۱۴مین روز ۴مین فصل سال ۸۸
امروز ۱۴مین روز ۴مین فصل سال ۸۸٫هوا تقریبا سرد .
امتحانا از فردا شروع میشن . درس خوندن خوبه . هر وقت یاد میگیرم از خوندن خوشم میاد و دوست دارم . هر وقت یاد نمیگیرم ازش خسته و بیزار میشم , ولی سعی می کنم این بیزاری رو خیلی زود فراموش کنم و باز بخونم تا یاد بگیرم .
یکی از پروژه های پایان ترم رو تحویل دادیم . یکی دیگه ش مونده .
روزهای تحویل پروژه یه حال خاصی داره . با اینکه اکثریت تا صبح بیدار بودن و تا دقیقه های آخر کار می کردن و خسته هستن ولی همون روز کلی انرژی دارن . خیلی عجیبه . این روزهای همراه با استرس رو دوست دارم .
خیلی وقتا رفتار آدم ها اون چیزی که تو انتظار داری نیست . اینو هم خوب می دونی . ولی وقتی با اون برخورد رو به رو میشه یخ می زنی ! چرا خوب ؟ مگه تو نمی دونستی ؟ پس چرا اینطوری میشی ؟
یه وقتایی یه نقطه های سیاهی تو زندگی آدم هست . نمیشه پاکشون کرد ؟ نمیشه براشون کاری کرد که اینقدر اذیت نکنن ؟!
پ.ن : بعضی وقتا یه حرفایی هست که باید فقط تو دلت نگهشون داری . ولی بعضی وقتا هم بعضی از همین بعضی حرفا اذیتت می کنن .
در ادامه اطلاعیه فوری : صاحب کاپشن پیدا شده ولی چون هنوز مشخصات نداده بهش تحویل داده نشده :دی