پیشتر از این با همشون آشنا بودم .
به بهانه ی یک آغاز
یک ساله دیگه هم فرصت زندگی پیدا کردم . رفتم و بازگشتم . یافتم و نیافتم . خندیدم و گاه گریستم . بین هوشیاری و نا هشیاری نوسان کردم . نزدیک شدم و دور از همه . رنج بردم و لذت بودن در کنار شما . سکوت کردم و فریادی نکشیدم .
خیلی دور چه زود گذشت و خیلی نزدیک سالهای دیگری را پشت سر خواهیم گذاشت تا به اانتها برسیم .
خیلی دور چه آرزوهایی داشتم و خیلی نزدیک نیمی از اون آرزوها بر باد و به دست فراموشی رفتند .
نمیدونم این سالها هم شاید خیلی دور ، خیلی نزدیک گذشتند تا به اینجا رسیدند . ابتدا با رویای بودن تو و در انتها بدون اثری از تو و چقدر من خوشحالم که بلاخره با مدد و یاری خدای خودم تونستم ذهنم رو از همه خیلی دورهای زندگیم پاک کنم . بی نهایت خوشحالم .
بودند دوستان عزیزی که بهم توی این قدمی که میخواستم بردارم کمک کردند و همراهی . که از تک تکشون تشکر میکنم . گرچه ابتدا وقتی پای نهادم توی این راه دشوار به تصور اینکه سخت است داشتم جا میزدم اما دوستان بسیار مهربونی داشتم که کمکم کردند تا مسیر گام نهادنم رو به راحتی و بدون ذره ای سستی بردارم و من بی نهایت سپاسگذارشون هستم .
و چه زیباست زندگی بدون دیدن کابوسهای شبانه و بغض های بی نشانه . چه زیباست اونی که اون بالا نظاره گر ماست . چه زیباست لبخندهای خداوندی و من خوشبخت تر از اونی هستم که بودم .
خوشبخت چون خدایی دارم که پناه گاه دلتنگی هایم بوده و هست .
خوشبخت چون خانواده ای دارم دلسوز و مهربان و همراه .
خوشبخت چون خواهری دارم به لطیفی برگ گل و دوست داشتنی و عزیز .
و خوشبخت تر چون دوستانی بسیار همراه و دوست داشتنی * خواهران و برادران عزیزی * دارم که همیشه و همه جا همراه همیم . چه در شادی و چه در غم .
آری من از داشتن این خوشبختی ها خوشبختم .
در انتهای این همه خوشبختی اما آرزویی دارم دست نیافتنی و محال
اما باز هم خدای خودم رو شاکر و سپاسگذارم .