اول:گاهی وقتا هر چقد هم که راننده خوبی باشی و به موقع دنده معکوس کنی و ترمز … بازم فایده نداره… تو باید تصادف کنی تا به خودت بیای … چون تلنگر هایی که خدا بهت زده اثری نداشته … حالا یه مشت محکم رو گونه ات و درست زیر چشت می زنه شاید به خودت بیای … شاید خدا می خواس بهت بگه :… کجا ؟ … پیاده شو با هم بریم /… شاید … /…
دلم دستهایی رو می خواد که شونه هامو تکون بده و بگه …پاشو داش سعید … همش خواب بود … اما افسوس که اون دستها می گه بخواب همه اون چیزایی که دیدی حقیقته …