سال ۸۹ – سال اشک و آه؟

بیست و یک سال زندگی کردم در آسایش. ناله ام از چه بود؟ قطعی اینترنت؟ آخ برق رفت؟ آخ موتورم پنچر شد؟ آخ چرا ماشین ندارم؟ وای فلان درس نمره نگرفتم؟ چرا شکست عشقی خوردم؟ ای وای دندان عقلم درآمده باید بکشم؟ واویلا شد فلانی به من گفت زیر چشمت ابروست!؟ چه ناشکر… چه پوچ… این همه سال زندگی بر پوست پیازی که شکاف برداشت…


دنگ دنگ دنگ سال ۸۹ حقیقت های تلخ را مزه مزه به خورد آدم می چشاند.


روز عید با هزار بیم و امید، پا بر غرور گذاشتن و دل زدن به دریا و رفتن به قلب سیاه مشکلات. مرگ و اشک و آه و گریه در شروع سال… دوستی ها و مهربانی های ظاهری و کینه های باطنی… اوج فشار و تلاقی دو گروهی که اصلا نیازی نبود جدا از هم و دشمن هم باشند… سیزدهم فروردین… روز جمعه… سیزده + جمعه… جمعه ی سیاه! از شب قبل رنگ سیاهش به حلقوم ما ریخته شد… گناهمان چه بود؟ فتنه ای که به پا شد؟ لعنت به مال دنیا لعنت… لعنت به حیوان های انسان نما… لعنت


 


چه خنجرها که از پشت بر آدم میزنند و چه خنجرها که از روبرو… کدامش دردناک تر است؟ اگر از جانب کسانی باشد که از چشمان خود بیشتر اعتماد داشتی… هر دو دردناک ترینند…


 


خدا هم قایم باشک بازی میکند.


 


چهار ماه بدون آرامش و سال هایی چه بسا بدتر در پیش رو


 


دشنام به که دهیم؟ چه کسی مقصر است؟ این چه بلا و مصیبتیست که گرفتارمان کرده؟


 


این عدالت است؟

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.