غزل ۲
در شهر ستارگان شهابم گاهی
در بازی تشنگان سرابم گاهی
گاهی که کمی حوصله ی عشق رود
در اوج سکوت دل کتابم گاهی
مجهولی و پر شده سوالم از تو
هر چند که خالی از جوابم گاهی
در اوج جنون و گرمی و شرجی دل
پر ابر شود کوه نگاهم گاهی
با ابر دلم خیس نشد چشم چرا؟
پر بغض، کویر بی پناهم گاهی
لطفاً نقد کنید. متشکرم