یکی برای خودمان

یادمان باشد روزی فلک در برابرمان تعظیم کرد .

روزی روزگاری همه می نوشتند از خاطره ها ی سوخته . از روزهایی که به همین سادگی

گذشت و به خاطره ها پیوست . آب که گل آلود شد ، گرگها به شهر ما آمدند . اما ، ما یاد ایام

زنده نگه داشته ایم .

وقتی چشم ها جز تاریکی چیزی نمی دید و روزنه ای نبود ، بچه های بوشهر ، در هوای شرجی

فقط به امید یک روز بارانی می جنگیدند . بارانی که غبار جنگ از دل زخم خورده و چهره ی

تکیده ی شهر بشوید .

آری جنگ . جنگی که دست بی رحم زمانه کورکورانه برایمان رقم زد بود .

اما زمانه نمی دانست که دیگر منیتی نبود و ما معنا داشت . و ما به سوگند شبانه ای که خورده

بودیم پایبند ماندیم به آن هدف که با هم از چشمه ای در بهشت آب بنوشییم .

آری زمانه نمی دانست که ردپای ما تا ابد پا برجاست .

و ما در راستای تحقق آن هدف که در یک هوای تازه و به دور از بغض و کینه ، تولدی دیگر را

استشمام کنیم  ، تا اخر ایستاده ایم و استوار تر از همیشه در جاده های روشن گام بر خواهیم داشت .

آری ما تا آخر ایستاده ایم نقطه

پ . ن  ) یک دست صدا ندارد ، دست هایی که هست ما می شوند .

[جامعه وبلاگ نویسان بوشهر] فرستادن به فیسبوک فرستادن به بالاترین فرستادن به دنباله
نوشته بعدی : »
نوشته پیشین : «

بوشهری و وبلاگ نویس هستید؟ رایگان ثبت نام کنید !

پرتال فروشگاه ساز اینترنتی بازارگاه No foi possvel encontrar o ficheiro pretendido.