در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

دیشب ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت دق مرگم می کرد
وابستگی ام را به تو عادت کردم
نگاه کن…
می بینی ؟؟؟؟
همه چیز حکایت از تو دارد
دیگر در لحظه هایم حتی ثانیه ای خالی نمانده..
حتی ثانیه ها هم تو را برایم مرور میکنند:
چشمانت …
نگاهت…
صدایت…
دستانت و ……………..
باور کن من نمی [...]

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

وبلاگ نویسان بوشهری از رمضان میگویند