سلام …
ذهنتون سبز
جیگرتون خنک خنک
دعاهاتون صد در صد مستجاب …
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سهراب سلام …
روحت شاد برادر …
مشهد اردهال خوش میگذره ؟
سهراب ، امشب هوای مشهد تو را کرده ام
سهراب ، ماه رمضان ، سحر ها کدوم دعای وارد شده ی سحر را زمزمه می
کردی ؟
سهراب !
می دونی من عاشق کدوم شعرتم ؟
صدای پای آب
دیوونه کننده است صدای پای آب ؟
سهراب ؟
خیلی دلم میخواد بدونم اونایی که این شعرت را خونده اند تا حالا به
صدای پای آب فکر کرده اند ؟
یا تا به حال گوشاشون به صدای پای آب تماس گرفته ؟
و اگه تماس گرفتن ، چی شنیدن ؟
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است
پشت خطی باشی
دستگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر امکان پذیر نمی باشد
شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد
بدون شک هیچ کدوم از این پیامها شنیده نخواهد شد ، جز !
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه ، مهرم نور
دشت سجاده ی من .
سهراب ؟
تو به مهمانی دنیا رفتی ؟
به دشت اندوه چطور ؟
به باغ عرفان هم سرک کشیدی ؟
چه خبر بود اونجا ؟
از ایوان چراغانی دانش خبر داری ؟
سهراب ؟
تو که از پله ی مذهب رفتی بالا … اون
بالا بالا ها چه خبر بود ؟
سهراب ؟
قضیه شب خیس محبت چیه ؟ تو که خوب اونجا را مرور کرده ای ؟
سهراب ؟
من می دونم تو از اون سر عشق هم بازدید کرده ای … دم گوشی به منم
بگو چی بود اون سر عشق ؟
بگو ، من غریبه نیستم ،
سهراب ؟
چرا من با وجود دهاتی بودنم ،
با وجود اینکه نفسم با نفس کوچه ی خشتی عجین شده
و …
تموم شبهایی که ماه شب چارده می تابه تو کوچه های دهمون قدم میزنم
تا خود سپیده می گردم و می گردم تا شاید کودکی را ببینم که ماه را بو
میکند ؟
سهراب ؟
تو از کدوم کوچه کودکی را دیدی که ماچ آبداری بر گونه ی ماه روونه کرد
؟
اون کودک دمپایی لنگ لنگی پوشیده بود ؟ آره ؟
کاش تلفنش را بهم می دادی !
سهراب ؟
نمره ی چشمت چند بوده که تیز تیز چیزای مخفی را میدیدی ؟
سهراب ؟
من مادرم هنوز داروهای محلی را تو هاون می کوبه ، دوای کوکو را میگم
!
ویژه ی دل درد
دواهای بسیار خوشبوی قدیم قدیما !
مال عهد مادر بزرگم …
حتی لیموی خشک را هنوز در هاون می کوبه …
سیر هم تو هاون می کوبه …
اما هیچ وقت ندیدم نور را در هاون بکوبه ؟
سهراب ؟
مادرم چشاش ضعیف شده ؟
دیگه مث قدیما زیره پاک نمی کنه …
دیگه به قول خودش چشاش یاریش نمیدن که گردنبندهای منجوق برا نوه هاش
ببافه !
سهراب ؟
تو چه خوب می بینی … چقد دقیق ؟ … چقد نرم ! … چقد ملیح
تو خوب می بینی …
عشق را
موج را
کلمه را
آب را
دوستی را
سایه های خنک تابستون
و … فصل ول گردی در کوچه ی زن .
سهراب ؟
خودمونیم ، عجب گوش تیزی هم داشتی !
به راحتی صدای نفس باغچه را می شنیدی !
میگن به شدت با تبر و اره تضاد داشتی
میگن دل نداشتی ببینی باغبون با قیچی درختان را حرص می کنه
سهراب
سهراب
سهراب
همیشه با چتر بسته زیر بارون می رفتی
یه جا خوندم وقتی بارون می بارید ،
بدون چتر زیر بارون می رفتی و پیراهنت را بالا می کشیدی و کمرت را در
مقابل بارون می گرفتی تا قطره های بارون با کمرت تماس داشته باشند
می گفتی بارون کم به کمر انسان می خورد
سهراب ؟
تو که معتقد بودی زیر باران باید چیز نوشت ؟
منظورت با زغال بود یا مداد شمعی ؟
یا شاید هم روان نویس زبرا ؟
سهراب تو با پارکر هم چیز می نوشتی ؟ مداد اتود
چی ؟
سهراب ؟
به جان عزیزم هیچ واژه ای مث این حرفای بی نظیرت مستم نمی کنه !
اگه در ساعت ده ها بار زمزمه شون کنم بازم مستم می کنند
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو
من نمازم را ، پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج.
سهراب ؟ الهی دورت بگردم
امشب بهت قول می دم به یادت شب جمعه خیرات بدم
برات قرآن بخونم …
تو نماز عید فطر به خدا رو بندازم بهشت حق مسلمت بشه !
سهراب عزیز
می دونم قرب خوبی نزد خدا داری
اما منم میخوام در حد خودم به روحت تحفه ای تقدیم کنم …
بهت قول می دم با جون دل باشه و میلیاردها سال دور از تعارف و ریا !
سهراب ؟
خودت گفتی :
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم .
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا علی مرتضی
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : Nothing Else Matters_metallica » | ||
| نوشته پیشین : « یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||