تنها تر از سکوت

به بهانه ۱۴ دی روز آمدنم


تنها تراز سکوت


نشسته ام ، تنها تر از همیشه


در سکوتی بی پایان


و باز هم قلمم بوسه میزند بر لبان کاغذ کاهی دفترم


بنام خداوندگار


روی کاناپه ی کنار شومینه نشسته ام ، قلم به دست ، ذهنم مملو از هر پوچی


 


هجده شمع رنگارنگ روی کیک تولدم ، پدرم کنارم نشسته خندان ، کلاه بوقی تولدم را روی سرش گذاشته . خواهرم با همان لباس های حریر سفید و مادرم…


پنجره باز شد و بادی که شمع های تولدم را خاموش کرد و مادرم را در میان دود ها با خود برد.


 


من هنوز مینویسم . اشک هایم مادرم را خیس و کم کم از میان نوشته هایم پاک کرد .


 


پدرم هنوز کلاه بوقی تولدم را از سرش برنداشته ، میخندد . خواهرم میرقصد . مثل یک سال قبل .


نور شمع هایی که مرا نوزده ساله کرده اند افتاده روی روبان مشکی قاب عکس مادرم و چهره ی خندان پدر در انعکاس شیشه قاب عکس .


 


قلمم کلمه ها را مرتب و در صف نوشته هایم میگذارد و من غرق در این کلمه ها .


صدای خواهر ده ساله ام نگاهم را به سمتش کشاند ، هدیه ی تولد بیست سالگی ام و آهنگ شادی که زیر صدایش ، گریه ی نوزادی از خانه ی همسایه بود . گریه ی نابرادری ام که با قاه قاه خنده ی پدرم در هم شده بود .


 


سکوتی که صدای باران ، آن را شکست . خواهرم خوابیده . ساعت فردا بودن را نشان میدهد .


دیگر بس است . نوشتن را میگویم .


هنوز تنهایم و هیچ کس تولد بیست و یک سالگی ام را تبریک نگفت……


 


آرمان اصلاح پذیر

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !