پروردگارا یه سواله که مدتهاست،چندین ساله،شاید از زمانی که واقعیتها رو دیدم.
ذهن منو به خودش مشغول کرده و هنوزم،هر چه بیشتر به اطرافم نگاه میکنم،
هر چی بیشتر نسبت به عزیزانم شناخت پیدا میکنم، باز هم و باز هم این سوال
رو میپرسم.پروردگارا چرا بشریت رو خلق کردی؟هدفت چی بود؟
ای کاش میتونستم سفره تخیلاتم رو ،ذهنیتهای مثبتم رو روی دایره بریزم
و از بینشون زیباترین حالت ممکن رو انتخاب کنم.
ولی نمیشه،نمی ذارن،به خودم میگم فروغ خودت نباش،احساساتت رو همون جور که میگی
نده بیرون،نذار کسی بفهمه چی بهت میگذره،نذار کسی بفهمه چقدر دوسش داری،
نذار کسی بفهمه چقدر ناراحتی.غمت مال خودت،عشقت مال خودت،احساست مال خودت،
مال خودت باش.هیچ وقت تو هیچ چی شریک نشو،به خودم میگم دنیا رو اونجوری که هست
نبین،وارونه شو، ولی نمیشه. اینقدر سر بودن و موندن و منطق بحث نکن،
بذار هر کی هر جور دوس داره باشه،اینقدر به دوستی های زود گذر و سرسری بها نده،
به کسی به زور معنی دوس داشتنو عشق رو حالی نکن،تحمیل نکن.
چقدر بده دوستیتو بر اساس شنیده ها و گفته ها و باوردیگرون انتخاب و پایه گذاری کنی.
قدرت تصمیم گیری نداشته باشی،اجازه بدی هر کسی هر جور خواست به تو دستور بده،
حکم کنه که این باش،و تو باشی.
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
دوستی های به ظاهر دوستی که زود صمیمی میشن و زود فراموش میکنن و فراموش میشن
زیادن،باید دید کیه که موندگاره ؟ هیچ کس.فقط خودت برای خودت.
خیلی دلم میخواد از اون پست های ممدی بذارم،ولی متاسفانه معذورم.الان میفهمم چی میگه.
چقدر زود گم میشیم.چقدر زود می بینیم،چقدر زود تصمیم میگیریم،چقدر زود برداشت میکنیم،
چقدر زود انتخاب میکنیم،چقدر زود خراب میکنیم و فراموش.
عزیزم هر دوست داشتنی،دوست داشتن نیست.
هر عشقی عشق نیست،هر منی تو نیست و هر تویی من نیست.
معنی دوست داشتن من به تو، شبیه همه، با کمی چاشنی بیشتر بود، نه فراتر.
معنی عشق من به تو بیشتر از دوست داشتن نه در حد دیوانگی.
پس دیدی : ظن تو، گمان تو، حرف تو، کار تو، بنا به تصمیم دیگران ،
برای دیگران بود.نه به خاطر خودت، نه به خاطر من، نه به فکر خودت، نه به فکر من.
دیگه مهم نیست.فقط خیلی خنده داره، امتحان کردم، وقتی برای از بین بردن سو تفاهمات تلاش
میکنی، همه چی به ظاهر درست میشه، ولی از درون ،هم من خرابم، هم تو خراب.پس بی خیال.
ای کاش بها دادن، ارزش قائل شدن، دلسوزی کردن، به یاد داشتن و نگران بودن برای تو،
اگر از نظر دیگرون معنی دیگه ای داشت، از نظر تو که توقع دیگری بود،برداشت دیگری داشت.
کار تو صحت حرفای دیگرون و تبدیل شک اونا به یقین بود.ممنونم.
خیلی دلم میخواد تمامه حرفهای ناتمام رو بگم ولی سکوت میکنم.
پس ملت لطفا سکوت، خواهشا سکوت.
رک بگم عزیزان ، کلاه خود را بگیرید باد نبرد. به بوی سوخته پیچیده غذای دیگرا ن شما را چه کار؟
به پاین بوی غذای شما دنیا رو نگیره.
ناراحتی من، ارزش های از دست رفته است . اندیشه ها و برداشت های سو عزیزان،گمان های پوچ و
شناخت های بیخود، خود را در دیگران دیدن است.
سکوت
بر چسب زدن ممنوع
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : کرمان ،میزبان نمایشگاه عکس مدرسه کالو… » | ||
| نوشته پیشین : « دعوت | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||