تو گناهی نداری

گناه من اینه که زود به زود دلم برات تنگ میشه.
گناه من اینه که لحظه به لحظه به یادتم.
گناه من اینه که تحمل دیدن ناراحتیت رو ندارم.
گناه من اینه که هر وقت یه چیز خوشمزه میخورم یه خوردشم واسه تو کنار میذارم،
ولی بعد که میبینم نیستی!!!! خودم میخورمشون!
این بالایی رو هم گفتم که یه خورده بخندی!

گمونم قبلا هم گفته بودم که “هوا را از من بگیر، خنده ات را نه!

گناه من اینه که …!
گناه من اینه که …!
گناه من اینه که …!
همه ی اینا گناه منه!
… تو گناهی نداری، من زیادی عاشقم!

وقتی شب خوابت نمیبره و از کله ت دود بلند میشه نتیجه ش میشه این!

شب شده، من نمی‌خوابم اما
خانه‌مان کاملاً غرق خواب است
ساعت روی تختم درست است
تیک‌تاک دل من خراب است

شب شده، من ولی توی فکرم
فکر درهای بازی که بستم
شب شده، منتها خسته از شب
پا شدم، در اتاقم نشستم

پیش چشمان خواب متکا
غصه‌های خودم را شمردم
درد‌های دل کوچکم را
من به دست متکا سپردم

او ولی پنبه در گوش خود داشت
درد‌های دلم را نفهمید
هیچ اشکالی اصلاً ندارد
لا‌اقل او به حرفم نخندید

ای خدا! چشم‌های متکا
مثل شب‌های دیگر خسیس است!
چشم‌های من خسته اما
پر شد از حرف‌هایی که خیس است

هوا را از من بگیر خنده ات را نه
[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !