امسال فهمیدم فلسطین را

می خواستم مطلبی در مورد فلسطین ، روز قدس و حوادث اخیر بنویسم که مطلب
زیر رو روی وب خوندم ، دیدم تمام حرفا و چیرایی رو که می خواستم بنویسم و
یه کم هم بیشتر رو خیلی بهتر بیان و احساس رو خوب منتقل کرده ، تصمیم
گرفتم به جای اینکه خودم بنویسم این مطلب رو بذارم که از سایت موج سبز
آزادی نقل شده .

این روزها روز فلسطین درصدا و
سیمای ماست. تصویرهای فجیع و غیرانسانی است که از هر کانال پخش می شود و
دل هرآدمی با ذات انسانی را به درد می آورد. کیست که از هر ضربه ای که بر
بدن نحیف فلسطین وارد می شود برخود نلرزد، کیست که بدن مجروح کودک و جوان
فلسطینی را ببیند و اندوه را در اعماق وجود خود حس نکند. فلسطین دستهایش
خالی است ولی روح بزرگش هم چنان مقاومت می کند. فلسطین از نظر ما حماس و
حزب اله و فتح و غیره نیست. فلسطین مردمی بی پناه اند که فقط می خواهند در
سرزمین مادریشان زندگی کنند.

مردم فلسطین دشمنی دارند به نام دولت اسراییل. اگر ضربه ای
می خورند از دشمن غریبه است، اگر می میرند بدست یک دشمن غریبه است، اگر
شکنجه می شوند، اگر زندانی می شوند، اگر تهدید می شوند، همه جا دشمن غریبه
را در مقابل خود می بینند.

هر سال این صحنه ها بارها و بارها توسط کانال های تلویزیونی
ما پخش می شوند تا هرچه بیشتر دلمان به درد آید و نفرتمان از دشمن فلسطین
بیشتر شود. ولی امسال من با دقت بیشتری به تصویرها نگریستم و دلم از اندوه
و کینه لبریزتر شد. اشکهایم ناخودآگاه سرازیر شدند، دستهایم را مشت کردم
تا بر سر دشمن بکوبم. امسال من فلسطین تکه پاره شده و مردمان رنج دیده آن
را نمی دیدم. امسال فلسطینی بی پناه را نمی دیدم. امسال دشمنی به نام
اسراییل را حس نمی کردم، ولی اندوه و خشم درونم آنچنان بود که اگر می
توانستم من هم دشمنی را می دریدم. چه کسی را؟

امسال تصویرهای تلویزیون را به چشم می دیدم و در مغزم تصویر
دانشجویان دست و چشم بسته ای که از بام ساختمان کوی داشگاه در ۱۸ تیر همین
سال به پایین پرتاب می شدند مدام تکرار می شد. صدای درد آنها وقتی بر زمین
برخورد می کردند درونم منفجر می شد. امسال من درندگان بی وجدانی را می
دیدم، که اسراییلی نبودند بلکه هم زبان و هم وطن بودند، که عزیزان من، هم
وطنان مرا، بدون اینکه گناهی مرتکب شده باشند به شیوه اقوام تاتار و چنگیز
می زدند، می دریدند، می سوزاندند.

امسال من مردان نامردی را دیدم که سراپا مسلح، اسلحه را بسوی
زن و مرد و کودک و جوان و پیر گرفته و شلیک می کردند انگار که معنی انسان
در ذهن بیمارشان هرگز مفهومی نداشته است. امسال من نامردانی را دیدم که با
تکیه بر سلاح و جمعشان بر گوش پیرمردی چنان سیلی زدند که به زمین خورد و
خون از دهان و بینی اش جاری شد فقط بخاطر اینکه به خیل ددمنشانی که بر سر
جوان بیگناهی ریخته و او را می زدند اعتراض کرده بود.

امسال من در میان حرکت آرام و بی صدای خیل عظیمی از مردم
مردی را دیدم که دختر جوانی را با چوب کلفت و بلندی می زد در حالیکه دخترک
کنار جوی آب بر زمین افتاده بود و چندی بعد دیدم که همین مرد وزیر
دادگستری کشورم شده است. امسال من دهها جوان که آینده ساز این سرزمین
بودند را بی جان دیدم در حالی که بدن ناکامشان آماج شکنجه های مشتی بیمار
روانی که دیوانه قدرت اند قرار گرفته بود.

امسال من ناله جگرسوخته مادران و پدرانی را شنیدم که ثمره
زندگیشان بیگناه بدست بی دینان و حیوان صفتانی دریده شده بود. امسال من
نالیدم، نه به درد فلسطین که به درد دل این مادران و پدران هم میهنم
نالیدم که نه جنگی بود و نه دفاعی و نه دشمن بیگانه ای ولی همه امید
زندگیشان پامال نیاز هوسبازانه عده ای نه نامسلمان که بی دین قرار گرفت.

امسال من به مردم فلسطین غبطه خوردم، چرا چون دشمنی غیر خودی
را در برابر دارند و می دانند چرا می میرند ولی کامران ها و محسن ها و ندا
ها و ترانه ها و سهراب ها و عاطفه ها و امیر ها و بهزادها و … ندانستند،
چرا هدف ددمنشانه ترین رفتار ها قرار گرفته و کشته شدند. امسال من هر پلیس
امنیتی، هر بسیجی و هر لباس شخصی سلاح بدستی را سرباز تا دندان مسلح
اسراییلی دیدم.

امسال من چهره اسحاق رابین و نتانیاهو را همه جا در صورت
احمدی نژاد و رادان و احمدی مقدم و افضلی و جعفری و فیروزآبادی و ……..
دیدم. امسال من هر جا خبری از اسراییل و فلسطین بود خواندم ولی ندیدم و
نشنیدم رهبران اسراییل جایی فلسطینیان را علنی تهدید به مرگ کنند لااقل
جنبه ظاهر را حفظ می کنند ولی دیدم و شنیدم و خواندم که نامردانی که
ناصواب ملیت ایرانی را برخود دارند با تکیه بر مبارزات و شهادت های
دیگران، بدون اینکه خود کوچکترین نقشی در آن مبارزات داشته باشند، از صغیر
و کبیر مردم ایران را تهدید به سرکوب می کنند و وقاحت و بی شرمی را به
آنجا رسانده اند که عربده کشانی بی مغز چون حاج منصور، که اگر تریاک و
عرقش دیر شود صدای پشه هم از گلویش در نمی آید چه رسد به عربده، انسان های
پاک و دستکار و درست اندیش سرزمین مرا تهدید به مرگ می کنند.

من دلم برای فلسطینی می سوزد و خواهد سوخت چرا که بی پناه و
رنج دیده اند ولی اگر خاری در پای یک هم طن ایرانی ام برود و خنجری در پای
یک فلسطینی، اول خار پای ایرانی را درمی آورم، بعد اگر توانستم به خنجر می
پردازم. من، عجب خودخواهم، می خواهم ایرانم آزاد و آباد باشد. من هرچه
گشتم در وطنم دشمن غریبه ای نیافتم ولی گروهی بیمار سادیسمی را دیدم که از
غفلت ما استفاده کرده و با پول ما خود را تا دندان مسلح کرده اند تا ما را
بیازارند و خود سرخوش باشند. بیماری مزمن قدرت، سرطان دولتمردان زورگوی ما
شده و رهایی از آن برایشان ممکن نیست تا مرگشان دیر یا زود فرا رسد.

سال ۵۷، من انقلاب را به چشم خود دیدم. لحظه لحظه هایی را
دیدم که هر یک کتابی خاطره اند. سال ۵۷ من یکی از آنها بودم که گل سرخ
میخک بدست سرباز و پلیس می داد و فریاد می زد “ارتش برادر ماست”. ولی قسم
می خورم، به خون پاک و بیگناه سهراب و محسن و کامران و امیر و ندا و ترانه
و عاطفه و…..که تا روز برپایی حکومت مردمی در ایران هرگز نخواهم گفت
بسیجی یا پلیس از خود ماست. امسال من خود شاهد بودم که پلیس امنیت و بسیجی
برای اینکه از لباس شخصی های اوباش کم نیاورند چه جنایت ها کردند.

ستم ماندنی نبوده و نیست. شما دل و روسیاهان، گیرم که بعد ها
بتوانید نام آلوده و چهره کثیفتان را در لجنزارها پنهان از دید مردم کنید،
از دید خدا چگونه پنهان می شوید؟ خیال می کنید اگر هم چنان منکر خدا باشید
از روز دادرسی در امان خواهید ماند؟ به شما قول می دهم مردم روز دادرسی را
در همین دنیا برایتان تدارک خواهند دید.

از آسمان سر زمین من
شهاب هایی بر زمین افتادند
ولی قطره قطره اشک های ما ستاره ایست
که هر روز و شب به آسمان می روند
آسمان سرزمین من
پر ستاره خواهد ماند ای ابر های سیاه

از حضرت علی(ع) نقل است که تا مظلوم در برابر ظالم سر خم می کند، ظلم پایدار می ماند.

مردم ایران هرگز در برابر تعدادی زورگو و ستمگر سکوت نمی کنند حتی اگر ظالمان تا دندان مسلح باشند.

 

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.