چای لیمو …



سلام همراهان هم اندیش …



Aks 98



  اینجا زادگاه من ،روستایی لطیف به طعم چای لیموی ترش و شیرین پسینگاهی …
اینجا هوا تعطیل نیست 
نظرآقا …
نیمه ی شعبان ، و هنوز هم همان سنن قدیمی ، از ساعت صبح به وقت خروس که برق چشمهای روستا نشینان روشن می شود … کوچک و بزرگ هر کس به گونه ای به میمنت روز نیمه ی شعبان شیرنی تقسیم می کنند …
اما همه ی شیرینی ها عطر و طعم اینجا را دارد …
امروز ( نیمه شعبان ) به هر کوچه ای که وارد می شوی یه جور عطر شیرینی از تو خونه ها به مشام می رسد 
رنگینک ، غرق مغز گردو که عطر آرد بو داده اش کوچه های روستا را فرا گرفته …
حلوا برنجی چرب و شرین …
شیر برنج که قیافه ی بسیار شکیلی داره ، اونم بخاطر سیاه دونه هایی است که  تو سفیدی برنج خوش می درخشند …
حلوای آرد و روغن که جلای زیبا و براقی داره …

اینجا ( نیمه ی شعبان ) است ، امروز تو کوچه های روستا ، کینه ها گورشون را گم کرده اند …
سینی های غرق شیرینی را رو دست دختر بچه ها و گاها مادر بزرگها می بینی که به زور هم شده طعم دهان رهگذران را با لقمه ای رنگینک شیرین می کنند …

هوا داغ داغ است …تش باد بیداد کرده …
اما کسی عرق نمی کند ، تو دل همه عروسی است …

اینجا … در طایفه ی خروسها … همون ریش سفید همه اشون … آواز خوانی را شروع می کند …
این چه وقت قوقولی قوقو دادن است … 
مگر نه خروس باید سحر بخواند …
اما اینجا به یمن مهر امروز … و به صفای مردم ساده دلش … خروسها هم رازی دیگر به هزار راز زندگی اشان افزوده اند و نیمه روز ، سور به پا کرده اند …
اینجا من مادری مهربان دارم …
با یه سفره جور واجور شیرینی های متنوع …

اصرار دارد که ، بخور … بخور شیرینی امام زمانه ، بخور ثواب داره …

اینجا همه شیرین شده اند …
و من بد جور به خود رفته ام که ، این مردمان چرا شیرینی تقسیم می کنند ؟
چرا ماهها قبل برا امروزشون برنامه ریزی کرده اند ؟
چرا زنان روستا روزها قبل به شهر رفته اند و از عطاری ها مواد لازم جهت شیرینی های محلی را تهیه کرده اند …
چرا … ؟
واقعا چون میلاد امام زمان ( عج ) بوده ؟
خیلی برا من سخته ، برا منی که ادعا فهمیدن مسایل ریز دین و مذهبم می شد سخت بود لمس این همه شور و شوق در این روز را …
باید باشی تا ببینی مردمان ساده  و بی غش روستا چقد قاطعانه دم از امام زمانشون می زنند …
تو اگه یه ذره شک تو این روز میلیاردها تومان بخواهی … محال است پیدا کنی …

دلشان خوش است و مسرورند که امروز به برکت میلاد فرزند فاطمه (س) نقل و شیرینی تقسیم می کنند 
… چقد من عقبم از اینهمه خلوص 
چقد من پرتم از اینهمه ارتباطات ناب و بی نظیر با محبوب دل فاطمه (س)
… و چه درس بزرگی گرفتم من امروز … 
از صفای دل مردمان این روستا 
از ایمان بی غش زنان ساده روستایی
از مادر بزرگم که با سلام و صلوات سینی رنگینکش را حمل می کرد 
از کوچه های معطر از حضور شیرینی هایی که نام مهدی زهرا را در عطر خود لمس می کردند …

اینجا یک روز داغ داغی است که تش بادش از هزار نسیم دلپذیرتر است …
اینجا ، امروز است و در گرما گرم  تیغ آفتاب ، کوچک و بزرگ ندا می دهند … هوا گرم است اما : عرق کیلو چند ؟

اینجا پسین گاه است … هنوز هم بازار نقل و شیرینی گرم است …
و سینی چای معطر مادرم با لیموی تازه که تاکید می کنه … بخور ، چای لیمو بخور ، لیموش تازه است ، از درخت تو حیاط خودمون چیده ام … بخور ، دو تا استکانشو بخور 
و من چقد دلم تنگ چای لیمو بود … 
به به ، عجب چای لیمویی ، ترش ترش … ! هوا شیرین است ، قند می خواهم چکار !





سبز باشید و قدرتمند
شاکر شکیبا






[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

وبلاگ نویسان بوشهری از رمضان میگویند