یادم نره!

ساعت ده شبه…

آقایون چیز میزاتون رو جمع کنین کتاب خونه تعطیله!!

مثه همیشه یه حس فوق العاده اس همین که مسئول کتاب خونه میاد و این جمله رو میگه!! آدم عذاب وجدانش نابود میشه …!

میایم پایین، همه ی همکلاسی ها دور هم جمع شدیم! یک هویه پیشنهاد ِ از ته جمعیت بلند میشه…

دست جمعی بریمممممم پیتزاااااااااااااا!!!

پیتزا رو خوردیم، ۴۰ دقیقه پیاده روی راه برگشت و گفتن خاطرات خونه دانشجویی وخندیدن از ته دل !!!

پ.ن: همیشه فکر میکردم خاطرات خونه دانشجویی دخترا چطوری باید باشه!! وقتی امشب شنیدم بعضی تیکه هاشو واقعا اشکم در اومد از خنده

پ.ن۱ : یه حس فوق العاده خوبه که توی جمعی هستی که دوست دارن و تو هم تک تکشون رو دوس داری، بهشون اعتماد داری و بهت اعتماد دارن … یکی از زیباترین حس های دنیاس!!

پ.ن۲ : خدایا منو از دست این شهاب خلاص کن!! با این جزوه اش… :(

پ.ن۳: خدایا شکرت!

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.