روزی که آینه ی عبرت شدم !!

 


بچه که بودم صاف و ساده و بی غل و غش  مامانم هر روز صبح موهای بلندم رو واسم شونه میکشید


می بافت و یا دم اسبی میکرد.


یه بلوز رنگ روشن  تنم میکرد و یه دامن چین چین چهارخونه و جوراب شلواری سفید و کفش قرمز !!


بعد از اتمام مراحل شال و  کلاه کردن میزدیم به قلب جمعیت !!


 همیشه از لبو فروش محل که رد میشیدیم وقتی چهره ی یخ زده و دستای کبود و صدایی که از شدت


سرما و فریاد برای فروختن یه قاچ لبو گرفته میدیدم کلی دلم واسش میسوخت !! مامان با افسوس


سری تکون میداد و میگفت : اگه بچه که بود حرف پدر مادرشو گوش میکرد و درس میخوند الان زندگی


راحتی داشت ! و خوشبخت بود !


وقتی از کنار گدایی که همیشه تابستون و زمستون زیر یه درخت چنار مینشست و زیر اندازش یه چادر


نخ نما شده بود و یه کاسه ی سبز رنگ و رو رفته هم جلوش بود میگذشتیم !! مامان میگفت این عاقبت


آدم تنبل و تن پروره ! اگه به خدا توکل میکرد و نون بازوشو میخورد الان  دستش جلوی هر کس و ناکس


دراز نبود  و اسه خودش آبرویی داشت و خوشبخت بود !


گاهی وقتا که دیرمون میشد مجبور میشدیم از یه کوچه ی تقریبا متروکه میون بر بریم که اونجا هم


 چند نفری  رو میدیدیم که بی حال و نذار گوشه ی دیوار افتادن !


مامان میگفت میبینی دوست بد چی به سر آدم میاره ؟؟ اینا دنبال دوست ناباب بد رفتن و معتاد شدن و


بدبخت !!


همه ی این ها باید آینه ی عبرتت باشه !!


مادرم هر روز و هر روز این آینه های عبرت و هزاران آینه ی دیگه بهم نشون میداد تا راه و مسیر درست


رو بهم نشون بده راه خوشبخت شدن !


حالا من بزرگ شدم و هر روز خودم تنها این مسیر و طی میکنم ! لبو فروش خیلی وقته که مرده و پسرش


جاشو گرفته از گداهه خبری ندارم یا وضعش خوب شده یا یه جای بهتر پیدا کرده ! اون کوچه ی متروکم


خیلی وقته که ساختمونای بزرگ بهش رنگ و رویی دادن  و آدماشم خدا میدونه که آلان کجا هستند !


 و اما من !


بزرگ شدم !  درسم رو خوندم ! حرف پدرو مادرم رو خوب گوش گرفتم !! از تنبلی دوری کردم !! دوست


ناباب نگرفتم و…..


با  وجود همه ی این ها خوشبخت نیستم !!


خوشبخت نیستم و و میخوام که امروز یه آینه ی عبرت جدید بشم !!






پی نوشت ۱:  لطفا پست بالا رو به من نسبت ندید بذارید سرمون به زندگی خودمون گرم باشه و


فکر کنیم که حسابی خوشبختیم !


پی نوشت ۲: از تعطیلیا خستم شده  اینقدر بی خبری بود که نشد یه برنامه خوب بریزیم !!


پی نوشت ۳ : منم از دیدن دوباره تون خوشحال شدم !!


پی نوشت ۴ : تیر ماه همیشه برایم خاظرات خاص داشته که امسال بهش افزوده شد !!  از دست دادن


یه عزیز دیگه !! و بسته شدن پرونده ی یه سفر ۳ ساله !!

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.