مریم حیدرزاده
بریم سر وقت پی نوشت ها :
پ.ن ۱ : این روزها جدا خیلی داره سخت میگذره ها . واسه من که اینجوریه . واسه شما دوستان چطور میگذره ؟؟
پ.ن ۲ : امتحانات هم که شروع شده و دیگه با بچه ها نمیشه رفت بیرون . همشون درس و امتحان دارند . این وسط گناه من و اون دوستایی که امتحان نداریم چیه ؟؟؟ ها ( ایموشن لی لی پوت چوب به دست :دی )
پ.ن ۳ : از یه دوست عزیز تشکر میکنم . اون دوست عزیز باهام حرف زد و گفت که استعدادت خوبه تو عکاسی منتها منتها اگه بیشتر دقت کنی . حالا تصمیم گرفتم برگردم کارگاه عکاسی اما بیننده خاموش جلسات کارگاه باشم و هرگاه که حس کردم عکسی که گرفتم خوب شده اون وقت عکسم رو میبرم که شرکت کنم تو جلسات نقد عکس .
پ.ن ۴ : از دیروز شروع کردیم افتادن به جون هر چی پارچه که داریم و دادیم به خیاط که برامون لباس بدوزه .
خاطره نوشت مربوط به عروس پ.ن ۴ :
آخه روز شماری برای اون ۲ تا عروسی که بعد از ماه صفر داریم داره شروع میشه . عروسی بهترین دوستم و همبازی بچگیهام . دوست عزیزی که فاصله سنیمون همش ۶ روزه و کلی با هم جوریم . دوستی که دارم با وجودی که داره ازدواج میکنه ولی باز هم سعی میکنیم هر چیزی که میخریم شبیه هم باشه .
آخی یادش بخیر کلاس سوم ابتدایی که بودیم همه وسایل هامون رو شبیه هم خریدیم . از کیف . کفش . مانتو . دفتر و ….. ( البته اون موقع خیلی شبیه هم بودیم . طوری که معلم ها جابجا میگرفتنمون :دی ) یه روز معلم کلاسشون من رو با دوستم اشتباه گرفت و هی پیله میکرد که چرا سر کلاس نمیای . حالا هی ما اصرار که بابا من شاگرد تو نیسم . ول نمیکرد ها آخر سر مجبور شدم برم یه زنگ سر کلاسش بشینم که دوستم حاضری بخوره . شانس آوردم که اون ساعت ما هنر داشتیم . و زنگ بیکاری بود . اینقده حال میداد چون معلممون آشنا بود و من ترسی از غیبت واین ها نداشتم .
ها راستی واسه عروسی این دوستم قراره عکاسشون باشم و باید از صبح با عروس باشم . :دی
مجتبی جون اون چک رو از همین حالا آماده کن که دیگه بعد تو اون وضعیت نخوای چک بدی :دی
بهترین دوستم . بهترین همبازی کودکیهام و بهترین همسفر مسافرت هام دوست دارم و برات آرزوی خوشبختی میکنم .
وییییییییی خیلی شد .
ببخشید دیگه .
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : مزنده خواهم ماند » | ||
| نوشته پیشین : « تگزاس سیتی | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||