سمایی ماندنم واجب…
خدا گفت آبه و روده/ تو گفتی آتش و دوده / گمانم مشکل من نیس/ ت و کدبانو دو تا بوده.
***********************************************************
فلک افتاده ای تنها غریبم
به تعبیر زبان هایی نجیبم
زمانی تاجر حلوای غــــوره
زدی راهم و کردی ناشکیبم
از این دریای شور و بانمک هم
دو دست بی نمک تنها نصیبم
سه قسمت داده دارد سازه ی من
تــــو و تـــو با تــــو و تو با حبیبـــــم
من ِ ساده سرم گرم گناهی
کسی با خوبیش داده فریبم
کسی تا فصل آخر همدلم ماند
گمانم بعد از این مهمان سیبم
*************************************************************
به عشق مستحبت دل سپردنم واجب
کتاب و دفتر و دیوان سرودنم واجــــــب
تویی که بسته به بمبی ، دلی به دریا زن
به انضمام تو از جـــان گذشتنــــم واجــــب
به آســـــمان تو رفتــــــــم خدا جوابــــم کرد
به روی صورت خشـــــکی چکیــــدنم واجب
مرا در آخــر پاییـــز سرشــــــــماری کــــن
به فصــل آخر غـــوره ، چشیدنم واجــــب
کمی برای من از فصل شب بلا چیدی
مقربــــم وبلایـــــا شــــــمردنــم واجب
ستاره قسمت من نیست، آسمان تعطیل
زمیــــنی ام و خیال نمــــــردنــــم واجــــب