غزل
خدا داند که آغازم اگر پایان من باشی
دوایت را خریدارم اگر درمان من باشی
تو میدانی که شعرم را لبی دیگر نمیخواند
لبان در جوشش شعرند اگر دیوان من باشی
فدای اوج لبخند نگاهت باد جان من
بسازم شعر و آهنگی اگر همخوان من باشی
تمام خار گلها را به جان خود خریدارم
بسازم فرشی از گل را اگر مهمان من باشی
جهنم باغ فردوس است اگر با من بمانی تو
اسیری خوش خیالم من اگر زندان من باشی

لطفاً نقد کنید. متشکرم