یادباد آن که چو آغاز سخن میکردی
آن قدر به تو فکر می کنم
گه سیراب می شوم
از سراب
“مجید رفعتی”
دیشب بعد از نیمه شب اولین دقایق روز تولدم را با صدای دلنشین
محمد صالح اعلا آغاز کردم و عجب صفایی و شوری در صدایش موج می زد و شب تولدی بیاد ماندی آغاز شد
بعد از آن دوست عاشق پیشه و مهربانم تا وقت سحر به یاد عشقش تار زد و خواند
سپس طبقه بالا پشت آن ایوان بزرگ روبروی آن پارک روی همان صندلی گهواره ای با یک لیوان قهوه تلخ و داغ در دستم حالت مستانه زیبایی داشتم
صدای شنیدنی سکوت آرامش بخش شب….
و هم صدای پای آب سهراب…