آتش دل
عشق را باختیم و خود را ساختیم
آتشی کوبنده زد ما تاختیم
شعله ای بالا گرفت از قلب من
آن شراری که شرر زد بر دلم
آن دلی را که به تو می باختم
آخرش سوخت و پایت باختم
باختم من، تاختم من، ساختم
عاشقی ها را زیاد انداختم
شادیش را من فراموشم بشد
شعله اش هم در درونم کوره شد
من به آب جاری پاک دلم
پاک کردم یاد تو از خاطرم
خاک را گل کرده ام در این دلم
تا که با او ساختم کلبه دلم
کودکی هایم درونم خون بشد
خون دلهایم درونم دون بشد
اشک های چشم من هم خشک شد
آن درختش خشک شد پژمرده شد