عشق

عشق را در خود ستایش می کنیم


عاقبت دل را نوازش می کنیم


خون دل خوردیم با یار و رفیق


کاش بودند ذره ای با دل عجین


سوز ها و ساز ها با ناز و ناز


قرقمش های دل و احوال راز


من ندانستم که این هم آن بود


عاقبت روحش وصال آن بود


کودکی کردیم با هم، عشق بود


عشق دوران طفولت عشق بود


کاش بودی چون گذشته در برم


در دل و در خون و در این پیکرم


من برایت ناز می کردم، تو نیز


می خریدی غمزه هایم ریز و ریز


غمزه با چشم و دو ابرو مست کرد


روح او را در خودش سرمست کرد


من که روحم را به تو افروختم


جان دل را من به کویت سوختم


سوختم چون شمع بر بالین تو


بر بلای این غم دیرین تو


الوداع و اوداع و الوداع


عشق ما را تو شروع کردی،وداع


 


 


 

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.