من یک احساساتی هستم

به نام حس

احساس میکنم دارم …

احساس میکنم دارم جلو یه جمعیتی سخنرانی میکنم اما همه بهم پشتشون رو نشون میدن و … !!!

احساس میکنم اونقدری که من دوست دارم ، دوستم نداره ! ( این دلیلی نمیشه که بگم بهم توجه نمیشه )

 ای کاش اینقدر بهش فکر نمیکردم .

احساس میکنم خیلی غرورم رو شکونده (خیلی آدم مغروری نیستم ، اما همون یه ذره اش هم، داره میبره زیر سوال)

احساس میکنم تو انتخابم کمی تردید و شک پیدا شده و داره بیشتر خودشو بروز میده .

به خاطرش خیلی چیزها رو زیر پام له کردم . اما به خاطر من حاضر نیست حتی حتی حتی یک آن …، حتی برای دل خوشی لحظه ای !!! (هرچند دلخوشی لحظه ای رو کافی نمیدونم ، اما نیاز شدید دارم )

وقتی وجود دارم و زندگیمو گذاشتم چرا هنوز باید دیگرانی هم باشند ؟

جدیدا هم داره به خاطر عقایدش امتحانم میکنه !!!!

 این چند وقت هر چه دلخوشی بوده خودم برای خودم ساختم از اطرافیانم چیزی حاصل نشده !

حاضر نیستم قبول کنم دارم اشتباه میکنم !!! آخه این درده شده برام بازی و اذیت کردنش داره خوش آیند میشه .

اما این حقم نیست ، نبود . بد برداشت کرده از رفتارم .

ولی اعلام میکنم من همون هادی  این چند سال هستم با همون انرژی ، با همون اخلاق .

هستم ، هر چقدر هم بخواد فشار باشه ، فشار بیارن و باز بی محلی ببینم . ( برد زیر فشار قشنگه )

دیگه حرف نمیزنم .

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.