شروع من
به نام همه
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه …
- دنیا به چشمم همین اطراف نیست ، کمی دارم دورتر هم نگاه میکنم و همیشه نیم نگاهی به گذشته ام هم میندازم .
- امروز شکوفه یاسمون داره میره مکه من شاید از خودش خوشحالترم ! آخه دلش صافه نگاهش پاکه و میدونم میخواد اونجا برام دعا کنه .
- افشین و حاج خانمش هم دارن میرن ، سفرشون بخیر .
- روز جشن سایه سار نور وقتی برای بار اول کلیپ جلسات پیش از جشن پیدای پنهان پخش شد توی تاریکی سالن حسی بهم دست داد …
اون موقع بعنوان یک مهمان ، حضور داشتم و هنوز که هنوزه مزه و خوشیش زیر دندونامه که چقدر خندیدم و … ( رونوشت به محمودی – باید خوب یادش باشه :دی )
دنیایی که برای من از همون شب آغاز شد و الان بعد از چهر سال شده حداکثر زمان زندگیم .
همت ، تلاش ، صداقت ، ایمان ، همدلی ، یکصدایی و هزاران صفت ویژه در بین همشهریهام که در دنیای مجازی فعالیت میکردند دیدم و منم جذبشون شدم ، خودم رو وفق دادم به محیط پیرامون . ایده هام رو گفتم و با موجشون به سمت بهتر شدن حرکت کردم .
نرفتم موازی گری کنم و بخوام عمل متقابل کنم آخه هم قدرت هم ابزارش داشتم و دارم . اما فکرم ، نیروهام و سرمایه هایی که داشتم رو در خدمت خانه قرار دادم و الحمداله بدون هیچ چشم داشتی و با همتی چند برابر ثمره کارهارو میبینم .
و هنوز هم با سربلندی و غرور ادامه میدم.