مثنوی
سلام . این بار با یه کار متفاوت در خدمتوتنم . یه مثنوی که اسامی همکلاسیهامو توی اون آوردم . این شعرو تقدیم میکنم به (مریم،فرزانه،نجمه ،سروین،شیدا،فاطمه ،ترمه ، ساناز و بقیه بچه های کشتی سازی )
دوباره اول مهر و شروع پرونده
نرفتن به کلاس و کلام شرمنده
هجوم هرچه معما به کشتی ذهنم
کجاست مریم من آن طلوع تسکینم
چقدر خسته نباشیدها فراوانند
سر کلاس خمیازه ها چه پربارند
چقدر خاطره دارم به یاد تو مریم
ز آب وخواب و خوراک وسایل در هم
سفر به خوابگاه زینبیه یادت هست؟
و درس خواندن ما با بقیه یادت هست؟
چه دردها که کشیدم برای واحدها
خدای من مددی تا که پاس کنم آنها
مرا به درس چه کاری روم به میخانه
خوشا به حال زرنگی شبیه فرزانه
من عاشق شعرم ای زبان دل نشناس
خوشا به ترمه و شیدا زبان عمومی پاس
دوست من نجمه باز هم آدامس داری؟
یکی بده مریم خسته شد ز بیکاری
ببخش نجمه ی خوبم تو سازگاری کن
به شعر بی رمقم خواهرانه یاری کن
کتابخانه و آن خاطره به یادت هست؟
تو فاطمه چه بگویم به ذهن شادت هست
مهندس ملوان ای هنرور آرام
ببخش اسم قشنگت نشد تو قافیه رام
سلام من به تو ای همکلاسی طناز
جدید بانوی کشتی ما تو ای ساناز
خوش آمدی به کلک جلوه و صفا دادی
به جمع هشت ستاره تو هم جلا دادی
سلام خدمت استادهای پرکارم
به وقت تنگی نمره چه پاچه ها خوارم
خدای من برسان کشتی شکسته ی ما
به ساحل کرمت ای حدیث هر دریا
بس است خاطر آقا مهندسان خسته است
به جرم اینکه در شعر به اسمشان بسته است
****************
هر روز شده مسِله ی ما کشتی
بیدارو خیال وخواب و رویا کشتی
دریای وفـا روح مـــرا غـرق نــکرد
ای کشتی بیوفا تو ما را کشتی