تو از کدام دیار و قبیله ای که اینگونه در سوگ ستاره در شب تاریک شروه میخوانی. تو آتشفشان رنج یک قوم و ملتی در طول تاریخ که فواره میزنی. فواره ملتهب درون که دلها را به آتش میکشد و یک آن خاطره ها را میبرد به تاریخ و جغرافیای آن سرزمین کهن، در کنار آبهای گرم جنوب، در میان مردم پر مهر و مقاوم، در کنار خلیج فارس و در میان نخلهای سرفراز بوشهر.
ویدیویی از این برنامه را در زیر مشاهده می نمایید:http://www.salamtoronto.ca/News-Detail.asp?ArtID=3735
در میان انبوه جمعیت در سالن تازه تاسیس ریچموندهیل سنتر در میان جمعیتی حدود ۵۰۰ نفر نشسته ام. میگویند اگر یک عاشق در جمعی باشد همه را عاشق میکند. حال تصور کنید که ۵۰۰ عاشق با هم باشند چه میکنند؟ گاهی اوقات آدم نمیتواند تصور کند که در شهر تورنتو، در منطقه ریچموندهیل، این همه عاشق به ناگهان دور هم جمع شوند. به همه چیز امیدوار میشوم، به عشق و زندگی دوباره سلام میکنم.ما عجب مردمی هستیم واقعاً گوهر شناسیم. گویی همه امشب جمع شده اند در کنار خلیج نیلگون فارس. همه میخواهند آن مروارید سیاه را صید کنند. انسان فراموش میکند که در کجاست. این مرواریدی که همه به دنبال آن هستند کیست؟ در این خیالم که ناگهان سعید می آید.
|

|
|
سعید شنبه زاده: «باید کاری را اجرا کرد که درخور شان مردم باشد، چون تماشاچی برای ما بسیار مهم است.»- عکس از سلام تورنتو
|
اینجا کنسرت سعید شنبه زاده است در روز شنبه سوم اکتبر ۲۰۰۹، در جمع خسته دلان عاشق، در جمع ایرانی های خونگرم، و آنگاه انفجار شور و شوق و زیبایی و هنر و ترکیب هنر جنوب ایران با هنر موسیقی کلاسیک با اجرای ۴ نوازنده زن فرانسوی و چه ترکیبی که نمیدانی در شروه خوانی هنرمندان بوشهری نشسته ای یا در سالن اجرای کنسرت های موسیقی کلاسیک هنرمندان اروپایی و کانادایی.
سعید با شروه خوانی شروع میکند. با حزنی که از وجود انسانها مایه میگیرد. شروه آهنگ سوزناک درد دل های انسانهای پر شور جنوب ایران است که انفجاری از مسائل درون آنها است. سرزمین آفتاب، سرزمین دشتستان، سرزمین فایز، سرزمین رئیس علی دلواری و سرزمین سعید شنبه زاده.
شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا میشود. این آوا در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه و سوزناک اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق را میدهند. چقدر محتوای این سروده ها با مسائل مهاجرت و غربت نزدیک است. برای همین بود که نای و نوای سعید در این شب، نوای دل همه ما بود و ترانه های او حرفهای دل ما.
اجرای زیبای شنبه زاده و ترکیب هماهنگ موسیقی محلی جنوب ایران و سازهای کلاسیک و ریتم های موزون سعید در قالب رقص و پایکوبی سالن را به قله های شور و احساس میبرد و دوستداران این موسیقی را آنچان با اجرا کننده نزدیک و هماهنگ میکند که هر کسی انگار خود به اجرا پرداخته است. در یک هارمونی زیبا همه به شور و نوای درون خود جواب میدهند و با سعید همصدا میشوند.
در آن دیار، مردم خونگرم و زحمت کش، همه آرزوها و خواسته ها و عقده ها و ظلم های برخود رفته را در بیان شروه در شبها و روزها و گاه و بیگاه در سایه درختان در محفل های دوستانه و شب نشینی ها، عنوان میکنند و درون را از بار سنگین برآن نشسته سبک می نمایند. سعید نیز این گونه کرد. بویژه هنگام اجرای خیام خوانی خود گریزی به مسائل اجتماعی و سیاسی روز زد و حرفهای دل مردم ایران را چه در داخل کشور و چه در خارج به شروههای خود افزود. آه از نهاد جمعیت داخل سالن برخاست و همه با شور و التهاب غیرقابل وصفی با او همنوا شدند و بار سنگین دل را خالی کردند.
|

|
|
نجیب شنبه زاده:«من سیزده سال است که سازهای جنوب ایران را میزنم و الان هم در پاریس به کلاس موسیقی میروم.» – عکس از سلام تورنتو
|
انسان برای مبارزه در مقابل عوامل مختلف ناراحت کننده همیشه در طول تاریخ ابزارهای مناسبی را فراهم کرده است. شروه خوانی هم یکی از آنهاست. ابزاری برای احساس تنفر از فشارهای اجتماعی، اقتصادی، ظلم و بی عدالتی. آنگاه که تمامی این عوامل دست به دست هم داده و عرصه زندگی را برای مردم جنوب تنگ میکرده است؛ شروه و شروه خوانی آنها را به آسمانها میبرد و تا لحظه هایی هر چند کوتاه دل از غم دور میشود و رنجها و ستم ها از خاطره ها زوده میگردد. آری شروه فریاد سوزناک یک نفر محزون نیست که درجایی بایستد و عقده دل را خالی کند. شروه فریاد نسلها و گروه های در رنج و ظلم و ستم است که در جهت بازگویی این جورها از حنجره انسانی همچو سعید شنبه زاده بیرون می آید و این صدای همه است که در طول سالها و قرنها در طول تاریخ انعکاس داشته است.
مگر نه آن که سعید نیز حرفهای دل مردم ایران را در سالن زیبا ریچموندهیل سنتر طنین انداز کرد. از دیگران و از سعید و پسرش که فرزندی شایسته و هنرمند است،می پرسم که رمز کار و عشق به این هنر چیست و از کجا سرچشمه میگیرد.
سعید شنبه زاده را پس از اجرای مراسم، در حالی که نشاط و شادابی در چهره و صورت همه شرکت کنندگان مشاهده میشد در میان مردم می بینم که ساده و بیریا در انبوه جمعیت ایستاده و به علاقمندان خود امضاء میدهد و عکس می اندازد. از او میپرسم نظرش راجع به استقبال مردم چگونه است. جواب میدهد: «استقبال مردم بسیار خوب بود و بسیار دلگرم کننده. من یک جمله ای را در کنسرت گفتم در اینجا باز میگویم. اگر موسیقی ایران بخواهد رشد کند، این رشد از ایرانیان فهیم تورنتو برخواهد خاست. اینجا یک پایگاه بسیار خوبی است که از حرکت های فرهنگی حمایت میکنند. من تقریباً به تمام دنیا سفر کرده ام، در اغلب کشورهای دنیا کنسرت داده ام. ولی اینجا محیطی است بسیار دلگرم کننده.»
از شنبه زاده سوال میکنم ما باید چه بکنیم تا موسیقیمان جهانی شود. میگوید:«ما اول باید خودمان موسیقی مان را بشناسیم. هر وقت خودمان توانستیم جهانی بشویم، موسیقی مان هم جهانی میشود. کتابمان هم جهانی میشود. نوشته هایمان هم جهانی میشود. شعرمان هم جهانی میشود.»
شما در رابطه با تحصیلات آکادمیک در موسیقی چکار کرده اید : «من از نظر آکادمیک موسیقی کلاسیک غربی خوانده ام. ساکسیفون میزنم.»
شما در اجرای کنسرتتان تلفیقی از موسیقی سنتی جنوب کشورمان با موسیقی کلاسیک انجام دادید خیلی زیبا بود و نمیشد تشخیص داد که این دو از هم جدا هستند.نظرتان در این باره چیست؟
سعید جواب داد:«به هر صورت آدم کاری را که میخواهد روی صحنه ببرد، چون مردمی که حضور پیدا میکنند ارزشمند هستند، پس باید کاری را اجرا کرد که در شان مردم باشد یعنی تماشاچی برای ما بسیار مهم است و ما باید همانطوری که آنها برایمان ارزش قائل شده و به تماشا آمده اند، برای آنها ارزش قائل شویم. اگر قرار باشد ما بدهیم کاری را باسمهای تحویل مردم دهیم و روی آن زحمت نکشیم، خوب این خیلی کم لطفی است.» از او می پرسم: سعید جان آیا دوست داشتی این آهنگ ها را در بوشهر بخوانی؟
سعید جواب میدهد:«کاملاً، بله صددرصد. البته من آدمی هستم که محل جغرافیایی برایم زیاد مهم نیست. انسانهایی هم که در اینجا بودند شاید کمتر از آدمهای داخل بوشهر نبودند. من تقریباً تمام شهرهای دنیا رفته ام. همه مردم در هر جای جهان برای من عزیز و گرامی هستند.»
یکی از کسانی که در این کنسرت خوش درخشید و نشان داد که در آینده از هنرمندان قابل خواهد بود، پسر شنبه زاده بود که تنبک میزد و خوب هم میزد. او را در میان جمعیت پیدا کردم. خواستم که خودش را معرفی کن. نجیب شنبه زاده این گونه جواب میگوید:«من نجیب شنبه زاده هستم و در فرانسه مشغول تحصیل هستم.»
از او نظرش را درباره این شب پرسیدم، گفت:«خیلی برنامه خوبی بود.»
پرسیدم شما نواختن تنبک را از کی یاد گرفته ای، جواب داد:«من دو سال با آقای فرهمند در تهران کار کرده ام. حدود سیزده سال است که سازهای جنوب ایران را می زنم و الان هم در پاریس به کلاس موسیقی میروم. می خواهم موسیقی را ادامه دهم.»
در رابطه با رشته تحصیلی که میخواند گفت: «من الان حسابداری میخوانم ولی بعداً که دیپلم گرفتم، همه وقتم را به کار موسیقی خواهم پرداخت.»
از نجیب پرسیدم چرا موقع تنبک زدن، زمین را نگاه میکرد. جواب داد:«من موقع تنبک زدن نمیدانم کجا را نگاه میکنم. حالتم را در آن موقع تشخیص نمیدهم.»
پس از کنسرت بازار دید و بازدید و خوش و بش گرم است، شاید بعضی از دوستان که چندین مدت است همدیگر را ندیده اند در این طور مواقع یکدیگر را می بینند. از تعدادی افراد نظرشان را درباره این کنسرت سوال کردم.
از سلی خواننده محبوب و موسیقی شناس که در تورنتو اقامت دارد درباره برنامه های شنبه زاده پرسیدم، جواب داد: «برنامه امشب از اینکه گوشه ای از موسیقی فولکوریک ایران را از جای خاصی مثل بوشهر بتوان با این وسعت به نمایش در آورد، ویژگی های خاص خودش را داشت. ایشان توی کارش موفق بود، بخصوص آنکه شنبه زاده هم نوازنده خوبی است و هم ترکیبی که درست کرده با این گروه شنیدنی بود. پسر ایشان ریتم را بسیار خوب می زند.»
|

|
|
سلی خواننده معروف:«شنبه زاده توی کارش موفق بود. ترکیبی که درست کرده بسیار شنیدنی بود.» – عکس از سلام تورنتو
|
از سلی پرسیدم با توجه به تخصصش در موسیقی، این نوع موسیقی ما چگونه میتواند جهانی بشود. گفت:«با همین تکرارها. با همین که شما از چندین فرد که ایرانی نیستند دعوت میکنی و آنها را میآوری و داخل موسیقی سنتی خودمان میکنی. با همین کوشش ها میشود این کار را کرد.»
از او پرسیدم استقبال مردم را چگونه دیدید، جواب داد:«بسیار خوب بود.»
شاهین کلانتری در رابطه با برنامه شنبه زاده میگوید: «فوق العاده بود. کاری که ایشان کرده بود یک نوع ارائه خاصی از موسیقی جنوب ایران بود که برای همه خیلی نو بود و ایشان با آن قدرت و توانایی که دارد، توانست یک چهره خیلی زیبا و جدیدی را برای همه روشن کند. هماهنگی بین موسیقی سنتی و کلاسیک خیلی نو و خوب بود، مخصوصاً که بین ساز ایرانی و سازهای کلاسیک یک همخوانی جدیدی بوجود آورده بود. پسر ایشان هم فوق العاده بود، شاید بتوان گفت او هم در حد پدرش هنر خاصی را ارائه کرد.»
|

|
|
شاهین کلانتری:«هماهنگی بین موسیقی سنتی و کلاسیک خیلی نو و خوب بود.»- عکس از سلام تورنتو
|
محمد صالحی گیلانی که به شغل حسابداری در تورنتو اشتغال دارند در رابطه با کنسرت این شب گفت: «بسیار زحمت کشیده شده بود. از طریق مجله سلام تورنتو و سایر اسپانسرهای دیگر برنامه بسیار خوبی ارائه شد. هم جنبه هنری آن خوب بود و هم جنبه اجتماعی آن. استقبال مردم هم خوب بود.
|

|
|
محمد صالحی گیلانی :«بسیار زحمت کشیده شده بود.از طریق مجله سلام تورنتو و سایر اسپانسرهای دیگر، برنامه خوبی ارائه شد.» سلورا لفرجانی:«این کار خیلی ارزشمند بود. مسائل روز جامعه ایرانی را مطرح کرد.» – عکس از سلام تورنتو
|
در مجموع برنامه راضی کننده ای بود. هم شاد بود، هم مفاهیم اجتماعی داشت و هم بخشی از موسیقی ایران را همراه با موسیقی مدرن به نمایش گذاشتند. از نظر من عالی بود. از همه کسانی که برای این برنامه زحمت کشیدند تشکر میکنم. ما هم از طرف کانون دوست داران گیلان درصدد هستیم از آقای پور رضا یا مسعودی دعوت بعمل آوریم که برای اجرای برنامه بیایند به اینجا.»
سلورا لفرجانی در جواب سوال من که نظرش را در رابطه به رقص و پایکوبی های شنبه زاده سوال کردم، اینگونه پاسخ داد:«به نظر من کار او پخته بود. خیلی جالب بود. بویژه که او کارهای موسیقی ما را به جهانیان عرضه میکند، این کار خیلی ارزشمند است. مخصوصاً که به مسائل اجتماعی هم پرداخت و مسائل روز جامعه ایرانی را مطرح کرد. از این جنبه هم جالب بود و مردم خوب استقبال کردند.»
خانم طوفان که از مونترال در این برنامه مشارکت کرده بود و در پایان به گروه اجرا کننده کنسرت هدایایی شامل دست بند و شال سبز هدیه داد، در این رابطه گفت:«اسم مستعار من طوفان است. سرتاسر دنیا من را به همین نام می شناسند. برنامه شنبه زاده یک برنامه بسیار خوب اجتماعی، مبارزاتی و محلی بود، که در هم ادغام شده بودند و بسیار گویا بود. حرفش را با حرکات و ساز به مردم انتقال داد. من دشتستانی هستم، که دلیران آن محل مشهور هستند. من متولد بندر ماهشهر هستم.»
از طوفان پرسیدم این هدایایی که به گروه داد چه بوده؟
|

|
|
طوفان:«حرفش را با حرکات و ساز به مردم انتقال داد.»
|
جواب داد:«این هدایا، النگوی پرچم سه رنگ شیرو خورشید نشان ایران به رنگ سبز بود. به حمایت از عزیزانمان در ایران.»
خانم نبوی از هنرمندان سرشناس و قدیمی ایرانی در تورنتو که با برنامه رادیو ایران تورنتو همکاری دارند در رابطه با برنامه های امشب اینگونه صحبت کردند:«برنامه های امشب فوق العاده بود. به دو دلیل. یکی آنکه به موسیقی واقعی جنوب پرداخته بود. چون همان جوری که خودشان گفتند، موسیقی جنوب میدان خیلی وسیعی دارد و ما تنها آن چیزی را که از موسیقی جنوب می شناسیم بخش خیلی کوچکی از آن است.
|

|
|
خانم نبوی:«شما هیچ مرزی بین اجرای تلفیقی این دو نوع موسیقی نمی بینید.»- عکس از سلام تورنتو
|
از جمله این موسیقی ها موسیقی زار است که بنیاد آن از جنوب است و برای مراسم عزاداری، عروسی و شفای مریض بکار میرود. شنبه زاده شاهکارش این است که این موسیقی را دارد معرفی میکند. گوشه های مختلف آن را هر بار معرفی میکند. بنابراین این کار به نظر من خیلی ارزشمند است و تلفیق این موسیقی یعنی آن چیزی که امروز به نام موسیقی ملل می شناسیم. ایشان آن را ارائه داد.»
|

|
|
شهرام معافی:«مردم کار شنبه زاده را بسیار پسندیدند.»- عکس از سلام تورنتو
|
شهرام معافی درباره این کنسرت اینگونه اظهار نظر میکند: «من تلفیق موسیقی بوشهری با کار کلاسیک را از همه بیشتر دوست داشتم. کار بسیار جذابی بود و خسته کننده نبود. مردم هم خیلی پسندیدند.»
چشمم به دختر خانمی فرانسوی که یکی از اعضای کنسرت شنبه زاده بود افتاد که وسایل و سازش را جمع کرده و در حال خارج شدن از سالن بود. از او درخواست کردم که نظرش را درباره کنسرت شنبه زاده برای خوانندگان ما بازگو کند.
|

|
|
پوتین گری:«من موسیقی جنوب ایران را خیلی دوست دارم.»- عکس از سلام تورنتو
|
“پوتین” دختر خانم فرانسوی اینگونه گفت:«من یکی از اعضای ارکستر هستم که به تورنتو آمده ایم. من خیلی خوشحالم از همکاری که با سعید دارم. حضور تماشاگران خیلی خوب بود و مخصوصاً تشویق ها و کف زدنهای آنها. موسیقی کلاسیک نواخته شده را من خیلی دوست دارم. من موسیقی جنوب ایران را هم خیلی دوست دارم.» نظر او را درباره هنرها و رقص سعید سوال کردم، جواب داد :«او یک رقصنده بسیار خوبی است.»
از راهرو بیرون می آیم و به سمت پارکینگ بزرگ این محل حرکت میکنم. ساعت ۱۱ شب است. یک آن خودم را در کنار اسکله های بوشهر در کنار خلیج فارس احساس میکنم که نوای نی شنبه زاده به گوش میرسد که از شعر فایز میخواند:
پس از مرگم نخواهم های هایی
نه فریاد و نه افغان و نوایی
بگویید گشته فایز کشته دل
ندارد کشته دل خون بهایی
من هم زیر لب زمزمه میکنم :
تو از کدام دیار و قبیله ای
که این گونه با نوای نی و ساز خود
در شب تاریک
بر مزار ستاره ها نشسته و در سوگ آزادی
شروه میخوانی.
http://www.salamtoronto.ca/News-Detail.asp?ArtID=3735