سفر – تابستان

یکشنبه ۸۹٫۵٫۱۰ حرکت به شیراز

ناهار . استراحت و حرکت به سمت فرودگاه .فرودگاه شیراز ( خیلی گدا هستن هر چی کاننکت میشدیم فایده نداشت ). هواپیما ( دعا برای سالم رسیدن ). دریا . و نشستن روز باند فرودگاه . حرکت به سمت خوابگاه . استراحت . شام . فاصله ها . تا ساعت ۳ بامداد بیدار بودن و حرف زدن . بیدار باش ساعت ۶٫۳۰ صبح از سر و صدای اهالی خونه . صبحانه . استراحت . حرکت به سمت پردیس ۱ . گشت و گذار . خرید . خرید . خرید . پردیس ۲٫ خرید . خرید . خرید . ناهار . استراحت . سیتی سنتر . خرید. خرید .خرید . خوابگاه . شام . فاصله ها . تا ساعت ۳ بیدار بودن . خواب . صبحانه . سیتی سنتر . خرید لباس های خوشمل . هایپر مارکت . خرید برای خودم و مارد خانومی . خونه . اتو بخار ( هدیه سیتی سنتر به مریم ) . استراحت . کشتی یونانی . سیتی سنتر . خرید دوباره . قرعه کشی . بن خرید ۱۵۰ تومانی بنام مریم . خونه . زیتون . سیتی سنتر ( خرید با بن ۱۵۰ تومانی ) خونه .استراحت . آخرین روز موندن . خرید . ناهار :دی ( ماجرایی داشتیم ) . خونه . جمع آوری وسایل . استراحت . دقیقه آخر وسوسه شدیم دوباره پردیس ۲٫۱ خرید . بستنی و خونه . فرودگاه . به قوله مریم هواپیمای سم پاشی . دعا برای سالم رسیدن .

شیراز ۸۹٫۵٫۱۵ :

استراحت . ترمینال . دیدن هادی ، حامد ، احسان .خونه دایی ناهار . رفتن به گلستان دیدن جوجوی عزیز . ستاره با بچه ها . کراوات ۳۵ هزار تومنی . شلوار ۲۶ هزار تومنی . شال ۲۰ هزار تومنی و ۷ نفره نشستن تو ماشین حامد . آدرس دادن های من . هادی . احسان . هانی و مانی . کیک بستنی . رسوندن بچه ها . خونه . استراحت . شام . خواب . بازار . خونه خاله مریم اینا . اذیت های مهدی . زیارت قبولی مهدی و ما . استراحت . آماده شدن برای عروسی . احسان . پل معالی آبادی که تبدیل به پل گلستان شد . باغ زود رسیدن ما . عکس گرفتن های بسیار . عروسیییی . کادو . خونه . بیدار موندن تا ۵٫۳۰ صبح . خواب . ۱۰ صبح حرکت به بوشهر . شیرینی سلام . ۶ نفره تو ماشین . بستنی خان زنیون . دشت ارژن . ناردونه . ذغال اخته . آلبالو خشکه . و کلی خوردنی دیگه . راه . جاده خستگی . خونههههههه .

اینجا بوشـــــــــــهر است . شهر من . خانه من و اطاق دوست داشتنی من

پ.ن ۱ : راننده اتوبوسی که باهاش رفتیم تا شیراز همونی بود که سفر سپیدان روبرده بودمون .

پ.ن ۲: سفر کیش خیلی خوب بود . اما متاسفانه فرصتی برای تفریح کردن نداشتیم . اول اینکه هوا به شدت گرم بود . تنها جایی که رفتیم ساحل بود سمت کشتی یونانی که اینقدر گرم بود که فقط ۱۵ دقیقه ایستادیم .

پ.ن ۳ : عروسی به شدت خوش گذشت . آرزوی خوشبختی میکنم برای داداش پویا و آرام عزیز .

آخر نوشت : حال داداش مجتبی عزیز هم خوبه . خدا رو شکر عمل انجام شد . امیدوارم دیگه طرف فوتبال نره . اگه بره خودش میدونه دیگه . همونی که بهش گفتم .

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.