بیاد ندارم مذهبم را با ریش و چفیه نشان داده باشم حتی یادم نمی آید در گرمای تیر و مرداد روزه ام را نگه داشته باشم ، خاطرم هم نیست صبح ها یک بار با شوق نمازم را خوانده باشم یا اصلا اگر خوانده باشم ، ولی خوب به یاد دارم در دلم مهری از امام زمان بود ، یک عجل فرجهم آخر صلواتی اگر می دادم بود ، اگر شبی روضه ای از جدش می شنیدم زبانم شیرینی نچشیده لا اقل گوشهایم جویای مصائبش بود.