بشکن سکوت خلوتم. . .

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ برنمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

 

 

گفتم نرو 

توو چشام نگاه کردی و گفتی نه باید برم 

گفتم بمون من عاشقتم 

گفتی عشق نیست ، عادته 

آره ، تو رفتی 

و من شکستم و گریه کردم 

به خدا سپردمت، تا نگهدارت باشه 

شنیدم با یکی دیگه رفتی 

و من سر تا پا سوختم 

نوشتم و اشک ریختم تا آتش جنگل عشقم رو خاموش کنم 

ولی آتش عشقم شعله کشید…

دیدی و خوندی آتش عشقی که از فراقت نوشتم 

و من به یاده آخرین نگاهت زمزمه کردم :
یادم آمد که رفته ای
و دلم باز شکست
و تنم باز گریست
و چشمانم پی یاری گم شد
من چه تلخم امروز..
و یادم باشه همه چیز خاطره شد…  

و تو ….

ناگهان برگشتی 

گفتی دوستم داری 

گفتی ببخشمت 

گفتی و گفتی و گفتی 

ولی میدونی…. 

"تو هیچ وقت دروغگوی خوبی نبودی"   

و من دوباره، آروم و تنها و غمگین در این کوچه بارون زده و خلوت قدم میزنم
و زیر لب می خونم:

درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز

آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت بین
دیدم که گذر می کردی
درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه اتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
در آن شب سرد پاییز
آهنگ سفر می کردی

از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه اتشین شد
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه اتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شبی که بر نگشتی


پی نوشت:

- تو هم تمام شو تا شروع شوی…

کاش میدانستی…

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.