کوچیکتر….بزرگتر

کلاس پنجم دبستان که بودم چقدر احساس می کردم بزرگم . اون موقع مشق می نوشتیم . ار مشق نوشتن خنده م می گیره .
حالا بچه های دبستانی رو که می بینم چقدر کوچیکن خنده م میگیره از حسی که داشتم .
وقتی دبستان بودم فکر می کردم چقدر اینایی که راهنمایی و دبیرستانن بزرگن . خوش به حالشون . حتی اونایی که از ۱۸ به بالا بودن چقدر واسه م بزرگ بودن . حالا می بینم اصلا اینطور نیست .
اونایی که کوچیکتر از خودم هستن رو کوچیک می دونم ولی حس نمی کنم خودم بزرگ شدم .
راست میگن که آدم بزرگ شدن خودش رو نمی بینه . ( ربطش رو نمی دونم به جملات بالا :دی ) …… اسمایلی یک مادر بزرگ :دی ( سلام وحید پورجماد ) ……

.

این چند روزه گیر همایش و نمایشگاه و این جور چیزا هستیم . تجربه خوبیه . از صبح میریم دانشگاه تا شب :دی .
از فردا نمایشگاه شروع میشه ( نمایشگاه از کارای بچه های معماری ) . همایش هم با موضوع ” کانسپت ” هست که ۴ دی توی سالن آمفی تئاتر دانشگاه برگزار میشه …… اسمایلی تبلیغ کردن :دی
دیگه اینکه ۲ دی ماه هم توی دانشگاه مسابقه اسکیس هست .
آخر ترمی فعال شدن :دی …..

.

درس خوندن چند روزه تعطیله . خدایا توبه .

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.