چای لیمو …
سلام همراهان هم اندیش …
اینجا زادگاه من ،روستایی لطیف به طعم چای لیموی ترش و شیرین پسینگاهی …
اینجا هوا تعطیل نیست
نظرآقا …
نیمه ی شعبان ، و هنوز هم همان سنن قدیمی ، از ساعت صبح به وقت خروس که برق چشمهای روستا نشینان روشن می شود … کوچک و بزرگ هر کس به گونه ای به میمنت روز نیمه ی شعبان شیرنی تقسیم می کنند …
اما همه ی شیرینی ها عطر و طعم اینجا را دارد …
امروز ( نیمه شعبان ) به هر کوچه ای که وارد می شوی یه جور عطر شیرینی از تو خونه ها به مشام می رسد
رنگینک ، غرق مغز گردو که عطر آرد بو داده اش کوچه های روستا را فرا گرفته …
حلوا برنجی چرب و شرین …
شیر برنج که قیافه ی بسیار شکیلی داره ، اونم بخاطر سیاه دونه هایی است که تو سفیدی برنج خوش می درخشند …
حلوای آرد و روغن که جلای زیبا و براقی داره …
اینجا ( نیمه ی شعبان ) است ، امروز تو کوچه های روستا ، کینه ها گورشون را گم کرده اند …
سینی های غرق شیرینی را رو دست دختر بچه ها و گاها مادر بزرگها می بینی که به زور هم شده طعم دهان رهگذران را با لقمه ای رنگینک شیرین می کنند …
هوا داغ داغ است …تش باد بیداد کرده …
اما کسی عرق نمی کند ، تو دل همه عروسی است …
اینجا … در طایفه ی خروسها … همون ریش سفید همه اشون … آواز خوانی را شروع می کند …
این چه وقت قوقولی قوقو دادن است …
مگر نه خروس باید سحر بخواند …
اما اینجا به یمن مهر امروز … و به صفای مردم ساده دلش … خروسها هم رازی دیگر به هزار راز زندگی اشان افزوده اند و نیمه روز ، سور به پا کرده اند …
اینجا من مادری مهربان دارم …
با یه سفره جور واجور شیرینی های متنوع …
اصرار دارد که ، بخور … بخور شیرینی امام زمانه ، بخور ثواب داره …
اینجا همه شیرین شده اند …
و من بد جور به خود رفته ام که ، این مردمان چرا شیرینی تقسیم می کنند ؟
چرا ماهها قبل برا امروزشون برنامه ریزی کرده اند ؟
چرا زنان روستا روزها قبل به شهر رفته اند و از عطاری ها مواد لازم جهت شیرینی های محلی را تهیه کرده اند …
چرا … ؟
واقعا چون میلاد امام زمان ( عج ) بوده ؟
خیلی برا من سخته ، برا منی که ادعا فهمیدن مسایل ریز دین و مذهبم می شد سخت بود لمس این همه شور و شوق در این روز را …
باید باشی تا ببینی مردمان ساده و بی غش روستا چقد قاطعانه دم از امام زمانشون می زنند …
تو اگه یه ذره شک تو این روز میلیاردها تومان بخواهی … محال است پیدا کنی …
دلشان خوش است و مسرورند که امروز به برکت میلاد فرزند فاطمه (س) نقل و شیرینی تقسیم می کنند
… چقد من عقبم از اینهمه خلوص
چقد من پرتم از اینهمه ارتباطات ناب و بی نظیر با محبوب دل فاطمه (س)
… و چه درس بزرگی گرفتم من امروز …
از صفای دل مردمان این روستا
از ایمان بی غش زنان ساده روستایی
از مادر بزرگم که با سلام و صلوات سینی رنگینکش را حمل می کرد
از کوچه های معطر از حضور شیرینی هایی که نام مهدی زهرا را در عطر خود لمس می کردند …
…
اینجا یک روز داغ داغی است که تش بادش از هزار نسیم دلپذیرتر است …
اینجا ، امروز است و در گرما گرم تیغ آفتاب ، کوچک و بزرگ ندا می دهند … هوا گرم است اما : عرق کیلو چند ؟
اینجا پسین گاه است … هنوز هم بازار نقل و شیرینی گرم است …
و سینی چای معطر مادرم با لیموی تازه که تاکید می کنه … بخور ، چای لیمو بخور ، لیموش تازه است ، از درخت تو حیاط خودمون چیده ام … بخور ، دو تا استکانشو بخور
و من چقد دلم تنگ چای لیمو بود …
به به ، عجب چای لیمویی ، ترش ترش … ! هوا شیرین است ، قند می خواهم چکار !
سبز باشید و قدرتمند
شاکر شکیبا