تَقُ تَق

فقط برای حفظ ِ خاطرات …!

پارت اول  :

مکان : دانشگاه – آزمایشگاه شیمی آلی | زمان : ۱۴:۳۰

سر بن ماری جوش ایستادم،  و دارم اتانول اضافه میکنم برای تبلور مجدد یک هو میبینم داره مستقیم میاد سمت ِ من!! میدونم آدمیه که اصلا نمیشه باهاش شوخی کرد، شوخی های خرکی میکنه عین ِ خیالشم نیس!! اومد نزدیک یه نگام کرد، یه نگاش کردم! از اون خنده های شیطنت بارش زد و یک هو با مشت کوبید به بازوم :

- چطورررررررییی گوگوریییییییی!؟

استاد خیلی بد نگاه کرد !!!!

—————————————-

پارت دوم

مکان : خونه | ساعت : ۴ صب

قراره یک ساعت دیگه میدون ونک باشیم که از اونجا با بچه ها بریم شمال! با چند تا از پسرا شب ِ قبلش جمع شدیم خونه ما !! ساعت ۳:۴۵ یه مکالمه تلفنی در حد بوندس لیگا منو خرکیف میکنه!! آهنگ ِ لاو استوری رو میذارم و بچه ها رو با ماچ بیدار میکنم!! همه شاخ در آوردن!!

محمد رضا پا میشه و با تعجب یه نگاه به من میندازه و میگه : بچه ها یکی یکی برین خودتون رو تست کنین توی دستشویی این خیلی مشکوک میزنه معلوم نیست خواب بودیم چه بلایی سرمون آورده که اینقده خر کیفه!!

کلی میخندیم!! بعدش هم یه مسافرت یه روزه شمال و کلی خاطره ریز و درشت !

—————————————

پارت سوم

مکان : دانشگاه – سرجلسه میان ترم شیمی آلی | زمان :۱۱:۳۰ صب

به یک ردیف نشسته ایم، منو علی و علی و امیر و آرمین و حنانه و ساناز ، سئوال ها به شدت سخته همه از روی دست هم و به وسیله انواع تکنولوژی تقلب میکنیم!!

امتحان تموم شد و نتیجه ها اومد : علی و علی و امیر و آرمین و حنانه و ساناز ۱٫۷ از ۵ ! من ۳ !! همون روز توی فون بوک گوشیم فامیلی همه ی اونا شد یک و هفتی !!

البته قسم خورده اند همشون که پایان ترم رو از من بیشتر بشن و پلاکارد بزنن توی دانشگاه!!

————————————

پارت چهارم

مکان : دانشگاه – امتحان پایان ترم آزمایشگاه شیمی آلی | زمان :۱۲

سئوال ها به شدت سخته، روش های حفاظت از گروه آمین ! اینو بلدم! حنانه سمت راستم نشسته و سعی داره تقلب کنه! اما خیلی سخته یه فرمول شیمیایی رو خوب دیدن اونم از روی دست خط من !!  یه هو یه فکری به ذهنم میرسه

O

||

C

\         /

N-R                 |

/          \

C

||

O

اینو اس ام اس کردم!!!! نوشت!

پ.ن۱: تاریخ اولین امتحانم دیروز بود یعنی ۱۰ ام، تاریخ آخرین امتحانم ۱۱ بهمنه!! به این میگن امتحانات فرسایشی !! ترم جدید هم ۱۸ ام شروع میشه که البته ۲۶ به بعد من میام میام دانشگاه البته اگه آزمایشگاه نداشته باشم !! :( !!

پ.ن۲: این که به حاضر نباشی به خاطر یه سری که دوسشون داری، یه سری دیگه که اونا رو هم دوس داری ولی کمتر خط بزنی شاید اوایل یه خورده سخت باشه ولی مطئمن باشین اوضاع درست میشه !!

پ.ن۳: روزهای امتحانات دانشگاه رو با هیچی عوض نمیکنم!! همه بچه ها معمولا از صب تا ساعت ۱۰ شب پیش هم هستن توی کتاب خونه دانشگاه!  توی سر کله زدن ها ! مسخره بازی های شب امتحان ! خستگی در کردن های میون درس خوندن اونم توی حیاط دانشگاه خصوصا روزای یک شنبه به همراه یه چایی دلچسب ! همه اینا رو فکر نکنم تا عمر دارم یادم بره !! خدایا شکرت !

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.