تا شاید آرامش خاطر برگردد
به این ذهن ملهتب و آشوبگر…راستی همیشه پای یک زن در میان است
چه آن روز که آدم را به زمین تبعید کردند
ویا فلان شنبه , که زلیخا می خواست یوسف را بخورد
همیشه پای یک زن در میان است
مخصوصاً اینکه تو پایت را درون تشتی از خون ششتشو داده باشی

من از چنگال زمین رها شده بودم
و به دامان زن رسیدم
زنی که گیسوانش را به بیرون پرتاب کرده بود
به نشانه اعتراض به تمام ناداوریهای مسابقات فوتبال لیگ محلات!!!
من کمر خم نخواهم کرد در تشتی که خالی از خون باشد
و من انتقام معشوقه ام را نه از ملکه ی انگلیس و نه از پیرزن های منگ منگوی دهات!!!
که از خودم خواهم گرفت!!!
و شاید دیگر به ریش پدرش بخندد
هندویی در چین که بخواهد عاشق شود !!!!
مدتهاست ابروهایم با قرنیه ام یکی شده اند
و دیگر شبکیه ای در کارنیست که سیاهی تخم چشمانم را به شما نشان دهد
من نه چینی ام و نه ژاپنی !!!اما چشمانم را معشوقه ام به یغما برده بود
در فصلی سرد
که شاعرش می گفت : این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد
و یادمان باشد زنها هیچگاه تنها نخواهند شد حتی در آستانه ی فصلی سرد!!!!
…………………………………………………………………………………….
پ ن ۱ : بعد از ده سال یه شعری می نویسم واسه دل خودمون و اونو میزاریم تو صفحه ی
کلوب مون ، فشار رو زیاد می کنن که این شعر رو حتمن تو وبلاگت بذار ، تا
اینجای کار این بنده ی حقیر و ضعیف چه می تواند بگوید جز اینکه تش بگیری
واپیچی روزگار….
پ ن ۲ : رضا مختارزاده مطلبی تو وبلاگش گذاشته ، از من خواسته نظری براش بنویسم ، در ادامه ی مطلب این پست درخواستش را اجابت کرده ام ، تش بگیری واپیچی روزگار…..
|
شوپیتر بزرگترین فروشگاه هدیه آنلاین ایرانیان ارائه دهنده کارت تبریک تولد عشق روز زن روز مادر روز مرد روز پدر ازدواج عروسک مجسمه تزئینات
|
[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
| نوشته بعدی : تش بگیری واپیچی روزگار (۳) » | ||
| نوشته پیشین : « غر غر قلیونی ای دل , تش بگیری واپیچی … | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||