زندگی در این روزها !!
چند روزی بود می خواستم چیزی بنویسم اما نمی تونستم تا اینکه کتابی خوندم ، متن زیر که گزیده ای از یکی از کتابهای نادر ابراهیمی نویسنده معاصر است رو بجای مطلب انتخاب کردم و در آخر قسمتی به اون اضافه کردم .
” زندگی ، ملک وقف است دوست من ! تو ، حق نداری روی آن فساد کنی و به تباهی اش بکشی یا بگذاری دیگران روی آن فساد کنند .
حق نداری بایر و برهنه و خلوت و بی خاصیتش نگه داری یا بگذاری که دیگران نگهش دارند . حق نداری بر آن ستم کنی و ستم را روی آن بر تن و روح خویش ، خاموش و سر به زیر بپذیری .
حق نداری در برابر مظالمی که دیگران روی آن انجام می دهند سکوت اختیار کنی و خود را یک تماشاگر ناتوان مظلوم بی پناه بنمایی .
حق نداری به بازیش بگیری ، لکه دار و لجن مالش کنی ، آلوده و بی حرمتش کنی یا دورش بیندازی .
حق نداری در آن ، چیزی که به زیان دردمندانو ستمدیدگان باشد بکاری ، برویانی و بار آوری .
حق نداری علیهش ، حتی در بدترین روزگار و سخت ترین شرایط ، اعلامیه صادر کنی یا به آن دشنام دهی .
حق نداری با رنگهای چرک و تیره شهوت ، نفرت ، دئانت و رذالت رنگینش کنی .
مگر آنکه
از بیخ و بن
ملک وقف بودنش را فراموش یا انکار کرده باشی که در این صورت ، البته ، نه خود تو مساله ای هستی و نه آنچه می کنی مساله ایست که قابل بحث و اعتنا باشد .
در حقیقت نبوده ای و نیستی تا چنین و چنان کردنت روی زمینی که ما ملک وقفش می دانیم ، چنین و چنان کردنی القی شود .
نیامده ای ، نمانده ای و نرفته ای . از هیچ به قدر هیچ باید خواست نه بیشتر . “
*
آری
آنانکه جانشان را این روزها از دست دادند یا به جای بودن در کنار ما ، در زندانها به سر می برند :
نتوانستند ببینند که زندگی و ایرانشان را به تباهی و فساد بکشند .
به خود حق ندادند که بگذارند زندگی و ایرانشان را خلوت و بی خاصیت کنند .
به خود حق ندادند که در برابر ستمی که بر آنان و ایرانشان می رود سکوت کنند .
و نتوانستند ببینند که زندگی و ایرانشان لجن مال و آلوده و بی حرمت شده .
و آنانکه ستمها روا می دارند بدانند نه تنها در دیار باقی مجازات می شوند که در این دنیا هم روزی خواهد رسید که به پای همین مردم خواهند افتاد و چنان خوار و ذلیل خواهند شد که هزاران بار آرزوی مردن کنند . و چنان از صفحه روزگار محو خواهند شد که گویی نیامده اند و نمانده اند و نرفته اند .
تاریخ خود شاهدی بر این مدعاست .