یه جلسه نقد و بررسی تو خونه داشتیم به پیشنهاد بابام که گفت
بیاین بشینیم درباره این فیلمی(فاصله ها) که بالاخره یک ماه دیدیمش صحبت کنیم
حرفهایی که زده شد مخصوصا دیدگاه بابام باعث شد تا من این پست رو بزارم فیلم فاصله ها یه سری واقعیتهایی روکه درحال حاضر وجود دارند رو به زیبایی به تصویر کشید
داستان فیلم:قضیه ی پسری بود به نام سعید که عاشق دختری
به نام بیتاشدخانواده سعید با این ازدواج مخالف بودن درنتیجه با تحقیقاتی که انجام شد به این نتیجه رسیدند که بیتا اصلا به درد سعید نمی خوره …که بیتا یه دختره پست و هرزه و خیابونیه …..همین.
بیتا…….وای وای وای چه دختر بدی بود …نه سعید حیف بود واسه بیتا……….سعید خونواده دار بودخونواده به این خوبی داشت بیتا چی داشت چی بود کی بود……….
ولی این ظاهرقضیه بود چیزی که همه اولش همینو می بینن
اگه خوب فکرکنیم می بینیم که خیلی فراتروعمیق ترازاین بود…..سعید تا نمی دونست بیتا کیه عاشقش بود وقتی بهش نزدیک شد فهمید کیه دیگه دوسش نداشت
عشق مثل ساندویچی می مونه که دونفرازدوطرف شروع می کنن
به خوردنش ،وقتی به هم می رسند که تموم شده باشه.
یه هشدار به سعید و امثال سعید ها:خواهشا قبل از اینکه
خودتون رو عاشق و شیفته ی کسی نشون بدید درباره ش
خوب تحقیق کنید و درضمن یادتون نره حتماازباباتون اجازه بگیرید بعد عاشق بشید.
……………………
یه هشداربه بیتا و امثال بیتاها:اینو بدونید که اینجا هیشکی به فکر تو نیست
پس خودت به فکر خودت باش.خودت هوای خودتو داشته باش.
…………..
قانون………عدالت
چرا هیشکی به عمق فاجعه ای که دوست بابای بیتا مرتکب شد یا می خواست بشه فکر نمی کنه اگه قراره تیغی وجود داشته باشه
باید کسایی مثل اون زیر تیغ باشن
…………….
چه خوب بود سعید به جای اینکه تمام تلاششو بکنه که
پدر بیتا رو نجات بده ،یه ذره تلاش می کرد که حود بیتا رو نجات بده
…………….
بیتا:من داشتم تومنجلاب غرق می شدم یکی اومد دستمو گرفت دلم لرزید
منو ازدست حرفات خسته کردی
خداییش بدمنو وابسته کردی
سعید :من می دونم که تو اگه بخوای می تونی تغییر کنی ولی برای من دیگه……..
…………………………
حالا که رفتی و ازمن جدایی سوالم اینه حقم بود خدایی؟
خداییش حقم بود تواوج دردم پیشم باشی و دنبالت بگردم
…………………………
خیلی خوبه که وقتی یه ادم رو به ظاهربد می بینیم
یه ذره به این فکر کنیم که …چطورزندگی کرده… توچه موقعیتی زندگی کرده.هیچ کس ذاتا بد نیست
کل فیلم یه طرف سکانس اخریه طرف
سکانس اخرحرف کل فیلمو زد خیلی قوی بود
جوانیموازم راحت ربودی
خداییش اونکه می گفتی نبودی
……..
حالا می تونیم بگیم فاصله ها داستان دختری به نام بیتا بود……که پدرش به خاطرحفظ ابرو ودفاع ازناموس زیرتیغ بود
بیتا برای ازادی پدرش به هردری می زدبعد یکی پیداشد به نام سعید که خودشو عاشق و شیفته ی بیتا نشون دادبیتا عاشق نبود
بیتا هرباربه سعید می گفت من و تو به درد هم نمی خوریم ولی سعید اونقدر حرف خودشو زد تا بیتاعاشق شدودرنهایت قربانی
به من عاشق شدن رو یاد دادی
چقد زود منو دست باد دادی
…………
ما می دونیم راهی که بیتا داشت می رفت اشتباه بود دراین هیچ شکی نیست
ولی دقیقا زمانی که به حمایت نیازداشت طردشد.
بیتا قربانی خیلی چیزا شد مثلا قربانی افکار غلط محسن
پاستوریزه بودن سعید و بی عدالتی قانون و ….و….و
……………..
اخه تو مشکلم رو می دونستی
خداییش تو می خواستی می تونستی
خلاصه اینکه اقا سعیدادم خوبه ی قصه ی ما بی رحمانه شخم زد دل بیتارو.
خداییش مشکل ازمن بود یا تو؟
اهنگ:خداییش
|
شوپیتر بزرگترین فروشگاه هدیه آنلاین ایرانیان ارائه دهنده کارت تبریک تولد عشق روز زن روز مادر روز مرد روز پدر ازدواج عروسک مجسمه تزئینات
|
[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
| نوشته بعدی : علی کریمی … » | ||
| نوشته پیشین : « پتروشیمی خارک و بی تفاوتی . . . | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||