هوا می طلبد مرا
ممنونم از تو که مرا در بهترین لحظه های عمرت یاد می کنی.
در جوانی
در سلامت
در سفر
در کنار آبشار فشن بعد از یک نیمه شب
در ساعت های پس از یک امتحان سخت و موفق آمیز
در آخرین لحظه های قدم برداشتن به سمت مهمترین هدفت
در اولین ساعات پس از بیداری
در زمان شادی
در اوج غرور
میان خنده هایت
مرا یاد می کنی می آیی به دیدنم و یا تماس می گیری و می گویی هوا می طلبید که سراغ تو را بگیرم.
پ ن. من همون جوری زندگی می کنم که همیشه می خواستم.
پ ن. آزادی در رگ های من می جوشد، در شش های من حرکت می کند، در سینه ام می تپد، بر روی
پوست تنم می سُرد و در چشم هایم برق می زند.
پ ن. هوام می طلبد داستان دیگری را.