جا مانده رخدادی؛
زمستان بر نمای سنگ ،
فراوان دشمنان در قصه ی دیروز هاجر۱،
خباثت در پی آزرم فرهنگ ،
حقیقت شاید آنجا ، در نگاه کودکی خاموش ،
معانی در میان نعل سرهنگ ۲،
و قانون زمین در دست شیطان.
جا مانده فریادی ؛
صدای کوهکن از عمق یک خواب،
نگاه یک امام از خوردن خشم،
نماز مرده ای بر مرده ی روز،
وقوع فاجعه در بطن مهتاب ،
زرنگی زمان در نعره ی زنگ
و یکتا بینی نمرود در آتش سرد
توضیحات :
۱٫زنی که با داستانهایش بزرگ شدم .
۲٫ قاطر عزیزی که ما هر وقت می رفتیم ده سوارش میشدیم .
شعر بالا اگه اسمش رو بگذاریم شعر ، کامل نیست ، به جرات
می تونم بگم هر مصرعش برای خودش داستانی داره و صد البته که بعضی هاش درون محتوایی تاریخی دارن ، با این حال امیدوارم تا الان دستتون اومده باشه که من عجب شاعر قدری هستم !
