خیلی وقته میخوام این پست رو بنویسم ولی حسش نمیومد, الانم تقریبا” خلاصه ای از رفتنم به تهرانه. خیلی دوست داشتم حالت سفرنامه ای بنویسم ولی به دلایلی نمیشه
سفر ما روز چهارشبه ۱۵/۲/۸۹ شروع شد. برای رفتن با اتوبوس های جدید رویال به سمت تهران حرکت کردیم . اتوبوسی که بیشتر تعریفش رو شنیده بودم.
از لحاظ خدمات و امکانات و راحتی واقعا” خوب بود, از نوع راحتی صندلی گرفته تا شامِ گرمی که به مسافران میدادن تا …, ولی از رفتار راننده و کمک راننده با مسافران اصلا” خوشم نیومد.
روز ۵شنبه بعد از اینکه رسیدیم و کمی استراحت کردیم آماده شدیم و حرکت کردیم به سمت دربند , خیلی خوب بود و زیبا . در مسیر رفت پیاده رفتیم تا بالا ولی در مسیر برگشت تا یه مسیری پیاده اومدیم و مسیری رو با تل استیج اومدیم پایین.نهار هم همون دربند خوردیم.
عصر همون روز رفتیم کافه پیاده رو که تولد یکی از دوستان تهرانی بود. ما هم دعوت بودیم . آشنایی با دوستانی که تا حالا ندیده بودیم. خیلی خوب بود و خوشحال شدم از آشناییشون .
و شروع شد بازار رفتن و خرید…
جمعه صبح رفتیم نمایشگاه بین المللی کتاب یا به قول هادی باغ کاغذی
خیلی خیلی شلوغ بود و بزرگ طوری که از صبح که اونجا بودیم تا ساعت ۴ فقط تونستیم قسمت دانشگاهی رو نگاه کنیم , تازه خیلی کتابها هم گیرمون نیومد و یکم قسمت ناشران عمومی …
پ.ن: نمازمان در دانشگاه و نمایشگاهمان در مصلی ..( این چیزی بود که مردم تهران میگفتند)
پ.ن: از لحاظ بی نظمی که واقعا” بی نظم بود.. در کل باید حتما” اسم ناشر و نویسنده و اینا رو میداشتی تا بتونی بزور کتاب رو پیدا کنی
پ.ن: آنتن دهی موبایل هم ( بیب )
روز شنبه تعدادی به سمت کرج رفتن و ما هم رفتیم تهران گردی
من خیلی دوست داشتم بریم کاخ گلستان که تصمیم بر این شد که به اونجا بریم , از قضا حالم بد شد و علتشم شام شب قبلش بود. موقعی که رسیدیم کنار کاخ گلستان آبلیمو و خاک شیر هم که خورم فایده نداشت . مجبور شدیم بریم به نزدیکترین بیمارستان, واقعا” برخورد خیلی بدی با بیمار داشتند, خلاصه کمی دارو بهم دادنو خورمو اثری نداشت و … بعد از اینکه یکم آروم شدم رفتیم برای بازدید کاخ موزه گلستان
جای قشنگی بود , اسمی رو که خیلی شنیدین همون شمس العماره است . یکی از ساختمان های این کاخ. از لحاظ معماری و آینه کاری قشنگ بود.
پ.ن: اونجا فکر میکردن ما خارجی هستیم
پ.ن:جا پای شاهان ایران زمین گذاشتیم
نهار نتونستم بخورم و باز … دوباره حالم بد شد و اینبار رفتیم به یه بیمارستان دیگه , اونجا رفتار دکتر و پرستارا خیلی بهتر بود. اونجا ۲تا آمپول بهم زدند طوری که رسیدم خونه بیهوش شدم . باید مایعات زیاد میخوردم و تا چند روز غذای سبک
پ.ن: تشکر ویژه از کسایی که خودشون میدونن
روز ۱شنبه عصر من رفتم کرج خونه یکی از اقوام شب هم اونجا موندمو ظهر روز بعد برگشتم تهران که بریم بگردیم , رفتیم به سمت کافه هنر بعد از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستان رفتیم به سمت کافه نادری جایی که پاتوق ۲ تن از بزرگان ادبیات ایران بوده یعنی صادق هدایت و فروغ فرخزاد… جای قدیمی و قشنگی بود . بعد از اونجا هم خیابونی که رفتیم فهمیدیم لاله زار بوده , جایی که سینما زیاد داشته و یکی از معروف ترین مناطق تهران بوده و هست.
پ.ن: جایی نشستیم که فروغ فرخزاد مینشست
بعد از این کافه من دوباره به سمت کرج حرکت کردم تا وسایلمو بردارم . صبح روز بعد برگشتم به سمت تهران . عصر هم رفتیم پارک ساعی و پارک ملت . پارک های زیبایی بودن اللخصوص پارک ملت و همون جا بودیم که پاب نما روشن شد …
روز بعد که میشد چهارشنبه ۲۰/۲ من آخرین روزی بود که تهران بودم. تصمیم بر این شد که بریم برای بازدید از موزه سینما , این موزه در باغ فردوس قرار داره. موزه زیبایی بود. تصاویر خیلی از بزرگان سینمای ایران ِ یادبودهای اونها , اثراتی که از فیلمها مونده بود, معرفی تاریخ سینما , معرفی قسمت های مختلف یک فیلم از دستگاه ها گرفته تا بازگیر و کارگردان و معرفی بزرگان این قسمت ها و … خیلی زیبا بود
بعد از بازدید از این موزه هم رفتیم نهار خوردیمو برگشتیم خونه و من وسایلمو جمع کردم تا با خاطرات خوب و بدی که از تهران داشتم به سمت بوشهر حرکت کنم .
و اما پی نوشت های تهران:
۱) به نظر من یکی از چیزای خوبی که تهران داشت وجود همین مترو بود. از این سر شهر تا اون سر شهر میتونستی به راحتی و با ارزون ترین قیمت بری . درستِ که بعی وقتهات شلوغِ و باید یه چیزایی رو تحمل کنی ولی در کل بخوایم حساب کنیم خیلی خوب بود و اگر نبود معلوم نبود چی سر تهران میومد
۲) یکی از چیزای خوب دیگه ای که تهران داشت , تاکسی های خطی بود . که به نظرم خیلی لازم بود برای تهران
۳)متاسفانه در اکثر جاهایی که دیدم اللخصوص در کافه ها , دختران هم به سمت سیگار و قلیون رو آوردن . کلا” وقتی وار کافه ها میشدی از دودی که دختران و پسران ایجاد کرده بودند چشم چشم نمیدید. باید فکری به حال این وضع بشه . مثلا” روز آخر ۲تا دختری دیدم که از مدرسه اومده بودند رستوران و اونجا هم قلیون سفارش دادند هم سیگار میکشدند.
۴) برای هیچ و پوچ گیر الکی دادن…
۵) برخورد اکثر افراد اللخصوص راندده ها اصلا” خوب نبود . همش با مسافران و مردم دعوا داشتند
۶)متاسفانه خیلی از افراد درک و شعورشون پایینِ و کاریش هم نمیشه کرد
۷) همون روزی که کرج رفتم سر کوچه ای که باید میرفتم دعوا و درگیری بود و مردم با قمه به جون هم افتاده بودند
چیزایی که دیدم و شنیدم تنفرم از خیلی چیزا و افراد بیشتر شد
*در کل خیلی از مردم پایتخت کشور من مریض هستند
* در پایان هم جا داره از کسایی که خودشون میدونند تشکر کنم
——————————————————————
روز مادر هم به همه مادرای گل اللخصوص مادر مهربونم تبریک میگم . ایشاالله سایتون رو سرمون کم نشه .
———————————————————
این آهنگ هم تقدیم به …
| [جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] |
|
|
| نوشته بعدی : نادر ابراهیمی » | ||
| نوشته پیشین : « پینوشت | ||
بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید ! |
||