جمعه ۱۹ شهریور
امروز روز خاطره انگیزی بود. صبح ساعت ۶:۳۰ با دوچرخه رفتم هلیله. انگاری که مسیر طولانی تر از گذشته شده بود. هر چی پا میزدم نمیرسیدم، ساعت ۷ هم نماز عید شروع میشد. خلاصه با کلی سختی ساعت ۷:۱۰ رسیدم مدرسه که قرار بود نماز عید اونجا برگزار بشه. البته نا گفته نماند که منظره طلوع آفتاب از طرف پارک لیان واقعا قشنگ بود. بعد از نماز عید، سر زدن خونه فامیل ها و گوش دادن به نظرات و پیشنهاد های بعضی از آدم های همه چیز بلد و پر ادعا در مورد مسائل شهری و کشوری و تصمیم گیری در مورد چگونگی روند پیشرفت جامعه واقعا لذت بخش و خنده دار بود. ساعت ۱۰:۳۰ هم کله خراب آفتاب زده ورداشتیم با دوچرخه اومدیم خونه. البته نرسیده به پارک لیان و در همون اطراف هلیله لباس مبارک در آوردیم سری به دریا زدیم واسه شنا کردن که وقتی رسیدیم خونه کل زندگیمون رو نمک دریایی برداشته بود.
۱- آخه یکی نیست بگه شما ها که کار بلد نیستین چرا میخواین به زور انجام بدین؟ تو که بلد نیستی اول برو پیش کار بلدا یه دوره یادگرفتنی ببین بعد بیا …
۲- بوی کثیف بازی بعضی از دوستان کثیف میاد. من نمیدونم این کاراشون رو بعدا چه جوری میخوای جبران کنن؟
۳- باز آمد بوی ماه مدرسه. ماه مهر. ماه مهربان. ماه درس خوندن و پروژه تحویل دادن و اعصاب خوردی. فقط جون خودتون به پلی پلات ربطش ندین. حساب کردم اگه واسه هم کدوم از این دوستان عزیز دم دستی ۲۰ دقه تو پلی پلات وقت بزارم میشه ۲۰ ساعت در روز. ۴ ساعت دیگش هم میتونم کارای دوستاشون رو انجام بدم.
۴- مهرداد – علی – بابک – هاشم – ایمان
۵- چقدر تو شهریور ماه تولد زیاد داریم. احسان دهقانی تولد مبارک. یادته چقدر کوچیک بودی؟
۶- بازم معرفت امیر جهانگیری که از دوران راهنمایی تا الان باهامون بوده. البته این موضوع به دوستان بوشهری هیچ ربطی نداره. خاله زنک بازی هم در نیارین. ولی صادق زیارتی یه چی دیگه هست